انديشه بين دين و حاكميت
اما اين كه ميگويند: «حاكميتهای دينی به تقديس آراء معين و موضعگيری محلی و احترام گذاردن به تصورات و موضعگيريهای آنی تمايل دارند تا جايی كه در برابر هر گونه تحول در عرصه شناخت ميايستند. اين مسأله بدآنجا انجاميده است كه دينی گرايی در برابر تمام تحولات مهم معرفتی در چار چوب شناخت آب و هوا و طبيعت بايستد. پس همواره بين دين و علم درگيری وجود داشته است. اين درگيری در محاكمه گاليله ديده شد. چرا كه او معتقد بود زمين به دور خورشيد ميگردد. اين مسأله نشان از نوعی بی تعهدی دين دارد.»
در پاسخ بايد بگوييم:
الف – اين مسأله فقط در حاكميتهای دينی وجود ندارد . هر جايی كه حاكميتهای عقب مانده تابع بعضی از انديشهها و ارزشهای خاصی وجود دارند و بدان تعصب ميورزند، اين مسأله وجود دارد و نوعی تقدس گرايی شخصی يا حزبی – مثل تقدس گرايی دينی – در آنها ديده ميشود. اين تقدس گرايی اين حاكميت ها را وا ميدارد كه انديشه های مخالف را تحت فشار بگيرند. چون اين انديشهها را مخالف حقيقت ميدانند. ما فشار عليه آزادی انديشه و عمل را در طول تاريخ، در جوامع و رژيمهای سكولار هم شاهد بودهايم.
ب- دين به تحولات و پيشرفتهای علمی به ديد احترام مينگرد. چرا كه دين اسلام در بين ميراث مقدس به جا مانده خود، هيچ نظريه علمی درباره مسائل هستی و زندگی ندارد. اسلام اگر چه با بعضی از نظريات علمی مثل نظريه داروين اختلاف نظر دارد، ولی به قلع و قمح قائلين به آن اقدام نميورزد، بلكه ميكوشد نظريه آنان را مورد نقد و مناقشه قرار دهد. چرا كه اين نظريه را حقيقت علمی نميشمارد. حتی بعضی از انديشمندان اسلامی تأكيد ميكنند كه نظريه داروين با اعتقاد دينی مشكلی ندارد، بلكه با حقايق دينی در رابطه با آفرينش انسان مشكل دارد.
اسلام از انسان ميخواهد كه بر آگاهيهای علمی خويش از اسرار هستی و سنتهايی كه خداوند متعال در آن به وديعت نهاده است بيفزايد. اسلام انديشه ورزی را يك واجب اسلامی ميشمارد. اسلام يك ساعت انديشه را از يك سال عبادت برتر ميداند. اسلام معتقد است كه علم مبنای برتری است: «قل هل يستوی الذين يعلمون والذين لايعلمون»(زمر/9). علم، گذرگاه ايمان است و مشكل كفر در جايی است كه جهل و نادانی در آن وجود دارد. قرآن كريم از كسانی كه گستره آسمانها و زمين تفكر ميكنند تا به صورت علمی به اسرار آنها پی ببرند به ديد تقدير مينگرد و ميفرمايد: «سنريهم آياتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی يتبين لهم أنه الحق»(فصلت/53). بدين ترتيب ملاحظه ميكنيم كه اسلام در راه انديشه و علم حركت ميكند و انسان را وا ميدارد كه حركتی دائمی برای كشف اسرار هستی و زندگی و انسان صورت دهد. بنابراين اسلام به دستاوردها و اكتشافات جديد تشويق ميكند. هر چند كه پيامد آن الغای اكتشافات گذشته باشد. چرا كه خواست اسلام كشف حقيقت هستی است كه بر وجود خداوند دلالت ميكند. بنابراين هيچ نظريه علمی جز به آن مقدار كه بهرهای از حقيقت دارد، ارزش تقديس ندارد. پس اگر بعضی از حاكميتهای ملتزم به انديشه و نظريهای خاص سعی در تحت فشار قرار دادن مخالفان اين نظريات دارند، اين مسأله هيچ ربطی به اسلام ندارد. چرا كه اين مسأله هيچ ربطی به مبانی ايمانی و فكری اسلام ندارد. در بسياری از جوامع بشري، اين مسأله به دين منحصر نميشود. بلكه شامل تمام حالتهای استكباری ميشود كه علما و انديشمندان و آزادگان مخالف با نظريات علمی يا دينی يا سياسی خود را تحت فشار قرار ميدهند. اين دين نيست كه جلوی حركت را ميگيرد بلكه اين سيطره استكباری است كه به وضعيت فكری و علمی و سياسی خود به ديد تقديس مينگرد.
