چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ - 10 شعبان 1434

پیامبران

مسلمانان جهان

علماء و أعلام

از منظر دیگران

اماکن اسلامی

مناجات و أدعية

أهل بیت (ع)

خدمات فرهنگی اجتماعی

مقالات

استفتاءات

تألیفات

اخبار

زندگی نامه

آخرین استفتاءات

 

شاخه بندی استفتاءات

 

◊مسؤوليت نسبت به زمين و چارپايان

شما همواره در خطبه ى دوم نماز جمعه اين گفته ى اميرالمؤمنين(ع) را تكرار مى كنيد: «عباد الله اتقوا الله في عباده و بلاده، فانكم مسؤولون حتي عن البقاع و البهائم»«بندگان خدا! خدا را واپاييد در حق شهرهاى او و بندگان، كه شما مسؤول ايد حتى از سرزمين ها و چارپايان.»( ) اين مسؤوليت را چه گونه تفسير مى كنيد؟

خداوند متعال مسؤوليت انسان ها را برعهده ى ما نهاده است; تا گم راهان را راه نمايى كنيم، نادانان را آگاه سازيم، دردهاى دردمندان را درمان نماييم، از اموال خود به محرومان و بى نوايان ببخشيم; و توانمندى ها و تجارب ديگرى را كه مايه ى خير و فايده براى جامعه است به فعل در آوريم. اين ها بخش هايى از معناى واپايى يا تقواى الهى نسبت به بندگان است. اما معناى تقواى خداوند نسبت به شهرها يا سرزمين ها آن است كه كيان و سرزمين مان آزاد و مستقل بماند و به استعمار كافران، ستمگران يا زورگويان در نيايد. يا آن كه ثروت ها و سرنوشت آن را مستكبران تباه نسازند. و نيز بدان معناست كه اهتمام و تلاش لازم را در راه آن مبذول نسازند. و نيز بدان معناست كه اهتمام و تلاش لازم را در راه آن مبذول نماييم، تا امن عيش مان را بى آن كه به ديگران باجى بدهيم يا در مسائل حياتى و عمده ى خودمان امتيازى بدهيم فراهم نمايد. از ديگر معانى تقواى الهى در مسؤوليت نسبت به چارپايان، عدم ستم به آن ها و عدم به كارگيرى شان در امورى است كه جايز نمى باشد.


◊سردكننده هاى عصبانيت ها

بعضى وقت ها عصبى مزاج مى شوم به گونه اى كه رغبت نمى كنم كسى را ببينم يا با كسى هم نشينى كنم. اگر كسى در خانه ام را بزند در را به روى او باز نمى كنم. خواه همسايه باشد; خواه آشنا و خواه دوست من. آيا اين كار من گناه به شمار مى آيد؟

انسان به هر ميزان كه عصبانى گردد، بر او لازم است كه اعصاب خود را كنترل كند. چنان كه انسان براى سرد كردن غذا به منظور فاسد نشدن آن از يخچال استفاده مى كند بايستى درون خود از سردكننده هايى براى اعصاب و احساسات خود برخوردار باشد. چون اگر عصبيت خويش را به حال خود واگذاريد چه بسا خود و رابطه اى خود را با افراد پيرامون خود از بين خواهيد برد.
براى همين مى گوييم: ما به سردكننده هايى عقلى و احساسى براى عصبانيت هاى خود نياز داريم; تا به مدد آن ها بتوانيم با خود و ديگران هم زيستى كنيم. چه بسا اين فردى كه در خانه ى شما را زده است در وضعيتى دشوار با مشكلى سخت گرفتار آمده و به يارى شما نياز داشته باشد. عدم گشودن در به روى او و گوش نكردن به حرف هاى وى ممكن يك فرصت خوب را براى انجام كارى نيك كه اينك - براى تان فراهم آمده است - از شما بگيرد. لذا من از شما درخواست مى كنم كه خودتان را از دست اين احساس رهايى بخشيد. چه از طريق روح و نفس خودتان و چه از طريق افراد ديگرى كه مى توانند عمق اين عصبانيت را براى شما تشريح كنند. در يكى از احاديث شريف آمده است. «يابن آدم اذكرني حين تغضب، اذكرك عند غضبي، فلا امحقك فيمن امحق»«اى فرزند آدم هنگامى كه خشمگين مى شوى مرا ياد كن تا هنگام خشم خود تو را ياد كنم. آن گاه تو را در جمله ى عذاب ديدگان عذاب نخواهم كرد.»( )


