پرورش و تحكيم رابطه انسانی
شايد ارزش دين در جامعه انسانی به اين باشد كه يك قاعده فكری را برای انسان به وجود می آورد. در اين قاعده فكری تمام پديده های هستی و انسانی به قدرت خداوند خالق و قادر و حكيم متكی هستند كه وجود را با همه جزئيات آن روی قوانين ثابت و متوازن كه سنتهای الهی ناميده می شوند، بنيان نهاده است. پس خدا، پروردگار همه هستی است و انسان در هر شرايطی روی به سوی خداوند ميآورد تا در ضعفها، خداوند به او قدرت بدهد و در همه امور مواظب او باشد و انسان احساس تباهی و نابودی ننمايد و در رابطه با هستی احساس اضطراب به او دست ندهد. چرا در نظام يكپارچه هستي، آفريده خدا بودن و عبوديت نسبت به پروردگار و خضوع در برابر تدابير الهي، انسان و هستی كاملاً به هم پيوند يافتهاند. اين احساس يگانگی به درون جامعه انسانی هم راه مييابد.
در جامعه انسانی تمام افراد بشر، عليرغم همه تفاوتهای ظاهريشان، در چارچوب يك رابطه انسانی گرد هم ميآيند و حول محور انسانيت خويش اتحاد درونی مييابند. همه انسانها بايد در درون جامعه انسانی به تكامل برسند. از اين رو اين گونه گونی نه تنها باعث اختلاف و تفاوت نيست، بلكه نشان دهنده تكامل است. اين گونه گونی باعث ميشود كه انسانها به يكديگر پيوند بخورند و در حركت انسانی خويش، يكسری مسائل عامی را بدست دهند. قرآن كريم روی همين مسأله تأكيد می ورزد و با تأكيد بر وحدت عنصر آفرينش و گوناگونی ويژگيهای انسان ميفرمايد: «يا ايها الناس إنّا خلقناكم من ذكر وأنثی وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا»(حجرات/130). پس تنوع ابزار بهتری برای شناخت است. چرا كه اين تنوع باعث ميگردد انسان با توجه به نيازمنديهای خود يا توانمنديهايی كه دارد و ميتواند در اختيار انسانهای ديگر بگذارد، به سوی انسانهای ديگر كشيده شود.
اگر اسلام بر شناخت برای تأمين نيازهای حياتی در روابط انسانی تأكيد می ورزد جنبه انقلابی اين رابطه را نيز مد نظر دارد و از همه مردان و زنان مؤمن ميخواهد كه در كارهای نيك و پرهيزگاری با يكديگر همكاری كنند و همگان برای تحقق اين عنوان مهم در زندگی بكوشند. خير و تقوا دو عنوان اساسی در رابطه انسان با انسان ديگر و مفاهيم اصيل مانند ايمان و عدالت و تعهد اجتماعی و مراقبت در رفتارهای فردی و اجتماعی بر اساس معيارهای معنوی و عملی به شمار ميآيند. همكاری در خير و تقوا باعث ميشود كه انسانها از همكاری در گناه و تجاوزگری دور شوند. گناه و تجاوزگری دو نمونه بارز از بدی هستند كه در عرصه های فكری و عملی تبلور پيدا ميكنند.
اسلام عدالت را به عنوان يك ارزش انسانی ميبيند كه تمام رسالتها در برنامهها و احكام و عملكردهای خود برآن تأكيد كردهاند. اسلام، قضيه دين را همان قضيه عدالت ميداند. پس بدون عدالت دينی وجود ندارد. حتی دين به انسان مسلمان محدود نميشود، بلكه كافر و مسلمان را با هم در برميگيرد. بنابراين جايز نيست كه مسلمان به كافر ستم كند و حاكم مسلمان وظيفه دارد كه از كافر در برابر ستم مسلمانان حمايت به عمل آورد. به همين جهت اسلام اتكای به ظالم و سكوت در برابر انجام گرفتن منكر و ترك معروف را نميپذيرد. زيرا امر به معروف و نهی از منكر، در كنار نظارت رسمي، يك نظارت اجتماعی را پديد ميآورد.
