نگاه واقعگرایانه اسلام به انسان
در نگاه اسلام به انسان، واقعگرایی را شاهدیم که از تأکید بر بشر بودن او نشأت می گیرد. این بشر بودن در همه مراحل زندگی همیشه همراه انسان است که ممکن است آن چنان اوج بگیرد که به پیامبری برسد و ممکن است آن چنان سقوط نماید که به درجه شیطان نزدیک شود. انسان در این دو حالت کسی است که می تواند بر عوامل ضعف پیروز شود و یا با تسلیم شدن به انگیزه های بد، به هلاکت در افتد.
آیات بسیاری در قرآن کریم آمده اند تا در برابر کسانی که صفات دیگری را برای پیامبر در نظر می گیرند یا از او کارهای غیر بشری می خواهند، بر بشر بودن او تأکید دارند. قرآن کریم در باره پیامبر می گوید که او غذا می خورد و در بازار راه می رود و شاد می شود و اندوهگین و دردمند می گردد و مشکلات و ناملایمات و نقاط قوّت بشری در زندگی او هم وجود دارند. البته بدون این که این امر باعث شود از خط پیامبری یا قداست دور شود. به این ترتیب پیامبر توانسته است که دردها و مشکلات بشر را درک کند و با ایشان زندگی نماید و به خاطر بودن بشر بودن خود، قضایای ایشان را مورد درمان قرار دارد. بعضی از مردم به این اندیشه که پیامبر از جنس بشر باشد یا بدون این که فرشته ای همراه او از آسمان آمده باشد به تنهایی رسالت با خود آورده باشد اعتراض داشتند. این اندیشه در آن زمان وجود داشت و قرآن کریم هم بدان پرداخته است و این قضیه را در چارچوب طبیعی و بایسته خود قرار داده است که اگر خداوند می خواست فرشته ای را به همراه پیامبر می فرستاد باز هم باید ویژگیهای بشری می داشت تا این که برای تثبیت نبوت مفید باشد و همراهی با پیامبر فوائد عملی در پی داشته باشد.
خداوند می فرماید: «وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا» (فرقان/7) و نیز می فرماید: «وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ* وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ» (انعام/8-9).
پس می بینیم که بشر بودن از ماهیت انسان جدا نیست حتی در چارچوب ارتباط با خداوند از طریق وحی و فاصله گرفتن از مردم به واسطه ارتباط مستقیم با کلمات خداوند تا این که پیامبر در نظر مردم به خدا و یا شبه خداوند تبدیل نشود. بلکه با داشتن همه ویژگیهای مهم خود، هم چنان بشری باشد که به او وحی می شود و به آن اندازه که از سوی خداوند به او وحی شده است از امور غیبی نمی داند و جز با قدرت الهی و در چارچوبی خاص نمی تواند معجزه نماید. از این رو نمی تواند به همه چالشها و خواسته هایی که از او می شود، پاسخ مثبت دهد. چالشها و درخواستهایی که نه برای قانع شدن بلکه صرفاً برای چالش افکنی مطرح می شوند.
«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ» (کهف/110)
«وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا* أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيرًا* أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلاً* أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً» (إسراء/90-93).
«وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ» (اعراف/188).
این حالت انسان بشری است که به اوج رفعت و منزلت دست یافته است. اما انسانی که به سبب تسلیم شدن به هواها، به هلاکت می افتد، به شیطانی تبدیل نمی شود که شیطان بودنش مانع از بازگشت به گستره انسانیت، نمی شود. بلکه به عنوان انسان خطاکاری باقی می ماند که می تواند برای تصحیح اشتباه خود تلاش نماید. زیرا خطاکاری ویژگی ذاتی او نیست بلکه به خاطر ضعیف اراده در برابر ناملایمات، برای او پیش می آمده است. از این رو می تواند در راه خدا قرار بگیرد و توبه نماید و با توبه و بازگشت به بلندای بشریت نشأت گرفته از خداوند، دوباره اوج بگیرد. راز عظمت نگاه اسلامی به انسان همین است. در این دیدگاه انسان نه مجبور به ارتکاب خطا و اشتباه است که از قله انسانیت دور شود و نه این که از بندگی فاصله بگیرد و برای خود ویژگی خدایی در نظر بگیرد.