شايد بعضی ها بگويند كه وابستگی دينی «ممكن است با وجود هويت های ديگر كه شرايط جديد آن را اقتضا ميكند، تعارض داشته باشد. چرا كه تركيب جامعه، ممكن است الزاماً هويت دينی نداشته باشد و اگر در جامعهای هويت دينی وجود داشته باشد، ممكن است در همين جامعه، هويتهای نژادی يا فرهنگی ديگری نيز وجود داشته باشد. بدين ترتيب وابستگی دينی موجب تقسيم و تفرقه ميشود. خصوصاً اگر در جامعه اديان متعددی وجود داشته باشد. در شرايط اجتماعی و تاريخی خاص اين مسأله ممكن است به بروز جنگهای داخلی خطرناك بينجامد كه يكپارچگی جامعه واحد را به عنوان يك موجوديت تمدنی و سياسي، مورد تهديد قرار دهد.»
ولی ملاحظه ما اين است كه وابستگی ديني- به مفهوم اسلامی آن – هيچ گاه با وجود هويت های ديگر تناقض ندارد. البته اگر اين محتوای فكری و التزامها عملی اين هويتها با دين تناقض نداشته باشند. بلكه دين هويت جمعی انسان را در قالب ملت يا قبيله مورد تأكيد قرار ميدهد. خداوند ميفرمايد: «وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا»(حجرات/13). بنابراين تناقضی بين هويت عربی انسان و هويت اسلامی او وجود ندارد. همين طور هويت قبيلهای و هويت ملي. زيرا اين هويتهای نسبی و جغرافيايی و مانند آن دوائری هستند كه با هويت دينی تداخل دارند.
اما در اينكه گفته ميشود هويت دينی ممكن است سبب تقسيم و تفرقه و درگيريهای داخلی خطرناك شود كه وحدت جامعه را تهديد كند، ذكر چند نكته ضرورت دارد:
اول – مشكلاتی چون تقسيم و تفرقه و درگيريهای داخلی خطرناك به خاطر دينی بودن نوع وابستگی نيست بلكه اين تعصب است كه چنين پيامدهايی را به بار ميآورد. تعصب ميتواند رنگ دينی يا نژادی يا قومی يا جزيی يا خانوادگی هم به خود بگيرد. چرا كه جنگ ها و نزاعهای گوناگونی به خاطر اين تعصبات در طول تاريخ روی دادهاند.
دوم – اخلاق دينی مبتنی بر عنصر انساني، جلوی بسياری از تعصبها را ميگيرد و انسان متدين را به انسانی باز تبديل ميكند: «قل يا أهل الكتاب تعالوا إلی كلمة سواء بيننا و بينكم»(آل عمران/64). آنچه از اين آيه برداشت ميشود به رسميت شناختن ديگری و همزيستی بر اساس زمينه مشترك است.
امام علي(ع) فرمود: «مردم دو گونهاند: يا برادر دينی تو هستند تا در آفرينش شبيه تو ميباشند.» در اين فرمايش شاهد يك رويكرد انسانی در التزام به احساس انسانی در رابطه با ديگری هستيم.
سوم – اسلام با به رسميت شناختن اهل كتاب- توانست در يك تجربه انسانی جامعه متنوعی را به وجود آورد كه يهوديان و مسيحيان در كنار مسلمانان زندگی ميكردند و هيچ گونه رفتار نامناسبی از سوی مسلمانان متوجه آنان نبود. ملاحظه ميكنيم در طول تمام سالهايی كه اسلام بر سرزمينهای ما كه از نظر دينی متنوع بودهاند حاكميت داشته است، اهل كتاب وجود داشته است. اگر چه بعضی مشكلاتی هم در اين زمينه وجود داشته است ولی بايد توجه داشت اگر چنين مشكلاتی در يك جامعه اسلامی يا مسيحی يا يهودی نيز همواره وجود داشته است. اگر اين درگيريها را مورد واكاوی قرار دهيم خواهيم ديد كه اين درگيريها بيشتر ريشه سياسی يا نژادی داشتهاند و هيچ ارتباطی با دين نداشتهاند.