◊زن هشيار... بار سبك

ديده شده است كه برخى از مردان زنانى را براى ازدواج بر مى گزينند كه شخصيتى نه چندان قوى، هشيار و فهميده داشته باشند. در واقع زنى را انتخاب مى كنند كه براى آنان بار سبكى به شمار آيد; و اين طور استدلال مى كنند كه زن هشيار ممكن است آزادى شان را محدود و مرادنگى آنان را سلب نمايد. در اين زمينه چه نظرى داريد؟

اگر بخواهيم اين منطق را بپذيريم بايستى بگوييم: زن نيز نبايد با مردان داراى شخصيت قوى و آگاه ازدواج كند; چون شخصيت او را سركوب و انسانيت وى را خوار خواهد ساخت... ما مى گوئيم ممكن است در زندگى زناشويى در اثر اختلاف مزاج و تربيت هر يك از زوجين مشكلاتى پيش آيد. اما هنگامى كه زن آن خانواده آگاه و فهميده باشد خواهد دانست كه چه گونه احساسات خود را كنترل نمايد; و مشكلات خود را با شوهر خويش حل كند; و خواهد دانست كه چه گونه مى تواند نظر و واكنش درست را به شوهر خود ارائه كند.
از اين رو ما معتقديم كه ازدواج ناگزير بايستى بر هشيارى و آگاهى و فهم و قدرت متقابل صورت گيرد. و قدرت در اين جا نيز به معناى زور و خشونت نيست. هرگز! چرا كه انسان - چه مرد و زن - هنگامى كه از شخصيتى قوى و آراسته به عقل و خودآگاهى برخوردار باشد نه تنها براى خود و ديگران منفى، قهرآميز، جاهلانه و خطرآفرين نخواهد بود بلكه براى طرف مقابل به صورتى مثبت عمل خواهد كرد، و براى مشكلات خويش و ديگران به راه حل هايى دست خواهد يافت.
در ميان مردان نيز عده اى وجود دارند كه عقده ى سيطره و تم بر ديگران را دارند. اين عقده آنان را به ازدواج سوق مى دهد تا زن را رام نمايد. و به بارى سبك تبديل كند; به گونه اى كه به هر طريقى كه بخواهد او را راه برد. بر او ستم كند... او را چون چارپايانى بى دفاع سر ببُرد.... اين را نمى توان زندگى زناشويى ناميد. قرآن مى فرمايد كه با زندگى زناشويى «در ميان شما دوستى و مهربانى افكند.»«وجعل بينكم مودّة ورحمة»(روم/21) زندگى زناشويى به معناى آن است كه زن و مرد پوشش و پناهى براى يك ديگر گردند: «آنان پيراهن تن شما و شما پيراهن تن آنان ايد.»«هنّ لباسٌ لكم و انتم لباسٌ لهنّ»(بقره/187) تا بدين ترتيب هر يك به عمق جان، عقل، قلب و حيات يك ديگر راه يابند; تا زندگى شان نمود وحدت در عين كثرت... گردد. از اين رو زندگى هايى كه آكنده از ستم و سركوب اند زندگى هايى بى معنايند. ستم، خانه اى را بر پا نمى دارد; و زور زندگى زناشويى را به سمت موفقيت راه نمى برد. برعكس اين قضيه، زندگى هر چه بيش تر متكى بر پذيرش يك ديگر و احترام به شخصيت و انسانيت طرف مقابل باشد زندگى زناشويى موفق ترى خواهد بود.


