سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ - 25 صفر 1431

پیامبران

علما و أعلام

آیین‌ها و ادیان

اماکن اسلامی

مناجات و ادعیة

اهل بیت(ع)

خدمات فرهنگی اجتماعی

مقالات

استفتاءات

تألیفات

اخبار

زندگی نامه

آيين‌ سيك‌

 

آئین‌ها و ادیان

 

ظهور و پيدايش‌

آيين‌ سيك‌ در ايالت‌ پنجاب‌ واقع‌ در شمال‌ هند، و درفضايى بوجود

آمد، كه‌ از مفاهيم‌ بسيارى كه‌ در سرزمين‌ پيدايش‌ رواج‌ داشت‌، بيگانه‌ نبود. اين‌ آيين‌ آميزه‌اى است‌ از مظاهر هندى و اسلامى‌بويژه‌ از سوى صوفيّه‌ مى‌باشد.

 

نخستين‌ بنيانگذار آيين‌ سيك‌ «نانك‌» است‌، كه‌ در سال ‌1469 م‌ از پدر و مادرى هندويى متولد شد. در يك‌ جو دينى هندويى ـ اسلامى زندگى كرد. او اولين‌ كسى نبودكه‌ دست‌ به‌ تلاش‌هايى‌اصلاح‌طلبانه‌ مى‌زد بلكه‌ قبل‌ از او فردى به‌ نام‌ «كبير» (1440 - 1518) كه‌ از ميراث‌ هندوئيسم‌ وقرآن‌ كريم‌ اثر پذيرفته‌ بود، به‌ اين‌ كار اقدام‌ كرده‌ بود.

شايد آنچه‌ كه‌، باعث‌ شد كبير و پس‌ از او نانك‌ دست‌ به‌ اين‌ حركت‌ اصلاحى بزنند  ، جو تعصبى‌بود كه‌ در جامعه خود مشاهده‌ مى‌كردند؛ و از همين‌ جاست‌ كه‌ مى‌بينيم‌ نانك‌، آيين‌ سيك‌ را بر اين‌اساس‌ پايه‌گذراى مى‌كند. كه‌ هيچ‌ گونه‌ فرقى ميان‌ لفظ‌ جلاله «الله» در نزد مسلمانها با «ويشنو»(Vishnu به‌ معناى خداى نگه‌دارنده‌) در نزد هندوها وجود ندارد.

ولى او وحى را انكار مى‌كند، او براين‌ باور بود كه‌ خدا كسى است‌ كه‌ روح‌ را نورانى مى‌كند، و علم‌ اوبر ميليونها چيز احاطه‌ دارد و خالق‌ ميليونها شكل‌ و جسم‌ است‌؛ ولى خودش‌ جسم‌ نيست‌، بلكه‌موجودى است‌ غير از مخلوقاتش‌ و اين‌ همان‌ مفهومى است‌ كه‌ از آيه شريفة‌: «ليس‌ كمثله‌ شى‌ء و هو السميع‌ العليم‌» (شورى / 11) فهميده‌ مى‌شود.

 

Gourou Nanak  گورو نانك ‌(1469 ـ 1539م‌.):

نانك‌، اولين‌ پايه‌گذار و مؤسس‌ حقيقى آيين‌ سيك‌ در اواخر قرن‌ 15 ميلادى به‌ شمار مى‌رود.سيك‌ لفظى است‌ هندى‌، به‌ معناى «شاگرد» و همچنين‌ نام‌ فرقه‌اى هندى است‌ كه،‌ مهمترين‌ مركزآن‌ پنجاب‌ مى‌باشد. نانك‌ در پنجاب‌ و دريك‌ خانواده هندويى كه‌ در ميان‌ طبقات‌ اجتماعى‌موجود در نظام‌ هندوئيسم‌، جايگاه‌ پايينى داشت‌ متولد شد. طبقه آنها پايينتر از طبقه «كشاتريا» ـ كه‌ طبقه نيروهاى نظامى است‌ ـ بود. نانك‌ در آغاز جوانى‌اش‌  در نزد حاكم‌ سلطان‌پور(Sultanpur) به‌ حسابرسى اموال‌ پرداخت‌ و از اين‌ راه‌ در زندگى عملى تجربه‌ و مهارت‌ كسب‌كرد. او حضور در نزد حاكم‌ سلطان‌پور را غنيمت‌ شمرد، و به‌ يك‌ فرهنگ‌ ابتدايى از هندوئيسم‌ واسلام‌ دست‌ يافت‌. او با فردى به‌ نام‌ «مردانا» (Mardana) كه‌ نوازنده «رباب‌» بود، آشنا شد. وشروع‌ به‌ سرودن‌ شعرهايى طبق‌ آهنگ‌هاى رباب‌ مردانا كرد. آنها گروهى براى سرودهاى دينى‌تأسيس‌ كردند؛ و با كمك‌ يكديگر غذاخورى محلى كوچكى را بنانهادند، كه‌ مسلمان‌ها و هندوها ازطبقه‌هاى مختلف‌ به‌ آنجا رفت‌ و آمد مى‌كردند. همه اينها باعث‌ شد، كه‌ گورو نانك‌ بيشترين‌ ارتباط‌را با مردم‌ داشته‌ باشد.

