حدود اطاعت
در تربیت اسلامی در ابتدا تأکید روی تربیت ملکه احسان به والدین در ذهن و روان کودک است و پس از آن در راستای التزام کلی به نیکی به پدر و مادر، به راضی ساختن یا اطاعت از والدین دعوت شده است. این کار نشان دهنده عملی دینی و تربیتی است که واکنش انسان را در برابر مواظبت و حمایت و خدمت و فداکاری و احسان دیگران نشان می دهد. آیه کریمه «هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ» (الرحمن/60) بیانگر همین امر است. احسان و نیکوکاری امری انسانی است که هر فرد با تکیه بر احساس انسانی خود باید بدان مبادرت بورزد. این انسانیت انسان دیگری را در نفس خویش درک نماید. از این رو سزاوار این است که دائماً در عقل و قلب کودک، ارزش پدر و مادر را در زندگی او تأکید داریم. زیرا آن دو اساس وجود او را تشکیل می دهند. آن دو همواره مواظب او هستند و با تمام وجود او را در بر گرفته اند و شبها بیدار مانده اند تا او بخوابد و گرسنگی کشیده اند تا او سیر باشد و خود را به سختی انداخته اند تا او در آسایش باشد و علاوه بر همه نیکیهای پدرانه و مادرانه، برای او فداکاری کرده اند.
قرآن کریم خواسته است به گونه ای به این مسأله بپردازد که احساس فرزند را نسبت به والدینش تحریک نماید. می فرماید: «إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا» (إسراء/23) ولی واکنش تو در قبال تنگناهایی که آنها برایت به وجود می آورند باید خوبی و نیکی باشد. اگر تو را تلخکام کردند این در برابر تلخیهایی است که تو در اوایل زندگی خود برای آن دو ایجاد کرده ای. در آن زمان آنان فریادهای تو را با بوسه پاسخ می دادند: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» (إسراء/24).
این فراز از آیه تأکید می دارد که رابطه فرزند با پدر و مادر فراتر از روابط عادی انسانی قرار دارد. از این رو اگر احیاناً در معرض آزار و اذیت روانی قرار گرفت، نباید فضای انتقام گیری به وجود آید. از این رو بر فرزند است که در برابر والدین خود خاضعانه عمل نماید بدون این که احساس نماید کرامتش خدشه دار شده است. درست به مانند والدین که وقتی فرزندشان در کودکی آنان را می زد و یا از خود می راند، خود را در برابر او خوار و ذلیل می کردند. این روش همان تعظیم رحمت آمیز است: «وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا» (إسراء/24).
از این رو ظیفه مربی این است که در واکنش به احسان و نیکی پدر و مادر، در جان کودک حالت احسان به والدین را رشد دهد. یعنی باید سرگذشت زندگی با آن دو و مواظبت والدین را برایش یاد آوری نماید. به این ترتیب است که راضی کردن والدین جزئی از احسان و نیکی می شود. تبلور این احسان این است که او از تمایلات و نیازهای خود برای برآورده کردن خواسته های پدر و مادر خویش بگذرد. ولی این اطاعت مستحب از والدین و رضایت توصیه شده، در همه حال لازم نیست. بلکه حدودی دارد. محدوده این اطاعت و نیکی این است که در آن معصیت خداوند وجود نداشته باشد و شخصیت و زندگی فرزند تباه نشود و از بین نرود و از ناحیه دیگر نیز والدین اهانتی صورت نگیرد و فشاری که به مصلحت فرزند نیست به او وارد نشود.
فرزند سیمای تمام نمای والدین نیست
نیکی به پدر و مادر به این معنا نیست که شخصیت و مصالح فرزند از بین برود و نابود شود و شخصیت او به بازتابی از شخصیت پدر و مادر تبدیل شود. این که او خود را سایه پدر و مادر تلقی نماید. از این رو جایز نیست که تربیت و آموزش به گونه ای باشد که شخصیت پسر کپی پدرش و شخصیت دختر کپی شخصیت مادرش شود. بلکه باید به فرزند خود کمک کنیم که او خود با استفاده از نشانه های شخصیت پدر و مادر خویش به شخصیت خود شکل بدهد و به زندگی خود خدمت نماید. باید که فرزند خود سیمای شخصیت خود را شکل دهد. البته به گونه ای که فرزند با باورهای خود یا با استفاده از سیمای دیگران سیمای خود را شکل بدهد.
از این رو در رابطه فرزند با خانواده و اطاعت از آنان، باید هر دو جنبه را در نظر داشته باشیم. یکی جنبه مثبت است. این که رضایت پدر و مادر خصوصیت مهربانانه ای به رابطه فرزند با خانوده بدهد و از همبستگی و پیوند خانواده حمایت نماید. به نظر برسد که یک فرد این هسته را رهبری می نماید فرزندان در جارچوب رهبری او فعالیت می کنند. از این رو افراد و اعضای یک خانواده باید به گونه ای حرکت کنند که رضایت یکدیگر را به دست آورند و رابطه عاطفی را تقویت کنند و روابط خانوادگی را توسعه دهند و آسایش و سلامتی را بدان ارزانی دارند.
اما جنبه منفی کسب رضایت والدین این است که نشان دهنده خضوع کامل فرزند در برابر والدین خود می باشد. این امر باعث می شود که او شخصیت مستقلی نداشته باشد و فاقد روش خاص زندگی و تفکر خاص خود باشد. در این صورت او صرفاً بازتاب دیگران است و متأثر از جنبه منفی مفهوم رضایت می باشد.
این رو نباید به گونه ای برنامه ریزی نماییم که به کودک و تربیت وی آسیب بزند. وقتی از کسب رضایت والدین حرف می زنیم، ممکن است این مسأله شکل یک ارزش دینی مقدس به خود بگیرد و اگر پدر و مادر چیزی را که به مصلحت فرزند نیست بر وی تحمیل می کنند، امکان دارد نوعی بار روانی برای فرزند ایجاد نماید. بیشترین روشهای تربیتی که نزد پدران و مادران رواج دارد این است که دوست دارند فرزندانشان بازتابی از شخصیت آنان باشد و تلاش می کنند که خواسته ها و اندیشه های خود را بر فرزندان خود تحمیل کنند. در جوامع سنتی چنین حالتی دیده می شود و پدر و مادر فرزند خود را به مجبور می سازند که یا از طریق تأکید بر فردی خاص یا ویژگیهایی خاص ازدواج خاصی را بپذیرند. یا این که پدر از پسر خود می خواهد که شغل یا کار او را ادامه دهد. رضایت والدین در تربیت امری مطلوب است. اما اگر فرزند خیال نماید که اگر خواسته های پدر و مادر خود اجابت ننماید، مورد خشم و غضب خداوندی قرار می گیرد، در آن صورت ممکن است چنین احساس نماید که زندگی او در معرض ویرانی قرار گرفته است.
از این رو وظیفه ما به عنوان مربی این است که وقتی می خواهیم ارزش خاصی را در جان کودک غرص کنیم، خصوصاً اگر این ارزش عنوان واجب دینی داشته باشد و انسان چنین احساس نماید که هر گونه انحراف از آن به معنای خشم و غضب خداوند می باشد، باید این ارزش را به دقت تعریف و مشخص کنیم و قرآن کریم هم با نیکی به پدر و مادر این ارزش را تعریف کرده است.
اما خضوع در برابر و مادر، امری است که روش آن متوقف بر تأثیر گذاری بر روان فرزند است. سفارش ما به پدر و مادر این است که نباید به گونه ای تأثیر روانی روی کودک خود بگذارند که شخصیت او را مصادره نماید.