اندیشه با صدایی شنیدنی
در آغاز این سری از سخنرانیها از شورا سخن گفتیم و این که انسان باید به نصحیت دیگری بپردازد و در بعضی از قضایایی که برایش پیش میآید و به مسائل فردی و اجتماعی مربوط میشود به او مشورت بدهد. اما سخن ما به اینجا رسید که عنوان دیگری هم وجود دارد که به مسأله شورا نزدیک است و آن جدال است. جدل وقتی صورت میگیرد که انسان بخواهد اندیشه خود را بوسیله جدل به دیگران ارائه دهد تا آنان را به سوی حق و خداوند هدایت کند. پیامبران و اولیای الهی نیز چنین بودهاند. آن هنگامی که با نصیحت و مشورت رسالتهای الهی را برای مردم میرساندند و به پیروان خط هدایت نیز شیوه درست را نشان میدهند. خداوند متعال تأکید کرده است که دعوتگران به سوی خدا باید با حکمت و موعظه حسنه و جدال به روش بهتر مردم را به سوی خداوند دعوت کنند.
حتی خداوند به ما دستور میدهد که باید با بهترین شیوه با اهل کتاب مجادله کنیم تا بر اساس مشترکات موجود به بررسی قضایای گوناگون بپردازیم و سپس متوجه موارد اختلافی بین خود شویم و پیرامون آنها با یکدیگر گفتگو کنیم. در سخنرانیهای پیشین پیرامون این موضوع به تفصیل صحبت کردیم و گفتیم که وقتی مردم در قضایای گوناگون دچار اختلاف میشوند و دچار حیرت میگردند مسؤولیت آنان این است که با یکدیگر به صحبت و گفتگو بپردازند. زیرا بحثها و صحبتهای چند نفره میتواند انسان را به مصلحت و حقیقت راهنمایی کند. حال آن که اگر انسان به تنهایی حرف بزند و از نظرات دیگران بهره نگیرد ممکن است دچار اشتباه شود و متوجه اشتباهش هم نشود. در بعضی از اصطلاحات غربی، به این نوع از گفتگوهای گروهی اندیشه با صدای شنیدنی گفته میشود. چرا که انسان وقتی فکر میکند حرف نمیزند ولی وقتی به همراه دیگری فکر میکند، ابزار اندیشه ورزی با دیگری این است که با او حرف بزند. حرف زدن آن دو حرف زدن دو اندیشه مشترک است. اسلام هم از ما میخواهد که گفتگو و جدالهای ما با یکدیگر برای رسیدن به حقیقت و کشف مصلحت باشد. از این طریق اسلام از ما میخواهد که وقتی با دیگری فکری میکنیم یا گفتگو مینمائیم یا به جدال میپردازیم روحیه انسانی داشته باشیم و نیتمان اصلاح گری باشد و نیت تعدی جویانه نداشته باشیم. زیرا بعضی از مردم با انسان مجادله میکنند تا او را درهم بکوبند و از هستی ساقط کنند و از این رو تعدی جویانه با انسان به مجادله میپردازند و این همان چیزی است که در این سخنرانی میخواهیم بدان بپردازیم.
جدال تعدی جویانه
قرآن کریم برای ما از گروهی از مردم حرف میزند که به گونه تجاوز گرانه جدال میکنند که این خود اسباب شرارت و دشمنی را فراهم مینماید. اینان به دنبال تحریک عقل نیستند بلکه میخواهند شرارت افکنی کنند. خداوند میفرماید: «وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا» (كهف/٥٦). اينان با دامن زدن به افكار باطل كه مبناي حقيقي و عقلاني ندارند ميخواهند حق و حقيقت را هدف قرار دهند. لذا با شيوههاي تمسخر آميز و استهزاء سعي ميكنند كه حق را درهم بكوبند تا اينكه دعوتگر مسلمان فرصت پرداختن به قضایای فکری و حقیقی را نداشته باشد. زیرا آنان هیچ توجهی به شنیدهها ودیدههای خود ندارند. از این رو بحث و مجادله کردن با ایشان بی فایده است و هیچ نتیجه مثبتی را برای رسیدن به حقیقت در پی ندارد.
روش قرآنی مانع از آن نمیشود تا باطل مداران وارد مجادله با حق شوند ولی فقط از ایشان میخواهد که به ماهیت جدال احترام بگذارند و به عناصر فکری و منطقی جدال ملتزم باشند تا شرایط برای گفتگوی اندیشه و اندیشه فراهم آید و دلیل به مصاف دلیل برود و برهان برهان دیگر را از بین ببرد. تمام این تلاشها یک هدف دارد و آن رسیدن به یک قاعده مشترک در موضوع اختلاف انگیز میباشد. در دنیا جهت گیریها و اندیشههای بسیاری وجود دارند. آیا ما میتوانیم با همه این جهت گیریها و اندیشهها رویارویی کنیم و جلوی آنها را بگیریم؟ آیا میتوانیم به آنان اجازه ندهیم که وارد گفتگو با ما شوند؟ آیا میتوانیم در این باره به آنان آزادی ندهیم، آن گونه که اسلام برای مشرکان آزادی قائل شده بود؟ حال آن که قرآن کتاب گفتگوست و به مشرکان این اجازه را داده است که تمام داشتههای خود را ارائه کنند و این همان عظمت قرآن کریم است.
