پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - 30 رمضان 1431

پیامبران

علما و أعلام

آیین‌ها و ادیان

اماکن اسلامی

مناجات و ادعیة

اهل بیت(ع)

خدمات فرهنگی اجتماعی

مقالات

استفتاءات

تألیفات

اخبار

زندگی نامه

تصاویر مرتبط

 
 

فقیه و حاکمیت

آیا مفهومی اسلامی وجود دارد که رابطه فقیه و حاکمیت را تعیین نماید؟ آیا جایگاه فقهی او که در درون خویش مفهوم معنویت را دارد، با روی آوردن به فضای سلطه و حاکمیت که در محتوای خود معنای مادیت را دارد منافات دارد؟

آیا مفهومی اسلامی وجود دارد که رابطه فقیه و حاکمیت را تعیین نماید؟ آیا جایگاه فقهی او که در درون خویش مفهوم معنویت را دارد، با روی آوردن به فضای سلطه و حاکمیت که در محتوای خود معنای مادیت را دارد منافات دارد؟ شاید بعضی از مردم چنین بیندیشند و بر این عقیده باشند که فقه به فقیه ارزش اسلامی مهمی می دهد که او به واسطه برخورداری از فرهنگ دینی مرتبط با جایگاه رهبری امت، خصوصاً در سطح نظریه ولایت فقیه که به ولایت بر همه امور عمومی زندگی مردم را می بخشد، ایجاب می نماید از همه موارد شبهه انگیز و انحرافی، به دور باشد.

 

فهم نادرست رابطه

شاید طبیعی باشد که اینان چنین تصور کنند که فقیه هر چه قدر به حاکمیت نزدیکتر باشد، به لغزشگاهها نزدیک می شود که او را از راه راست دور می کنند و دروازه های فریب را به روی او باز می کنند و چشمه های معنویت را در وجود او می خشکانند. در حالی که دوری از حاکمیت نشان دهنده صفای معنوی و طهارت قلبی و راستی رفتاری می باشد و ضمانت اخلاقی عملی در برداشت مردم از رهبری فقهی را نشان می دهد.

رهبری عرفانی و فرهنگ اخلاقی نقش مهمی در تثبیت این اندیشه در اذهان مردم دارد. زیرا مفاهیمی مانند کناره گیری از دنیا و دوری از شهوات و برکنار ماندن از مظاهر زندگی عبث و بیهوده و بد دانستن همه حرکتهایی که از رابطه قوی مسلط دنیوی نشأت می گیرند، باعث می شود که ارزش مثبت دینی در جدا ماندن از مراکز سلطه و حرکات مادیگرایانه زندگی تبلور یابد و ضد ارزش دینی در رفتن به سوی سلطه در حرکت زندگی تبلور پیدا نماید.

این اندیشه باعث شده است که تفکر جدایی دین از سیاست شکل بگیرد تا این که بین فقها و اقدامات سیاسی یا ایجاد رابطه با عرصه سیاسی مانع ایجاد نماید. به این هم بسنده نشد بلکه سعی کردند که انسانهای مؤمن و ملتزم را از روی آوردن به عرصه سیاسی با روند مثبت آن دور کنند. حتی جلوی تصور این امر را هم گرفتند. به گونه ای که انسان مؤمن از فکر کردن به سیاست حتی در حد و اندازه فهم و درک سیاسی و عمل سیاسی هم دور شود. هدف این است که او را از فعالیت سیاسی باز دارند خواه این فعالیت در قضایای سرنوشت ساز مثبت باشد و خواه منفی. این امر باعث رکود سیاسی می شود که هیچ گونه موافقت و یا مخالفت فکری و یا اقدام عملی هوادارانه یا نفی کننده را در قبال مسائل سیاسی که در جامعه اسلامی رخ می دهند یا در عرصه جهانی ولی در ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم با جهان اسلام اتفاق می افتند ایجاد نمی نماید.

شاید همین امر نوعی ناپختگی سیاسی در حرکات مخلصانه دینی به وجود آورد. به گونه ای که حاکمیت سیاسی در دنیای اسلام و یا جاهای دیگر، در مواقعی که تحت فشارهای سیاسی قرار دارند، روح ناب دین گرایی را تحریک می کنند و فقهای اسلامی را وامی دارند که با غیرتی که نسبت به اسلام و مسلمین دارند، بدون برنامه ریزی سیاسی یا در نظر داشت مشکلات پیچیده ناشی از ماهیت حرکت یا بررسی منطقی و واقعی پیرامون، از خود حماسه دینی نشان دهند. در نتیجه حاکمیت منافع خاص و سیاست ترسیم شده طبق تصورات خود را بدست می آورد. از این رو انقلابیون را زیر فشار یا محاصره خود قرار می دهند و یا آنها را از عرصه عمل سیاسی یا جهادی که با برنامه هایشان هماهنگی ندارند دور می نمایند.

