پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۳ - 24 ذی القعدة 1435

پیامبران

مسلمانان جهان

علماء و أعلام

از منظر دیگران

اماکن اسلامی

مناجات و أدعية

أهل بیت (ع)

خدمات فرهنگی اجتماعی

مقالات

استفتاءات

تألیفات

اخبار

زندگی نامه

شرح دعای افتتاح / معظم له (قدس سره) / بخش پنجم

 

مقالات

 

 

"الحمد لله خالق الخلق باسط الرزق فالق الاصباح ذي الجلال والاكرام والفضل والانعام الذي بعد فلا يرى وقرب فشهد النجوى تبارك وتعالى"

 

خداوند مسبب الاسباب است

در این فراز به آن دسته از صفات الهی پرداخته می شود که در زندگی انسان تبلور دارند. انسان از خلال چیزهایی که می بیند و مشاهده می نماید، خداوند را می شناسد. وقتی انسان به اطراف خود نگاه می نماید، می بیند که مردم تولید مثل می کنند، تکثیر حاصل می کنند و می میرند و زنده می شوند. حیوانات نیز علی رغم این که می میرند و نابود می شوند، تولید مثل می کنند و تکثیر حاصل می کنند. گیاهان نیز زمانی می میرند و زمانی دیگر خلق می شوند همین طور کوهها و جویبارها و دریاها و ستارگان و خورشید و ماه و همه آن چیزهایی که انسان می تواند آنها را ببیند و بشناسد. انسان به واسطه حواسی که به او عنایت کرده است، اشیاء را شناسایی می کند. خداوند به ما دیده داده است تا اشیای دیدنی را مشاهده کنیم، به ما گوش داده است تا چیزهای شنیدنی را بشنویم، به ما لمس داده است تا چیزهای قابل لمس را لمس کنیم، به ما قوه بویایی داده است تا چیزهایی بوئیدنی را ببوییم و به ما قوه چشایی داده است تا چیزهایی قابل چشیدن را بچشیم. همه اینها علاوه بر عقل است بواسطه آن همه چیز را درک می کنیم.

وقتی به همه مخلوقات نگاه می اندازیم می بینیم که آنان خودشان را نیافریده اند. زیرا چیزی نمی تواند خود را بیافریند و چیزهای پیرامون خود را بیافریند. زیرا همه چیز مخلوق و آفریده خداوند است. شیء نمی تواند شیء دیگری را بیافریند حتی اگر سبب وجود او نیز باشد. والدینت نمی توانند تو را بیافرینند هر چند که وسیله ای برای وجود تو می باشند. زیرا این خداوند است که راز حیات و بالندگی را در نطفه به ودیعت نهاده است. او همان خدایی است که نظام تولد و ازدیاد نسل را آفریده است.

درست به مانند زمین. این خداوند است که با قدرت خود گیاهان را آفریده است هر چند که کشاورز بذر را می کارد. چرا که این خداوند است که قانون رویش را وضع کرده است و اوست که بذر را آفریده است و همین طور حرکت و نحوه تعامل گیاه با زمین و آب و هوا و همه عناصر دیگر را خلق کرده است. خداوند همه چیز را آفریده است. نقش انسان این است که نظامی را که خداوند متعال آفریده است، به اجرا در آورد.

 

سپاس از آن آفریدگار روزی دهنده است

"الحمد لله خالق الخلق باسط الرزق" می بینی که همه مردم زندگی می کنند و هرکدامشان به روش خود روزی خویش را به دست می آورند. حیوانات در اعماق دریاها و آسمانها و گوشه های زمین زندگی می کنند، و هر کدامشان روزی خود را به دست می آورند. می بینی که گیاهان چگونه روزی خود را بدست می آورند و همین طور دریاها چگونه تجدید می شوند و خشک نمی شوند و روزی خود را از طریق باران و رودخانه های که وارد آن می شوند، بدست می آورند. بنابراین خداوند گسترانده روزی است. او روزی را برای همه بندگان خود هر چند که زیاد باشند، می گستراند.

روایت شده است که فردی نزد امام علی(ع) آمده و از تعداد زیاد انسانها از زمان خلقت آدم، اظهار شگفتی کرد. شاید یکی هم گفته باشد که پیش از آدم شما هزاران آدم دیگر نیز بوده اند تا این که خداوند زمین را به ارث ببرد. پس چگونه آنان را مورد محاسبه قرار می دهد؟ امام پاسخ لطیفی ارائه داد و فرمود: "همان گونه که با وجود بسیاری آنان، به ایشان روزی داد."

الآن در کره زمین میلیاردها انسان زندگی می کنند که در جای جای زمین پراکنده هستند. منابع روزی آنها نیز گوناگون است. همین طور اوضاع و رنگها و اشکال گوناگونی نیز دارند. خداوند چگونه فرایند روزی دادن آنان را تنظیم می نماید به گونه ای که هیچ کسی مانع رسیدن روزی به دیگری نمی شود؟ هم چنین خداوند چگونه به حیوانات روزی می دهد؟

وقتی که صحنه هایی از حیات دریایی را مشاهده می کنی، می بینی که میلیونها موجود دریایی در دریا زندگی می کنند. خداوند چگونه آنان را روزی می دهد؟

علاوه بر حیواناتی که در دنیا وجود دارند، حشراتی هستند که با چشمهای غیر مسلح دیده نمی شوند، خداوند چگونه آنها را روزی می دهد؟

 

تمام فضل از آن خداوند است

"فالق الاصباح" او کسی است که صبح را از دل تاریکی بیرون می آورد، آن هم بعد از این که فضا تاریک بود و شب همه جا را فراگرفته بود. فجر چگونه طلوع می نماید؟ اگر فجر را دیده باشیم می بینیم که در ابتدا نوری ظاهر می شود و سپس گسترش می یابد و بعد از آن به صبح و روز تبدیل می شود.