قرآن کریم گفتههای مشرکان را برای ما نقل میکند. اگر قرآن نمیگفت ما چگونه میتوانستیم بدانیم که آنان به پیامبران مجنون میگفتند. قرآن به ما میگوید که مشرکان میگفتند: «وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلا» (فرقان/٥)، «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» (نحل/١٠٣) اگر قرآن نمیگفت ما از کجا میدانستیم که آنان میگفتند پیامبر شاعر و ساحر است. چه چیزی این چیزها را برای ما جاودانه کرده است؟ پاسخ قرآن کریم است. قرآن کریم برای ما بیان میدارد که پیامبر با چگونه جامعهای رو به رو بود که افکار غیر علمی و غیر منطقی و غیر فرهنگی را بر پیامبر (ص) بار میکردند و پیامبر و قرآن کریم هم بدانها پاسخ میدادند. از این رو نوع موضعگیری ما با اهل باطل نیز همان موضع گیری قرآن کریم است. کوشش ما این است که به حرفهای آنان خوب گوش دهیم و به آنان پاسخ دهیم. کوشش میکنیم که با آنان وارد مناقشه شویم و مجادله کنیم اما به شرطی که آنان نیز منطقی باشند و از تمسخر و استهزاء کار نگیرند. روش قرآن این است که مانع از آن نمیشود که باطل مداران وارد جدال علیه حق شوند ولی فقط از ایشان میخواهد که به ماهیت جدال و خودشان احترام بگذارند و عقلهایشان با التزام به عوامل فکری و فرهنگ گفتگو به عقلهای دیگران احترام بگذارند. در این صورت گفتگو به تقابل اندیشهها و نه تقابل افراد تبدیل خواهد شد که دلیل به مصاف دلیل و برهان به مصاف برهان میرود تا اینکه مبنایی مشترک در موضوع مورد اختلاف به وجود آید.
جدال جاهلانه
قرآن کریم از مردمانی بر ایمان سخن میگوید که بدون داشتن آگاهی و اطلاعات کافی وارد جدال میشوند و ناآگاهانه و بدون علم و دانش به این کار مبادرت میورزند. این مسأله در فرمایش الهی آمده است: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ» (حج/٨) و نيز ميفرمايد: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ» (حج/٣) اينان به خدا و يگانگی او باور ندارند و به اطاعت و عبادت خداوند ملتزم نمیباشند و از ابزارها و دادههای فکری برای مجادله با دین داران و پیامبران استفاده نمیکنند. اینان نه از هدایتی برخوردارند که راه حق را برای آنان روشن کند و نه دارای علمی هستند که حقایق را برای آنان روشن کند و نه به کتابهایی مراجعه میکنند که در کار جدال برایشان راهگشا باشد. اینان در مجادلات و رفتار خویش از شیاطین متمرد در برابر خداوند و راهی راه باطل پیروی میکنند.
اینان به دنبال دست یابی به اصول و مبانی آگاهی و معرفت نیستند که دروازههای اندیشه ورزی را برای آنان بگشاید. آن اصول و روزنههایی که با طرف گفتگوی ملتزم به ایمان اشتراک دارد تا در جریان بحث و مناقشه و مشورت دادن و مشورت گرفتن به دیدگاه او توجه کند. زیرا آنان خرد خود را به روی هر گونه حرکت فکری بستهاند و نمیتوانند بین حق و باطل مقایسه صورت دهند. درست مثل آن کسانی که عقل دارند ولی به وسیله آن نمیاندیشند، گوش دارند ولی بوسیله آن نمیشنوند و چشم دارند ولی بوسیله آن نمیبینند. بلکه در جمود فکری و فرهنگی و معنوی و حرکتی کامل به سر میبرند. لذا نمیتوانند یک قدم به جلو بردارند و از چشم اندازهای فکری و موضع گیری طرف دیگر آگاه گردند.
طبیعی است که اینان به سمت مشاوران نصیحت گر نمیروند که نظر خود را برای او مطرح کنند و در مقابل به نظر او گوش دهند. اگر چنین کنند این گونه ابزار نظر درستی یا نادرستی طرز تفکر او را معلوم و روشن میکند.