هنگامى كه‌ گورو نانك‌ به‌ سن‌30 سالگى رسيد، چند روزى به‌ دور از ديده مردم‌ پنهان‌ شد؛ و سپس‌با ادعاى اينكه‌ از جانب‌ خدا مامور شده‌ است‌، يا به‌ عرصه‌ زندگى باز مى‌گردد . «اوبا يقين‌ ادعامى‌كند كه‌ بنابر يك‌ نداى والاى الهى به‌ سوى مسلمانها و هندوها و همه طبقات‌ اجتماعى و نيزمردمان‌ با فضيلت‌ و صالحان‌ فرستاده‌ شده‌ است‌.» نانك‌ اظهار مى‌كند كه‌ دعوت‌ او داراى اصول‌ وقواعد اساسى است‌ مثل‌: تلاش‌، سختى‌، رياضت‌ و زهد، احسان‌ و نيكوكارى  و تفكرى كه‌ از آن‌ستايش‌هاى تأليف‌ شده‌ از جانب‌ گورو نشأت‌ مى‌گيرد. و اهميت‌ تفكر و تأمل‌ از آن‌ جهت‌ است‌، كه ‌براى انسان‌ غذاى روحى فراهم‌ مى‌كند؛ به‌ گونه‌اى كه‌ (بنا بر تعبير كلارك Clarke) به‌ او اين‌ امكان‌را مى‌دهد كه‌ وجه‌الله‌ را در چهرگان‌ همه انسانها ببيند.

بدين‌ ترتيب‌ ـ آن‌ طور كه‌ بارندر جفرى مى‌گويد ـ نانك‌، مسافرتهاى طولانى خود را به‌ شهرها ومناطقى مثل‌ مكه‌، بغداد، تبت‌، مناطق‌ مختلف‌ هند و آسياى شرقى آغاز كرد، و از مشرب‌هاى‌بسيارى كسب‌ دانش‌ نمود. و هرچند اصلاً قصد نداشت‌ كه‌ مذهب‌ و آيين‌ خاصى راتأسيس‌ كند، اما بعد از مدتى‌، صاحب‌ دين‌ جديدى شد. ولى‌، حمله مغولها به‌ سرزمين‌ هند سبب‌ شد كه‌ اوسفرهايش‌ را قطع‌ كند؛ و بيشتر سالهاى باقيمانده‌ از عمرش‌ را در يكى از روستاهاى پاكستان‌ به‌ نام‌«كارته‌پور» (Kartur pur) سپرى كند. در اواخر دهه چهارم‌ قرن‌ 16 ميلادى در ماه‌ سپتامبر 1359درگذشت‌. نانك‌ نخستين‌ معبد سيكها را در اين‌ روستا بنيان‌ نهاد.

بستانى در دايره ‌المعارفش‌ با ذكر سلسله‌اى طولاني،‌ از گوروها و مهمترين‌ حوادث‌ زمان‌ آنهامى‌گويد: «بعد از نانك‌ عده‌اى يكى پس‌ از ديگرى به‌ جانشينى او براى رهبرى آيين‌ سيك‌ تعيين‌شدند كه‌ به‌ هر كدام‌ از آنها لقب‌ «گورو» يعنى معلم‌ داده‌ مى‌شد. به‌ نظر مى‌رسد تحولى در عقيدة‌سيك‌ نسبت‌ به‌ رهبرانش‌ ايجاد شد. چرا كه،‌ پيروان‌ گورو نانك‌ در ابتدا به‌ «پنتيز نانك‌» (NankPanthis) يعنى هم‌پيمانان‌ نانك‌ خوانده‌ مى‌شدند؛ ولى بعد از مدتى به‌ هريك‌ از آنان‌ نام‌ سيك‌يعنى شاگرد يا مريد اطلاق‌ گرديد.»