در اين جا در پی آن نيستيم تا تمام عناوين انديشه و احكام اسلامی را كه مربوط به برقراری سلامت اجتماعی ميشوند بپردازيم. فقط ميخواهيم به بعضی از ماهيتهای معنوی و اعتقادی دين اشارهای داشته باشيم كه تأثير مثبت و سازندهای بر جامعه انسانی دارند.
نگاه دين – در بُعد ايمانی خود – به دنيای ديگری كه همان دنيای مرگ و زندگی است نظر دارد. از اين رو انسان يك ذره از مشكلات دشوار زندگی خود به تنگنا نميافتد و از كمكها و ايثارگريهايی كه نسبت به ديگران انجام ميدهد حس بدی به او دست نميدهد. زيرا همه آنها را برای آينده و آخرت خويش ذخيره مينمايد. چرا كه به خوبی ميداند پاداش الهی در انتظار اوست. خداوند نعمتهايی را در همين دنيا برای او فراهم ميكند و پس از مرگ نيز به او پاداش جزيل عنايت ميكند. همه اينها باعث ميگردد كه از داشتن احساسات مخالف نسبت به چالشهای جامعه فاصله گيرد. چرا كه همه آرمانها و آرزوهای انسان واقعيت موجود نيست و از ديدگاه مسؤوليت ايمانی او، زندگی به معنای ارزشها و اهداف بزرگی است كه انسان با وجود مشكلات روانی و عملی به تحقق آنها مبادرت ورزد. از اين رو امكان دارد كه انسان در متن درد باشد ولی باز هم احساس سعادت و خوشبختی نمايد. او از رفتارهای نامناسب جامعه احساس راحتی كند، همانگونه كه از مزايای آن حالت خوشی به او دست ميدهد. زيرا در محاسبات او، مسأله خود شخصی نيست، بلكه ارزش است. اين ارزش است كه در متن درد و رنج انسانيت او را مورد تأكيد قرار ميدهد. بنابراين طبيعی است كه نوعی آسايش روانی در زندگی فردی و اجتماعی به او دست بدهد. به نحوی كه با راحتی و اطمينان تمام با جامعه رو به رو شود و از جامعه دلگير نشود و در عرصههای احساس و پيامدهای آن به نوعی مصالحه با جامعه دست يابد.
جنبه ديگری نيز وجود دارد كه نقش مهم دين به شمار ميآيد و آن والايی معنوی است كه انسان را به سوی خداوند كه آفريدگار او و تمام هستی است، اوج ميدهد تا با احساس خضوع به ربوبيت او، به بندگی او سر بسپرد. در اين حالت درونی اميد با نوعی هراس در هم آميخته است .زيرا همان گونه كه خداوند رحمان و رحيم و كريم و نعمت دهنده و بخشنده و نيكوكار است، قوی و توانا و مسلط بر بندگان نيز ميباشد. خداوند جبّاری است كه جبروت و قدرت او بر تمام هستی سايه افكنده است. او حكيم خبيری است كه از طريق رازهای نهان، به تصرّف در هستی و انسان ميپردازد و هر چيزی را قانوناً بر سر جايش ميگذارد . همين مسأله است كه باعث ميشود كه انسان به توازن در حركت وجود در درون و بيرون خود اعتماد داشته باشد. زيرا رحمت و قدرت الهي، موجی از آرامش و امنيت را در درون انسان ميپراكند. آن هم انسانی كه خود را با ناامنی و با بسامانيهايی رو به رو ميبيند كه تابع هيچ قاعده خاصی نيست و حد خاصی ندارد.