اعتقادات اسلامی، باعث می شود انسانی که در اوج مجد و عظمت قرار دارد به خداوند رویکرد داشته باشد تا این مجد و عظمت را در برابر مجد و عظمت خداوند کمرنگ و ناچیز ببیند. همین طور وقتی در بدترین حالت فروپاشی و انحطاط هم قرار دارد، باید بداند که اشتباهات او می تواند در برابر غفران الهی ذوب شوند و از بین بروند تا از نو برای رسیدن به قرب الهی تمرین نماید.
نگاهی واقعگرا به انسان این است که او طبیعتاً موجودی است که آن اندازه امیدوار است تا گرفتار کبر و غرور نشود و آن اندازه در نگرانی و ترس قرار دارد که در چنگال یأس و ناامیدی گرفتار نشود.
قرآن با نظر بشر بودن موافق است
قرآن کریم بشر بودن انسان را مورد بررسی قرار داده است هم در حالاتی که اعتدال دارد و هم در حالاتی که گرفتار انحراف است. از این رو در بیانات خود هم به نقط ضعف او می پردازد که از بشر بودن او ناشی می شوند و هم از قابلیت و استعداد انسان سخن به میان آورده است. از این رو آزادی انتخاب و آزمایش را برای گرد آوردن انگیزه های قدرت و عوامل، از او نمی گیرد. همان عواملی که برای بشریت او این امکان را فراهم می آورند که با بهره برداری از آن به سوی رشد و تکامل حرکت نماید. زیرا انسان همان گونه که قابلیت ضعیف شدن را دارد قابلیت قوی شدن را هم دارد. بلکه هر کدام برای خود عوامل مؤثر و محرکهای هدایت و گمراهی را دارد. از این رو تلاش می نماید که با تکیه بر نقاط قوت از جمله ایمان به خدا و نمایان دادن سیمای نورانی از انسان قوی که بر ضعفهایش فائق آمده است، احساس ضرورت غلبه کردن بر نقاط ضعف را در او بر انگیزد. این در برابر سیمای تاریک و سیاهی قرار دارد که در آن انسان در برابر تمایلات نفس اماره، دچار فروپاشی می شود. قرآن کریم با قوانین خود سعی کرده است که با بستن بعضی روزنه ها از یک سو و گشودن بعضی روزنه های دیگر این تمایل را مورد درمان قرار دهد و جنبه سومی را بگشاید.
انسان ضعیف آفریده شده است
می بینیم که قرآن می فرماید انسان در برابر امیال خود ضعیف آفریده شده است. از این رو او را در چنگال خواهشها و فشار شهوتها رها نمی نماید بلکه در فرایند نظم دادن به نیاز و وظیفه، برای امیال و شهوتهای او چارچوب خاصی قرار می دهد: «يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ* وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا* يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا» (نساء/26-28).
به این ترتیب اسلام با واقعیت هماهنگی حاصل می نماید و به امیال و خواسته های ضعف موجود در انسان احترام می گذارد و از انسان نمی خواهد که این ضعفها را از بین ببرد و یا دچار جمود سازد بلکه این زمینه را برای انسان فراهم می سازد که به درستی با آن به تعامل بپردازد و فضایی را ایجاد نماید که در آن بدون این روح انسان پاکی خود را از دست بدهد و یا شخصیت انسان دچار فروپاشی شود، این انگیزه ها تنفس کنند.
انسان عجول آفریده شده است
به این صورت انسان به حرکت در می آید تا انحرافات را به تصویر بکشد. زیرا انحراف یک حالت طبیعی برای انسان است که در آن بعضی از ویژگیها و خصائص او به شکلی نادرست، رشد می کنند. قرآن از حالت عجله سخن به میان می آورد که در آن انسان برای بدیها و عقاب دعا می نماید و بدون این که به نتایج کار خود توجه داشته باشد و یا از ماهیت آن آگاه باشد، پیش از کامل شدن امور خواستار دست یافتن به آنها می شود. خداوند می فرماید:
«وَيَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً» (إسراء/11)
«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ» (انبیاء/37)
«لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ* إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ» (قیامة/16-17)
حالت عجله در دعای انسان برای بدیها و دست رسی زود هنگام به امور تبلور می یابد، بدون این که به ماهیت موضعگیری و امکان به مصلحت نبودن آن برای انسان توجه داشته باشد. عجله حالتی روانی است که از در نظر داشت شرایط کنونی بدون در نظر داشت آینده سرچشمه می گیرد. از این رو بدون این که توجه کافی داشته باشد، از وعده ها متأثر می شود و بدون این که به منابع قدرت بیندیشد و اسباب و زمینه های وعده ها را مورد بررسی قرار دهد، آنها را غیر واقعی به شمار می آورد. در حالی که آیات قرآنی چنین نشان می دهند که اگر انسان به نفس خود این فرصت را بدهد که بیندیشید و به خاستگاههای ایمان برگردد که مجال اندیشه ورزی را برای او فراهم می سازند، عجله به خرج نمی دهد.