 

نانك‌ پس‌ از خود «آنگاد»  (1504ـ1552م‌.) را به‌ جانشينى خود تعيين‌ كرد، و بر مذهب‌پدرش‌ تفسيرهايى را نوشت‌. گورو آنگاد، «گورو امرداس‌» (1479 - 1574 م‌.) را به‌جانشينى برگزيد، كه‌ اقدام‌ به‌ شكل‌دهى هويت‌ سيكى نمود و بعضى آداب‌ و رسوم‌ هندى مانندغسل‌ روزهاى عيد و تأكيد بر زيارت‌ رودها به‌ روش‌ هندى‌ها را به‌ آيين‌ سيك‌ وارد كرد. اوهمچنين‌ با انتقال‌ آيين‌ سيك‌ به‌ روستاها و تبليغ‌ آن‌ در بين‌ روستائيان‌ تغيير ديگرى ايجاد كرد، درحالى كه،‌ اين‌ آيين‌ در زمان‌ مؤسس‌ و جانشين‌ او «آنگاد» محدود به‌ ساكنين‌ شهر بود. پس‌ از گوروى‌سوم‌ نوبت‌ به‌ گوروى چهارم‌ «گورو رامداس‌» (1534 ـ 1581م‌.) رسيد، كه‌ شوهر دختر را مداس‌ بود. گورو رامداس‌ شعرهايى را سرود كه‌ به‌ ميراث‌ سيكى اضافه‌ شد؛ و پنج‌ بيت‌ ازآنها در كتاب‌ مقدس‌ سيك‌ «آدى گرانت‌» AdiGrant وارد شد. مضمون‌ اشعار تأملاتى دربارة‌خداى متعال‌ بود، كه‌ ديده‌ها او را نمى‌بينند و شكلى مجسّم‌ ندارد.

 

گورو رامداس‌ كسى است‌ كه‌ شهر «امريستار» Amristar را در چهل‌ كيلومترى «جوندفال‌» ازسمت‌ شمال‌ غربى بنا كرد. اين‌ شهر به‌ شهر مقدس‌ سيكها تبديل‌ شد؛ و همچنين‌ مهمترين‌عبادتگاه‌ سيكها به‌ نام‌ «معبد طلا» Temple  d'orLe در اين‌ شهر قرار دارد؛ هرچند ساخت‌ آن‌ درزمان‌ گوروى پنجم‌ «ارجان‌» Arjun به‌ انجام‌ رسيد.

ارجان‌  پنجم ‌(1563 ـ 1606م‌.) كه‌ به‌ حق‌ از پايه‌گذاران‌  اصلى آيين‌ سيك‌ به‌ شمار مى‌آيد، درشهر امريستار ساكن‌ شد و در زمان‌ او و تحت‌ اشرافش‌ عبادتگاه‌ اصلى سيكها يعنى معبدطلاساخته‌ شد. اين‌ معبد تا به‌ امروز مقدس‌ترين‌ مكان‌ نزد سيكها مى‌باشد. ارجان‌ همچنين‌ تعاليم‌آيين‌ سيك‌ را در كتابى به‌ نام‌ «آدى گرانت‌» يا «گرانت‌ صاحب‌» Granth  Sahib، كه‌ به‌ معناى‌كتاب‌ اول‌ مى‌باشد، جمع‌آورى كرد. پيروان‌ ارجان‌ تحت‌ رياست‌ او  هم‌پيمانى سياسى را منعقدنمودند؛ و در نتيجه‌ آيين‌ سيك‌ رشد كرد، و پايه‌هايش‌ استوار گرديد؛ تا جايى كه‌ باعث‌ خشم‌ وناخرسندى مغول‌ها گرديد. حاكم‌ مغول‌ گوروى پنجم‌ را دستگير كرد، و به‌ زندان‌ انداخت‌، و درسال