چه کسی صبح را می شکافد؟ فلق البحر یعنی آن را شکافت. خداوند تاریکی را می شکافد و صبح را از دل تاریکی بیرون می آورد. "فالق الاصباح ذي الجلال والاكرام" چه جلالی بزرگتر از جلال و عظمت او وجود دارد، در حالی که آفریده ها همگی نشانه ای از جلال و عظمت او هستند؟

همه کرامت از اوست و همه فضل و کرم از او می باشد. همه آن چیزهایی که به بندگان خود عنایت می نماید و نعمتهایی که به بندگان خود می بخشد همه از اوست. این ویژگیها صفات غیبی نیستند بلکه بواسطه آثار و نتایجشان همگی حسی می باشند و انسان می تواند با نگاه به پیرامون خود به وجود خداوند پی ببرد.

صبح بر انسان می دمد و او می پرسد: چه کسی صبح را از دل تاریکی بیرون آورده است؟ می بیند که همه مردم در پی روزی شان روان هستند و همه موجودات به سوی روزی خود می روند. از این رو به این می اندیشد که چه کسی به همه چیز روزی اش را داده است؟

سپس به همه موجودات می اندیشد که در برابر او قرار دارند و به این می اندیشد که چه کسی این همه را آفریده است؟

سپس به همه نعمتهای پیرامون خود فکر می کند، به همه نعمتهایی که خداوند به او ارزانی داشته است، به همه عظمت و بزرگی که از خداوند هویدا می باشد، انسان می تواند از طریق مشاهده های خود ایمان به خداوند و معرفت الهی را افزایش دهد.

 

توجه متفکرانه به سوی خداوند

ولی دو نگاه متفاوت می تواند وجود داشته باشد. یکی نگاه ابلهانه است و دیگران نگاه آگاهانه. گاهی انسان ابله از کنار چیزها می گذرد و چیزی نمی فهمد و گاهی این انسان عاقل و آگاه است که از کنار چیزها می گذرد و می کوشد که نتیجه ای از آنها بگیرد. خداوند سبحانه و تعالی نیز می فرماید: «قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»(یونس/101). خداوند می فرماید که آگاهانه نگاه کن و نگاه خود را به ابزاری برای کسب آگاهی و بررسی و تحقیق تبدیل نما. انسانی که چنین نگاهی دارد در برابر هر چیزی توقف و تأمل می نماید تا ماهیت آن را مورد بررسی قرار دهد، چیزهایی را که در ورای آن قرار دارند بررسی نماید و نتایج و پیامدهای آن را مورد دقت و بررسی قرار دهد. از نگاه خود تلاشی بیهوده قرار نده. از نگاه خود استفاده کن. اگر امروز فقط به اندازه ده درصد از نگاه خود به اشیاء استفاده برده ای، کوشش کن که برای بار دوم وقتی که به اشیاء دقیق می شوی، بیست درصد از نگاه خود استفاده کنی. در این صورت خواهد بود که تصویر تو از اشیاء کامل خواهد شد. اگر نمی توانی صد در صد از نگاه خود به اشیاء استفاده کنی، باید بکوشی که از هر بار دیدن، نتیجه و فکری بگیری.

شایسته است که انسان شاگرد زندگی باشد. زیرا زندگی بزرگترین مدرسه است. درسهایی که در مدرسه می خوانیم نیز چیزی جز آموخته های افراد و یادداشت آنها نیست. چرا فقط به این بسنده می کنیم که تجربیات دیگران را مورد بررسی قرار دهیم؟ چرا خودمان دست به تجربه نمی زنیم و نتایج و اندیشه هایی را از آنها بگیریم؟

انسان می تواند بیاموزد. اما بعضیها با غرور و افتخار می گویند: من دانشجوی دانشگاه هستم، من استاد دانشگاه هستم، من عالم مجتهد هستم. این من هستم که به مردم آموزش می دهم و مردم را می فهمانم و این من هستم که به مردم عقل ارزانی می دارم، اما کسی نیست من بیاموزد و نیاز ندارم که کسی به من موعظه کند و مرا راهنمایی نماید.

کسی که چنین فکر می کند، دارد عقب گرد می کند. مانند برکه ای که آب دارد و آب ان را عوض نمی کنیم. این آب در نهایت خشک می شود، اندک اندک کم می شود و تبخیر می گردد. یا مانند دریاها که اگر باران بر آنها نبارد، رودها به آن نریزند و چشمه ها به آنها وارد نشوند، تبخیر خواهند شد.

علم انسان نیز همین طور است.اگر نو نشود، تبخیر می شود واز بین می رود. از این رو باید بر آن بیفزایی. در غیر این صورت آیا آب راکد، متعفن نمی شود؟ به قول شاعر دانش نیز اگر نو نشود، متعفن می شود:

اندیشه و نظر به مانند چاه آب است که اگر ترشح کند

پاک می شود و اگر آب در آن باقی بماند می گندد

بنابراین همیشه باید در حال نو شدن بود. چشمه ها نو می شوند، جویبارها در حال نو شدن هستند و علم و دانش نیز باید نو شود و تازه شود. چگونه می توان علم و دانش را نو کرد و تازه ساخت؟ برای این کار همه ما باید شاگردان زندگی باشیم و از عرصه زندگی مدرسه ای وسیع و بزرگ بسازیم و به بازخوانی کتاب هستی بپردازیم، به خورشید و ماه نگاه کنیم ، به دریاها و رودها، باید به انسانهای پیرامون خود نگاه کنیم. باید در همه چیز تأمل کنیم.

در حالتهای بسیاری، استاد دانشگاه هم از شاگرد کوچک خود یاد می گیرد، زیرا هر انسانی در زندگی تجربه خاص خود را دارد. ممکن است کودک پنج ساله تجربه ای داشته باشد که انسان پنجاه ساله نداشته باشد.