انسان در برابر دشواری و آسایش
می بینیم که قرآن کریم در آیات متعددی حالت انسان را در برابر خطرات مشکلات و بیمها به تصویر می کشد. این مصایب و مشکلات باعث می شود که انسان با قلب و روح خود متوجه خدا شود و به درگاه خدا تضرع و زاری نماید و از او بخواهد که او را از شدائد و مشکلات و خطرات نجات دهد و با خویشتن خویش عهد می بندد که انحرافات خود را اصلاح نماید و به وضعیت خود سر و سامان دهد. اما وقتی که خداوند دعای او را مورد اجابت قرار داد، او باز به همان حالت اول خود باز می گردد و آن چه را به درگاه خدا برایش دعا کرده بود فراموش می نماید. خداوند می فرماید: «وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (یونس/12).
بعضی از آیات دیگر وضعیتی را به تصویر می کشند که در آن اوضاع انسان از فقر به غنا و بر عکس تغییر می یابد. در این صورت او بر اساس واکنشهایی بی پایه و مبنا به حرکت در می آید.
«وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ* وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ» (هود/9-10).
این داستان وضعیت کنونی انسان است که بر افعال و اعمال و رویکرد احساسی و عاطفی او سیطره می یابد و اگر این حال اندیشی از او گرفته شود، تسلیم لحظه تازه می شود و در فضای تازه ای قرار می گیرد.
انگیزه های ضعف در برابر نقاط قوت
با این ها دریافیتم که اسلام بر اساس وجود نقاط ضعف در انسان با او به تعامل می پردازد و آن را حالتی طبیعی به شمار می آورد که از ماهیت انسان در اوقات مواجه شدن با مشکلات و دردهای زندگی حاصل می آید. ولی اسلام این دردها و مشکلات را آن قدر پیچیده نمی بیند که توان حرکت همراه با آزادی و اختیار از انسان را بگیرد. بلکه سعی دارد در انسان درک عملی جنبه مثبت موجود در این مشکلات را بر انگیزاند و روشی را در او فعال سازد که وقتی در موضع آزمایش و ابتلا و امتحان قرار گرفت، نیروی مقاومت را به کار اندازد. در شرایط امتحان و ابتلا و موقعیتی که انسان در برابر آن قرار گرفته است، نفوس قوی و با ایمان در برابر نفوس ضعیف خود را نشان می دهند.
«أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ* وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ» (عنکبوت/2-3).
پس همه اینها فتنه و میدان آزمایش است که انسان توان خود را برای ایستادگی در کنار اصول و مبانی، ضد شهوات و ایمان ضد طمع ورزیها می آزماید. این قضیه به همین جا منحصر نمی شود بلکه قرآن در آیات بسیاری سعی دارد ارزش ثبات و صبر و ایستادگی در برابر خواسته های نفسانی و تحریکات شهوانی را به انسان گوشزد نماید و او را از پاداش و رضوان و مغفرت و پیروزی بزرگ و و فتح نزدیکی را که خداوند برای صابران آماده کرده است، آگاه سازد.
«إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ» (زمر/10).
«وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (نحل/96).
به این ترتیب جنبه بشری انسان را به خوبی درک می نماییم که با گرایشهای ضعف دچار خطا می شود ولی انسان این اجازه را به ضعف نمی دهد که بر او فائق آیند بلکه سعی می نماید خیلی سریع به قدرت و قوّت دست یازد و در درون خود آنها را به جریان اندازد و برای این که در راه رستگاری و موفقیت حرکت نماید، در زندگی خود با آنها به تعامل بپردازد.
در قرآن کریم به موارد گوناگونی از تجارب موفق در این زمینه اشاره شده است. در قرآن کریم از مؤمنانی سخن به میان آمده است که رستگار شدند و با خط ایمان هماهنگ گردیدند و با نفس خود جهاد نمودند و از پرهیزگارانی سخن رفته است که توانستند با بیداری ایمان از خط خطا و اشتباه عبور نمایند. خدا می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (اعراف/201).
