نكته قابل توجه اين است كه، ادبيات هندوئيسم به هيچ شخص خاصى منسوب نشده، بلكهحاصل ميراث ملتهايى است كه با هم در آميختند و در بوته يك جامعه واحد ذوب شدند.
هندوئيسم در گذشته درما Dhorma ناميده مىشد كه اين نام اصلى آن است. همچنين به سانتاناSentana نيز خوانده مىشده و به تازگى نام «هندوئيسم» را به خود گرفته است و شامل تمدن،دين، آداب و رسوم و سنتها مىشود.
بحث اعتقاد هندوها درباره الوهيت، به تشويش و پيچيدگى بيشترى منتهى مىشود، به گونهاىكه منابع براى شما از هزاران معبودى سخن مىگويند؛ كه هندوها آن را تقديس مىكنند و نيز ازاختصاص هر كدام به يك وظيفه، سخن مىگويند.
گويا «برهما» معبود اصلى در عقيده هندوها به شمار مىرود. بستانى در دايره المعارف خود، ازريشه آن، چنين گفته است: «ريشه اين واژه فارسى است و از دو كلمه تشكيل شده است: «براى» يعنى ارتفاع و «ماه» يعنى بزرگ، يا «ميه» يعنى گستردن و توسعه دادن كه كنايه از گنبد مقعرآسمانى است كه شكل و حالت آن، تغيير نمىكند. بنابر اين، اين گنبد غير متغير است و ستارگان درخشان در زير آن قرار دارند. همچنين گفته شده كه «برهما» در حقيقت ساسنكريتى است وتغيير يافته كلمه «برماه» است كه مذكر و مونث در آن راه ندارد، پس مراد از آن خنثى بودن معبوداست يعنى مىتواند مذكر و مونث بودن را در خود جمع كند يا فاقد هردو باشد.
در مورد طبيعت معبودها نزد هندوها «ويل دورانت» در تاريخ تمدن مىگويد: «قبر بزرگان هند دركنار اين معبودها گرد آمده است، و اگر بخواهيم نامهاى اين آلهه را بشماريم به صد جلد كتاب احتياج پيدا مىكنيم. بعضى از اين معبودها در طبيعت خود به فرشتگان نزديكترند، و برخى ديگرهمانهايى هستند كه ما شياطين مىناميم. گروهى اجرام آسمانى مثل خورشيد هستند و گروهى ديگر حرز و بسيارى از آنها حيوانات مزرعه يا پرندگان آسمانند. زيرا هندو فرق زيادى بين حيوانو انسان نمىبيند ؛ به دليل اينكه حيوانات نيز همانند انسانها روح دارند... و همه انواع اين معبودهارشتههايشان در شبكةاى نا متناهى بافته شده كه همان كارما (Karman) و تناسخ ارواح است ؛مثلا فيل خداى «جانيشا» است و آن را پسر «شيوا» مىدانند و طبيعت حيوانى انسان، در آن مجسم شده است... همچنين ميمونها و افعىها منشأ وحشت و در نتيجه از ذات خدايان بودند.افعى موسوم به «ناجا» كه يك نيش آن منجر به مرگ سريع مىشود؛ نزد آنان قداست خاصىداشت. بگونهاى كه مردم در بسيارى از مناطق هند، هر ساله مراسمى دينى، براى احترام به مارهابرپا مىكنند؛ و هديههايى مثل شير و موز به مارهاى «ناجا» در ورودى لانةشان تقديم مىكنند؛همچنين معابدى براى تمجيد از مارها برپا شده است. چنانكه هم اكنون اين وضعيت در شرق«ميسور» وجود دارد. اين بيان، مخالف رأى «بيرونى» است. وى معتقد است كه عقيده توحيدى [در ميان هندوها] حكمفرماست. و آنها آفريدگار را منزه مىدانند، چنانكه مىگويد: «عقيده هندوان در مورد خداوند سبحان اين است كه، او خداى يكتا و ازلى است، كه ابتدا و انتهايى ندارد، در فعلش مختار است، قادر و حكيم، زنده و زنده كننده، مدبر و بقادهنده است. در ملكوت خود هيچ ضد يا شريكى ندارد. شبيه چيزى نيست و چيزى هم مانند اونيست... اوست كه به سببازليت و وحدانيتش از پاداش آسايشى كه همگان در آرزوى آنند و نيز از جزاى سختى كه همگى ازآن ترسان، و گريزانند، بىنياز است.
اما بستانى مىگويد: «برهما همان برهماى معبود هندوهاست، پس از آنكه شروع به اعمالش نمود.او همان ذات اول از ثالوث هندى است. يعنى «برهما» از خودش سرچشمه مىگيرد، و در سه ذات متجلى مىشود ؛ اولين ذات كه ابتدا در آن ظاهر مىشود، «برهما» است ؛ دومين «ويشنو» وسومى «شيوا». دكتر احسان حقى نيز، چيزى نزديك به اين را معتقد است، چنانكه در مقدمةنسخه ترجمه شده كتاب مقدسشان «منواسمريتى»» مىگويد: «هندوها معتقد به يگانگى و اينكهخداوند سه ياور دارد كه فرمانروايى او را اداره مىكنند. اينان: برهما، ويشنو و فهيش (شيوا)هستند.».
و شايد نزديكتر به واقع اين باشد كه آنها معتقد به سهگانگى خدايان هستند و به هر كدام يك وظيفه به خصوص محول شده اين ثالوث از :برهما، ويشنو و شيوا تشكيل شده است.
الف ـ برهما: بر آن اسم «سانگ هيانگ» اطلاق مىشود، و در لغت سانسكريت، (VTPWEI) گفته مىشود. طبق عقيده آنها، او خداى آفرينش است. لذا افسانهاى درباره عمل آفرينش اوساختهاند. در كتاب «عالم الاديان» از حميد فوزى چنين آمده است:
«باور بر اين است كه برهما، آفريننده هستى بر اساس روش خودش است. بر هما به تأمل و تفكّرطولانى پرداخت. و از اين تفكر يك انديشه بارور ناشى شد كه به يك نطفه طلايى متحول گرديد، واز اين نطفه «برهما» ـ همان آفريننده تمام هستى ـ متولد شد. بنابر اين، او هم خالق است و هممخلوق»، و به رغم موقعيتى كه برهما در اعتقاد هندوها كسب كرده، امّا وى در مراسم و اعمالدينى آنها فراموش شده است.