◊خود بزرگ بينى گنهكارانه

خصوصيات منفى افرادى را كه به خودبزرگ بينى گناهكارانه مبتلايند چه گونه توصيف مى كنيد؟ آيا آنان تنها انسان هاى سركشى هستند كه از قدرت و مال برخوردارند، يا اين كه انسان هاى مدعى ايمان نيز ممكن است برخى از اين صفات منفى را كسب نمايند؟

خود بزرگ بينى در گناه تصويرگر روحيه اى است كه برخى انسان ها از آن برخوردارند و طى آن خود را در جايگاهى فراتر از نقد و موعظه مى پندارند. قرآن كريم ويژگى هاى اين انسان ها را چنين وصف مى كند: «و كسى از مردمان هست كه سخنش درباره ى زندگانى دنيا تو را به شگفتى مى اندازد، و خداوند را بر آن چه در دل دارد گواه مى گيرد، و حال آن كه بسيار كينه توز است. و چون دست يابد مى كوشد كه در اين سرزمين فتنه و فساد بر پا كند و زراعت و دام را نابود كند، و خداوند فساد را دوست ندارد.
و چون به او گفته شد از خداوند پروا كن، خود بزرگ بينى او را به گنهكارى كشاند، جهنم سزاى او بس است و بد جايگاهى است.»«و من الناس من يعجبك قوله في الحياة الدنيا و يُشهد الله علي ما في قلبه و هو الَدّ الخصام * و اذا تولّي سعي في الارض ليفسد فيها ويهلك الحرث والنسل والله لا يحب الفساد *و اذا قيل له اتقّ الله اخذته العزّة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد»(بقره/204-206).
كسى كه به خودبزرگ بينى گنهكارانه دچار است هنگامى كه به او بگوييد «از خدا پروا كن» با غرورى تمام مى گويد: من خود به ديگران ياد مى دهم، من عقل ديگران را از عقلانيت خود مى افزايم... چنين انسان هايى در وضعيتى فسادگونه و سركشانه زندگى مى كنند. بعضى از انسان ها نيز در وضعيتى ايمانى زندگى مى كنند، اما عُجب و خودبينى در ايمان آن ها را فرا مى گيرد. اينان نيز هنگامى كه خطاهاى شان را به آنان گوش زد مى كنى، نصيحت تو را رد مى كنند، و خود را در جايگاه كسى كه به مردم تعليم مى دهد و آنان را ارشاد مى كند و پند مى دهد، مى پندارند.


◊بالاترين مراحل عبادت

امام خمينى(ره) در كتاب «چهل حديث» خود بر مفهوم «عبادت آزادگان» تأكيد مى كنند. اميرالمؤمنين(ع) اين طرز تفكر را در سخنى كه از ايشان نقل شدهاست يادآور مى شود: «خداوندا هرگز تو را به ترس از آتش دوزخ يا به طمع بهشت عبادت نكرده ام، بلكه تو را شايسته ى پرستش ديده ام، پس تو را پرستيده ام.»«الهي ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً في جنتك، ولكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك»( ) انسان چه گونه مى تواند بى آن كه به حورعين يا عذاب جهنم فكر كند تنها و تنها به خداوند بينديشد؟ به خصوص آن كه امام خمينى اعمالى را كه به خوف يا طمع صورت پذيرند حكم بطلان مى دهند.