مشکل مسأله اخلاق گرایی است که اثرات منفی و مثبت در شکل دهی به ذهنیت اسلامی دارد. به گونه ای که تزلزل و اختلال در اندیشه جامعه اسلامی ایجاد می شود. جامعه ای که دارای انباشته های اخلاقی و رفتاری است و در آن عرفان فلسفی با عرفان اخلاقی به هم آمیخته است. همین طور در آن امثال و حکمها با وصایا و نصایح بعضی حکما یا اندیشمندان یا مردمان عادی که تابع قواعد فکری مشخص نیستند بلکه از تجربه شخصی یا فرهنگ خاص یا دیگر اثرات روانی و فکری و معنوی ناشی می شوند به هم آمیخته است. به این ترتیب به تبع از اختلاف در برداشتها یا محیطها یا فرهنگها، ذهنیتها نیز دچار اختلاف می شوند و در جامعه اسلامی در عرصه تصور یا اقدام یا در عرصه ارزیابی دوجانبه بین افراد جامعه مشکل ایجاد می شود.

 

نفی حاکمیت توسط تشیع

به این ترتیب فقها از حاکمیت دور شدند و از تعامل و ارتباط با آن گریختند و تا توانستند برای کاستن از فشارهای آن تلاش کردند. می بینیم که عموم مردم رفتار فقها را زیر نظر دارند که ببینند آیا به حاکمیت نزدیک هستند و یا نیستند. حدیث ذیل هم به همین ذهنیت عمومی اشاره دارد:

"اگر دیدی که علما بر در خانه پادشاهان هستند چه بد علما و چه بد پادشاهانی و اگر دیدی که پادشاهان بر در خانه علما هستند چه خوب  پادشاهان و چه خوب علمایی." بعضی از پادشاهان برای بدست آوردن اعتماد اجتماعی دست به این کارها می زدند. بسیاری از علما هم با رفتار و گفتار خود در برابر پاشاهان ایستادند تا این که به این اعتماد اجتماعی دست یابند و مردم هم در باره جرأت و دوری آنها از پادشاهان سخن گفته اند.

این مسأله تا جایی پیش رفت که ذهنیت منفی در باره نزدیک شدن به حاکمیت ایجاد شد. تا جایی که حتی ارتباط با بعضی از حاکمیتهایی که از نظر عنوان مذهبی که برای خود کسب کرده بودند و با عنوان فقیه همخوانی داشت و یا از ناحیه رفتار و عمل که حتی برای فقیه هم ممتاز به شمار می رفت، نیز دچار مشکل گردید. حتی اگر فقیه هم به حاکمیت می رسید، بعضی از مردم از او دوری می گزیدند.

شاید اساس این امر سیمای منفی حاکمیت در گذشته و حال بوده است. به گونه ای که حاکمیت گاهی نماد انحراف و گاهی دیگر نماد کفر و ظلم و فسق و فجور و پس زمینه های استکباری به شمار می رفتند که برای نابودی اسلام و مسلمین برنامه ریزی می کردند. به همین دلیل برای کسانی که می خواستند از لغزش دور باشند و در زندگی خود در راه راست حرکت کنند، از نظر اسلام پدیده ای مردود به شمار می رفته است.

اگر بخواهیم به دائره محدود اسلامی شیعی بپردازیم می بینیم که در درون شیعه همیشه این اعتقاد وجود داشته است که هیچ حکومتی در کشورهای اسلامی مشروعیت ندارد. زیرا این جایگاه از آن ائمه (ع) و کسانی است که مشروعیت ولایت و نیابت از ایشان به آنها اعطا شده است.