ب ـ ويشنو: او را خداى حفظ كننده مىنامند، و عمل او محافظت از جهان است و در زبان آنها (Sthiti) ناميده مىشود. ويشنو، چنانكه كولر در كتابش «فكر قديمى شرق» آن را وصف مىكند،معبودى سرشار از عشق است ؛ عشقى كه زندگى را تغذيه مىكند. و آن را حفظ مىنمايد. بيشتر،او را به شكل انسانى ترسيم مىكنند كه خير و يارى را براى بشر مجسم مىكند. طبق عقيده آنها، خدايان ديگرى هم او را در وظيفهاش يارى مىكنند، از جمله: راما و كريشنا. ويشنو در اعمال ومراسم هندوئيسم، جايگاه ويژهاى دارد.
ج ـ شيوا: نابودى و خرابىها به او نسبت داده مىشود، و اوست كه جهان را نابود مىكند. وظيفهاش برعكس وظيفه ويشنو است؛ و او را در زبان خود (an sang kan par).
شيوا در عقيده هندوها آن طور كه، در «تاريخ تمدن» ويل دورانت آمده: «پيش از هر چيزى، وىخداى قساوت و ويرانى است. او تجسم آن قدرت وجودى است، كه يكى پس از ديگرى براىخراب كردن؛ همه صورتهايى كه در آنها حقيقت وجود نمايان است، و نيز تمام سلولهاى زنده،همه موجودات آلى، همه نوعها، انديشهها، هر آنچه به دست انسان ابداع شده؛ ستارگان وهمةاشياء عمل مىكند.»
هندوها كه شيوا را خداى فنا و ويرانى مىدانند، تلاش كردهاند آنچه از او صادر مىشود را اينگونه تفسير كنند، كه در حد ذات خود رحمت است. درباره شيوا، چنانچه كه كولر در كتاب «الفكر الشرقى القديم» آورده، گفتهاند: «او نعمت الهى را كه بواسطه آن مىتوان صورتهاى گوناگون نياز وفقر را كه نفس مقيد و محدودرا آلوده كرده، و به صورت نقص و عيبها در آن متجلى مىشود ـ ازبين برد، عرضه مىنمايد. شيوا دردست چپ بالايى خود زبانهاى ازآتش حمل مىكند و اين زبانه،كار نيروهاى ويرانگر را كه از ديرباز به اين اله منسوب و مرتبط بوده است، را ايفا مىكند. بدينترتيب دين هندو مبتنى بر اعتقاد به تثليث الهى است كه عبارتند از: خلق كننده (برهما)، نگهدارنده (ويشنو) و نابود كننده ويرانگر (شيوا) و اين سه اله در آله ديگر مانند: كريشنا، راما، بودا و كلكى تجلى مىكنند.
اگر بخواهيم برخى وظايف اين آلهه را بدانيم، مىبينيم كه به عقيده هندوها كريشنا براى برقرارىصلح و بودا يايووهى براى نشر آگاهى و دانشى كه انسان را به آرامش مىرساند، آمده است. اما كلكى(KALUKY) به عقيده آنان، اله منتظَر است كه هنوز نزول نكرده و تاكنون وقت تجلى آننرسيده است.
سرنوشت انسان پس از مرگ:
در مورد عاقبت انسان بعد از مرگ مىتوانيم به نوشته سحرانى در كتابى از قاموس اديان در بحثهندوئيسم مىنگارد اشاره كنيم : هندوئيسم به زندگى اخروى كه در آن بهشت، جهنم، ثواب وعقاب باشد، ايمان ندارد. بلكه سرانجام نفس را به مسأله تناسخ مربوط مىداند. يعنى نفوس ازبدنى به بدن ديگر منتقل مىشود، و اعمال انسان هستند كه سرنوشت نفس را معين مىكنند. پساگر انسان راه خير را پيمود و فضيلتها را دنبال كرد؛ نفس او از گردونه زندگى در بدنها آزاد شده و باروح كلى يكى مىشود وگرنه در همين گردونه باقى مىماند و از بدنى به بدن ديگر منتقل ميشود.
به همين دليل، هندوها به شدّت به پرورش نفس اهتمام مىورزند؛ زيرا نفس در عقيده ايشان امكان ارتقاء به سوى كمال را دارد. اما بدن مشخصهاش نقص است و براى اينكه جسد به درجهاى از تطهير نايل شود؛ بايد وجود روح را در خود مغتنم شمرده، از آن بهره ببرد. به همين دليل، هندوها معتقد به سوزاندن بدن بعد از مرگ هستند و مرگ در نظر آنها پايانى است كه تكرار نمىشود.
براين اساس همه حواس (پنجگانه) نمىتوانند؛ وظايفشان را بدون وجود (آتما) انجام دهند . آتماهمان نفس است كه رهبرى و اراده از آن اوست، چرا كه نفس آتما از برهما SANG HA ANGسرچشمه مىگيرد. برهما او را مانند خورشيدى قرار داد در حالى كه در حقيقت شعاعى از خوداوست؛ شعاعى كه به هر مكانى در پهنه گيتى و كره زمين وارد مىشود.
نفس به عقيده هندوها هرچند كامل است، اما مثل يك جوهر مستقل، جاودانه نمىماند، و رهايىاو از طريق انجام ورزش «يوگا» ميسر مىشود. از جمله حركات اين ورزش، سختگيرى بر بدن ورياضت دادن نفس به صبر و پايدارى است. «يوگا» كلمهاى سانسكريتى است، به معنى «يوغ» و ازآن جهت به اين اسم ناميده شده، كه نفس را از يوغ نفس و يوغ شهوات نجات مىدهد .
يوگا از طريق رياضتهاى جسمى و روحى و نيز از راه قربانىها اتّحاد با نفس كلى را آسان مىكند.يوگا بر اين عقيده است، كه يك بار زندگى كردن در دنيا براى درك اين اتحاد كافى نيست. زيرا بنابرمبدأ «كارما» اعمال بد بنده، تولدهاى متوالى در صورتهاى انسانى يا حيوانى را طلب مىكند.