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ» (مؤمنون/1-4).
همه اینها به صورتی واقعی نفس انسان را درمان می کنند و به بعضی از گرایشهای آن پاسخ می دهد و در مرتبه سوم در برابر بعضی از آنها می ایستد.
در همه اینها، سفر انسان به همراه غرائز و شهوات و نقاط ضعف موجود در او ادامه دارد. سفری همراه با درگیری واقعی و کشمکش. در این سفر واقعیتها انکار نمی شوند و در شنزارهای آن نیز گرفتار نمی شوند بلکه گاهی همراه با پیروزی است و گاهی دیگر با شکست و خسران همراه است.
خداوند می فرماید: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» (شمس/7-10).
مفهوم اسلامی زندگی
به پیروی از اختلاف دیدگاهها به ما ورای زندگی، نگاه به زندگی نیز تفاوت حاصل می کنند. اگر زندگی دیگر پس از این زندگی را قبول نداشته باشیم، با اهدافی روی در روی می شویم که از ماهیت همین هستی که در آن به سر می بریم، نشأت می گیرند. چرا که این زندگی فرصتی است تکرار ناپذیر. به این دلیل خوشیها و شهوات ارزش بزرگی در وجود و اندیشه انسان خواهند یافت. اینها نعمتهای بزرگی هستند. در حالی که در حقیقت محرومیت بزرگی در زندگی انسان به شمار می آیند. زیرا نشان دهنده عذاب روانی و جسمی است که انسان در لحظه لحظه آن محرومیت را به خوبی احساس می نماید. اما اگر انسان به زندگی دیگری ایمان داشته باشد، موضعگیری فرق می نماید. زیرا در این صورت لذت بردن هدف مهمی به شمار نمی آید و درد و مشکلات دیگر ضد ارزش محسوب نمی شود. بلکه قضیه حالت نسبی پیدا می نماید. اگر زندگی دیگر در بردارنده لذت و یا محرومیت بزرگتر باشد، محرومیت در این دنیا، برای رسیدن به لذت بزرگتر، عذاب به حساب نمی آید و همین طور لذتی که محرومیت ابدی در پی داشته باشد، نعمت و سرور به شمار نمی آید. همین امر برای خود زندگی هم مطرح است. وقتی که انسان در چارچوب تلاش برای رسیدن به آینده مهمتر، دچار محرومیتهای آنی می شود، اگر همراه با کسب هدف بزرگ باشد، محرومیت به شمار نمی آید و عکس آن هم درست است.
بنابراین واقعگرایی نگاه اسلام به زندگی مشخص می شود. در اندیشه دینی دو زندگی برای انسان وجود دارد که هر کدام برای خود وظیفه ای دارند. دنیا جای مسؤولیت و عمل است و آخرت جای دست یافتن به نتایج مسؤولیت به شمار می آید. از این رو باید قانونگذاری و مفهموم کلی با این دیدگاه مورد مقایسه قرار گیرد.
در این باره سعی داریم که از دو واژه "ماده" و "روح" استفاده نماییم. زیرا بر این عقیده هستیم که هر یک از این دو اندیشه، مدلول فلسفی خود را دارند و جزو الفاظ قرانی به شمار نمی آیند که از این فکر سخن می گویند بلکه از دو واژه "دنیا" و "آخرت" بهره می گیریم. زیرا از نظر قرآن کریم دنیا،نشان دهنده زندگی است که فعلاً در آن قرار داریم و از لذتها و اموال و روابط آن بهره می گیریم. اما آخرت نشان دهنده ارزشهایی است که بر این لذتها و روابط حکمفرما هستند و آنها را در چارچوب خاص خود نظم می دهند. گویا که اینها جزو امور آخرت هستند. زیرا آخرت نشان دهنده چارچوبی است که این اوضاع و اهداف دارای سوگیری به سوی آخرت در آن قرار می گیرند. این باعث می شود که انسان برای بدست آوردن رضای خداوند نوعی محرومیت را بپذیرد.
بنابراین می توانیم چنین در نظر بگیریم که اسلام بین عمل در دنیا و آخرت جدایی قرار نداده است. به انسان بهره دنیوی داده شده است تا این که نیازهای حسی و معنوی خود را تأمین نماید. در کنار اینها اسلام از انسان خواسته است ارزشهایی را که اسلام برای زندگی وضع کرده است مراعات نماید. این یعنی خط جدا کننده بین تقیّد و رها بودن و نابسامانی و نظم داشتن. این همان چیزی است که واقعیت و رابطه انسان با خدای خود را تنظیم می نماید. شاید این آیه کریمه تصویر کلی اسلام را برای ما به تصویر بکشد. خدا می فرماید: «وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (قصص/77).