تصویر قرآن از گفتگوی بین این دو نمونه
در پایان خوب است به گفتگویی بپردازیم که قرآن کریم از گفتگوی فردی که در نگاههای خود به مسایل گوناگون ایمان به خداوند ندارد و فقط به داراییهای خود نظر میکند و گمان میکند که مال میتواند او را به مرتبههای عالی برساند و خداوند نیز به واسطه اموالش به او جایگاهی عالی خواهد داد و کسی که دارایی و مال ندارد ولی دارای آگاهی و رویکرد ایمانی به خداوند است برای ما بیان کرده است.
در سوره کهف خداوند میفرماید: «وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لأحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا * كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلالَهُمَا نَهَرًا * وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالا وَأَعَزُّ نَفَرًا * وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا» (کهف/ 32-35). ملاحظه میکنیم که این فرد در بهشت خود که در داشتن اموال و دارایی بسیار تبلور پیدا کرده است غرق شده است. مال و ثروت و محصولات کشاورزی بسیار اطراف او را گرفته است و او دچار این گمان شده است که این بهشت دنیوی پایدار و جاودانه است و فناپذیر است. او با تصور جاهلانه خود گمان کرده است که این دنیا جاودانه است و او نیز در آن جاودانه میماند و زندگی او را پایانی نیست.
او گمان میکند حتی اگر آن زمان موعودی که مؤمنان از آن حرف میزنند نیز فرا رسد، چون خداوند در این دنیا به او کرامت داده و اموال بسیاری را در اختیار او قرار داده است، در آخرت نیز به همین جایگاه دست خواهد یافت. البته اگر آخرتی وجود داشته باشد. چرا که او گمان میکند کرامت دنیوی، کرامت اخروی را هم در پی خواهد داشت.
نور ایمان
اما فرد مؤمن که سعی دارد او را هدایت کند و به او نصیحت کند برای او از ایمانی سخن میگوید که عقل و روح انسان را روشن میکند. چرا که با خرد ورزی به این نتیجه میرسد که خداوند او را از خاک آفریده است و آن قدر آفرینش او دچار تغییر و تحول شده است که به این حالت از مردانگی رسیده است: «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا * لَكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا * وَلَوْلا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مَالا وَوَلَدًا * فَعَسَى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِنْ جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا * أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا * وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا» (کهف/32-٤٢) و این همان چیزی است که ما را وا میدارد در حقیقت ایمانی توحیدی ایمان به خدای یگانه بیندیشیم همان خدایی که شریکی ندارد. سپس او شیوه وعظ را در پیش میگیرد که باید بداند که این باغ، نعمتهایی الهی هستند و تمام درختها و میوههایی که در آن قرار دارند، به جهت فردی و آگاهی شخصی او به وجود نیامدهاند بلکه همگی ناشی از قدرت خداوندی است که به همه چیز قدرت و رشد و تولید و بالندگی داده است. اما اینکه مرا به واسطه کمی مال و فرزند تحقیر کردی باید بگویم که من با تو فرق دارم، من به خداوند تکیه دارم که همه چیز را آفریده و اسباب هدایت او را فراهم ساخته و نعمتهایش را به همه انسانها و هستی عنایت کرده است. همین مرا واداشته است که فکر کنم که خداوند با لطف و رحمت خود، از باغ تو نیز به من بهره میدهد و نیز ممکن است بلائی نازل کند و تمام باغ و بوستانت را به یک باره نابود سازد و این گفتگو با نازل شدن عذاب الهی بر میوههای این غنی برتری جو پایان میگیرد. او به شدت احساس تنهایی میکرد و از تمام آن کسانی که دور او را گرفته بودند هیچ کس به یاریش نشتافت. در این جا به یاد نصیحتهای آن فقیر مهربان و دلسوز افتاد. کسی که با مشورت خود میخواست باعث شود که این فرد غنی واقع بین شود و از دریچه واقعیت به مسائل بنگرد و از این طریق به ایمان به یگانگی خداوند برسد. خداوندی که راز هستی است و پشت همه چیزها قرار دارد و ولی نعمتها و صاحب تمام نیکیهاست. بداند تمام آن چیزهایی که از متاع دنیوی به انسان میرسد همگی از الطاف خداوندی است و همه نعمتها از او هستند این امر سبب میگردد که انسان به سوی خداوند مایل شود و در همه امور خود به او مراجعه نماید.
همین طور خداوند از گفتگوی دو گروه برای ما سخن میگوید. دو گروهی که روشهای گوناگون دارند. یکی راه خشونت و دیگری راه مدارا در پیش میگیرد. فضای ایجاد شده بین آن دو برای رسیدن به حقیقت است. آن هم بوسیله شیوه مشورت آرام و مجادلهای که با شیوه مشورت و اندیشه مشترک همراه است و یا شیوهای که از خشونت و شدت هم دور نیست. این دو روش باید به نتایج قطعی در رسیدن به ایمان منتهی شود.
والحمدلله رب العالمین
فکر وثقافه/ سال11/ ش 510.