آنچه گذشت، ما را بر اين عقيده وا مىدارد؛ كه هندوها عموماً با رسالتهاى آسمانى، در مسأله خالق و در نوع نگاه به معاد موافق نيستند.
از جمله مظاهر تقديس نزد هندوها، رود گنگ است، كه همهساله براى تطهير با آب آن، به سوى آنروانه مىشوند. همچنين پس از سوزاندن اجساد مردگانشان، خاكستر آن را در رودخانه مىريزند؛ زيرا به دفن اجساد مردگان عقيده ندارند.
هندوها گاو را مقدس مىشمارند، و از خوردن گوشتش پرهيز نمايند. گاوها در خيابانهاى شهرهاى آنان هرجا كه بخواهند، با آزادى كامل مىروند، و هيچ كس به آنها آزار نمىرساند. لذا، حوادث فراوانى براى قطارها و وسايل نقليه در هند به خاطر توقفهاى سريع، جهت احترام گاوها به وقوعپيوسته است. گاوها در خيابانهاى شهر هر كجا كه بخواهند تردد مىنمايند. هندوها فقط شير گاورا مىخورند و مدفوعش را براى سوخت بكار مىبرند. اما ادرار گاو را احياناً به عنوان دوا استفاده مىكنند، و كاهنان آن را در ظرفهايى مىريزند و پس از مراسمهاى دينىشان در معابد، آن را برروى جمعيت مردم مىپاشند. و هرگاه گاوى بميرد مىبايست آن را با همان شكوه مراسم دينىدفن كرد.
همانطور كه، گفتيم متون مقدس هندو منتسب به يك شخص معينى نيست. و «ودا» كه در زبانهندوهاى سانسكريت به معناى آگاهى است ، كه عبارت است از يك اثر مدوَّن بزرگ يا دايرةالمعارفى كه مطالب بسيارى درباره سرزمين هند و مردم آن، در طول قرنهاى متمادى، از حدود دوهزار و پانصد سال قبل از ميلاد، دربردارد .
ودا چند مرحله داشته است: قبل از اينكه تدوين شود، معنايش تأمل بود. اما بعد از تدوين وضبط تاريخ هند و ميراث آن و تعاليم دينى هندو، اين كتاب، نظم دهنده زندگى پيروانش، براىرساندن به معرفت مطلوب شد.
ويل دورانت نظريه آتى را محتملتر مىپندارد، كه مىگويد: برخى از بازرگانان هندى از طايفه دراويدي، اولين كسانى بودند كه براى نخستين بار اقدام به تدوين آن كردند. و آنچه از ظاهر اين أمرپيداست، اين است كه اين نوشته فقط براى اغراض تجارى و ادارى به كار مىرفت؛ يعنى اينبازرگانان بودند كه باعث رشد اين هنر اساسى شدند ؛ نه كاهنان .
بر اين اساس، سحمرانى به اين نتيجه مىرسد كه تدوين ودا، پابه پاى زبان سانسكريت پيش رفتكرده، و چه بسا همين تأخير در تدوين باعث شد كه محققان از منابع شناخت تاريخ قديم هند، محروم بمانند.
و چنين به نظر مىرسد كه كاهنان هندو (برهمنان) بعدها اين تدوين را تشويق و ترويج كردند. تاوداها، سلاحى دينى باشد در دست ايشان براى تضمين سلطه و جايگاه برترشان، به خصوص بعد از اينكه پايههاى نظام طبقاتى را در هند استوارتر نمودند، كردند. و به آن وجهه دينى دادند.
وداها. چنانكه بر مىآيد، يك كتاب نبودند، بلكه مجموعهاى از چند كتاب بودند كه تعدادشان بهچهارده عدد مىرسد و مهمترين اين كتابها، كتابى است به نام «منّواسمرتى» يا «آيين منو» كه احسان حقى آن را به عربى ترجمه كرده است و در مقدمهاش بركتاب به اضطراب و گسستگى متن آن اشاره كرده، مىگويد: «اگر بخواهيم كتاب منواسمريتى را توصيف كنيم، بايد بگوييم كه اين كتاب مجموعهاى از متناقضات است، چرا كه در عين اينكه قوانينش را تا بالاترين درجات عقل و اداراك و سالمترين سطح ذوق و انديشه بالا مىبرد، يك باره مىبينيم كه تا حدّ شرم آورى از حماقت وپس رفتگى ... و اين امر اگر بتواند چيزى را ثابت كند؛ جز اين مسأله چيزى ديگرى را نميتوانداثبات كند كه اين كتاب در اوقات مختلف و به دست اشخاصى با اختلاف زياد در سطح علم وعقل و ادراك نوشته شده است. »
بيشتر مردم هند به آيين هندو معتقدند ؛ آيينى كه همراه با تحولات هند پيشرفت كرد. وهمانطورى كه بيان شد هندوئيسم صرف يك دين نيست، بلكه در ميان تعاليم و كتابهايش تاريختمدن هند را نيز شامل مىشود.
نظام دينى بنابه گفته سحمرانى، با نظامهاى مختلف سياسى و اجتماعى و اقتصادى در هم آميخت و براى اينكه صاحب منسبان دينى و سياسى بتوانند نفوذ خود را حفظ كنند، نظام طبقاتى اجتماعى بنيان نهادند، تا ضامن سلطه آنها باشد. از اينجا بود كه نظام طبقاتى درميان هندوها شكل گرفت. و آنها را در چهار طبقة، بستهبندى كرد، كه در آن فرزندان ناخواسته به طبقه پدرانشان ملحق مىشوند.
جامعه در نظر هندوئيسم از چهار طبقه تشكيل مىشود: برهمنان، كشاترياها، ويشياها، شودراها .
دعاوى آيين هندوئسيم تا آنجاست كه قائل با اينكه اهل هر طبقه در اصل و ريشه نيز با يكديگرتفاوت دارند. و در شرع منّو كه به منواسمرتى مشهور است مىگويند كه: «برهما براى خوشبختىعالم، برهمنان را از صورتش و كشاترياها را از دستهايش و ويشياها را از رانهايش و شودراهارا ازپاهايش خلق كرد.»
