بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام علی سيدنا محمد وعلی آله الطيبين الطاهرين و اصحابه المنتجبين و علی جميع الانبياء و المرسلين
شك در عقيده
يكی از مسائلی كه در اين بحث بدان خواهيم پرداخت، مسأله شك در اصول اعتقادی است، به نحوی كه انسان نه اين اصول را رد كند و نه آنها را بپذيرد، بلكه در حالتی از شك و ترديد باقی بماند، يعنی انسان دچار بعضی از شبهاتی گردد كه او را از وضوح دور گرداند. در نتيجه پيرامون وجود خداوند، رسالت پيامبر(ص) يا پايبندی به روز آخرت سؤال داشته باشد. آيا شك كننده كافر است؟
شايد بعضيها تصور كنند كه كفر يك مفهوم عدمی است كه در درون خود عدم اعتقاد را دارد كه سبب ميگردد شك يك حالت منفی در جنبه اعتقادی به شمار آيد. ولی در اين باب بايد قدری تأمل به خرج دهيم. اندكی توجه نشان ميدهد كه كفر در مفهوم لغوی و عرفی آن، يك عنوان ايجابی است و نشان دهندهی انكار يك انديشه و التزام به رد آن ميباشد. اين مسأله از تفسير لغت كفر بر ميآيد. چرا كه در لغت كفر به معنای پوشاندن شيء است. يعنی دور كردن آن از معرض ديد و تصور، به نحوی كه در برابر بيننده يا ملتزم به نظر نيايد. به همين جهت گفته شده است كه كفران نعمت به معنای انكار آن است.
حالت شك ممكن است به دو صورت تجسم پيدا كند:
1- انتخاب شك، به نحوی كه اندك اندك به حالتی از انكار تبديل شود. چرا كه او دنبال حقيقت نيست تا بخواهد از طريق شك بدان برسد، از اين رو ايمان را انكار ميكند و كفر را ميپذيرد. همانگونه كه در فرمايش الهی آمده است: «وجحدوا بها واستيقنتها انفسهم(نحل/14) و همانگونه كه در گفتارهای خود اشاره داشتيم اين وضعيت مثل حالت ملحدان دنياست. زيرا ملحد كسی است كه وجود خداوند را انكار ميكند، در حالی كه دليلی برای نفی خداوند ندارد.
امام صادق(ع) در حديثی به صورت اشاره ميدارد و ميفرمايد: «هر كسی كه به خدا و پيامبرش شك برد، او كافر است.» محمد بن مسلم در روايتی از آن حضرت ميگويد: من نزد امام صادق(ع) بودم كه ابا بصير بر آن حضرت وارد شد و گفت: ای ابا عبدالله! درباره كسی كه در وجود خداوند شك كند چه ميفرماييد؟ حضرت فرمود: كافر است ای ابا محمد! گفت: در پيامبر خدا شك كند؟ فرمود: كافر است. گويد: سپس به زراره متوجه شد و فرمود: اگر انكار كند، كفر ورزيده است.
در حديث ديگری امام صادق(ع) ميفرمايد: «اگر بندگان ندانستند و ايستادند و انكار نكردند، كفر نورزيدهاند.» اين حديث با صورت دوم هماهنگی دارد كه مساوی با كفر نيست.
از امام باقر(ع) يا صادق(ع) دربارهی گفتار ابراهيم(ع) كه وقتی ستاره را ديد فرمود: «اين پروردگار من است.» روايت شده است كه فرمود: «او در جستوجوی پروردگار بود و به كفر نرسيده بود و اگر هر يك از مردم چنين بينديشند، مثل آن حضرت هستند.» دعوت به انديشه و تدبّر و جستوجو در سير انسان به سوی ايمان، كه در قرآن و سنّت آمده است، مؤيد همين امر است. زيرا چنين انسانی از جهل ميآغازد و سپس به شك روی ميآورد. شكی كه از طريق تفكر درونی يا گفتمان با ديگران او را به سوی بررسی عناصر ايمان سوق ميدهد. اين روش از اين آيه كريمه قابل برداشت است: «و إنّا أو إياكم لعلی هدی أو فی ضلال مبين»(سبأ/24) او مسأله را طوری طرح ميكند كه گويا موضع بين او و بين كافر است تا اينكه طرف مقابل را به سوی ترديد در اعتقاداتش سوق دهد. اين نوع گفتمان يك حركت مثبت در سير حقيقت جويی است.