‌1606م‌. او  را به‌ قتل‌ رساند. اين‌ حادثه‌ در روند اخلاقى سيكها تأثير بسيارى گذاشت‌، وصلح‌جويى و راحت‌طلبى آنها را به‌ ستيزگرى و انتقام‌ جويى تبديل‌ نمود. آنان‌ تحت‌ رهبرى «هارگوبيند» گوروى ششم‌ گردآمدند، تا با مسلمانان‌ جنگ‌ كنند، ولى مسلمانان‌ بر سيكها چيره‌شدند؛ و آنان‌ را از همسايگى شهر لاهور دور كردند. آنان‌ در نتيجه‌ به‌ كوه‌هاى شمالى مجاور پناه‌بردند. هارگوبيند اولين‌ رهبر آيين‌ سيك‌ بود كه‌ به‌ پيروانش‌ اجازه‌ داد بجز گوشت‌ گاو، گوشت‌ديگر حيوانات‌ را بخورند.

 

 

وقتى كه‌ هارگوبين‌ درسال ‌1644 م‌. از دنيا رفت‌، دو فرزندى داشت‌ به‌ نامهاى «سورت‌ سينگ‌» و«تينگ‌ سينگ‌» كه‌ در آن‌ برهه‌ از تعقيب‌ مسلمانان‌ گريخته‌ بودند؛ و در نتيجه‌ او نوه‌اش‌ «هرراى‌»Har Rai را جانشين‌ خود قرارداد. وى در سال‌ 1644 ميلادى «معلم‌» سيكها ناميده‌ شد. هرراى‌بر خلاف‌ سياست‌ گذشتگانش‌ عمل‌ كردو ترجيح‌ داد با مغول‌ها، از درِ آشتى و مسالمت‌  در آيد واز سيره گذشتگانش‌ برگردد، عصر او دوران‌ آرامش‌ سيك‌ بود. هرراى نوه‌ گوراى ششم‌ هارگو بيندمى‌باشد.

 

هرراى فرزندش‌ «هرى كريشن‌» (1656 - 1664 م‌.) را به‌ عنوان‌ «گوروى هشتم‌»منصوب‌ كرد؛ و درحالى  كه‌ كودكى بيش‌ نبود. درسال ‌1661 ميلادى زمامدارى امور به‌ سمت‌ اومعطوف‌ شد؛ ولى زندگى او ديرى نپاييد و به‌ بيمارى آبله‌ (چيچك‌)  مبتلا گرديد، و در سن‌ هشت‌ سالگى (1664م‌) درگذشت‌ .

بعد از وفات‌ گوروى هشتم‌، فرزند هرگوبيند (گوروى ششم‌) به‌ نام‌  «تيگ‌ بهادر»  (1676 ـ 1622م‌) به‌ عنوان‌ گوروى نهم‌ برگزيده‌ شد اوبه‌ صلح‌، آرامش‌ و دورى ازجنگ‌ گرايش‌ داشت‌ پس‌ از او رهبرى آيين‌ سيك‌ به‌ فرزندش‌ ـ گوروى دهم‌ ـ «گوبيند سينگ‌» (1666 ـ 1708م‌) منتقل‌ شد. گوروى دهم‌ آخرين‌ گوروى آيين‌ سيك‌ درسال ‌1776زمامدارى سيكها را به‌ دست‌ گرفت؛‌ و باوجود كمى سن‌ تصميم‌ گرفت‌ انتقام‌ پدرش‌ رابگيرد، و پيروانش‌ را از دست‌ مغول‌ها نجات‌ دهد. از اين‌ رو، براى آنان‌ قوانينى وضع‌ كرد  و دولت‌مستقلى تشكيل‌ داد. او سرگذشت‌ زندگانى پيشينيان‌ خود را به‌ كتاب‌ اولشان‌ اضافه‌ كرد. اوهمچنين‌ براى قومش‌ لباسى ويژه‌ قرار داد و آدابى خاص‌، مثل‌ كوتاه‌ نكردن‌ موى سر و صورت‌قرار داد و آنان‌ را فرمان‌ داد تا همگى سربازانى مسلح‌ باشند. او گروه‌ خالصه(‌ (Khalsa) به‌ معنى‌پاكيزه‌ را تشكيل‌ داد، كه‌ در ميان‌ سيكها به‌ وفاداران‌ آيين‌ سيك‌ معروف‌اند، و بين‌ جوانب‌ مختلف‌واجبات‌ دينى‌، اجتماعى و نظامى سيك‌ها اتحاد برقرار مى‌كنند. و بدين‌ ترتيب‌ آيين‌ سيك‌ به‌سازمانى تبديل‌ شد، كه‌ نظامى‌گرى بر آن‌ حاكم‌ بود. او بين‌ همه‌ برابرى ايجاد كرد و پيروانش‌ را«سينگ‌» نام‌ نهاد، كه‌ به‌ معناى «شير» است‌. گوروى دهم‌ به‌ جنگ‌ با مغول‌ها پرداخت‌ ولى‌نتوانست‌ بر آنان‌ چيره‌ گردد؛ و عاقبت‌ به‌ دست‌ يكى از دشمنانش‌ كشته‌ شد. او آخرين‌ رهبر سيك‌ بود. وى قانونى را وضع‌ كرد و به‌ موجب‌ آن‌ رهبرى را به‌ مجلس‌ ملى (گوروماتا)، كه‌ از رؤساى قوم‌ تشكيل‌ شد، واگذرا كرد.