این آیه روی هدفی تأکید می ورزد که انسان از اشیاء دارد و اعمالی که انجام می دهد. ولی باید بین ماهیت هدف و ماهیت واقعیت توازن ایجاد نماید. انسان نباید در فضای ارزشها آن چنان غرق شود به گونه ای که از زندگی و جامعه خود به کلی غافل شود مانند آن چه که بعضی از صوفیها انجام می دهند بلکه باید به گونه ای عمل نماید که بهره خود از دنیا را حفظ نماید. شاید تأکید روی مسؤولیت انسان در قبال دیگران با نیکی کردن به آنها و مسؤولیت داشتن انسان در قبال هستی با ترک فساد در آن، خط عریضی را برای ارزشها ترسیم نماید که خط دنیا و آخرت را برای انسان تعیین می نماید که در یک راه با یکدیگر تلاقی حاصل می کنند. همین طور برای ما خطی را روشن می نماید که در آن یکی از دیگری جدا می شوند. اگر انسان در دنیا غرق شود به انسانی تبدیل می شود که فقط به فکر خودش است و هیچ توجهی به دیگران و نیازمندیهای ایشان ندارد و با ایشان همدردی نمی نماید و یا تسلیم خواسته های شخصی خود می شود و باعث می شود که تابع گرایشهای فساد و فسادکاری شود. در این صورت او در خط تقابل با آخرت قرار می گیرد.
اما اگر انسان غرق در آخرت و ارزشها شود و نسبت به دنیا بی توجه شود و بهره خود از دنیا را رها نماید و در سکرات صوفیانه و خیال آلود بسر برد، او در خط دوری از دنیای واقعی قرار می گیرد که اسلام آن را برای انسان در زندگی می خواهد.
شاید بعضی چنین بفهمند که این آیه کریمه دارد نمونه ای را برای ما نشان می دهد که دنیا طلب است و به لذات و شهوتها بسنده می نماید. زیرا دنیا در تعریف خاص خود جز اینها نیز نیست. اما نمونه دیگری که آخرت را می خواهد، او به دنبال دنیا و آخرت است. آن هم بر اساس اندیشه اسلامی که معتقد است ارزش واقعی معنوی حاصل همراهی این دو به عنوان یک واحد عملی پیشرو می باشد.
خداوند می فرماید: «فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ* وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ* أُولَئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ» (بقرة/200-202).
در حدیث شریف آمده است:
"از ما نیست کسی که دنیایش را برای آخرت و آخرتش را برای دنیا ترک نماید." در حدیث مشهور دیگری نیز آمده است: "برای دنیایت آن گونه تلاش کن که گویا برای همیشه در آن زندگی می کنی و برای آخرتت آن گونه تلاش کن که فردا می میری."
این همان چیزی است که توازن بین نیازها و وظایف را برای انسان تحقق می بخشد. این را می توانیم در بسیاری از آیات مختلفی ببینیم که تحریم روزیهای حلال و پاک و زینتهایی که خداوند برای بندگان خود قرار داده است، را حرام کرده است و از انسان خواسته است که با ترک پیروی از گامهای شیطان، حلالهای پاک را بخورد و از او خواسته است که به صورت عملی سپاس بگوید و در آن تعدی نورزد.
خداوند می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ* وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِيَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ» (مائدة/87-88).
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» (بقرة/168).
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ» (بقرة/172).
در بعضی از آیات دیگر خداوند از انسان می خواهد که از رزق حلال دور نشود. زیرا اینها جزو روزی او به شمار می آیند و آن را برای روز قیامت او قرار داده است و به خاطر آن مورد محاسبه واقع نمی شود. زیرا او به وظیفه خود عمل کرده است و آن گونه که خداوند مقرر کرده، آن را رعایت نموده است. خداوند خواسته است: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» (اعراف/32).
در همین راستا احادیث بسیاری از ائمه اهل بیت (ع) روایت شده اند که می گویند که اگر دنیا روی بیاورد، سزاوارترین مردم به آن، بهترینِ مردم هستند نه بدهای آن و نه گنهاکاران.