می بینیم که بعضی از فقها و غیر فقها حتی برای فقیه نیز مشروعیت قائل نیستند. زیرا از دیدگاه فقهی اجتهادی یا تقلیدی خود برای فقیه، ولایت قائل نیستند. حتی بعضی از تندروها هم عملاً حکومت فقیه را نفی کرده اند. زیرا بر این عقیده هستند که او به خود مشروعیتی اسلامی داده است که اساساً فاقد آن است. حال آن که غیر از او دیگران حق چنین ادعایی را برای خود ندارند. به نظر اینان حکومت فقیه ممکن است قوانین نادرست از نظر اسلام را وضع نماید و اقدامات غیر اسلامی صورت دهد و سیمای نورانی اسلام را به سیمایی غیر اسلامی تبدیل نماید و بدان وجهه اسلامی بدهد. بدین ترتیب در خط باوری انحرافی و اقدامی نادرست گام می دهد.

همین ذهنیت منفی نسبت به حاکمیت باعث شده است که انسان مسلمان شیعه ملتزم از روی آوردن به حاکمیت یعنی حاکمیت در دائره روابط هم دور نماید.

 

نفی ولایت ظالم

در احادیث ائمه اهل بیت (ع) سخنان بسیاری را می بینیم که کار با حاکمیت غیر شرعی یا همنوایی با حاکمان نامشروع یا ایجاد رابطه با آن و دستگاههای دیگر آن را نفی می کنند. در حدیثی از امام موسی کاظم (ع) آمده است که آن حضرت به یکی از یاران خود به نام صفوان که شترهایش را به هارون اجاره می داد فرمود: "ای صفوان! همه چیز تو خوب است مگر یک چیز. صفوان گفت: فدایت شوم کدام چیز؟ فرمود: این که شترهایت را به این مرد – یعنی هارون الرشید – کرایه می دهی. گفت: به خدا سوگند شترهایم را برای فساد و خوشگذرانی و شکار و لهو کرایه نمی دهم بلکه آن را برای این راه – راه مکه – کرایه می دهم و خودم هم نمی روم بلکه یکی از غلامانم را می فرستم. به من فرمود: ای صفوان! آیا کرایه ات روی آنان باقی می ماند؟ گفتم: آری. به من فرمود: آیا دوست داری این قدر بمانند تا کرایه تو را بدهند؟ گفتم: آری. فرمود: هر کس ماندن اینان را بخواهد مانند یکی از آنان است و هر کس از آنان باشد به دوزخ وارد می شود.

صفوان گفت: رفتم و شترهایم را فروختم. این خبر به هارون رسید. مرا خواست و گفت: ای صفوان! به من خبر رسیده است که تو شترهایت را فروخته ای؟ گفتم: آری. من پیرمرد شده ام و غلامان هم کار را درست نمی دانند. گفت: نه هرگز چنین نیست. من می دانم چه کسی به تو چنین چیزی گفته است. موسی بن جعفر چنین اشاره ای به تو کرده است. گفتم. مرا با موسی بن جعفر چه کار. گفت: این حرفها را نزن. اگر دوستی دیرینت نبود تو را می کشتم."

در این روایت می بینیم که امام (ع) همکاری با حاکمیت ستمگر را نفی می نماید. زیرا  این همکاری به بروز حالتهای عاطفی منجر می شود که از در نظر داشتن منافع فردی نشأت می گیرند. چرا که فرد می خواهد به حقوق خود دست یابد و سپس حالتی از عادت روانی به وجود می آید که خود به حالتی از عادت عملی منجر می شود که در نهایت به التزام به حکومت ستمگران و حرکت در راستای تقویت و تثبیت و دفاع از آنها ضد حق مداران منجر می شود.

ممکن  است کسی با دستگاه ظلم و ستم کار می نماید از افراد بانفوذ جامعه باشد و همکاری او نوعی حمایت معنوی از ستمگران به شمار آید و مردم هم آن را دادن مشروعیت به ظالمان به حساب آورند که ارتباط کاری و موقعیت فردی و اجتماعی با آنان چنین چیزی را دلالت می نماید.

در همین باره نص دیگری وجود دارد که محتوای آن در میان معایب کلی یک مزیت به شمار می آید که خود ایجاد توازن بین اصول و ضروریات واقعی به شمار می آید.

صاحب کتاب کافی از حسین بن حسن هاشمی و او از صالح بن ابی حماد و او از محمد بن خالد و او از زیاد بن ابی سلمة روایت می نماید که بر ابوالحسن موسی کاظم (ع) وارد شدم. به من فرمود: "ای زیاد! آیا تو برای سلطان کار می کنی؟ عرض کردم: آری. فرمود: چرا؟ گفتم: من فردی عیالوارم و پشتیبانی ندارم. به من فرمود: ای زیاد! اگر از بلندی پرت شوم و قطعه قطعه شوم برایم دوست داشتنی تر از این است که با عمل خود به یکی از اینان نزدیک شوم یا فرش یکی از اینان را بگسترانم. مگر این که...؟ عرض کردم: نمی دانم، فدایت گردم. فرمود: مگر این که اندوهی را از مؤمنی برطرف نمایم یا اسیری را آزاد سازم و یا دِینی را ادا نمایم. ای زیاد! کمترین چیزی که خداوند به کسی که به ایشان نزدیک شود می کند این است که خیمه ای از آتش بر او زده می شود تا این که خداوند از حساب سایر خلایق فارغ شود.