گمان نمى كنم امام خمينى(ره) حكم به بطلان اعمالى بدهند كه در طمع بهشت يا ترس از جهنم صورت گرفته باشد. زيرا قرآن كريم انسان را ارشاد مى كند كه همواره عذاب جهنم را به ياد داشته باشد: «اى مؤمنان خود و خانواده تان را از آتشى حفظ كنيد كه هيزم آن مردم و سنگ ها هستند.»«يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم ناراً وقودها الناس والحجارة»(تحريم/6) و نيز او را تشويق مى كند تا عمل نيك انجام دهد و بدين وسيله به بهشت برين دست يابد «و براى نيل به آمرزش پروردگارتان وب هشتى كه پهناى آن هم چند پهناى آسمان ها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است بشتابيد.»«سارعوا الي مغفرة من ربكم وجنّة عرضها السماوات والارض اعدّت للمتقين»(آل عمران/133).
عبادتى كه خداوند ما را به آن فرمان داده است، ما را به فرمانبرى از او و پاى بندى به اوامر و پرهيز از نواهى وى رهنمون مى سازد، تا بدين وسيله ما را از ورود به جهنم در امان بدارد. در واقع، تمامى عبادت نيز از آن و به خاطر خداست. چون ما در حقيقت طمع به بهشت يا ترس از جهنم را نمى پرستيم، بلكه خداوند را مى پرستيم، و در اين كار خشنودى او و دورى از خشم وى را مى جوييم. از اين جهت است كه مى گوييم عبادت انسان در صورتى كه به خوفى ياطمعى صورت گرفته باشد نمى تواند باطل باشد. اما در كنار اين نيز مى گوييم كه انسانى كه خداوند را به خاطر عظمت وى يا به سپاس از نعمت هاى او و بى توجه به حورالعين يا رفاه آخرت بپرستد در بالاترين مرحله ى عبادت قرار مى گيرد; كه هر كه بدين مقام برسد بخت يار است.


◊كم رنگ شدن نقش مساجد و حسينيه ها

آيا فكر نمى كنيد كه نقش مساجد و حسينيه ها در جوامع كم رنگ شده است؟ و اين امر تأثيرى منفى در درك مردم نسبت به اعتقادات و دين شان دارد؟

من نيز با مضمون پرسش شما هم عقيده ام، ما نيازى شديد به يك فرهنگ عقيدتى اسلامى داريم كه جوانان - چه دختر و چه پسر - از طريق آن بتوانند خطوط اساسى دين را كه اسلام در مفاهيم فكرى خويش بر آن ها تكيه مى كند بشناسند. هم چنان كه ما به يك فرهنگ شرعى و سياسى و اجتماعى نيازمنديم; چرا كه اسلام كليتى بخش ناپذير است. در مورد مساجد و حسينيه ها نيز بايد گفت: ما ناگزيريم كه در مساجد و حسينيه ها طرح ها و برنامه هاى معنوى، فرهنگى و تربيتى داشته باشيم. در برابر چالش هايى كه امروزه در عرصه هاى مختلف با آن روبه روييم نياز شديدى داريم تامردم دوباره به مساجد روى آورند و علماى دين به مساجد خويش خدمت كنند و به نمازهاى جماعت اكتفا نكنند. بلكه بر آن ها لازم است كه با ايجاد فضاى معنوى در مساجد، باعث به فعليت در آمدن نقش مساجد در ارشاد، آگاهى بخشى، نصيحت و معنويت باشند. زيرا كفر امروزه از دريچه هاى تبليغاتى متعدد و گوناگونى از جمله تلويزيون،راديو، اينترنت، و عرصه هاى پوچ و بيهوده، به خانه هاى ما درز كرده است. و در اين ميان اگر علما و روشن فكران مسؤوليت ها و نقش هاى خود را ايفا نكنند با زيان هاى بسيارى در كيان اسلام مواجه خواهيم شد.
يك نكته اى اساسى در اين ميان نيز وجود دارد; و آن اين است كه نبايستى مساجد و حسينيه ها را در چارچوب خاص حزبى و گروهى محدود كرد، و نقش اين اماكن را دست خوش هواهاى نفسانى، تعصب ها و انفعال ها نمود; بلكه بايستى چنان فعاليت كرد كه مساجد از آن همه گردد. تا همگان از آن هااستفاده كنند. چرا كه اسلام دينى براى همگان است. اگر انسان ها در خطوط سياسى خويش با يك ديگر اختلاف نظر پيدا كنند، بايستى بدان بينديشند كه همه شان مسلمان اند. و اختلاف نظر يافتن در گرايش هاى سياسى بدان معنا نيست كه طرف مقابل از دين اسلام خروج كرده است. اين منطقى خطاست و خداوند متعال بدان رضايت ندارد.
چنان كه بارها يادآور شده ام ما نبايد فرهنگ كينه و بغض و دشمنى و آن چه ما را از يك ديگر دور مى كند بياموزيم; بلكه بايستى عشق و دوستى را بياموزيم; اين كه هم ديگر را دوست داشته باشيم و با هم ديگر صداقت به خرج دهيم.
چنان چه شما آزاد هستيد كه با ديگران اختلاف رأى داشته باشيد، آنان نيز حق دارند كه با شما اختلاف نظر داشته باشند. اين اختلاف نظر نبايستى منجر به گسست از يك ديگر و كشمكش شود. بلكه بايستى منطق گفت و گو را براى برطرف ساختن اختلاف به كار گرفت. بايد با مسؤوليت پذيرى، علميت و رويى گشاده گفت و گو كرد; كه در اين صورت حتماً نتايجى مثبت نيز حاصل خواهد آمد.
من بار ديگر بر نقش مساجد تأكيد مى كنم. امام خمينى(ره) با آن هشيارى و خودآگاهى اسلامى، جهادى و سياسى كه در ايشان مى شناسيم مى فرمايد: «مسجد سنگر است.» اين گفته براى همگان مسؤوليت آور است. ما هم چنان كه براى مقابله ى نظامى با دشمن سنگر مى سازيم، بايستى براى حفاظت از دين خود نيز سنگرهايى بنا كنيم; تا جايگاه و پايگاه خود را حفظ كنيم و دشمن طمع در نابودى ما نكند، تا بدين وسيله دين و آزادى ما را از ما سلب كند.
ما نيازمند آنيم كه براى حفاظت از جان هاى خويش در برابر شيطان، دام ها و وسوسه هاى او، سنگرهاى بازدارنده بنا كنيم: «بى گمان شيطان دشمن شماست، پس شما هم او را دشمن گيريد.»«ان الشيطان لكم عدوٌ فاتخدوه عدواً»(فاطر/6).