بدين ترتيب انسان مؤمن با آرامشی سرشار از عقلانيت و آگاهی و اطمينان روانی در برابر متغيّرها و لرزشهای واقعی ميايستد. چرا كه همه چيز هستی را تابع برنامه ريزی ميبيند: «إنّا كل شيءٍ خلقناه بقدر»(قمر/49) و «إن الله بالغ أمره قد جعل الله لكل شيءٍ قدراً»(طلاق/3). بدين ترتيب جامعه انسانی در برابر دگرگونيها و تحولات، احساس سقوط و نابودی نميكند. زيرا به خوبی آگاه است كه اين دگرگونيها جنون آميز نيستند، بلكه حركتی عاقلانه در دايره سنتهای الهی در نظام هستی و انسان ميباشند. بدين لحاظ جامعه انسانی ميتواند با آگاهی از شرايط و نشانههای آنها، مواظب اين تحولات و دگرگونيها باشند و بتوانند با واقع گرايی و حفظ توازن با آنها تعامل نمايند.
ايجاد توازن بين فرد و اجتماع
پس دين حالتی از اعتقادی درونی است كه از طريق نظام ارزشها و معيارهای خود و تأكيد آنها در باور انسان برای تبديل شدن به واقعيت، بين فرد و اجتماع توازن ايجاد ميكند. فرد احساس ميكند كه بايد برای تأمين نيازهای حياتی و در راستای مسائل فردی و اجتماعی چيزی از خود و آزادی خود به ديگران بدهد. او ميبيند كه توانمنديهای او مسؤوليت زا هستند. چرا كه توانمنديهای او بخشی از توانمندی جامعه است كه از سوی پروردگار به او به امانت داده شده است .او نيز بايد از توانمنديهای خود به جامعه بدهد و آنها را در مسير مصالح جامعه بكار بندد. تفاوتی ندارد كه اين توانمنديها جنبه مالی داشته باشند يا علمی و جسمی و ... انسان نبايد از اين توانمنديها به نفع شخص خود استفاده كند. اگر چنين كند دزد و غاصب و تجاوزگر است. زيرا جامعه چيزی جدا از فرد نيست بلكه همان موجوديت افرادی است كه در سايه رابطه اجتماعی با يكديگر زندگی ميكنند. در اين رابطه اجتماعی هر كسی نسبت به ديگری التزام دارد. بنابراين توانمندی فرد به ميزانی كه جامعه بدان نياز دارد، توانمندی جامعه نيز محسوب ميشود.
بدين ترتيب مسؤوليت فرد گسترش مييابد تا حمايت از سلامتی جامعه در برابر نفس خود و ديگران را نيز در بر بگيرد. جهاد با نفس به همين معناست. يعنی نفس خود را از ستم به ديگری باز داريم. جهاد نيز برای باز داشتن دشمن از ظلم به جامعه است. تا جايی كه انسان بنا به وظيفه دينی خود بايد خويشتن خويش را برای سالم ماندن جامعه قربانی كند. قضيه اين است كه دين – در جنبههای اخلاقی و تشريعی – به انسان مسؤوليت ميدهد كه با استفاده از توانمنديهای خويش در حمايت از جامعه بكوشد. زيرا طبق معيارهای ارزشي، مسائل فردی بايد در راستای مسائل اجتماعی بكار گرفته شود.
جامعه نيز نبايد اگر فرد از راه راست منحرف نشده است، فرد و نيازهای خاص او را مقهور خود كند. زيرا جز در چار چوب يك نظام كلي، جامعه هيچ سيطرهای بر فرد ندارد. از اين رو دين آزاديهای فردی را مورد تأكيد قرار ميدهد. پس هيچ انسانی بر انسان ديگر و هيچ قدرت اجتماعی بر فرد سلطه ندارد، جز در چار چوب قانونی كه برای همگان حقوق فردی و اجتماعيشان را مشخص ميكند. قانون وظايف و مسؤوليتهای را توزيع كرده است . بنابراين هيچ انسانی حق ندارد كه در امور انسان ديگر دخالت كند. پس جايی برای تمرد و تجاوزگری و انحراف وجود ندارد . زيرا خواستهای فردی آن چنان آزادی ندارند كه بتوانند به وضعيت فردی انسان ديگر دخالت كنند. فردی آن چنان آزادی ندارد كه بتواند به وضعيت فردی انسان ديگر يا جامعه آسيب برساند. اگر تجاوز كرد در برابر خداوند متعال در دنيا و آخرت مسؤول است و با محاسبه دقيق و عذاب دردناكی رو به رو خواهد شد. علاوه بر اين او در اين دنيا نيز در دايره نظم عمومي، مسؤول شناخته ميشود. دين برای درمان مشكلات فردی و اجتماعی به وضع ضوابط و معيارهای اجتماعی پرداخته است كه كاركرد آن اداره امور به صورتی انسانی و واقعی ميباشد.