ثابت و متغير در دين
ممكن است درباره دين اين سؤال مطرح شود: آيا دين به تمام جزئيات اجتماعی انسانی نظر دارد و برای هر يك از اجزاء زندگی حكم يا عنوان تفضيلی وضع كرده است تا نحوه حركتهای جزئی انسان را محدود و مشخص كند يا اينكه دين عبارت از قواعد و عناوين كلی است كه با تغيير و تبديل زمان و شرايط دچار تغيير و تبديل ميشود؟
در پاسخ بايد گفت كه دين با اين دو حالت ذكر شده قدری تفاوت ميكند. دين بعضی احكام جزئی دارد كه در رابطه با افعال انسان در واجبات و محرمات ميباشند. انسان بايد به انجام يا ترك آنها ملتزم باشد و گذشت زمان و تغيير شرايط تغييری در اين احكام تفصيلی ايجاد نميكند. مگر در شرايط خاصی كه انسان اختيار و اراده خود را از دست بدهد. اين امر در مصالح و مفاسد ذاتی فعل دارد و ارتباطی با حالتهای منفی و مثبت بيرونی پيدا نميكند. بعضی ديگر از عناوين حالت كلی و عام دارند و به واقعيت بيرونی ارتباط پيدا ميكنند. بنابراين در جايی رنگ واقعی و در جايی رنگ غير واقعی به خود ميگيرند. چرا كه اين عناوين به عناصر و عوامل و اوضاع بيرونی خود وابستگی دارند. مثل عنوان ضرر و حرج و مسائلی از قبيل آزادی و عدالت و ظلم. فقيه برای تطبيق عنوان بر موضع بايد به بررسی دقيق واقعيت بپردازد. ممكن چيزی در وقتی به خاطر اثبات حق ، عين عدالت باشد و در وقت ديگر به خاطر منافات داشتن با حق، عدالت نباشد.
طبيعی است كه تشخيص و اجرای اين مسأله نيازمند آن است كه فقيه، خط فقهی را در مقايسه با واقعيت بررسی كند. در اين مورد ممكن است اجتهادها فرق كنند و ممكن است عنصر زمان و مكان در آن دخالت نمايند. اگر چه اختلاف در اجتهادها ممكن است معايبی داشته باشد ولی محاسن آن، باعث گسترش بالندگی ميشود و از دل گوناگونی موجود در بين مردم، عناصر زنده و كارآمد بسياری را برای جامعه بشری به ارمغان آورد.
متن ممكن است معنای محدودی داشته باشد ولی ممكن است پيامها و الهامهای بسياری داشته باشد كه باعث پويايی معنا در واقعيت شود.
با توجه به تفاوت تصورات و رويكرد انسانی به دين ممكن است به بروز رفتارهای دينی گوناگونی منجر شود. بنابراين به خاطر تصورات نادرست يا انحراف در حركت يا عقب ماندگی در آگاهی يا تعصب در وابستگي، ممكن است كه بعضی پيامدهای منفی را به بار آورد. اين امر به بروز بعضی پيامدهای ناگوار برای جامعه ميانجامد. شايد علت بسياری از اختلافات طائفی ، جنگ های دينی و حساسيتهای مذهبی در گذشته و حال اين باشد كه مردم افقهای وسيع ارزشهای معنوی و اخلاقی دين را نميگرفتند بلكه خود را در دوائر تنگ و تاريك جهل و عقب ماندگی محبوس ميكردند. بايد از اين حالت بيرون شد. بايد سطح آگاهيهای متديّنان را بالا برد. بايد اصول و فروع ارزشهای دينی را كه در تحقيقات و سفارشها و مواعظ دينی نهفتهاند روشن كرد. بايد دنبال عقب ماندگی گشت. زيرا مشكلات ناشی از عقب ماندگی و نادانی از دور قابل درمان نميباشد. چرا كه هر گونه راه حلی بايد به علل و ريشههای اصلی مشكل بپردازد. اين كار وظيفه فقهايی است كه فقه را از ابعاد انسانی آن ميبينند. وظيفه انديشمندان و راهنمايان و وعاّظی است كه به جای ارائه يك دين بسته به ديگران، دينی باز و گشوده به ديگران را به مردم ارائه كنند. خلاصه اين كه قضيه دين، يك نياز طبيعی برای برون رفتن از جمود مادی است كه روح و انديشه انسان را محاصره كرده و او را وا ميدارد كه با ارزشهای معنوی و خلاقی در ابعاد وسيع انسانی آن ملتزم باشد و با تكيه بر ايمان، روی قاعده ثابت و استواری بايستد كه در برابر واكنشهای غريزه متزلزل نگردد و در برابر فشار زمينگير نشود. زيرا او چشم به خداوندی دارد كه هميشه مواظب اوست. هم چنان كه از ابتدا مواظب او بود. در چنين فراخنای معنوی كه از ماديت فراتر ميرود، فرد ممكن است كه خود را فدای جامعه كند و جامعه نيز بايد از روی التزام و نه اقدامات گاه و بيگاه مواظب نيازمنديهای فرد باشد. با توجه به تجاربی كه انسان از جامعه دينی به ياد دارد، خصوصاً در ادواری كه ارزشهای اسلامی قوّت داشتهاند و صلابت التزام وجود داشته است، ضرورت بيش از پيش برای كوشيدن در اين راه احساس ميشود.