اين وضعيت ناگوار به بعضی از كشورهای اسلامی غربزده هم گسترش يافته است. تركيه اولين كشور با اكثريت مسلمان بود كه ورود زنان با حجاب را به مدارس رسمی و دانشگاهها و مؤسسات دولتی و از جمله پارلمان اين كشور ممنوع كرد. اين مسأله در شرايط دشوار سياسی و اجتماعی اتفاق افتاد. تنها دليل آنان ترس از اين پديده اسلامی نسبت به سلامت نظام سكولار تركيه بود. اين مسأله اخيراً در تونس به شكل تندی مطرح شده است و دليل آن را هم مانع ملی دانستهاند. به عبارت ديگر مسؤولان تونسی حجاب را پديدهای وارداتی يا حالتی طائفهای و بيارتباط با اسلام دانستهاند. در اين باره ذكر چند ملاحظه ضروری است:
1- اين نوع جهتگيری منفی نسبت به حجاب، نوعی فشار آوردن به زنان مسلمان با حجاب است و محدودسازی آزادهای فردی و اجتماعی به شمار ميآيد. در حالی كه اين حق انسان است كه نوع لباس خود را خودش انتخاب كند. خصوصاً اگر اين مسأله نوعی التزام دينی به شمار آيد كه انسان نميتواند آن را زير پا بگذارد. حجاب اسلامی يك حكم شرعی الزامی است كه زن مسلمان بايد بدان پايبند باشد.
2- حجاب در حالی به عنوان يك نماد دينی مطرح ميشود كه چنين برخورد شديدی را در قبال نمادهای اديان ديگر شاهد نيستيم. اين مسأله حاكی از عقده لجام گسيخته غربيها عليه اسلام در رابطه با التزامهای زنان مسلمان ساكن در اروپا به شمار ميآيند. اين مسأله در شرايطی اتفاق ميافتد كه به خاطر متهم شدن اسلام و مسلمانان به تروريسم, موجی از حساسيت ضد اسلامی در اروپا گسترش يافته است. اين امر باعث گرديده است كه بانوان محجبه مسلمان از پوشيدن حجاب احساس ترس كنند. چرا كه حجاب ويژگی دينی و اسلامی را نشان ميدهد و ممكن است در بعضی از كشورها و جوامع غربي، گرفتار نوعی تعدی مادی و معنوی شوند.
3- اين كه گفته شده است حجاب يك پديده وارداتی است. نشان از جهل اينان نسبت به دين و تاريخ دارد. چرا كه از ابتدای شكلگيری دعوت اسلامی در مدينه، حجاب وجود داشته است و زنان مسلمان از زمانی كه آيه حجاب نازل شد, همواره حجاب داشته و در رفتار شرعی خود بدان پايبند بودهاند. اين مسأله در تمام سرزمينهای اسلامی وجود داشته است. پس چه معنا دارد كه حجاب پديدهای طائفهای به حساب آيد، در حالی كه همگان ميدانند حجاب پديدهای اسلامی است و هيچ وقت مسلمانان آن را از ديگران نگرفتهاند؟ اگر چه بعضی از ملتهای غير اسلامی به عنوان سنت ملی يا دينی حجاب داشتهاند، به معنای آن نيست كه حجاب اسلامی از آنها گرفته شده است و التزام شرعی به آن از اين مسأله ريشه گرفته باشد.
4- مسأله حجاب از جمله مسؤوليتهای اجتماعی دولت نيست. بلكه يك مسأله كاملاً شخصی است كه به آزادی انسان در انتخاب نوع لباس بستگی مربوط ميشود. مثل تمام آزاديهای فردی و خصوصی ديگر. جالب اين كه بعضی از مسؤولان بعضی دولتها از رعايت شرم و حيا در لباس حرف ميزنند ولی هيچگاه جلوی كسانی را كه در مراكز اجتماعی يا سياحتي، اين مسأله را رعايت نميكنند، نميگيرند. اين مسأله نشان ميدهد كه قضيه به هيچ وجه جنبه قانونی برای حفاظت از اخلاق ندارد. بلكه يك سنت كاملاً غربی در شيوه زندگی به شمار ميآيد. آنان با اين كارهای خود ميخواهند كه از سنتهای اسلامی رها شوند و از اين بابت تأييد غربيها را بدست آورند.
5- اگر منظور از قانون منع حجاب در مدارس، تأثير ناخوشايندی باشد كه زن باحجاب در روان ساير دانشآموزان ميگذارد، حرفی بيپايه است. چرا كه ملتزمان به حجاب ميتوانند بگويند كه برداشتن حجاب تأثير منفی روی روان آنان به جای ميگذارد. علاوه بر اين بايد توجه داشت كه اين مسأله به كلاسهای درس منحصر نميشود, بلكه تمام جاهايی را كه مردم آزاديهای عمومی را اعمال ميكنند، در بر ميگيرد. مردم به اين تنوع عادت كردهاند. اين تنوع يك نماد تمدنی است. درست مثل لباسهای بومی ملتها.