بيروني، هم در توصيف احوال اين طبقات كه چندان هم از مطالب مذكور در منواسمريتى دورنيست، چنين ذكر مىكند، و مىگويد: «اين طبقات ابتداى امر چهار عدد هستند، بالاترينشان برهمنها هستند. در كتابهاى مقدسشان اين مسأله اين گونه ذكر شده است كه خلقت آنان از سربرهما بود... و سر هم بلنداى هر حيوانى است. پس برهمنها نژاد برتر و پاكيزه به همين دليل درنظر آنها بهترين مردمانند. طبقهاى كه پس از آنهاست، كشاتريا هستند، كه به گمان آنها از كتفها ودستان برهما خلق شدهاند و مرتبه ايشان چندان از مرتبه برهمنها دور نيست و پايينتر از اينهاويشياها هستند كه از پاى برهما خلق شدهاند اين دو مرتبه آخرى ، نزديك به يكديگرند و به وجود تمام اختلافهايشان در شهرها و روستاها گرد هم جمع هستند. تمام اين طبقات چهارگانه درخانهها و مساكن مختلط مىباشند.»
الف ـ برهمنان: در متون مقدس هندوها (منّواسمرتى) آمده است كه «اله بزرگ (برهما)» بهبرهمنها عهد كرد كه ودا را بخوانند، و آن را (به ديگران) آموزش دهند، و به كارهاى «يكيه» ـ چهبراى خود و چه براى ديگران ـ رسيدگى كنند و ايشان را مختص به پرداخت صدقات و دريافتآن نمود.»
اهل اين طبقه ـ بنابه قول كولرـ: «از كاهنان و معلمانى هستند كه به طور كلى اصحاب فرهنگخوانده مىشوند، و وظايف اينان نگاهبانى از دانش و فرهنگ و راضى نگهداشتن آله و نگهبانى ازعدالت و اخلاق است.»
ب ـ كشاترياها: اين طبقه در رتبه دوم بعد از برهمنها هستند. اين عده متولّى حفظ امنيت كشور هستند. بنابر اين، لازم است كه اهل اين طبقه داراى لياقت سياسى و نظامى باشند. تا درجامعه جسارت و هيبت لازم را داشته باشند.جون كولر، در تعريف كشاترياها ميگويد: «طبقه كشاتريا از پاسداران جامعه و متكفلان اداره امور آن تشكيل شده است. اينان، نگاهبان بخشهاى ديگر جامعه و متوليان امنيت آن و مسؤول اجراى قوانين مختلفى هستند كه وظايف اجتماعىضرورى ايجاب مىكند. درگيتا آمده است، كه از ويژگهاى ضرورى مردان كشاتريا، دلاورى وقدرت و استقامت و تيزبينى و نگريختن حتى در ميدان نبرد، و بخشنده بود و فرمانروايى است كه زاييده طبيعت آنهاست.»
بيروني، درباره آنچه مربوط به اين طبقه است، مىگويد: لازم است يك كشاتريا «داراى هيبت درقلبها، شجاع، متكبر، تندزبان، سبك دست و بى باك در تنگناها و حريص بر حل مشكلاتباشد.»
ج ـ ويشياها: وظيفه اين طبقه در جامعه، كليدى است؛ فراهم آوردن امنيت غذايى و تأمينرفاه و آرامش زندگى برعهده آنهاست و امور اقتصادى نيز به دست اين طبقه است. آنان اين كار رابه اختيار خود انجام نمىدهند، بلكه منّواسمريتى يا شرع منّو به آن دستور داده است، آنجا كهمىگويد:«بر ويشيا، هفت كار واجب شده است: نگهدارى حيوانات، صدقه دادن، عبادت «يكيه»،خواندن «ودا»، تجارت، معامله ربوى و كشاورزى.»
اين طبقه سعى مىكند تدريجا جايگاه خود را بالا ببرد و براى آزادسازى خود از گرفتاريهاىزندگى و مشكلات روزگار تلاش مىكند. اما آنها همواره خادم ملت و مردم و مأمور توليد و تأمينرفاه هستند.»
د ـ شودراها: پايينترين طبقه جامعه در هرم توزيع هندويى، اين طبقه است، و ايشان دروضعيتى زندگى مىكنند كه بسيار شبيه به بردگان هستند. وظيفه آنها خدمتگذارى، كار و به انجامرساندن هرچيزى است كه طبقات بالاتر به آنها واگذار مىكنند. بيرونى مىگويد: «شودرا سختمشغول خدمت و چاپلوسى است و به هر كسى اظهار محبت كند و هر كدام از ايشان وقتى به اينرسم و عادت پايبند باشد به خير خواهد رسيد و هنگاميكه به أداى اين رسوم پايبند نباشندفرجام خود را خواهند چشيد.»
شريعت هندو «منّواسمريتى» در مورد وظيفه اين طبقه، چنين گفته: «خداى بزرگ بر شودرا يك كاررا واجب كرده و آن اين است، كه با كمال اخلاص به خدمتگزارى اين سه گروه بپردازد.» ومنظورش از گروهها، همان طبقات مذكور است ، يعنى برهمنان، كشاترياها و ويشياها .
اين تقسيم طبقاتى، شكاف شديدى در جامعه هندوستان ايجاد كرد، كه هندوها آن را به اصلخلقت مربوط مىدانند. و اين به معنى بستن راه بروز لياقتها و توانمنديها و در نتيجه از بين رفتنعدالت است؛ امرى كه باعث شد تحركات متعددى براى رهايى از اين نظام طبقاتى ظالمانه به راهبيفتد. بارزترين اين حركات، تلاشهاى مهاتما گاندى در اوايل قرن بيستم بود. اما اين حركت بهنتايج مورد نظرش نرسيد چرا كه اين تبعيض طبقاتى در عقيده و جامعه هندوها ريشه دوانده بود.
مكانهاى مقدسى كه هندوها به آنجا مىروند، در اطراف رودخانهها قرار گرفتهاند. مخصوصاً اطراف رودخانه «گنگ» كه مقدسترين رودخانهها به شمار مىرود. هندوها خاكستر پيكر مردههايشان را بعد از سوزاندن در آن مىاندازند. اهميت اين رودخانه از آن جهت است، كه هندوها معتقدند اين رود از زيرپاى خداى حفظ كننده (ويشنو) سرچشمه مىگيرد.