از این رو اگر در دانشکده کشاورزی درس می خوانیم باید برویم و با کشاورز بنشینیم. اگر در دانشکده مهندسی درس می خوانیم باید برویم و با بنّا بنشینیم. در این صورت چیزهایی را از کشاورز خواهیم آموخت که در دانشکده یاد نگرفته ایم، می توانیم بیش از چیزهایی که در دانشکده مهندسی یاد گرفته ایم، از بنا بیاموزیم. زیرا آنها تجربه هایی خوب و زنده ای دارند. در این زمینه امام علی(ع) می فرماید: "در تجربه ها عقلهای دوباره وجود دارند." یعنی هر تجربه ای، به تو عقل تازه ای می بخشد.

از این رو وقتی که مردم دارند با تو سخن می گویند، یا زمانی که داری به حرفهای مردم گوش می دهی، یا وقتی که کارهای مردم را می بینی، اینها را برای خود درسی به شمار آور. می توانی از روش حرف زدنها بهره ببری، از این تجارب در ایجاد رابطه ها استفاده کنی، می توانی از این اندیشه ها استفاده لازم را ببری. این همان نظر بازی است که سعی می نماید از چیزهایی که می بیند موضوعی برای بررسی و تحقیق بسازد.

می گویند که یکی از مجتهدان بزرگ نجف داشت برای تعدادی از مجتهدان دیگر درس خارج می گفت. در این درس معمولاً کسانی شرکت می کنند که حداقل بیست سال در حوزه ها سپری کرده اند. اما ممکن است کسانی که به تازگی درس خود را شروع کرده اند نیز شرکت کنند.

روش درس خارج این است که استاد درس را ارائه می دهد و اگر طلبه ای ایراد و اشکالی داشت آن را بیان می دارد و نظر استاد را مورد مناقشه قرار می دهد و استاد بعد از پاسخ دادن به او درس را ادامه می دهد.

اما بعضی اوقات کسانی به پای درس خارج می آیند که گمان می دارند همه کتابها را خوانده اند. چنین طلبه ای می آید و به استاد که از مراجع تقلید بزرگ است، اشکال می کند. استاد به حرفهای او گوش می دهد و بدانها پاسخ می دهد. یکی از شاگردان به استاد خود می گوید: شما به حرف کسانی گوش می دهید که قابلیت علمی دارند. چرا که اندیشه تازه و مناقشه عمیقی را مطرح می کنند. اما این فرد تازه وارد است و برای اولین بار در درس شما حضور یافته است. او از چنان علمی برخوردار نیست که اندیشه تازه و عمیقی را مطرح نماید. پس چرا به حرفهای او گوش می دهید؟

او پاسخ داد: علم همیشه با یادگیری بدست نمی آید. بلکه گاهی علم ممکن است نوری باشد که خداوند آن را در قلب هر کسی که بخواهد می اندازد. شاید این فرد از صفا و خلوص معنوی و رویکرد الهی برخوردار باشد و خداوند چیزی را به دل او بیندازد که در قلب انسان پنجاه و شصت ساله نیندازد. زیرا فرد سالخورده ممکن است مرتکب معاصی شده باشد و معاصی دروازه های معرفت را می بندد. از این رو به حرفهای او گوش دادم. شاید که حق بر زبان او جاری شده باشد.

می توانی حکمت و حقیقت و اندیشه را حتی نزد کسانی بیابی که فاقد علم و دانش بسیاری هستند و همین را نزد دیگران پیدا نکنی. زیرا پویش اندیشه ممکن است با صفای درون مرتبط باشد، ممکن است با معنویت دورن ربط داشته باشد و نیز ممکن است با تلاش علمی پیوند یافته باشد. از این رو انسان نباید هیچ انسان دیگری خوار و حقیر بشمارد.

از این رو در حدیث آمده است: "حکمت را بگیر ولو از زبان دیوانگان." ممکن است فردی را ببینی که عقل ندارد ولی حرفهای حکمت آمیزی بر زبان جاری سازد. ممکن است کودک نیز حرفی بزند که دیگران نگویند.

انسانی که اوضاع مرتبی در زندگی دارد، باید حکمت را هر جایی یافت بیاموزد. در این صورت معرفت و خبرگی و حکمت او دائماً در حال تحول و پیشرفت خواهد بود. ولی فردی که معتقد است علم را به پایان برده است و این مردم هستند که باید از او بیاموزند و او نیازی به فراگیری از مردم ندارد، چنین انسانی دچار واپسگرایی می شود. زیرا نتوانسته است که علم و دانش خود را نوسازی نماید.

از این رو وقتی که این عبارات را می خوانیم: "الحمد لله خالق الخلق باسط الرزق فالق الاصباح ذي الجلال والاكرام والفضل والانعام" نباید فقط برای حصول ثواب این عبارات را بخوانیم بلکه باید تلاش کنیم وقتی می گوییم: "خالق الخلق" توجه خود را معطوف به همه آفریده های پیرامونی خود کنیم تا با استفاده از خردورزی خود به این نتیجه برسیم این خداوند است می آفریند و اوست که روزی می دهد و اوست که صبح را می شکافد تا با هر نگاه و اندیشه ورزی و آگاهی، به چشم اندازهای وسیعتری از ایمان دست بیابیم تا این که خدا را بیشتر بشناسیم و وقتی که خداوند را بیشتر شناختیم، به او بیشتر نزدیک می شویم.