ای زیاد! اگر به کاری از ایشان گماره شدی، به برادرانت نیکی کن یکی یکی که خداوند در ورای آن است. ای زیاد! اگر یکی از شما عهده دار کاری از ایشان شد، سپس شما و آنان را یکسان دانست، به او بگویید: تو دزد دروغگو هستی. ای زیاد! هرگاه قدرت خود بر مردم را به یاد آوردی، قدرت خداوند بر خودت در فردای قیامت را به یاد آور. این که آن چه بر ایشان کرده ای، بر ایشان گذشته است و آن چه بر ایشان کرده ای بر خودت باقی است."

این روایت به صورت روشنی بر نفی نزدیکی یا ارتباط با ستمگران یا رفتن به سوی آنها بیان شده است. زیرا این کار باعث خشم خداوند می شود که بواسطه آن انسان سزاوار وارد شدن به دوزخ می گردد. ولی این مسأله به صورت مطلق برای همه جا جاری نیست. چرا که باعث می شود مؤمنان از هر سوی در محاصره حاکمیت در آیند و همه مراکز و قضایای شان از سوی ستمگران زیرفشار قرار گیرد. از این رو گروهی از مؤمنان باید در درون حاکمیت حضور داشته باشند تا بتوانند از مؤمنان حمایت به عمل آورند و به صورتی دیگر خط مخالفت را حفظ نمایند. تا این که مؤمنان به صورتی هولناک تحت فشار قرار نگیرند. در این جا امام به این کارگزار اجازه می دهد که وارد حاکمیت ستمگر شود تا در عرصه های فردی و اجتماعی اهداف بزرگ و مهمی را در زندگی مؤمنان صورت دهند.

 

چه وقتی فقیه بر دروازه سلطان قرار می گیرد؟

چیزی که ما می خواهیم در بیان خود پیرامون فقیه و حاکمیت بدان اشاره کنیم این است که موضعگیری انسان مؤمن در برابر سلطان جائر ایجاب می نماید که انسان از این ستمگر دوری گزیند ولی اگر مصالح مهمی چون حمایت از مؤمنان یا تقویت جنبش اسلامی و حفظ موجودیت آن در درون حاکمیت ستمگر وجود داشته باشد، طبیعی است که اگر حضور فقیه باعث می شود که به این حاکمیت ستمگر مشروعیت داده شود، باید این امر را رد نماید. زیرا او در جایگاهی است که کار او برای موقعیت یا موضعگیری یا فردی، باعث مشروعیت دادن به آن می شود. چرا که جایگاه او موقعیت ممتاز مرجعیت در عرصه تقلید و ولایت می باشد. بنابراین او باید شرایط پیرامونی را به خوبی مورد بررسی قرار دهد تا بتواند بین مشروعیت دادن به خط یا نیاز جامعه موضعی متوازن اتخاذ نماید.

ممکن است ایجاد رابطه با حاکمیت در عرصه روابط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و امنیتی نیز شامل همین مسأله شود. این که به صورت منفی یا مثبت حرفی بزند یا گامی بردارد و یا رابطه ای را ایجاد نماید. در همه اینها او نباید به عناوین مهم اسلامی آسیبی بزند یا به جامعه اسلامی در شرایطی که با چالشهای بزرگی رو در روی می باشد آسیب بزند. بلکه باید او انسانی باشد که در همه اینها از احکام الهی راهنمایی بگیرد. زیرا تفاوت در شرایط ممکن است باعث تفاوت در احکام شرعی شود. اگر اوضاع و شرایط تفاوت حاصل کنند، ممکن است که موضوعات احکام نیز تفاوت حاصل کنند. عناوین اولیه ممکن است حکمی را اقتضا کنند، در حالی که عناوین ثانویه ممکن است بر اساس قواعد فقهی که به تبع از عناوین اولیه و ثانویه، احکام فرق می کنند، حکمی دیگر را اقتضا نماید.