◊برادران دينى و انسانى

تفسير اين گفته ى حضرت امير(ع) چيست: «مردم دو گونه اند، يا برادر دينى اند، يا هم تاى تو در آفرينش اند.»«الناس صنفان، امّا اخ لك فى الدين، او نظير لك في الخلق.»( )

اين حديث بر آن دلالت مى كند كه دو چيز است كه انسان ها را به هم پيوند مى دهد: نخست - دين; كه تمامى انسان هاى پاى بند و مؤمن به اصول دينى را به هم پيوند مى دهد. از اين رو انسان بايستى به مؤمنانى كه با آن ها در دايره ى ايمان قرار دارد، اهتمام ورزد. زيرا ايمان، انسان ها را در چارچوب مفاهيم عقيدتى و مسير شرعى خويش به گرد هم مى آورد. خداوند متعال مى فرمايد: «همانا مؤمنان با يك ديگر برادرند.»«انما المؤمنون اخوة»(حجرات/10)
دوم - چارچوب ديگرى كه انسان ها را به هم پيوند مى دهد انسانيت است. همگى انسان ها فرزندان آدم و حوايند: «هان اى مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و شما را به هيأت اقوام و قبايلى در آورده ايم تا با يك ديگر انس و آشنايى يابيد. بى گمان گرامى ترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شماست.»«يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر و انثي وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم»(حجرات/13)
بنابراين همانطور كه حضرت على(ع) مى فرمايند بايستى با مردم براساس عنصر مشتركى كه با آنان داريد رفتار كنيد. اگر عنصر پيوند دهنده دين است، پس بايستى براساس آن رفتار كرد; و اگر عنصر دين در ميان نبود، انسانيت مى تواند عامل روى آوردن هر يك از انسان ها به يكديگر و گفت و شنود با هم براى رسيدن به راه حل برتر باشد.