و طبق آنچه در متون كتاب مقدسشان «منّواسمريتى» آمدهاست، پاكى از جنابت با غسل كردن انجام مىپذيرد. «اگر از كسى منى خارج شود بايد با غسل كردن پاك شود.» و همينطور «اگرفردى، كسى از طبقات پست يا زن حائض يا نفساء را لمس كند و يا با جسد مردهاى و يا با كسى كهجسد مردهاى را لمس كرده، تماس پيدا كند؛ با غسل كردن پاك مىشود.»
در آيين هندوها، خون شهيد موجب طهارت او است؛ و در نتيجه شهيد نياز به غسل دادن ندارد. دراحكام دينى آنها آمده است كه «هر كه در ميدان جنگ و يا مبارزه كشته شود و يا توسط صاعقه بميرد و يا در راه نجات يك گاو و يا يك برهما جانش را از دست بدهد و يا به دستور پادشاه به قتل برسد، و يا اينكه پادشاه خواسته باشد كه او پاك شود، اين افراد پاكند. و كسى با مرگ وى نجس مىشود؛ اما در مورد زن: «يك روز بعد از سقط كردن جنين در ازاى هر ماه از ماههاى حمل و درصورت حيض شدن با غسل كردن پاك مىشود.»
طهارت درآيين هندو بر دو نوع است: طهارت حسى كه عبارت است، از شستن با آب، و معنوى مانند پالايش و تطهير روح با علوم مقدس و تطهير قلب با عبادات و...
از شرايط آن، حمام كردن و پوشيدن لباسهاى تميز به رنگهاى سفيد يا زرد است. البته دستها ودهان نيز بايدبا آب خوشبو شسته شوند. مرد، نماز را به يك شكل و زن به شكل ديگر انجاممىدهد. مرد چهار زانو و زن دو زانو مىنشيند.
اما كيفيت اداى نماز به نحوى است كه خواهد آمد.
«در آيين هندو نماز جمعه و جماعت وجودندارد و همه نمازها فرادى است» اين عبارت شلبى دركتاب «اديان الهند الكبرى» است.
اما از جهت وقت نمازها: در كتاب منّواسمريتى آمده است كه هندوها روزانه، دو نوبت نمازمىگزارند ؛ صبح و شام. نماز صبح بايد از طلوع فجر تا طلوع آفتاب به صورت ايستاده به جاىآورده شود. و نماز مغرب «شب» به صورت نشسته خوانده مىشود. تا زمانى كه ستارگان درآسمان آشكار گردند. نماز صبح، گناهان شب را از بين مىبرد و نماز شب گناهان روز را.
در آيين هندو اهميت زيادى به نماز داده مىشود به طورى كه در كتاب منّواسمريتى تصريح شدهكه ترك كننده نماز از راندهشدگان (شودراها) مىشود. و يا اينكه از حقوق دوباره تولد يافتگان (يعنى كسانى كه روح كنونى بدن آنها سابقاً در بدن ديگرى بوده است)، محروم مىگردد .
از آنجائى كه هندوها حرص و ولع شديدى به انجام مناسك عبادى و عزلت در جنگلها و اطراف رودها دارند مىگويند: «بجاست كه انسان اعمال عبادى را هرچند با خواندن يك كايترى درنزديكى رودخانهاى يا جنگل بجاى آورد در حالى كه حضور قلب و آرامش داشته باشد.»
هندوها در آيينهاى مذهبى كه به همراه كاهن انجام مىدهند، به غير از آب كه براى طهارت استفاده مىكنند ـ از آتش نيز براى تهيه بخور به همراه گلها استفاده مىكنند.
نمازى كه در معبدها خوانده مىشود به دو گونه است، كه شلبى ذكر كرده است:
«كاهن وردهاى مرسوم و سنتى را مىخواند و بعد از آن شخصى با حالت تضرع به پاى بت بهسجده مىافتد... كاهن دعاهاى سنتى را مىخواند... هر طبقهاى از مردم هنگام خواندن دعاهاحالت خاصى دارند... و در پايان، كاهن دعاى مخصوصى را مىخواند... سپس شخصنمازخوانده و مقدارى آب پاشيده، خارج مىشود .
در آيين هندو اصل و اساس روح است و بدن از اعتبار و ارزش چندانى برخوردار نيست. زيرا براساس نظام تناسخ روح در چرخه زندگى، بعد از مردن به بدن شخص ديگرى منتقل مىشود تابيشتر تزكيه و پالوده شود و هنگامى كه تزكيه و طهارت روح كامل گشت، در بدنهاى ديگر حلول نمىكند، بلكه با روح كلى يعنى «نيروانا» متحد مىگردد.
و به همين سبب، هندوها برنامه سخت و خشنى را براى بدن ترتيب دادهاند و ازهمين رهگذر دررسوم دينىشان، بدن ميّت را سوزانده و خاكستر آن را داخل ظرف لولهاى شكلى ريخته و اينخاكستررا در رود گنگ ـ همان رود مقدس هندوها ـ مىريزند.
مراحل سوزاندن جسد، طبق بيان دكتر شلبى از اين قرار است: «مواد اصلى لازم عبارتنداز: آتش،هيزم، جسد و آب. اين مواد را فرزندان ميّت در زير پاى بُت جمع مىكنند.
روش آتش سوزى:
ميّت را يكبار با آب خالص و پس از آن، بار ديگر با آب خوشبو غسل داده مىشود... و همه منفذهاى بدن بسته شده، جسد با آتش مقدسى كه كاهن آن را روشن مىكند، سوزانده مىشود... در اين آتشهيزمهايى انداخته مىشودكه معتقدند از قداست برخوردار است... و بر خاكستر برجاى ماندهحرزها و دعاهاى هندى خوانده مىشود.» و آنگاه آن را داخل ظرف لولهاى شكلى مىگذارند تادر رود گنگ بياندازند.