6- جلوگيری از ورود دختران با حجاب به مدارس و دانشگاهها با قانون آزاديها و دموكراسی منافات دارد و اگر فرصت ورود به مدارس خاص اسلامی برايشان وجود نداشته باشد, جلوی پيشرفت تحصيلی آنان گرفته ميشود و اين يك مسأله غيرانسانی است.
7- تنوع دينی در جامعه يك مسأله تمدنی است و بر همزيستی تمدنهای مختلف تأكيد ميورزد و نشان از ارتباط فرهنگی و گفتگوی اديان گوناگون دارد. اين مسأله باعث ميشود كه نسبت به اديان گوناگون شناخت بهتری حاصل شود و جامعه به سمت شناخت دقيقتر از اديان پيش برود.
جالبتر اينكه منع حجاب در ايالات متحد آمريكا كه بر آزاديهای فردی متدينين تأكيد دارد، راهگشا نبوده است. چرا كه در آمريكا مردم عقده تاريخی نسبت به اسلام ندارند. در حالی كه اروپاييها در فرهنگ خود چنين عقدهای را نسبت به اسلام دارند. همين مسأله باعث گرديده است كه رهروان آنها در كشورهای اسلامی برای اين كه خود را شبيه آنان كنند و تأييد متمدن شدن خود را از اروپاييها بگيرند، در حالی كه آزاديهای سياسی و حقوق مدنی مردم خود را رعايت نميكنند، به اين كار مبادرت بورزند.
8- ما اعتقاد داريم كه زن مسلمان با جنبه انسانی و نه با جنبه زنانگی تحريك آميز خود تبارز پيدا ميكند و حجاب برای زندگی زناشويی يا در مجموعههای زنانه هيچ مشكلی ايجاد نميكند.
9- جالب اينكه سردمداران فشار به زنان ملتزم، چنين استدلال ميكنند كه ورود آزادانه زنان با حجاب به مدارس و دانشگاهها و نهادهای رسمی با نظام سكولار منافات دارد. در حالی كه اين استدلال دقيق نيست. زيرا نظام سكولار مبتنی بر التزام دينی دانش آموزان و دانشجويان نيست. خصوصاً كه نظام سكولار به هيچ وجه آزاديهای دينی را تحت فشار قرار نميدهد, بلكه دين را به عنوان مبنای حكومت و قانون دولت به رسميت نميشناسد. از سوی ديگر التزام در عرصههای عمومی برای مردم بسيار حساستر از التزام به آن در بعد تربيتی ميباشد.
10- قوانين منع حجاب برای دختران دانشآموز مدارس، يك فشار نژادپرستانه است كه به هيچ وجه با دموكراسی همخوانی ندارد و نوعی تنفر سياسی عليه نظام سكولار را در بين مردم ايجاد مينمايد.
در انتها ما به اين كشورهای اسلامی نصيحت ميكنيم كه اين قانون غير انسانی را ملغی كنند و در راستای بالا بردن سطح فرهنگی مردم گام بردارند و به سوی ارزشهای اسلامی و انسانی آغوش بگشايند كه مبتنی بر اخلاق است. اين اخلاق است كه انسان را به سوی معنويت سوق ميدهد، در اين فضای معنوی انسان با كسی كه اختلاف دارد بر اساس شناخت و ارتباط و رويكرد برخورد مينمايد.
از دولتهای اروپايی كه ممكن است زمزمههای حجاب ستيزانه در آنها وجود داشته باشد, ميخواهيم كه بر مبنای باور به آزاديهای عمومی كه برای نظام خود انتخاب كردهاند، از اين روش غير انسانی در قبال زنان مسلمان ملتزم دست بردارند.
علاوه بر اين مسلمانان امروز يك بخش بزرگ از جامعه اروپايی را تشكيل ميدهند. بدين ترتيب كسانی كه دنبال سوء استفاده از اين مشكلات خاصی برای ايجاد بعضی حالتهای منفی كه به هيچ وجه به نفع جامعه نيست، فرصت لازم را پيدا نميكنند.
ما به گفتگويی متمدنانه دعوت ميكنيم كه در آن پيروان اديان و تمدنهای گوناگون يكديگر را درك كنند. پشتسر اين التزامها، ديدگاههای فكری و فرهنگی بسياری وجود دارد. چنين گفتگويی ميتواند سلامت روحی و فرهنگی و اجتماعی را برای جامعه به ارمغان بياورد.