 

مناطق‌ انتشار سيكها

ايالت‌ پنجاب‌ به‌ ويژه‌ قسمت‌ هندى آن‌، موطن‌ اصلى سيكهابه‌ شمار مى‌رود. ايشان‌ سمبل ‌پيدايش‌ خود را در آنجا مى‌بينند؛ معبد طلا كه‌ معبد اصلى آنهاست‌ در اين‌ ايالت،‌ و در كناردرياچه‌اى در امريتسار قرار دارد.

سيكها در جنگ‌ با مغول‌ توانستندبر پنجاب‌ سيطره‌ پيدا كنند، و در سال ‌1799وارد شهر لاهورشدند. انگليسى‌ها هنگام‌ ورود به‌ هند خواستند سيكها را زير سلطه خود درآورد كه‌ در نتيجه‌ بين‌آنان‌ جنگ‌هايى در فاصله سالهاى (1845 -1849) در گرفت‌. طى اين‌ جنگها شكست‌ سنگينى‌به‌ سيكها وارد آمد و انگليس‌،  سرزمين‌ پنجاب‌ را به‌ هند -كه‌ تحت‌ اشغالش‌ بود- ملحق‌ كرد.

در سال ‌1947 هنگامى كه‌ پاكستان‌ از هند جدا شد درگيريهايى بين‌ مسلمانان‌ و سيكها رخ‌ داد، كه‌سيكها را وادار كرد به‌ قسمت‌ هندى منطقه پنجاب‌ كوچ‌ كنند.

سيكها از نفوذ قوى در پنجاب‌ برخوردارند. زيرا، مراكز حساس‌ و همچنين‌ زراعت‌ و اماكن‌ حياتى‌دردست‌ آنان‌ مى‌باشد؛ تا آنجا كه‌ منطقه ايشان‌ را «سبد نان‌ هند» نام‌ نهادند.

سيكها در اثر ظلم‌ و ستم‌ دولت‌ هند در برخورد با آنها، خواستار حكومت‌ خود مختار شدند. اين‌امر هندوها را تحريك‌ كرد و آنان‌ را بر مقامات‌ هندى شوراند. سرانجام‌ كار بدانجا رسيد كه‌ «انديراگاندى‌» نخست‌ وزير وقت‌ هند دستور سركوبى شورش‌ سيكها را صادر كرد. همچنين‌ به‌ ارتش‌ هندفرمان‌ داد معبد طلايى را محاصره‌ كنند كه‌ به‌ دنبال‌ آن‌ رهبر سيكها «بيندرانواله‌» كشته‌ شد. و همين‌مسأله‌ باعث‌ شد دو نفر از محافظان‌ سيك‌ مذهب‌ گاندى او را در 30 نوامبر 1984 ترور كنند.

 

به‌ نظر مى‌رسد، برخورد خوب‌ انگليسى‌ها با سيكها، و همچنين‌ مورد اعتماد بودن‌ آنان‌ نزد انگليسى‌ها در ارتش‌ انگليس‌ به‌ آنان‌ اجازه‌ داد كه‌ در خارج‌ از پنجاب‌ و در مناطق‌ تحت‌ سلطه ‌انگليس‌ منتشر شوند. سيكها علاوه‌ بر انگلستان‌، در كشورهايى چون‌ استراليا، كانادا، ايالات‌ متحده آمريكا و كشورهاى اسكانديناوى‌، كنيا، اوگاندا، تانزانيا، مالاوى‌، زامبيا و كشورهاى مجاور هندمثل‌: پاكستان‌، افغانستان‌، مالزى‌، بنگلادش‌ و ديگر كشورها زندگى مى‌كنند.