در آيين هندو: حقيقت انسان از نفس «آتمن» است، و پيكر انسان بيشتر به مانع سِتُرگى مىماند كهنمىگذارد نفس از يوغ بندگى متعدد دورهاى زندگى بر آن مىشود، و به روح كلى يا با خداىبرهما بپيوندد. از اين رو در آيين هندو با اصطلاحى به نام «كارما» آن گونه كه سحمرانى مىگويد مواجه مىشويم و اين اصطلاح، حاكى از عقيده هندوها در مورد تولد و تناسخ ارواح در بدنهاى مختلف و سرنوشت انسان، بويژه اين كه نفس در گرو اعمال خود انسان است.
اگر انسان در راه خير قدم بردارد و كارهاى نيك انجام دهد و تكاليف دينيش را خوب بجاى آورد،به مرحله «موكشا» مىرسد، و ديگر روح از چرخه مرگ و زندگى در بدنهاى گوناگون فارغ گشته، وبه روح كلّى «برهما» مىپيوندد.
و اگر در راه شر و فساد قدم بردارد و تكاليف دينيش را انجام ندهد در اين صورت روحش همچنانبه انتقال در بدنهاى مختلف ادامه داده و چرخه مرگ و زندگى برايش تكرار مىگردد.
از اين رو هندوها به رياضتى به نام يوگا روى آوردهاند. يوگا كلمهاى است سانسكريتى به معناى يوغ و اين به معناى اين است كه رياضت «يوگا»، موجب رهايى روح از يوغ بدن مىشود.
حقيقت نفس «آتمن» و «برهما» يكى است. بنابر اين، هدف از يوگا همانطور كه «كولر» مىگويد:براى تجديد همان پيوندى است كه هنگام فرود آمدن نفس در بدن، گسسته شد.وبنابر اين هدفنهايى از يوگا آزادسازى روح از اسارت بدن است تا اينكه با برهما متحد شود. كولر ادامه مىدهد:تلاش و كوشش تنها براى از ميان برداشتن حجاب بدن و فرونشاندن آتش شهوات، بدون آشنايىبا حكمت اين كار، كافى نيست، و اگر انسان، اين حكمت را به خوبى انجام رساند، ديگر سختىهاو مشكلات از ميان برداشته خواهند شد، چون در اين صورت ارتباط و تعامل روح (بوروشا) باماده متغيّر (براكريتى) كه در معرض رنجها و مشكلات است، ارتباط اشتباه و غير صحيح نخواهدبود.
بنابر اين، هدف، رسيدن به رضوان خداى خالق است. طبق گفته شلبى «ووسيله آن رياضت يوگا(Catuyoga) خواهد بود. همان رياضتى كه اركان آن را ذكر و تفكر و سكوت تشكيل مىدهد.»ولى كولر مىگويد: همانا يوگا تنها راه رهايى از دردها و رنجها و رسيدن به مرحله نيروانا است.همان مرحلهاى كه در آنجا فنا و ذوب شدن كامل روح با برهما محقق مىشود.
و به اين طريق يوگا ـ طبق گفته سحمرانى - انسان را از سلطه و يوغ بدن و گرايشهاى خودخواهانه مىرهاند؛ تا اينكه همه انسانهارا دوست بداردو وقتى انسان به اين مقام رسيد، به او لقب «مهاتما» داده مىشود. و اين لقب را هندوها به انسانهاى صالح و مقدس اطلاق مىكنند. اين كلمه از دوبخش تشكيل شده است: آتما يا آتمن يعنى روح و «مها» يعنى بسيار بزرگ (عظيم)، بنابر اين كسىكه از سلطه بدن رهايى يافته داراى روح بزرگ است.
اين كلمه ـ طبق آنچه بستانى در دايره المعارفش ذكر كرده ـ كلمهاى است هندى به معناى «طعامعزادارى» و به مراسمى گفته مىشود كه هندوها براى مردهها و ارواح آنان به پا مىدارند و اگر اين مراسم براى كسى كه تازه مرده، گرفته شود غرضشان از اين امر آن است، كه روحش را به آسمانصعود بدهند و پذيرش آن روح را در بين ارواح پاك كه «يرس» ناميده مىشود، آسان كنند. بهاعتقاد هندوها عدم اجراى اين مراسم موجب مىشود كه روح در روى زمين و در ميان روحهاىناپاك و آلوده سرگردان بماند. اگر كسى در اجراى اين مراسم در حق نزديكان از دنيارفتهاش درنگ كند، مورد نفرين خدايان و انسانها واقع شده، و اين ارواح سالهاى متعددى از پذيرايى ارواح پاك محروم مىشوند. و اگر كسى كه از دنيا رفته پسرى از خود برجاى نگذاشته باشد تا اين مراسمعزادارى را برايش انجام دهد، در اين صورت ارواح گذشتگانش از بهشت به جهنم رانده خواهندشد.
برهمنان در اول هر ماه قمرى مراسم «سرادّة» مشتركى را براى ارواح تمامى گذشتگانشان به پا مىدارند، و روزانه هدايا و خيراتى را نثار آنان مىكنند. و هر ماه يا هرسال مراسم سراده خاصى راهم براى خويشانشان برگزار مىكنند. جزئيات مراسم سراده در كتاب «مانو» ذكر شده است. دراين كتاب آمده است كه اگر كسى در يكى از ماههاى قمرى هنگامى كه سايه فيل مايل به شرقمىشود، براى امواتش شيربرنج و عسل و كره خالص خيرات كند، ارواح آنان به مدت يك سال راضى نگه مىدارد. و بعضى از خيرات ديگر تقديم شده ـ بر حسب جنسشان ـ ، شادى اموات را بهمدت دو الى سه ماه تامين مىكنند. اگر براى روحى گوشت كرگدن يا گوشت خرچنگ يا بزى كهموهايش مايل به قرمزى است يا عسل يا حبوباتى كه عابدى از آن بخورد، نثار شود؛ سبب شادى ابدى آن روح خواهد شد. تشابه زيادى بين اين گونه نثار كردن خيرات نزد هندوها و نثار نمودن خيرات در ميان يونانيها و رومانىها وجود دارد. هندوها فقط افراد پاك و صالح را به اين مجالس دعوت مىكنند، و حضور يك برهمايى كه واجد همه شرايط باشد در اين مجلس ضرورى است، و نيز حضور يك شخص آگاه به كتابهاى دينى بهتر از حضور يك ميليون نا آگاه به كتابهاى دينىاست و در صورتى كه، شخص مرده داراى فرزندى نباشد فرزند خوانده او مراسم سرادّه را به انجام مىرساند. كه اين سبب مثبت بودن فرزند خواندگى مىشود.