فقیهی که به دور از همه مطامع و هواپرستیها، بر اساس قواعد ثابت اجتهاد، در خط اجتهاد خود حرکت می نماید، نظر اجتهادی در موقعیتی خاص، ممکن است برای او ایجاب نماید که به تبع از مصالح عمومی، ارتباطی محکم یا ضعیف با حاکمیت برقرار نماید و در موقعیتی دیگر به صورتی قاطع این ارتباط را قطع نماید یا این که بی محابا دست به انقلاب بزند و جای او را بگیرد و حکومت دیگری را جایگزین آن نماید. به این ترتیب حکم اسلامی خط وسیعی است که اساس همه خطوط جزئی به شمار می آید.

همین را می توان در نوع رفتار ائمه اهل بیت (ع) در برابر خلفای زمانه شان دید. نوع رفتار آنها بسیار متفاوت بوده است. گاهی قطع رابطه و گاهی دیگر مدارا و گاهی دیگر انقلاب. این رفتارهای متفاوت به تبع شرایط گوناگونی است که امام در دوران خاص خود با آن روبرو بوده است.

مسأله این نیست که فقیه نباید فقط توجهات فردی و آرزوهای شخصی خود را در نظر داشته باشد و فقه خود را تابع شهوات و طمع ورزیهای خود بسازد و این باعث می شود که او به خدمت حاکمان ستمگر در آید. به این ترتیب وقتی که او با استفاده از موقعیت دینی خود، به ابزاری خبیث برای تثبیت پایه های کفر و ظلم و انحراف می شود، به اسلام و مسلمین آسیب می زند. زیرا او از اعتماد مردم سوء استفاده می نماید و از این اعتماد در راستای آسیب زدن به زندگی مردم استفاده می نماید. این را می توان از حدیث شریف روایت شده از پیامبر گرامی اسلام دریافت. از ایشان روایت شده است: "علما امینان پیامبران هستند. تا زمانی که وارد دنیا نشده اند. گفتند: وارد شدن آنها به دنیا چگونه است؟ فرمود: پیروی از سلطان. اگر عالمی را دیدید که دنیای خود را دوست دارد، پس او را نسبت به دین تان متهم نمایید."

مسأله این است که رسالت در عرصه های فقهی و عملی، امانت پیامبران نزد علما به شمار می آید. آنان باید از اصالت و طهارت و درستی رسالت را حفظ کنند و آن را از جعل و تقلب دور نگه دارند. به  همین دلیل باید از نمادهای رسالت پیروی کنند و از سلاطینی جور که ضد رسالت عمل می کنند و نمادهای کفر به شمار می آیند پیروی نکنند.

به همین دلیل مردم هم باید در نگاه و موضعگیری به علما توازن داشته باشند. بعضی از علما خدا دوست هستند و نسبت به او و رسالت الهی وفادارند و بعضی دیگر دنیا دوست هستند و از خط رسالت به دور هستند. امت اسلامی باید با زیر نظر داشتن رفتار و اندیشه، اینان را رسوا کنند تا بدانند هر کدام از این دو دسته از علما در جایگاهی ایستاده اند.

آیا این علما جزو وعاظ السلاطین و حمایتگر حاکمیت هستند که از حکومت ستمگر حمایت می کنند؟ یا اینان وعاظ مردم مستضعفی هستند که به دنبال حقیقت و رهایی در دنیا و آخرت می باشند تا جزو علمای اسلام شوند. همان کسانی که برای این که اسلام مبنای زندگی شود و عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان شود تلاش می کنند. این کار نیز از طریق بررسی آگاهانه و دیدگاه وسیع و اندیشه عمیقی صورت می گیرد که روی ظاهر اشیا قضاوت نمی کند بلکه با توجه به ریشه های حقیقی آنها در مقابل خداوند حکم می کنند.

مجله المنطلق، شماره 59، ربیع الاول 1410 هـ برابر با اکتوبر 1989م


 

نظرات کاربران

 

نام:
پست الکترونیک:
متن:
کدامنیتی:

 

 

ارسال این صفحه به دوست | نسخه قابل چاپ

تعداد بازدیدکننده ها:  322

آدرس: قم _ 45 متري عمار ياسر _ كوچه شماره 4 _ پلاك 148 _ كد پستي: 76761 _ 37137 و يا صندوق پستي: 3466 - 37185

تلفن: 982517723382+ و 982517715556+ / فاكس: 982517711893+

پست الكترونيكي: info@bayynat.ir