با توجه به آنچه آمد ميتوانيم به يك موضع ميانه برسيم. يعنی عدم ايمان اگر حالتی از انكار را نداشته باشد، كفر نيست. زيرا كفر همان خود انكار است. امام محمد باقر(ع) ميفرمايد: «هر چيزی كه اقرار و تسليم آن را بكشاند همان ايمان است و هر چيزی كه انكار آن را بكشاند همان كفر است.»
التزام ظاهری به ايمان
ممكن است مسأله ديگری مطرح شود و آن اظهار ايمان و درون داشتن كفر است. طبيعی است شخصی كه شك دارد نه مسلمان است و نه كافر. چنين فردی در زبان مسلمان و در دل كافر است. مانند بسياری از كسانی كه از روی طمع يا ترس به اسلام گرويدند، و شهادتين را بر زبان جاری ساختند. اينان به محتوای شهادتين باور نداشتند. ولی التزام خود را به اسلام اعلام داشتند تا بخشی از جامعه اسلامی شوند و با آنان مثل مسلمانان رفتار شود. به عبارت ديگر: آنان به قوانين اسلامی پايبند هستند و قوانين اسلامی بر آنان تطبيق ميشود، ولی آنان از نظر فكری به اسلام ملتزم نيستند. اينان چه حكمی دارند؟ آيا آنان طبق آنچه كه اظهار داشتهاند مسلمان شمرده ميشوند؟ تا طبق كفری كه در دلهای ايشان وجود دارد، كافر به شمار ميآيند؟
چنين افرادی در جامعه نوپای اسلامی بسيار تبارز داشتند. قرآن كريم از اينان به منافق تعبير ميكند و ميفرمايد: «وإذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنّا و إذا خلوا إلی شياطينهم قالوا إنّا معكم انّما نحن مستهزئون» (بقره/14) در قرآن كريم سورهای به ايشان تعلق دارد. منافقان كسانی هستند كه اظهار ايمان كردند ولی در باطن كافر بودند. پس ايشان مؤمن نيستند؛ زيرا ايمان مبتنی بر پذيرش اعتقادات اسلامی است. اينان كافر هم نيستند، زيرا كفر به معنای انكار اسلام است و فرض بر اين است كه اينان انكار نكردهاند.
بر اينان كلمه اسلام روا داشته ميشود و اگر اين تعبير درست باشد، ايشان تابعيت اسلامی دارند. از اين رو به اينان زن داده ميشود و از ايشان زن گرفته ميشود و همهی قوانين اسلامی بر ايشان مترتب است. خصوصاً كه سياست پيامبر(ص) اين بود كه مشركان را از جامعه مشرك دور كند. از اين رو پذيرفت كه اينان به صورت قانونی وارد اسلام شوند. در جامعه اسلامي، حضرت محمد(ص) ميفرمود: «هر كسی كه لا إلا الّا الله و محمد رسول الله بگويد مال و خون و ناموس او در امان است.» در قرآن كريم نيز ميخوانيم: «و إن أحد من المشركين استجارك فأجره حتی يسمع كلام الله ثم أبلغه مأمنه»(توبه/6)، يعنی بگذار كه اين انديشه به گوش او برسد، سپس او را به جايگاه اصلياش برسان.