بنابراين با توجه با ارزشهای ايمانی كه همگان دارند و از طريق آن به انجام مسؤوليت ميپردازند، توازن و تعادل عمومی حفظ ميشود. بدين ترتيب عامل بازدارنده داخلی با عامل بازدارنده خارجی با يكديگر هماهنگ ميشوند تا به اندازهای كه امكان واقعی برای كنترل انسان وجود دارد، قاعده عمومی كنترل جامعه را ايجاد كنند.
دين در طول تاريخ از همان آغاز آفرينش، بر آگاهی انسان از خويشتن خويش تأكيد داشته است. بنابراين انسان موجودی بی ريشه نيست بلكه موجودی است كه ريشه در عمق تاريخ دارد. او بخشی از روند بزرگ بشريت است كه در او تأثير ميگذارد و ذهنيت تاريخی او را شكل ميدهد . اين انسان پس از اين با تلاشهای خود تاريخ جديدی را ميسازد . او با توجه به مسؤوليتی كه برای ساختن تاريخ جديدی برای زندگی در عرصههای فرهنگ و سياست و اقتصاد و حركت واقعی در مسير اهداف و آرمانها دارد، به ساختن مبانی و ريشهها و استمرار آينده ميپردازد.
بنابراين دين وظايف فكری و عملی انسان را مشخص ميكند. به نحوی كه انسان احساس ميكند او بخشی از نظام هستی است. از اين رو او بايد با آگاهی كامل از خويشتن، ديگران و زندگی پيرامون خود و احساس ارتباط ارگانيك با انسانهای ديگر كه مسووليتهای اجتماعی بر آن متوقف است، از روی حساب و كتاب توقف كند و با حساب و كتاب حركت نمايد.
بدين ترتيب در اين خط، جامعه انسانی نه تنها يك چيز سرگردان و گم شده نيست، بلكه موجودی زنده و كارآمد و به هم گره خورده ای است كه به مسؤوليت اجتماعی انسان برای ساختن تاريخ و اداره زندگی همراه با تكامل و التزام نظر دارد.
با توجه به آنچه آمد ميتوان يك نتيجه عمل بدست آورد و آن فراگير بودن نقش دين در جامعه انسانی است. دين همه عرصههای فعاليت سياسی و اقتصادی و اجتماعی انسان در زندگی را در برميگيرد. چرا كه اين حيطهها با ارزشهای معنوی و معيارهای انسانی و وظايف انسانی مرتبط هستند. ايمان به خدا، برای انسان مسؤوليت آفرين است كه تمام عرصههای زندگی او را از جمله رابطهاش با خودش و ديگران در مسائل مختلف سرنوشتساز، در برميگيرد. همين مسأله در بعضی از دعاهای مأثوره ديده ميشود. در اين دعاها انسان از پروردگارش ميخواهد كه او را از ستم ديگران محافظت كند و نيز نگذارد كه او نيز به ديگران ستم روا دارد. ميفرمايد: «خدايا! همان گونه كه دوست نميداری مورد ستم واقع شوم، مگذار كه ستم كنم.» اين دعا حاكی از احساس دينی انسان نسبت به ديگری است. لذا او در تمام در رفتارهای خويش با ديگری از موضع خداترسي، محبت به ديگری و احساس مسؤوليت در برابر او عمل ميكند.
مسأله اين نيست كه از انحرافات رفتاری دور شود . بلكه مسأله اين است كه ضمير دينی انسان از ارزشهايی تغذيه كند كه ارتباط سالم با ديگران را يكی از ابزارهای سر نوشت نيكی نزد خداوند متعال قرار ميدهد تا اين مسأله جايگاه مهمی در وجود او پيدا كند.