 

با اينكه‌ اطلاعات‌ در مورد تعداد واقعى سيكها در دنيا ضدونقيض‌ است‌، اما به‌ طور قطع‌ مى‌دانيم‌كه‌ حداقل ‌15 ميليون‌ و حداكثر 20 مليون‌ نفر هستند، و نزديك‌ به ‌80 در صد آنها در پنجاب‌زندگى مى‌كنند. رابطه سيكها و انگلستان‌ تا پايان‌ جنگ‌ جهانى اول‌ خوب‌ بود؛ تا اينكه‌، سيكها به‌جنبش‌ آزادى بخش‌ مهاتما گاندى كه‌ انگليسى‌ها را از هند بيرون‌ راند، پيوستند.

 

عقيده‌، كتابهاو مراسم‌ دينى سيكها

عقيده سيكها بر بزرگ‌ و مقدس‌ داشتن‌ خدا كه‌ خدايى غير مشخص‌ و مبهم‌ است‌ مبتنى مى‌باشد،تا از شائبه هرگونه‌ بت‌پرستى دور و منزه‌ باشد؛ خداوندى كه‌ در اصل‌ آفريننده هستى است‌ و اين‌آفرينش‌ مستند به‌ قدرت‌ خدايى است‌ ، كه‌ هستى را از حالتى بدون‌ كيفيت‌ به‌ حالتى با كيفيت‌هاى‌مختلف‌ تبديل‌ كرد. بنابر اين‌ در نظر يك‌ سيك‌ اعتقاد مسلمانان‌ به‌ وحدانيت‌ خداوند با اعتقادهندوها به‌ ويشنو، خداى خير، تفاوتى ندارد. به‌ عقيده هندوها آفرينش‌ هستى ضرورى است‌؛ تاقدرت‌ خداوند متعال‌ آشكار گردد و آنگونه‌ كه‌ Delaroute در كتابش‌ Les Sikhs آورده‌ است‌:

زمانى بود كه‌ در آن‌ نه‌ آسمانى بود و نه‌ زمينى‌، نه‌ روزى‌، نه‌ شبى و نه‌ خورشيدى‌. و آفريد كار در انديشه‌اى ژرف‌ بود و غير او موجودى نبود. [تا اينكه] هستى با اراده‌اى الهى وجود پيدا كرد.هنگامى كه‌ خداوند اراده‌اش‌ را قطعى ساخت‌، هستى موجود و پديدار شد. خداوند هستى را باقسمتهاى جوهرى و عناصر اصلى و همچنين‌ با عناصر واسطه‌ و ثانويش‌ آفريد. خداوند مطلق‌ ازدريچه آفريده‌هايش‌ بروز پيدا كرد و پرده‌ از ذات‌  و قدرتش‌ برداشت‌.

هر چند سيكها جايگاه‌ ويژه‌اى براى گورو قائل‌ شده‌اند اما اين‌ سبب‌ نشده‌ است‌ كه‌ به‌ او صفت‌الوهيت‌ بدهند. چراكه‌ تنزيه‌ آفريدگار اساس‌ عقيده آنان‌ است‌. در كتاب‌ مقدشان‌ «آدى گرانت‌»آمده‌ است‌: جز يك‌ خدا خدايى نيست‌، و چيزى مثل‌ و شبيه‌ او نيست‌. گورو نيز وجود دارد و اومعلم‌ كل‌ است‌. ثانيه‌ها، دقيقه‌ها، ساعتها، روزها و فصل‌ها همگى نتيجه‌اى هستنداز همان‌ منشأ يكتا و اين‌ همان‌ منبعى است‌، كه‌ خورشيد را آفريد، و هر آفريده‌اى نشأت‌ گرفته‌ از خداوند است‌.