 

خداوند نزدیک دور است

بعد از این وقتی که می خواهیم در چارچوب دعا، خداوند را به تصویر بکشیم، می بینیم که خداوند دور دور و نزدیک نزدیک است. در او صفات دور و صفات نزدیک وجود دارد. او دور است زیرا کسی نمی تواند بر او احاطه پیدا نماید یا او را ببیند. دوری در این جا به معنای دور بودن از ادراک مخلوقین است: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير» (انعام/103). او دور است به این معنا که دیده نمی شود و از دائره درک مردم دور می باشد. انسان می تواند خداوند را از طریق درک آفریده هایش درک نماید ولی نمی تواند به ذات خداوند پی ببرد. زیرا خداوند همان مطلقی است که هیچ چیزی نمی تواند او را محدود کند و به ذات او پی ببرد. حتی پیامبران نیز نمی توانند ذات خداوند را آن گونه که است بشناسند. زیرا پیامبران به هر درجه ای که رسیده باشند، محدود هستند در حالی که خداوند مطلق است.

 

حضور خداوند در جان مؤمن

"الذي بعد فلا يرى" او در ذات خود دور است و وجودش از انسان دور است و در عین حال به انسان نزدیک است "وقرب فشهد النجوى"، «مَا يَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ» (مجادله/7). او نزدیک است. زیرا اگر دو نفری در اتاقی تنها نیز باشیم، می دانیم فرد سومی نیز وجود دارد و آن خداوند است. و اگر سه نفر در اتاقی تنها باشند، خداوند فرد چهارم آنها می باشد: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق/16). خداوند سبحانه و تعالی به انسان نزدیک است: «يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُور» (غافر/19) به حدی به انسان نزدیک است که هیچ فاصله ای بین او و تو وجود ندارد. این همان راز احساس حضور خداوند در وجود انسان است. زیرا غالباً فکر می کنیم که خداوند دور است. پس از کجا ما را می بیند؟ فلانی به ما نزدیک است، مأمور اطلاعاتی به ما نزدیک است، پلیس نیز به ما نزدیک است. ولی خداوند از ما دور می باشد. ولی «إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا* وَنَرَاهُ قَرِيبًا» (معارج/6-7).

روزها و شبها می گذرند، از 5 سالگی به 20 سالگی و سی و پنجاه سالگی. در باره گذشت زمان چه احساسی داریم؟ همه فقط وضعیت موجود را احساس می کنند. در روز قیامت خداوند متعال از ما سؤال نماید: «قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ* قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّينَ» (مؤمنون/112-113).

باید احساس کنیم که خداوند به ما نزدیک است. او از رگ گردن نیز به ما نزدیکتر است. زیرا خداوند «يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» (انفال/24). در این جا می توان نزدیکی حقیقی را درک کرد تا احساس کنیم خداوند از هر چیز دیگری به ما نزدیک است. یعنی این که حضور او را از مردم اطراف خود بیشتر احساس کنیم.

اگر کودکی در کنار تو باشد و بخواهی کاری را که از آن حیا داری انجام دهی، آیا این کار را انجام می دهی؟ طبعاً این کار را انجام نخواهی داد حتی اگر عمل، عمل حلالی باشد.

اما در ارتباط با خداوند باید گفت که ما آدم می کشیم، زنا می کنیم، دزدی می کنیم، هر کار را انجام می دهیم ولی از خداوند حیا نمی کنیم. از ائمه اهل بیت(ع) داستانی روایت شده است مبنی بر این که مرد سوار کشتی شد. در دریا کشتی در هم شکست ولی مرد با استفاده از تخته پاره ای خود را به ساحل رساند. جزیره پر از درختهای گوناگون بود ولی کسی در آن زندگی نمی کرد. ناگهان زن زیبایی را دید. شیطان وارد ذهن او شد. مرد کوشید که به زن تعدی نماید، زن هم نمی توانست از خود دفاع نماید. وقتی که مرد مصمم به تعدی شد، دید که زن می لرزد. گویا فردی دارد او را می بیند. تصور کنید فردی که دارد او را می بیند پدر یا برادر اوست، پس چگونه باید بلرزد؟

مرد رو به زن کرد و گفت: کسی اینجا نیست که ما را ببیند، پس چرا می لرزی؟

زن به او گفت: ولی من از خداوند شرم می داریم که ما را در این حالت می بیند.

مرد به او گفت: تو داری از خداوند شرم می داری و از او می ترسی، پس من چگونه باید باشم؟

گویایی نیروی ایمان در او بیدار شد. برخاست و دست از تعدی برداشت و رفت. در راه به راهبی برخورد کرد. راهبان کسانی هستند که از مردم کناره می گیرند و در دامان کوهها زندگی می کنند و به عبادت خداوند مشغول هستند. طبیعتاً با راهبان این زمانه تفاوت داشته اند. زیرا این روزها رهبانیت به امری رسمی تبدیل شده است و دیگر آن حالت خود انگیزگی را ندارد. مرد با راهب همراه شد. میانه تابستان بود و نور خورشید به سختی می تابید.

در این جا بود که راهب رو به مرد کرد و گفت: بیا به درگاه خداوند دعا کنیم تا تکه ای ابر برایمان بفرستد و ما از نور و حرارت خورشید در امان نگه دارد. مرد به راهب گفت: من در عمر خود کار خوبی انجام نداده ام. نه نماز خوانده ام و نه روزه گرفته ام. پس با کدام آبرو دست خود را به درگاه خداوند بلند کنم و از او چیزی بخواهم؟ از این رو با خواست راهب موافقت نکرد.

اما راهب گفت: من عمر خود را در عبادت خداوند سپری کرده ام. من دعا می کنم و تو آمین بگو.

مرد پذیرفت. دیری نگذشت که ابری آمد و روی سر آن دو سایه افکند. آنها می رفتند تا این که به سر دو راهی رسیدند. مرد جوان با راهب خداحافظی کرد. اما ابر راهب را واگذاشت و از پی مرد روان شد. راهب با تعجب نگاه کرد. از این رو به مرد جوان رو کرد و گفت: ابر برای تو آمده بود نه من. خداوند آمینی را که تو گفتی اجابت کرد ولی دعای مرا مورد اجابت قرار نداد. به من بگو که چه کار کرده ای؟ چه شده است که خداوند بیش از من با نظر رحمت به تو نگریسته است؟

مرد جوان گفت: من به تو راست گفتم. من در عمر خود برای اطاعت از خداوند کاری را انجام نداده ام و همه داستان زندگی خود را بازگو کرد تا به قضیه زن با ایمان رسید.