زن در جامعه هندوان از هيچ جايگاهى برخوردار نيست بلكه از هرگونه آزادى و حقوق محروماست. در بعضى از متون دينى آنان آمده است: «زن هرگز سزاوار آزادى مطلق نيست بلكه لازماست در كودكى، پدرش و بعد از آن شوهرش و در سالخوردگى پسرش از او سرپرستى كنند.»كمااينكه واجب است بر زن ـ خواه كودك باشد يا جوان و يا مسن ـ كه هيچ كارى را حتى كار درخانه را با خواست و آزادى مطلق خود انجام ندهد. بلكه بر او واجب است كه در كودكى تابعپدرش و در جوانى تابع شوهرش و پس از مرگِ شوهرش، تابع پسرش باشد و به هر حال آزادى مطلق ندارد.
مذهب هندو اوضاع ناشايستى را بر زن تحميل مىكند، او را در شؤون مختلف زندگيش اسيرشوهرش قرار مىدهد. بطورى كه بر زن لازم است از شوهر خويش اطاعت كند حتى اگر منحرفو فاسد باشد. همچنين جامعه هندو زن را گمراه و گمراهكننده مىداند چرا كه ارزشها و اخلاق درزن هيچ جايى ندارد. از اين رو سفارش كرده است كه با زنها با احتياط برخورد شود. «طبيعت زنان وسوسه كردن مردان است، لذا لازم است كه، عاقلان از آنان پرهيز كنند. زنان مىتوانند حتى مرداندانشمند را ـ چه برسد به عوام ـ وسوسه كنند و بنده شهوت و غضب نمايند.»
آيين هندو، مرد را از نزديكى با زن حائض نهى مىكند زيرا نزديكى با حائض عقل، نشاط، نيرو وزيبايى را از بين مىبرد. و خلاصه اينكه، تمام زندگى را تباه مىكند ولى دورى جستن از زن حائضعقل، نشاط، نيرو، و عمر را افزايش مىدهد.
در اين آيين به زن فرصت تحصيل علم به خصوص فلسفه داده نمىشود براى اينكه زن نمىتواندآن را تحمل كند و او را به جنون سوق مىدهد. و نيز او را از مطالعه كتابهاى مقدس ودا منعمىكنند. «ويل دورانت» در اين باره نقل مىكند كه: «دركتاب مهابهاراتا آمده است كه اگر زن كتابودا را بخواند، اين كار علامت فساد مملكت است. و «مجسطى» از زمان پادشاهى «شاندرا گوبتا»نقل مىكند كه: براهمه، زنان خود را از فلسفه خواندن منع مىكنند، زيرا زنان اگر بدانند كه چگونهبه لذت و درد، و زندگى و مرگ به ديده فلسفى بنگرند، ديوانه خواهند شد و يا اينكه ديگر ازكرنش و فرمانبرداى سرباز مىزنند.»
هندوها ـ طبق آنچه دركتاب منواسمريتى آمده است ـ به ازدواج زودهنگام تشويق كرده، و ترك ازدواج را ننگ و رسوايى مىدانند. خانواده از همان زمان كودكى فرزندان، به امر ازدواج آنها اهميت مىگمارد. ازدواج، زن را با شوهرش پيوند هميشگى مىدهد. از اين رو بين آنها معمولشده است كه اگر شوهر قبل از زن بميرد، زن بيوه هم همراه شوهرش سوزانده مىشود به اين دليلكه براى زن بهتر است كه بعد از شوهرش زنده نماند.
هندوها ترك ازدواج فاميلى را سفارش مىكنند، و درخواست مىكنند كه شخص با نزديكان خودـ چه از جانب پدر و چه از جانب مادر ـ ازدواج نكند. همچنين قيود و شرايط دشوارى را براىانتخاب همسر قرار مىدهند . هرچند مسأله سوزاندن زن بيوه به همراه جنازه شوهرش ـ بعد ازقانونى كه استعمار انگليس در سال 1830م. وضع كرد تقريباً به طور كامل متوقف شد ولى زن تاسال 1956م. همچنان از ارث پدر و مادر خود محروم ماند تا اينكه قانونى در هند وضع شد كهاين حق را به زن ارزانى داشت. ولى با اين حال هنوز هم در جامعه هند مشكلات و نابهنجاريهاى زنان به پايان نرسيده است، زيرا هنوز مشكل جهيزيه ـ كه لازم است خانواده زن آنرا فراهم كند ـمانع ازدواج زنان است. بعد از پيشرفت دانش سونوگرافى، كار زندهبه گور كردن بوسيله سقطجنين يا خاكسپارى هنگام تولد، به طرز وحشتناكى گسترش يافت، و همين امر موجب شد كهپارلمان هند در آگوست 1994 ميلادى قانونى را صادر نمايد، كه انجام معاينههاى پزشكى قبل ازولادت را براى تعيين جنسيت جنين ممنوع كند.
آيين هندو به مرد اجازه مىدهد كه همسرش را طلاق دهد اما اين حق به زن داده نشده است. مواردى كه شريعت هندو ـ طبق بيان منواسمريتى ـ طلاق را براى مرد اجازه مىدهد، محدود بهفقره زير است: «اگر در زن عيب يا مرضى پيدا شود يا باكره نباشد و يا اگر با فريب به او داده شود، شوهرش مىتواند او را طلاق بدهد.»
بررسى متون دينى مانو و منواسمريتى آشكار مىسازد كه هندوها به نظام اخلاقى دقيقى پايبندهستند؛ كه از احترام و فضايل برخوردار است، و اكثر آنچه كه در اين باب مطرح مىكنند با تعاليم اديان الهى مخالفت ندارد. اولين مسأله كه بدان سفارش مىكنند، توصيه آنان به احترام فراوان به بزرگسالان و همچنين توصيه كودكان به آدابى است كه، بايد در برخورد با بزرگترها مراعات كنند. مثلاً هنگامى كه بزرگسالان را مىبينند ابتدا سلام كرده، و خود را به آنها معرفى كنند و هر كس كهالفاظ «سلام» را نمىداند بايد در برخورد با بزرگسالان تعبير «تَمسْكار» يعنى در برابرت تعظيممىكنم را به كار ببرد.