در حدیث شریف نبوی آمده است: "از دنیای شما سه چیزی برای من محبوب است. بوی خوش و زنان و نور چشم در نماز است."
آیات شریفه ای وجود دارند که برای ما توضیح می دهند خداوند دوستی شهوات و اموال و فرزندان و چهارپایان و طلا و نقره را که به او روی می آورند در وجود او قرار داده است. اما وظیفه انسان این است که بین اینها آن نظم و توازنی را که اقتضای آخرت است، ایجاد نماید.
در همین باره ملاحظه می کنیم که برادر علاء نزد امام علی (ع) شکایت می نماید که علاء از دنیا دست کشیده است. امام علی (ع) به او فرمود: " ای دشمنک جان خويش، شيطان سرگردانت کرده، آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمی کنی؟ تو می پنداری که خداوند نعمتهای پاکيزهای را حلال کرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچکتر از آنی که اين گونه با تو رفتار کند. وای بر تو، من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نکشاند."
به این ترتیب می بینیم که نفی خوشیها و لذتهای زندگی، ارزش اسلامی مهمی به شمار نمی آید که انسان برای نیل به آن جهاد نماید و با این کار نزد خداوند پاداش بدست آورد. بلکه عکس آن درست است. زیرا این کار رفتار طبیعی است که انسان به صورتی واقعی بدان مبادرت می ورزد. به گونه ای که نه به خود آسیب می زند و نه دیگران را خسته می نماید.
اما در سنت اسلامی احادیث بسیاری در باره زهد هم وجود دارد. زهد حالتی روانی است که انسان در قبال زندگی احساس غنا و بی نیازی می نماید. زهد باعث می شود که انسان مانند فرد گرسنه ای با دنیا روبرو نشود که برای رسیدن به بهره ها و لذتهای آن، همه چیزش را می دهد و همه چیز را قربانی می نماید، حتی اگر آن چیز دین و عقیده او باشد. بلکه به صورت انسانی طبیعی با آن روبرو می شود که آزادی انتخاب دارد. با آزادی آن را می گیرد و با آزادی آن را رها می نماید.
شاید این واقعیت را این حدیث شریف برای ما به تصویر بکشد. امام علی (ع) در نهج البلاغة می فرماید: "خداوند زهد را در دو کلمه جمع کرده است. برای آن چه از دست داده ای تأسف نخورید و به خاطر آن چه به شما داده است، شادمان نشوید."
این اندیشه می گوید که انسان باید با نگاهی واقعگرا به سود و زیان دنیوی نگاه نماید و آن را حالتی غیر عادی تلقی ننماید. بنابراین التزام به این نظریه، احساس غیر طبیعی برای نفس باقی نمی گذارد. زیرا باعث می شود که انسان از رابطه قوی با دنیا رها شود. چون رابطه قوی داشتن با دنیا باعث می شود که انسان تحت فشار خواسته های دنیا قرار گیرد. در این صورت سود و زیان به مانند سایر وقایع زندگی می شوند که می آیند و می روند. درست به مانند شب و روز و فصلهای چهارگانه.
در پرتوی اینها می توانیم دریابیم که اسلام با واقعگرایی با زندگی و امور آن مواجه می شود که نه از نیازهای جسمی انسان غفلت ورزد و نه در ارزشهای معنوی انسانی که با وجود دوم انسان مربوط می شوند دچار تسامح گردد. شاید در این زمینه با نقطه مهمی روبرو شویم که نگاه واقعگرایی برای ما تأکید می دارد و آن این است که وقتی دین ما را به محرومیت از لذتهای حرام دعوت می نماید، به او وعده پاداش اخروی می دهد. در آخرت است که انسان علاوه بر لذتهای معنوی، به لذتهای حسی خود نیز به صورت کاملتری دست می یابد. اسلام به انسان وعده حور العین و فرزندان و نعمتهای بزرگ و نظایر آن می دهد و سپس می افزاید: «وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ» (توبة/72).
شاید این جهتگیری، با هماهنگ قرار دادن پاداش با احساس انسان به نیازهای حسی، در دنیا و آخرت، با دیدگاه واقعگرایی به انسان هم خوانی داشته باشد. این دیدگاه انسان را از احساس محرومیت ابدی نسبت به آن چیزهایی که در دنیا از آن منع شده است، دور نماید. چیزی که باعث می شود در رویارویی با محرومیت طبیعی عمل نماید.