◊وسواس

وسواس همه ى زندگى من را تخريب كرده است; به خاطر آن در مراقبت از خانواده خودم اهمال مى كنم، و هميشه چه در نماز، چه در وضو، چه در غسل و چه در عبادت هاى ديگر من را به شك مى اندازد. چه نصيحتى براى من داريد؟

مطمئن باشيد كه تمام نمازهاى شما صددرصد صحيح است. و خداوند آن ها را از شما مى پذيرد. هر وضو و غسلى كه انجام مى دهيد صحيح است. ولو آن كه معقد باشيد كه هر آن چه انجام مى دهيد، باطل است. اگر دغدغه ى تكليف شرعى داريد، تكليف شما آن است كه هيچ يك از نمازها و وضوهاى خودتان را دوباره انجام ندهيد. چون اعاده ى هر يك به معناى آن است كه شما از شيطان فرمانبردارى كرده ايد، ولى از پروردگار خودتان كه به شما امر فرموده است هيچ يك از كارهاى تان را تكرار نكنيد نافرمانى كرده ايد. در روايتى آمده است كه از امام صادق(ع) درباره ى مردى كه در عبادت خود وسواسى بود نظرخواهى كردند. امام صادق(ع) جواب دادند كه آن مرد شيطان را مى پرستد، چون هر چه بر سر او مى آيد از شك آفرينى هاى شيطان است.
آن چه كه خداوند شما را به آن فرمان مى دهد پشت سر گذاشتن وسوسه هاست. و اگر نسبت به آن چه شيطان شما را به آن وسوسه مى كند اصرار ورزيد، در آن صورت از شيطان اطاعت كرده و از زمان خداوند دور افتاده ايد. و اين به ضرر شما و به ضرر دين شماست.


◊سرشت زمانه و جوهره ى دين

ما جوانان چه گونه مى توانيم ميان سرشت زمانه كه متكى بر لهو و هوس بازى و پايمال شدن ارزش هاى اخلاقى است، و ميان جوهره ى دين كه متكى بر عفت و پاكى و ارزش هاى معنوى و اخلاقى است به آميزه اى متعادل دست يابيم; به ويژه در اين روزگار كه آسايش و آرامش عاطفى امرى نادر به شمار مى آيد؟

لهو و هوس بازى ويژگى هاى خاص جهان متمدن نيستند. اين دو پديده هايى هستند كه در هر دوره اى و هر زمانه اى وجود داشته اند و دارند. دوران متمدن دوران علم و فرهنگ و پيش رفت است، دوران بشريتى است كه در روابط ميان خود اخلاق را محور قرار مى دهد. از اين رو انسانى كه براى انسانيت خود احترام قائل است بايستى به عقلانيت خود نيز احترام بگذارد، و احساسات خود را كنترل نمايد، و در برابر طغيان شهوات و هوس هاى خود خويشتندارى نمايد. چنان چه خداوند متعال مى فرمايد: «و كسانى كه اسباب زناشويى نمى يابند، پاكدامنى ورزند، تا آن كه خداوند از بخشش خود توانگرشان گرداند.»«وليستعفف الذين لا يجدون نكاحاً حتي يغنيهم الله من فضله»(نور/33) انسانى كه يقين دارد دين حقيقى - در دنيا و آخرت - رهايى بخش است و نيز مى داند كه بايستى نسبت به پروردگار خود اخلاص ورزد، بايد از فضاهاى لهو و هوس و فساد دورى نمايد. و بدين ترتيب مى تواند ميان آثار مثبت فرمانبردارى و آثار منفى معصيت به نتايجى متعادل و قابل قبول دست يابد.
ايمان به انسان نيرويى مى بخشد كه به مدد آن مى تواند در برابر وسوسه ها پايدارى نمايد و در برابر شهوت ها پاكدامنى پيشه كند. و ما اين را درك مى كنيم كه اين مقاومت گاه از يك جوان تلاش بسيار زيادى مى طلبد. اما خداوند متعال نيز در مقابل مى فرمايد: «و كسانى كه در راه ما كوشيده اند آنان را به راه هاى خاص خويش رهنمون مى شويم; و بى گمان خداوند با نيكوكاران است.»«ولذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين»(عنكبوت/69) و نيز مى فرمايد: «و اگر شكيبايى و پارسايى ورزيد، بدانيد كه اين ها از كارهاى سترگ است.»«وان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور»(آل عمران/186) از اين رو انسان بايستى صبر پيشه كند، تا آن كه خداوند در كار او گشايشى حاصل كند.