راهب به مرد گفت: خداوند تو را بخشیده است و توبه و ترست را مورد تقدیر و ستایش قرار داده است. آن هم خوف و توبه در شرایطی که کسی حضور نداشته است.

به این ترتیب آن زن با ایمان توانست حضور خداوند را به او بفهماند. به گونه ای که او نیز به مانند آن زن از انجام کاری که می خواست صورت دهد، از خداوند شرم دارد.

این حالت همان احساس حضور خداوند است و انسان نیز می تواند آن را در زندگی خود داشته باشد. ضرورتی ندارد که انسان حضور عینی افراد را درک نماید. بلکه گاهی می شود که حضور معنوی افراد بیش از حضور عینی آنان باشد. خداوند در همه چیز حضور دارد، در خورشید حضور دارد وقتی که طلوع می نماید، در ماه حضور دارد، در آبی که می نوشیم نیز حضور دارد، در هوایی که تنفس می کنیم نیز حضور دارد. خداوند در همه چیز حضور دارد. شاعر در این باره سروده است:

جای بسی شگفتی است که خداوند مورد نافرمانی قرار می گیرد

یا این که چگونه خداوند مورد انکار قرار می گیرد

در حالی که در همه چیزی نشانه ای وجود دارد

که دلالت می کنند او یگانه است

بنابراین ما خداوند را در همه چیز می بینیم. در این باره امام علی(ع) می فرماید: "هرگز چیزی را ندیدم مگر این که با او و پیش از او و بعد از او خداوند را دیدم."

عظمت خداوند

" الذي بعد فلا يرى وقرب فشهد النجوى تبارك وتعالى" مجد و عظمت و بزرگی از آن خداوند است. این صفات از صفات عظمت الهی هستند. در این صفات نوعی مقایسه بین خداوند و مردم صورت گرفته است. وقتی که به مردم می پردازیم، می گوییم فلانی عظیم است، فلانی بزرگ است، فلانی قهرمان است، فلانی پادشاه است و چیزهای دیگری از این قبیل. شاید غرق شدن در مردم باعث شود که از پرداختن به خداوند باز بمانیم. خیلی وقتها می شود که به یاد مردم هستیم ولی خداوند را فراموش می کنیم: «وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ» (احزاب/33).

صفاتی که بعد از این می خواهیم به شرح و توضیح آنها بپردازیم، صفاتی هستند که به آگاهی انسان از خداوند در مقایسه با آفریده هایش مربوط می شوند.

"الحمد لله الذي ليس منازع يعادله ولا شبيه يشاكله ولا ظهير يعاضده ، قهر بعزته الأعزاء وتواضع لعظمته العظماء ، فبلغ بقدرته ما يشاء"

 

خداوند از مردم بی نیاز است

"الحمد لله الذي ليس منازع يعادله" اگر به همه قدرتهای موجود در هستی نگاهی بیفکنیم، مردمانی را می بینیم که در برابر خداوند عصیان می کنند و در برابر خواسته های الهی دست به منازعه می زنند. ولی کسی وجود ندارد که با قدرت و قوت و سیطره و هیمنه خداوندی برابر نماید. زیرا هر قدر قدرتی قدرت خود را از خداوند می گیرد. چرا که این خداوند است که به او قدرت داده است و او نیز هر چقدر قوی هم باشد، باز هم قدرت او محدودیت دارد. اگر دور هستی بگردیم، کسی را نمی یابیم که با خداوند برابری نماید و از نظر عظمت و بزرگی با خداوند برابر و مساوی باشد.

اگر حقیقت امر چنین باشد معنای آن این است که وقتی اراده قوی تر و ضعیف تر با یکدیگر در تعارض قرار گرفتند، باید از قویتر پیروی نماییم و ناتوانان را واگذاریم. اگر فردی قوی بود و فردی دیگر ضعیف، اگر باید از رفتن در کنار قوی تر یا ماندن در کنار ضعیف تر یکی را برگزینیم، باید بر حسب واقعیت زندگی همراه قوی تر شویم.

"ولا شبيه يشاكله" هیچ چیزی شبیه او وجود ندارد: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» (شوری/11) هر هر چیز غیر خداوند را که تصور کنی، هیچ شباهت کلی و جزئی با خداوند ندارد. اگر چیزی شبیه خداوند وجود ندارد، معنایش این است که خداوند بالاتر از همه چیز است و همه مردم چیزی ندارند که بواسطه آن به خداوند نزدیک شوند.

از این رو در هستی، نه در پیامبر و نه در وصی پیامبر، نه در پادشاه و نه در جبار، ذره ای از الوهیت وجود ندارد. زیرا اگر ذره ای از الوهیت در وجود او باشد، او شبیه خداوند می شود.

همه مردم بندگان خدا هستند و خداوند فقط پروردگار و اله آنها می باشد. بنابراین یک چهارم اله و نیم اله و خمس اله وجود ندارد. همه مخلوق هستند، همه دست پرورده خداوند هستند. همگی آفریده های خداوند می باشند.