البته آزاديهای فردی و اجتماعی دينی نقش كارآمدی در جامعه انسانی دارند. چرا يك اصل دينی ميگويد كه هيچ انسانی بر انسان ديگر سلطه ندارد جز از طريق حقوقی كه خداوند مقدر كرده است يا التزامهايی كه انسان بر چيزهايی شبيه عقد خود را ملزم بدانها نموده است. پس فرد و جامعه، تابع يك قاعده اعتقادی ميباشند. اين قاعده تأكيد ميدارد كه در همه مسائل حياتی كه در آنها روابط فردی و اجتماعی تنظيم ميشود، فرد بر جامعه و جامعه بر فرد حق دارد. پس جامعه هيچگاه حركت متزلزلی ندارد، بلكه حركت آن همراه با ثبات و التزام ميباشد. اينها بخشی از دستاورهای مثبت دين در اين زمينه بود. در مقابل خوب است كه به بعضی از شبهاتی بپردازيم كه پيرامون وظيفه دين بدانها دامن زده ميشوند:
با توجه به نظام ايستايی كه دين دارد ممكن است دين به عاملی برای محافظت از وضعيت موجود – كه افراد خاصی برخوردار و صاحب امتيازند – تبديل شود و جلوی تحول و پيشرفت نيروهای معترض را بگيرد و نگذارد كه آنها بتوانند تغييرات اجتماعی را ايجاد كنند. بدين ترتيب انسانهای از آزادی حركت و اعتراض كارآمدی محروم ميشوند كه ميتواند باعث گسترش انديشههای انقلابی و حركت به سوی تغيير شود.
آموزههای قوی دين باعث ميشود كه مؤمن همواره در حاشيه مسائل ريز و درشت جامعه قرار گيرد. او هميشه اضطراب مثبتی در قبال قضايای مهم دارد تا ضعف و قوت و انحراف و درستی آن را مورد ارزيابی قرار دهد. ولی اين انسان و اين جامعه بسيار آرام و ملايم، كار اعتراض و انقلاب خود را پی ميگيرد كه باعث ميشود در راه رشد اجتماعي، تغيير و تحولی دينی را به وجود آورد.
در پاسخ به اين مطلب بايد گفت: درست است كه خطوط اعتقادی و احكامی دين ممكن است ثابت باشند، ولی دين در عرصه عمل اجتماعی خود كاملاً متحركت و پوياست. دين برای رسيدن به يك تغيير خارجي، همواره به تغيير درونی فرا ميخواند. به نحوی كه انسان را از يك سو به انقلاب درونی سوق ميدهد و در عرصه خارجی نيز به امر به معروف و نهی از منكر دعوت مينمايد. خداوند ميفرمايد: «ولتكن منكم أمة يدعون إلی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون»(آل عمران/140) در آيه ديگری نيز به اين دو نكته كه اساس ارزشمندی امت اسلامی را به نمايش ميگذارند اشاره شده است: «كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله»(آل عمران/110).
بنابراين نميتوان اين كه ماركسيسم ميگويد «دين افيون تودههاست» و «دين جلوی درگيريهای سازنده را ميگيرد و هر گونه نو گرايی و انقلاب را زمينگير مينمايد» را تصديق كرد. زيرا ميبينيم كه يك دين يك عنصر انقلابی كارآمد در انقلاب عليه ظلم درونی و استكبار به عنوان ظلم بيرونی به شمار ميآيد. اين انقلابها ارتباط مستحكمی با التزام دينی دارند. از نظر دين حتی بي طرف ماندن بين عدالت و ظلم و مستكبران و مستضعفان يك ضد ارزش محسوب ميشود. بنابراين كسی كه در برابر حق سكوت پيشه كند، از نظر دين شيطان لال به حساب ميآيد. از نظر دين التزام به حق و عدالت يك ارزش والا به شمار ميآيد. «دشمن ظالم و ياور مظلوم باش.»