◊نقش جوانان

ما همواره مشاهده مى كنيم كه براى نقش جوانان با ايمان اهتمام و احترام فراوانى قائل بوده ايد. اما اگر دقت كنيم در مى يابيم كه نقش جوانان عمدتاً در شهادت و جهاد افتخار آفرين آن ها محدود مى شود، بى آن كه در اين راستا به انديشه و فرهنگ اهتمام بالايى صورت گيرد. نظرتان در اين مورد چيست؟

من هنوزم به جوانان مى گويم: ما با دشمن درگير يك نبرد جهادى مسلحانه هستيم، و از اين رو بر ما لازم است كه در اين رويارويى ثابت قدم باشيم. اما در كنار اين، ما با يك نبرد بزرگ تر در سطح جهانى نيز رو به رو هستيم كه اين نبرد نبرد انديشه هاست. براى همين من بر هر جوان روشن فكرى - چه دختر و چه پسر -، واجب شرعى و عينى مى بينم كه ابزارهاى دانش و فرهنگ را فرا گيرند و بر آن ها مسلط شوند; تا با استعانت از اين ابزارها بتوانند از نبرد فكرى و فرهنگى در جريان سربلند بيرون آيند. چرا كه جهان مستكبر و نيز سكولاريسم يك جنگ جهانى فكرى و عملى را عليه اسلام برفروخته اند. از اين رو جهان مسلحانه عليه صهيونيسم يا استكبار، شرافت و افتخار به شمار مى آيد. اما جهاد فرهنگى و علمى نيز جهادى است كه مى تواند ريشه ها و اصول امت اسلامى را در تمامى حوزه ها تقويت نمايد. ما مى گوييم كه آشنايى با فرهنگ لازمه ى افراد مبارز نيز هست. زيرا از طريق فرهنگ است كه مى توانند جايگاه و پايگاه خود را تقويت بخشند، و برنامه ريزى كنند. هم چنان كه ما نمى توانيم تمامى نيرو و توانمندى هاى خود را در جهاد نظامى سرريز كنيم; زيرا هر عرصه اى جهاد خود را داراست. و اين نكته را قرآن مجيد نيز يادآورى و بر آن تأكيد كرده است: «و سزاوار نيست كه مؤمنان همگى رهسپار جهاد شوند. اما چرا از هر فرقه اى از آنان گروهى رهسپار نشوند كه دين پژوهى كند و چون به نزد قوم شان بازگشتند ايشان را هشدار دهند تا پروا پيشه كنند؟!»«وما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفةٌ ليتفقهوا في الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلعهم يحذرون»(توبه/122).




تقلید

طهارت

خانواده

هجرت

مطبوعات

بازار

روابط

پزشکی

هنر

مسائل جنسی

ادبیات

انتخابات

ورزش

شعائر

اعتقادات

حج

1400 پرسش و پاسخ

آدرس موقت دفتر: قم، میدان رسالت، ابتدای بلوار سمیه، جنب بانک کشاورزی، پلاک 27 - كد پستي: 76761 _ 37137 و يا صندوق پستي: 3466 - 37185

تلفن: 982517723382+ و 982517715556+ / فاكس: 982517711893+

پست الكترونيكي: info@bayynat.ir