"ولا ظهير يعاضده" ظهیر همان پشتیبان و حامی و یاور می باشد. کسی است که انسان با در برابر دیگران به او تکیه می نماید. خداوند به کسی نیاز ندارد که به او کمک نماید. خداوند به موسی می فرماید: «قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ» (قصص/35) واژه یعاضد از عضد گرفته شده است. وقتی می گویی: فلان عضدی یعنی از او قوّت و قدرت می گیرم. اما خداوند به کسی نیاز ندارد بلکه همه مردم هستند که به او نیاز دارند. خداوند از همه بی نیاز می باشد: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً» (بقره/165)، «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر/15) بنابراین خداوند به کسی نیاز ندارد. وقتی در قرآن کریم می خوانیم: «وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ» (حج/40) یا «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (محمد/7) معنایش این نیست که خداوند فی ذاته به یاری تو نیاز دارد و تو دارای ذات خداوند را یاری می نمایی بلکه منظور این است که دین خدا را یاری می نمایی یا به اولیای الهی یاری می رسانی. یاری خداوند به این معناست. زیرا خداوند به یاری کسی نیاز ندارد: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (یس/82).

 

خداوند قوی عزیز است

"قهر بعزته الأعزاء" منظور از اعزاء همان اقویا و قدرتمندان است. انسان نمی تواند عزیز باشد مگر این که قوی باشد. زیرا قدرت نشان دهنده عمق عزت می باشد. ولی خداوند با عزت خود بر قدرتمندان سیطره دارد. وقتی برای تشییع جنازه می روی مستحب است که بگویی: "سبحان من تعزز بالقدرة والبقاء و قهر عباده بالموت والفناء" زیرا وقتی به خدایی ایمان می آوری که مرگ و فنا را بر همه بندگان خویش مستولی کرده است و فقط اوست که باقی می ماند، معنایش این است که به همه بندگان خداوند حتی آنهایی که سرکشی و تکبر می کنند، به دیده حقارت بنگری. "همه صاحبان جلال و جبروت در برابر تو حقیر و کوچک اند و همه شرافتمداران در برابر شرافت تو حقیر می باشند."

"قهر بعزته الأعزاء" زیرا همه آنهایی که مریض می شوند و می میرند، فقیرند و به خداوند نیازمند می باشند. در این جا حدیثی از امام حسن(ع) وجود دارد که می فرماید: "هر کس عزت بدون قبیله و هیبت بدون سلطه و حاکمیت می خواهد، باید از خواری معصیت و نافرمانی خداوند به سوی عزت طاعت و بندگی او رهسپار گردد."

"وتواضع لعظمته العظماء" زیرا هر با عظمتی وقتی به عظمت خداوند نگاه می کند، در برابر خداوند احساس حقارت و کوچکی می نماید. زیرا هر یک از عناصر عزت را که در اختیار دارد، برگرفته از خداوند است.

"فبلغ بقدرته ما يشاء" قدرت خداوند در راستای مشیت او قرار دارد. خداوند در این آیه کریمه می فرماید: «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا *وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» (طلاق/2-3). این خداوند است که به همه هستی نظم و ترتیب داده است.

"الحمد لله الذي يجيبني حين أناديه ، ويستر علي كل عورة وانا أعصيه ، ويعظم النعمة علي فلا أجازيه ، فكم من موهبة هنيئة قد أعطاني ، وعظيمة مخوفة قد كفاني ، وبهجة مونقة قد أراني ، فاثني عليه حامدا واذكره مسبحاً."

 

نعمتهای الهی بر بندگان

بعد از این انسان راه مهرورزی و برقراری ارتباط عاطفی با خداوند را در پیش می گیرد و بر آن می شود تا به یادآوری الطاف و نعمتهای الهی بپردازد:

"الحمد لله الذي يجيبني حين أناديه" وقتی که همه نیازهای خود را با او در میان می گذارم و همه رازها و اسرار زندگی خود را با خداوند مطرح می نمایم، این خداوند است که نیازهای مرا برآورده می سازد. در هستی جز ذات مقدس پروردگار کسی نیست که به ندایم پاسخ دهد.

"ويستر علي كل عورة وانا أعصيه" معاصی در زندگی من فراوان هستند، گناهان کبیره و صغیره که اگر مردم از آنها اطلاع حاصل کنند مرا با سنگ می زنند و من در برابر آنها رسوا خواهم شد. اما با این که از دستورات الهی نافرمانی کرده ام، خداوند آنها را می پوشاند.

"ويعظم النعمة علي فلا أجازيه" خداوند به من مال و سلامتی و اولاد و آرزو و نظایر آنها را بخشیده است، اما من این نعمتها را تلافی نکرده ام. در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است: "تو با نعمتهایت به ما مهربانی می نمایی و ما با گناهانمان با تو مخالفت می ورزیم. خیر و خوبی تو به سوی ما فرود می آید و بدی ما به سوی تو بالا می رود. هنوزم که هنوز است، عمل زشت ما به سوی تو ای پادشاه کریم روان است ولی این مانع از آن نشده است که ما را با نعمتهایت فرانگیری و نعمتهایت را بر ما ارزانی نداری. پس پاک و منزه هستی تو! چقدر بردبار و بزرگوار و بخشنده هستی هم در آغاز کردن وهم در تکرار کردن [این همه بخشندگی]."

سپس انسان به نفس خود باز می گردد تا آثار و پیامدهای نعمتهای الهی را در آن مشاهده نماید: "فكم من موهبة هنيئة قد أعطاني" انسان می خورد و می نوشد و می پوشد و لذت می برد و می خوابد و بلند می شود. همه اینها مواهب الهی هستند که زندگی سرشار از لذت و آرامش را برای انسان رقم می زنند.

"وعظيمة مخوفة قد كفاني" سپس انسان تاریخ زندگی خود را مورد بازخوانی قرار می دهد. انسان خطرات بسیاری را در زندگی خود سپری کرد. ولی خداوند انسان را از همه این خطرات در امان نگه داشت. کسی نیست مگر این که با خطرات اعم از خطر بیماری و نظامی و خطرات دیگر رو در رو بوده است.