به‌ عقيده سيكها انسان‌ براى رسيدن‌ به‌ اين‌ رهايى نيازمند گورو است‌. گورو در نزد ايشان‌ معصوم‌است‌. در كتاب‌ آدى گرانت‌ كه‌ منسوب‌ به‌ گوروى پنجم‌ «ارجان‌» است‌ مطالبى صريحاً در اين‌ موردآمده‌ است‌. قسمتى از آن‌ چنين‌ است‌: «بشرى كه‌ مى‌شناسيم‌ همگى خطاكارند. تنها گوروى‌حقيقى است‌ كه‌ خطا نمى‌كند. اوست‌ پرهيزكار حقيقى به‌ تمام‌ معنا است‌ و اين‌ صفت‌ تنها به‌ اومى‌برازد.»

وضع‌ امروزى سيكها با وضع‌ سابقشان‌، به‌ ويژه‌ پس‌ از گورو گوبيندسينگ‌، بسيار فرق‌ دارد. اينك‌اعتقاد آنان‌ طبق‌ گفته سحمرانى در اين‌ خلاصه‌ مى‌شود: «انسان‌ نمى‌تواندبه‌ تنهايى رهايى پيداكند و در اين‌ راه‌ به‌ گورو نياز دارد؛ و امروزه‌ گوروى آنان‌ كتاب‌ مقدسشان‌ آدى گرانت‌ است‌ كه ‌هميشه‌ در معابد آنان‌ «گوردوارا» موجود است‌ اين‌ كتاب‌ در 1430 صفحه‌ نوشته‌ شده‌ است‌، كه‌سروده‌هايى از بزرگان‌ سيك‌ و غير سيك‌ بويژه‌ بزرگان‌ تصوف‌ اسلامى را در بردارد. آدى گرانت‌يك‌ كتاب‌ دينى سنتى نيست‌ بلكه‌ گزيده‌هايى است‌ در غالب‌ آوازها و سرودها كه‌ موسيقى آن‌بامراسم‌ دينى آنان‌ تناسب‌ دارد.» ايشان‌ كتاب‌ ديگرى به‌ نام‌ «داسام‌ گرانت‌» دارند، كه‌ مجموعه‌متن‌هاى منسوب‌ به‌ گوروى دهم‌ است‌ اما اين‌ كتاب‌ قداست‌ آدى گرانت‌ را ندارد.

كتاب‌ مقدس‌ و اصلى آدى گرانت‌ است‌ كه‌ گوروى پنجم‌ ارجان‌ در سال‌ 1604 آن‌ را تأليف‌ كرده‌است‌. از اين‌ كتاب‌ دسته‌كم‌ سه‌ نسخه‌ وجود دارد؛ كه‌ در برخى جزئيات‌ با هم‌ تفاوت‌هاى  اندكى‌دارد. نسخه‌اى كه‌ امروزه‌ در نزد سيكها معتبر است‌؛ نسخه‌اى است‌، كه‌ گورو گوبيندسينگ‌ درسال‌1704 تصحيح‌ و مقابله‌ كرده‌ است‌.

مسأله مهم‌ ديگر نزد سيكها ـ پس‌ از كتابشان‌ آدى گرانت‌ ـ «پنج‌كاف‌» است‌ كه‌ در واقع‌ پنج‌ كلمه‌ به‌زبان‌ سانسكريت‌ است‌، كه‌ با حرف‌ كاف‌ شروع‌ مى‌شود و برگرداندن‌ آنها به‌ زبان‌ ديگر بر اساس‌پنج‌ كاف‌ دشوار است‌ زيرا الفاظ‌ مختلفند. اين‌ پنج‌ كاف‌ به‌ گوروى دهم‌ گوبيندسينگ‌ نسبت‌ داده‌شده‌ و همراه‌ وملازم‌ نظام‌ و مقررات‌ «خالصه‌» است‌. نظام‌ خالصه‌، نظام‌ برادرى و اخوت‌ بين‌سيكها است‌ كه‌ ابعاد مختلف‌ شعائر دينى‌، اجتماعى و نظامى سيكهارا وحدت‌ مى‌بخشد.

اين‌ پنج‌ كاف‌ كه‌ سيكها بر التزام‌ به‌ آن‌ اصرار دارند، طبق‌ گفته «فوزى‌» و «بارندر» عبارتند از:

1 ـ كِس‌ Kesh: يعنى مو كه‌ هر سيك‌ منتسب‌ به‌ خالصه‌ بايد از آن‌ مواظبت‌ كند . خالصه‌ معتقداست‌، كه‌ نبايد موى سر و صورت‌ كوتاه‌ شود يا چيزى از آن‌ چيده‌ شود.