اين وجوب احترام و بزرگداشت، تنها از جهت بزرگتر بودن نيست بلكه وسيعتر از آن است. ومجموعه بزرگى از افراد را شامل مىشود. [در متون آنها آمده است]: «بأيست و دايى، عمو،نزديكان همسر خود و علمايى را كه فعاليتهاى مذهبى انجام مىدهند و همچنين، استاد خود، را گرامى بدار، هرچند كه از تو كوچكتر باشند.»
آيين هندو به خاطر امتياز و فضل پدر و مادر در زاد و ولد فرزندان و تربيت آنها، جايگاه و امتيازرفيعى را براى آنان در نظر مىگيرد. «هيچ كس نمىتواند رنجهايى را كه پدر و مادر در زاد و ولدفرزندان و تربيت آنان متحمل شدهاند، جبران كند؛ هرچند كه صدسال تلاش كند... دانشآموز بايدبه والدين و استاد خود خدمت نمايد به گونهاى كه آنها را از خود راضى گرداند؛ او با اين كار بهثواب تمام عباداتش مىرسد... فرمانبرداى از اين سه نفر بهترين عبادتهاست. لذا نبايد شاگردبدون اذن آنها براى بدست آوردن ثواب و حسنات عبادت كند.»
پدر و مادر و استاد بيش از ديگران به انسان خدمت مىكنند و در شكلگيرى شخصيت او شركتدارند لذا در مقابل، بر او واجب است كه آنها را احترام وتكريم كند. اين احترام با نحوه سخن گفتنو با شيوه مخاطب قرار دادن استاد هنگام ملاقات ايشان نمود پيدا مىكند.
هندو بايد براى رسيدن به نعمتهاى آخرت تلاش كند و براى همين لازم است كه در دنيا آزارهاراتحمل كند؛ و بدرفتارى را با بدى پاسخ ندهد. در آيين هندو چندين دستور وجود دارد، كه همةآنها در بستر پايبندى به فضايل جريان دارند. متون دينى هندوها به آنها توصيه مىكند كه ديگرانرا آزار ندهند هرچند كه خود، آزار ببينند و اينكه بر ديگران نسبت به آنچه خداوند از فضل خود بهآنها بخشيده است حسادت نورزند .
آيين هندو قمار را تحريم مىكند وبه حاكم دستور مىدهد كه از قمار و هرگونه شرطبندىجلوگيرى كند. و كسانى را كه به اين كار دست مىزند، مجازات كند. همچنين قمار را درآمد نامشروع و نوعى دزدى مىشمارد و دورويى و كلاهبردارى در معامله را نيز حرام مىداند، و با آن مبارزه مىكند. از طالع بينى و امرار معاش از راه آن جلوگيرى مىكند. اين آيين كسانى كه كارشان رابه درستى و با امانت انجام نمىدهند ـ بويژه پزشكان ـ را كيفر مىدهد و به حاكم دستور مىدهدكه آنها را تعقيب كرده، براى ريشهكنى فساد از جامعه، كيفر مناسب را نسبت به آنان اجرا كند.
همچنين رشوه، فريب دادن، تقلب، قماربازى، حركت در راه شرارت و پليدى، كسب درآمد از راهطالعبينى، شعبدهبازى، اعمال منافى عفت، دزدى و غشّ را حرام مىداند. وكسى را كه مرتكباين كارها شود كيفر مىدهد. شراب را نيز حرام مىداند زيرا نجس و منشأ پليدى است. «شرابمانند گناه، پليد و ناپاك است لذا آنان كه دوباره تولد يافتهاند بايد از نوشيدن آن بپرهيزند.»
آنچه از ديدگاههاى آيين هندو در مسأله اخلاق، فضيلت و كنترل جامعه ذكر شد، براى ما روشنمىسازد كه هندوئيسم از نظام اخلاقى پيشرفته و واقع گرايانهاى برخوردار است، كه در كنترلجامعه مؤثر بوده و در اكثر اصول و مبانىاش با اديان الهى مشترك است. و همچنين نتيجه گرفتيمكه هندوها در خداشناسى معتقد به تثليث هستند؛ و بر اين باورند كه برهما اقنوم (ذات) اول استكه از آن، سه اقنوم منشعب شده است. برهما هر بار در يكى از اين سه ذات اقنوم حلول پيدامىكند. اين سه ذات در برهما، ويشنو و شيوا و سپس در تعداد بىنهايتى از خدايان تجلى مىكند؛ البته آنان معتقدند كه برهما ذات اصلى پروردگار است.
اما از نظر اجتماعى، آيين هندو از نظام طبقاتى بيدادگر و بستهاى برخوردار است كه در آن پسران،ناخواسته به طبقاتى مىپيوندند كه پدرانشان به آن منسوب هستند به گونهاى كه اين مسأله برابرىفرصتها را در اين جامعه از بين برده و در نتيجه به طور كلى عدالت اجتماعى از آن جامعه رخت برمىبندد. بدترين مسألهاى كه در اين نظام وجود دارد، نگاه حقارتآميزى است كه از ديدگاه آنان نسبت به اصل خلقت ناشى مىشود. از اين رو، طبقه «شودرا» را در پايينترين قسمت هرم اجتماعى قرار مىدهند. آنان نزد هندوان در طبقه بردگان قرار داده شدهاند و وظيفه اصلى آنهاخدمت كردن است.به ديگر سخن، آنها در جامعه، طبقه طردشدهها محسوب مىشوند. از اينرهگذر تلاشها و اقدامات بسيارى جهت دادخواهى براى طبقه شودرا صورت گرفت، ولى همةآنها با شكست مواجه شد و نتوانست خواستهها و اهداف مورد نظر خودرا محقق سازد.
شايسته ذكراست كه نظام اخلاقى آيين هندو به بسيارى از ارزشها و فضيلتها پايبند است، كه بهتعاليم دينهاى الهى (آسمانى) نزديك است. و يا به عبارتى ديگر، اين آيين نشانهاى از انسانيتدارد كه باب گفتگو را براى كسى كه دغدغه تثبيت فضائل و ارزشها را در جامعه دارد باز مىگذارد.
منابع