"وبهجة مونقة قد أراني" خداوند صورت زیبا و بدن زیبا به من عنایت کرده است. به من شادیهای زندگی را عنایت کرده است. به وجود من همه چیز عنایت فرموده است تا وارد همه عرصه های زندگی شوم. اگر خداوند مواهب خود را به من ارزانی داشته است و مرا از همه بیم ها و هراس ها در امان داشته است و خوبی ها و زیباییهای زندگی را به من نشان داده است، من باید در برابر همه اینها لب به مدح و ثنای الهی بگشایم. "فاثني عليه حامداً" در همه احوال او را ستایش می کنم "واذكره مسبحاً" هر آن لب به حمد خداوند می گشایم و هر آن به تسبیح خداوند می پردازم تا این که هر جایی که جای ثنا و ستایش است احساس کنم دارم او را ستایش می کنم و هر جایی جای عظمت و بزرگی خداوند است، دارم او را تسبیح می نمایم.


ارسال این صفحه به دوست | نسخه قابل چاپ

تعداد بازدید کننده ها:  1639

خطر وعاظ السلاطین برای امت اسلامی

شب قدر

در موسم رحمت و غفران الهی، دل‌های خود را متوجه خدا کنید

چگونه با روزه‌داری، نفس خود را بر اساس تقوا تربیت کنیم؟

وحدت اسلامی و موانع روانی و سیاسی / مقاله‌ای از علامه مرجع(قدس سره)

اسلام رو در رو با چالش‌های فکری / مقاله ای از علامه مرجع(ره)

پدیده تکفیر و خطرات آن برای جامعه اسلامی

عاشورا، قیام برای اصلاح امت اسلامی

پیام‌های سیاسی حج / علامه مرجع آیت الله العظمی سید محمد حسین فضل الله(ره)

مسئولیت ما در دوران غیبت

نقش سیاق از نگاه علامه فضل‌الله

«من وحی القرآن» تفسیری اجتماعی و واقع گرایانه

مراحل انحطاط اجتماعی بنی‌اسرائیل از دیدگاه علامه فضل‌الله(ره)

عاشورا فرا‌تر از مذاهب و ادیان

ماهیت تربیت قرآنی در نگرش علامه فضل‌الله(ره)

گرایش عقلی و اجتهادی در تفسیر «من وحی القرآن»

علامه فضل‌الله(ره) و کرانه‌های معنایی آیات قرآن

علامه فضل‌الله(ره) و تغییر جنسیت از منظر قرآن

علامه فضل‌الله و منطق قرآنی دعوت

علامه فضل الله و گستره معارف قرآن

علم پیامبر و امام در تفسیر «من وحی القرآن»

علامه فضل‌الله و تفسیر قرآن به قرآن

عصمت پیامبران در تفسیر «من وحی القرآن»

جهان شناخت علمی ‌ـ ‌قرآنی در داوری فضل‌الله

تفسیر شناخت «من وحی القرآن»

بلاغت محوری در شیوه تفسیری علامه فضل‌الله

قرائتی اسلامی از آزادی و دموکراسی / علامه مرجع(ره)

بررسی تطبیقی دیدگاه کلامی علامه طباطبایی و علامه فضل‌الله

انتظار از متن در تفسیر «من وحی القرآن»

صراحت و گفتگو، راه ما برای رفع فتنه / مقاله ای از سیدعلی فضل الله

سکانداري اسلام پس از رسول اکرم / علامه مرجع (قدس سره)

ولایت فقیه، شورا و دموکراسی / علامه مرجع (قدس سره)

زهرا الگوی زنان عالم / مقاله ای از علامه مرجع (قدس سره)

این است راز زهرا(س) / مقاله ای از علامه مرجع(ره)

جنبش‌های اسلامی و ضرورت نظریه پردازی

مسئولیت ما در قبال انقلاب ها و بیداری عربی / علامه سید علی فضل الله

نگاه اسلامی به اهدای عضو

زن نمونه در حماسه حسینی

به سوی عاشورای اسلامی

تأملاتی اسلامی در موضوع اقلیت ها

شرح دعای افتتاح / معظم له (قدس سره) / بخش پنجم

شرح دعای افتتاح / معظم له (قدس سره) / بخش چهارم

شرح دعای افتتاح / معظم له (قدس سره) / بخش سوم

شرح دعای افتتاح / معظم له (قدس سره) / بخش دوم

شرح دعای افتتاح / معظم له (قدس سره) / بخش اول

ویژه نامه اولین سالگرد ارتحال معظم له / 6

ویژه نامه اولین سالگرد ارتحال معظم له / 5

ویژه نامه اولین سالگرد ارتحال معظم له / 4

ویژه نامه اولین سالگرد ارتحال معظم له / 3

ویژه نامه اولین سالگرد ارتحال معظم له / 2

ویژه نامه اولین سالگرد ارتحال معظم له / 1

نگاهی به اندیشه‌های امام خمینی

بیداری اسلامی، مشکلات، موضعگیری‌ها و چشم اندازها

عاشورا؛ قضیه، چالش و رویارویی / مقاله ای از معظم له (رضوان الله علیه)