2 ـ كَنگاKanqha : شانه‌اى است‌ كه‌ هر سيك‌ آن‌ را همراه‌ خود دارد. و اين‌ شانه‌ همراه‌ موى سر ومحاسن‌ بلند يك‌ سيك‌ است‌ تا هنگام‌ ضرورت‌ و يا هرگاه‌ كه‌ بخواهد، مويش‌ را شانه‌ كند.

3 ـ كَچه‌ Kaccha: شلوارى است‌ كوتاه‌ كه‌ از زانو فراتر نمى‌رود، و شبيه‌ شلوار كوتاه‌ نظامى است‌.

4 ـ كَراKara : دستبندى فولادى  است‌ كه‌ هر سيك‌ آن‌ را به‌ مچ‌ دست‌ راستش‌ مى‌بندد و نزد آنان‌بيشتر به‌ عنوان‌ يك‌ حرز است‌ و مى‌پندارند؛ كه‌ اين‌ دستبند، شر و بدى را از آنان‌ دور مى‌كند.

5 ـ كِرپان‌ Kirpan : خنجر يا چاقويى است‌ از فولاد كه‌ هر مرد سيك‌ آن‌ را به‌ كمر مى‌بندد و آن‌طوركه‌ برمى‌آيد، نماينانگر شخصيت‌ نظامى سيكها و مبتنى بر فلسفه قدرتى است‌، كه‌ گوروگوبيند سينگ‌ آن‌ را بنا نهاده‌ است‌.

سيكها هر كس‌ را كه‌ به‌ اين‌ پنج‌ كاف‌ پايبند نباشد «پاتيت‌» يعنى مرتد مى‌خوانند. آنها به‌ كسانى كه‌اصلاً طبق‌ مراسم‌ دينى آنان‌ پاك‌ نشده‌اند  و پايبند به‌ اين‌ امور نيز نبوده‌اند، فرصت‌ مى‌دهند؛ كه‌ آرام‌آرام‌ به‌ پايبند شدن‌ به‌ پنج‌ كاف‌ نزديك‌ شوند، و به‌ آنان‌ «سازگارشوند

ه ‌كُند» مى‌گويند.

 

ديگر معابد موجود  در خارج‌ هند به‌ ويژه‌ درانگلستان‌، «گوردوارا» ـ يعنى دروازه‌اى به‌ سوى گوروـ ناميده‌ مى‌شود. نظام‌ كهانت‌ نزد سيكها وجود ندارد؛ بلكه‌ واعظان‌ چه‌ مرد و چه‌ زن‌،  مراسم‌ وشعائر دينى را كه‌ شامل‌ خواندن‌ آوازها و سرودها در نماز و ساير مناسبات‌ است‌، به‌ پامى‌دارند.مراسم‌ دينى سيكها از منشأهاى متفاوتى سرچشمه‌ گرفته‌ است‌. بعضى از آنها در اصل‌ْ هندويى وبعضى اسلامى بوده‌اند. بعضى نيز از مسيحيت‌ گرفته‌ شده‌اند مثل‌ مراسم‌ تعميد.

جامعه سيك‌ يك‌ جامعه‌ مردسالار است‌. تصميم‌گيرى در مورد مسايل‌ فرقه‌ با رأى‌گيرى در معبدانجام‌ مى‌پذيرد، كه‌ زنان‌ در اين‌ تصميم‌گيرى مشاركتى ندارند.

درمورد خانواده‌ كه‌ بخش‌ مهمى در جامعه‌ است‌، بايد گفت‌: ازدواج‌ نزد سيكها، صرفاً وجه‌اى‌دينى دارد كه‌ در معبد گوردوارا در مقابل‌ كتابشان‌ گوروگرانت‌ صاحب‌، انجام‌ مى‌شود.


ارسال این صفحه به دوست | نسخه قابل چاپ

تعداد بازدیدکننده ها:  601

آيين‌ بودا (بوديسم‌)

هندوئيسم‌

آيين‌ سيك‌

آدرس: قم _ 45 متري عمار ياسر _ كوچه شماره 4 _ پلاك 148 _ كد پستي: 76761 _ 37137 و يا صندوق پستي: 3466 - 37185

تلفن: 982517723382+ و 982517715556+ / فاكس: 982517711893+

پست الكترونيكي: info@bayynat.ir