آيه به صورت روشن توضيح ميدهد كه اينان مسلمان هستند، يعنی اسلام به قول امروزی به ايشان تابعيت اسلامی داده است. مثل امروز كه كشورها به هر فردی كه در آن بدنيا بيايد يا نياكانش در آن بوده باشند چه به قضيه كشور باور داشته باشند و يا نداشته باشند، تابعيت ميدهند. حتی اگر او با كشور ضديت داشته باشد يا به همراه بيگانگان عليه آن توطئه كند و به قوانين آن كشور ملتزم نباشد. اين آيه ميفرمايد: «قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا»(حجرات/14) زيرا ايمان حاصل پويايی عقل و باور به محتوای ايمان است و همينطور پويشی قلبی و عملی است. «ولكن قولوا أسلمنا ولمّا يدخل الايمان فی قلوبكم» يعنی كار خود را به اسلام و جامعه اسلامی سپرديم. در حالی كه در حقيقت ايشان مؤمن نبودند. با توجه به اين معنا ميتوانيم با كسانی كه تحت تأثير شرايط خاص ميخواهند وارد اسلام شوند تعامل به خرج دهيم. مثلاً غير مسلمانی ميخواهد با زن مسلمانی ازدواج كند و معلوم است كه برای زن مسلمان جايز نيست كه با غير مسلمان ازدواج كند. لذا چنين انسانی ميآيد و ميگويد ميخواهم شهادتين را بر زبان جاری كنم. آيا ما به همين مقدار بسنده كنيم يا نه؟
اين مسأله دو حالت دارد. يك زمان شهادت بر زبان جاری ميكند ولی وضعيت اجتماعی او از نظر وابستگی دينی مثل گذشته است، يعنی اگر مسيحی بوده است باز هم به كليسا رفت و آمد كند، اسلام چنين كسی پذيرفته نيست. زيرا اسلام او فقط يكسری جملاتی است كه بدون داشتن واقعيت عملي، تنها بر زبان او جاری شده است.
منظور ما اين نيست كه او بايد به اسلام ملتزم باشد تا حكم اسلام بر او جاری شود. مثلاً نماز بخواند، روزه بگيرد، حج به جا آورد و ساير عبادات را انجام دهد. چرا كه مسلمانهای غير ملتزم هم وجود دارند. ولی با اين حال مسلمان به حساب ميآيند. بلكه منظور ما اين است كه اظهار شهادتين حاكی از وارد شدن او در چارچوب جامعه اسلامی باشد. يعنی تمام وظايف و اختيارات مسلمانان را داشته باشد، هرچند كه از نظر فكری به محتوای اعتقادی اسلام ملتزم نباشد.
پس در حالت دوم او مسلمان است و برای ما جايز است كه احكام اسلام را بر او جاری بسازيم. او ميتواند با زن مسلمان ازدواج كند. پس اين نكته بايد مد نظر گرفته شود.
زيرا بعضی از مردم ممكن است امر برايشان مشتبه شده و به شهادتين بسنده كنند، بلكه اينان بايد اظهار شهادتين خود را ادامه دهند تا بخشی از جامعه اسلامی شده و از نظر عملی نيز وارد بافت اسلامی شوند. از اين رو ميتوان انسانی را كه از روی طمع يا بيم شهادتين را اظهار كرده است ولی در دل اعتقادی به شهادتين خود ندارد مسلمان به حساب آورد ولی نميتوان او را مؤمن دانست.
شك در ايمان
در مقابل آن شكی وجود دارد كه داخل در ايمان است. مثل شكی كه به بسياری از مسلمانان در باب توحيد و معاد يا عقايد ديگر دست ميدهد. اين شك حاصل بعضی از وسوسهها يا بعضی حالتهای روانی است. ولی اينان حقيقتاً به اسلام ملتزم هستند. چنين شكی هيچ تأثيری در ايمان و اسلام اينان ندارد. چرا كه شكی غير ثابت است.
صحبت پيرامون كفر باقی ماند. يكی از مسائل حديثی از امام جعفرصادق (ع) است كه در آن نحوه تعامل قرآن با واژه كفر با همهی معانی گوناگون آن به تفصيل آمده است. ان شاء الله هفته بعد در اينباره سخن خواهيم گفت. والحمد لله رب العالمين