نگاهى اسلامى به عاشورا

مفهوم شورا از نظر قرآن / قسمت 9

پیام تسلیت آیت الله شیخ محمد مهدی آصفی به مناسبت رحلت معظم له

پیام تسلیت علامه سید محمد حسن امین به مناسبت رحلت معظم له

پیام تسلیت الازهر به مناسبت رحلت معظم له

آخرین لحظه های سید

مجلس بزرگداشت معظم له در مالزی برگزار شد

پیام تسلیت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

پیام تسلیت طلاب پاکستان

پیام تسلیت آیت الله العظمی صادقی تهرانی

پیام تسلیت سازمان بسیج دانشجویی دانشگاه‌های کشور

پيام تسليت نمايندگان مجلس ایران

پیام تسلیت جامعه روحانیت آذربایجان شرقی

پیام تسلیت نماينده ولی فقيه و سرپرست حجاج ايرانی

پيام تسليت حضرت آيت الله العظمی صانعی

پيام تسليت حضرت آيت الله العظمی گرامی

پیام تسلیت دفتر تبليغات اسلامی به مناسبت رحلت معظم له

پیام تسلیت آيت‌الله العظمی بيات زنجانی به مناسبت رحلت معظم له

پیام تسلیت نماينده مقام معظم رهبری و استاندار مازندران

پیام تسلیت نايب رئيس مجلس به مناسبت رحلت معظم له

پیام تسلیت سيد حسن نصر الله به مناسبت رحلت معظم له

نگرشی بر انديشه امام خمينی / مقاله ای از معظم له

شخصیت قرآنی زن / مقاله ای از معظم له

زن در نظام اجتماعی اسلام / مقاله معظم له

جستاری در کتاب

حجاب امری دینی یا طائفه ای؟ / مقاله معظم له

تأثیر روابط خانوادگی بر شخصیت کودک / مقاله معظم له

تأثیر محیط اجتماعی بر کودک / مقاله معظم له

تأملاتی اسلامی پیرامون کودک / مقاله معظم له

بیانیه نهایی کنفرانس "جدال رابطه فلک و فقه"

فقیه و حاکمیت

فرزند بین اطاعت و نیکی به والدین

تأملاتی قرآنی در باب روش / مقاله معظم له

زن در دائره روابط زناشویی / مقاله معظم له

اسلام میان واقعگرایی و آرمانگرایی / مقاله ای از معظم له

پیامهای معنوی و فکری و عملی حج / مقاله معظم له

نقش دين در جامعه انساني / مقاله معظم له

نگرشی نوین به کتاب "الاجتهاد بین أسر الماضی و آفاق المستقبل"

تأملی در باب تقريب / مقاله معظم له

اسلام فعال سازی خرد و باور است

شهید صدر، پویش استثنایی در دنیای اندیشه

نگاهی به کتاب

مفهوم شورا از نظر قرآن / قسمت 8

مفهوم شور از نظر قرآن / قسمت 7

مفهوم شورا از نظر قرآن / قسمت 6

امام صادق(ع) و ريشه دار سازي اسلام در زندگي مردم

مقاله معظم له به مناسبت درگذشت محمود درويش، شاعر فلسطينی

مفهوم شورا از نظر قرآن / بخش چهارم

مفهوم شورا از نظر قرآن / بخش سوم

زن در عرصه زندگي

اين است زهرا / ترجمه­ای از قصیده علامه مرجع سید فضل الله

ارزیابی ابعاد شخصیتی امام خمینی / مقاله ای از معظم له (قسمت دوم)

ارزیابی ابعاد شخصیتی امام خمینی / مقاله ای از معظم له (قسمت اول)

فرهنگ اسلامی در دنیای متغیّر / مقاله ای از معظم له

قرائتی عقلانی از حملات واکنشی غرب به اسلام / مقاله ای از معظم له

پیام توحید ضدیت با بت پرستی و به بردگی گرفتن انسانهاست

عاشورا و چالش هاى فكرى و فرهنگى معاصر

مفهوم شورا از نظر قرآن / بخش دوم

مفهوم شورا از نظر قرآن / بخش اول

شرح دعای امام زین العابدین (ع) در وداع با ماه رمضان

مسؤوليت ما در دوران غيبت

ریا در قرآن

درنگى در شيوه بيانى قرآن

ضرورت يك انقلاب فقهی

عاشورا فرياد بلند حق و آزادی / مقاله از از معظم له

نقش منبر حسينی / مقاله ای از معظم له

وجوه كفر / بخش دوم

وجوه كفر / بخش اول

پديده كفر در جامعه

حج سفر معنوی به سوی خداوند

طاغوت و تأثيرات آن بر عقيده و زندگی

مسأله حجاب اسلامي، چالش دين و قانون / مقاله ای از معظم له

جنگ بدر، چرايی و زمينه­های آن

مقاله روزنامه النهار پيرامون تداوم فعاليت هاى معظم له در بيمارستان

تزكيه نفس

نقش دين در جامعه انسانی / بخش دوم

نقش دين در جامعه انسانی / بخش اول

عدالت گستری در تمام زندگی

سؤالهايی از رئيس جمهور آمريكا

بوش، شيطان ابله

انتفاضه فلسطين حال و آينده (4)

مقاومت همان جامعه عرب است

انتفاضه فلسطين، حال و آينده(3)

امام على(عليه السلام)

انتفاضه فلسطين، حال و آينده (2)

فاطمه در نقش همسر

ميلاد زهرا: ميلاد زن مسلمان

مديريت مال و ثروت از ديدگاه قرآن كريم

انتفاضه فلسطين، حال و آينده / بخش اول

قرائتی نو از قرآن

زن مظهر رحمت است

آزادی بيان از ديدگاه اسلام

8 مارس سالگرد ترور علامه فضل الله يادآور تروريسم جهانى آمريكا

گزارش روزنامه المستقبل از تحركات سياسی و ارتباطات معظم له با رسانه‌ها و ديپلماتهای غربي

مرجع مظلوم در بیان معظم له (ویژه سالگرد شهادت آیت الله العظمی سید محمد صدر)

تعامل با زمان

جشنهای ولادت

رابطه اسلام و غرب

امام صادق (ع) دايرة المعارف معرفت و رسالت

امام علی (ع)، عابد و صابری مراقب

زينب، كربلاى جارى

اسلام و نقش اجتماعى زنان

بررسی فقهی ثبوت هلال از دیدگاه معظم له

فقه حقوقى (زن)

نگاهى اسلامى به عاشورا

پارلمان؛ وظايف، مسووليت ها و امتيازات



آدرس :ایران، قم، 45 متری عماریاسر، کوچه 5، پلاک 17 - كد پستي:3715713776 و يا صندوق پستي: 3466 - 37185

تلفن:37712316- 37727782- 982537723382+ / فاكس: 982537711893+

پست الكترونيكي: info@bayynat.ir