بیروت؛ ۱۳ جمادی الثانی ۱۴۳۳هـ برابر با ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱هـ و 4/5/2012م
مطالب مهم خطبه اول: زن مکتبی / بخشش ایمان / درسهایی از زندگی حضرت خدیجه / نمونه پاکی.
مطالب مهم خطبه دوم: فلسطین و یورش صهیونیستی / مصر و هدف واقع شدن انقلاب / سوریه و خونریزی دوامدار / بحرین و بحران رو به افزایش / لبنان و دغدغه امنیت.
خطبه اول:
حضرت خدیجه دختر خویلد زنی عادی از قریش نبود. زیرا هم از جهت نَسَب از هر زن دیگری بالاتر بود و هم از نظر مال بسیار و اخلاق و زیبایی، دارای همه آن ویژگیهایی بود که باعث میشد مردان برای رسیدن به او از یکدیگر پیشی بگیرند. تا جایی که در دوران جاهلیت نیز معروف بود که طاهره است و سرور زنان قریش. از این رو بزرگان بنی هاشم برای خواستگاری و ازدواج با او از یکدیگر پیشی میجستند. مسابقه برای این منظور حتی به یمن و اشراف طائف نیز رسیده بود.
زن مکتبی
ولی خدیجه گزینه مورد نظر خود را در وجود یتیم قریش حضرت محمد بن عبدالله میدید که نمیتوانست از او بگذرد. زیرا سیره و روش محمد(ص) در بین مردم و شهرت او به گوش خدیجه رسیده بود. از این رو زمانی که کاروان تجاری خود به شام را به او سپرد، یقین یافت که محمد(ص) برای ازدواج به او مناسب است. خدیجه با حکمت و تیزهوشی خود میدانست که این سفر و این اموال حقائق را برای مردم روشن خواهد کرد. بنابراین با اینکه این سفر سود چند برابری را نصیب خدیجه کرده بود، اما از غلام خود میسرة خواست که هر آنچه در این سفر از محمد(ص) دیده است بدون کم و کاست برای او بازگو نماید. زیرا هدف خدیجه مال و ثروت نبود. میسرة نیز در باره محمد به خدیجه چنین گفت: در طول زندگیام، کسی را در امانتداری و صداقت و حسن معاشرت و برخورد مناسب و ملایمت در سخن و صلابت به مانند او ندیدهام. او متواضع بود و نگاهش به زمین. همیشه میاندیشید و بسیار سکوت میکرد. در غیر نیاز سخن نمیگفت. هیچ کس با او هم نشین نشد، مگر اینکه او را دوست داشت و همیشه آرزو میکرد که نزدیک او باشد.
وقتی خدیجه تصمیم گرفت علی رغم داشتن اختلاف سنی با محمد ازدواج کند که بعضی از روایات گفتهاند خدیجه دو برابر حضرت محمد سن داشته و البته در این باره اختلاف است، اما پیامبر او را انسانی میدید که در اوج پاکی و اخلاص و تعقل و حکمت قرار دارد.
بعد از ازدواج، خدیجه همپای رسالت حرکت کرد. وقتی که پیامبر برای تدبر و تأمل و تفکر و تعبد به غار حراء میرفت، خدیجه نیز مواظب او بود و شرایط لازم را برای تأمل و تفکر او فراهم میکرد. از این رو همه رنجها و سختیها را به جان میخرید و از کوه بلند و وحشتناک حراء بالا میرفت تا آب و غذا و سایر وسائل رفاهی را به او برساند و بسیاری اوقات نیز در این سفر تدبری با پیامبر همراه میشد، آن هم از جایی که به کعبه، اولین نشانه توحید اشراف داشت.
وقتی که پیامبر از غار حراء باز میگشت، خدیجه به پیشواز او میرفت. به به چه مهربانی که در انتظار پیامبر بود و چه قلبی برایش باز شده بود تا در کنار قلب او قرار بگیرد. در آن لحظات نسب و موقعیت و گنجینههای ثروت ارزش خود را از دست میدادند.
بخشش ایمان
وقتی بعد از اولین نزول وحی به پیامبر، آن حضرت از غار حراء باز میگشت، در آن روز دنیا شاهد اولین خانواده مسلمان در تاریخ شد. بعدها پیامبر گرامی اسلام در باره خدیجه فرمود: «نه به خدا! خداوند هیچ کس را جایگزین خدیجه برایم نکند. وقتی به من ایمان آورد که مردم تکذیبم کردند و اموال خود را در شرایطی به من ارزانی داشت که مردم محرومم کرده بودند.»
روزی دیگر همراه پیامبر شد و با علی(ع) رفت تا اسلام خود را آشکار کنند و گواهی دهند: «گواهی میدهیم که خدایی جز خدای یگانه نیست. در پادشاهی شریکی ندارد و فرزند و هم نشینی نگرفته است. خدایی یگانه و [گواهی میدهیم] که محمد بنده و فرستاده اوست. در این زمان او را به سوی همه مردم مبعوث به رسالت کرده است و گواهی میدهیم که این خداست که زندگی میدهد و میمیراند و بالا میبرد و پایین میآورد و غنی میسازد و فقیر میگرداند و هر کاری را بخواهد انجام میدهد و آن کسانی را که در قبرها جای دارند، بر میانگیزد.»
عزیزان! عطا و بخشندگی حضرت خدیجه به جایی رسید که همه ثروت خود را برای رسالت داد. بخشندگی او چند جهت اساسی داشت:
اول - همواره توجه داشت که آسایش و راحتی حضرت محمد(ص) تأمین شود و پیوسته از آن حضرت حمایت معنوی به عمل آورد. به گونهای که خدیجه عزم پیامبر را تقویت میکرد و بر قوّت مکتبی آن حضرت میافزود و همیشه ایمان خود به آن حضرت را مورد تأکید قرار داده میفرمود: «خداوند تو را وانمی گذارد، خداوند تو را وانمی گذارد. تو صله رحم کردی و راست گفتی و میهمان را گرامی داشتی و انگیزههای حق را یاری کردی.»
خدیجه خانهای سرشار از مهربانی و عاطفه و مواظبت فراهم کرد که وقتی پیامبر گرامی اسلام را با سنگ میزدند و خار بر سر راهش میریختند و به او اهانت میکردند، همه این چیزها را فراموش میکرد.
دوم – چشمش به حرکت رسالت بود. وقتی میدید که مردم با ورود به اسلام و ایمان آوردن به پیامبر، از کارهایشان محروم میشوند، خدیجه آنها را تنها رها نمیکرد بلکه مال و ثروت خود را در اختیار آنان میگذاشت و غذا میخرید تا به مسلمانان برساند. او با این مخارج، عهده دار دعوت به سوی خداوند بود و از کارهایی که میکرد، راضی بود و شناخت کافی داشت.
ویژگی دیگر رفتار و حرکات حضرت خدیجه، استفاده از صبر و بردباری است. زیرا به مرور زمان چالشها زیاد و اوضاع سختتر میشد. خصوصاً بعد از اینکه قریش خواستند از ناحیه زینب وام کلثوم و رقیه، دختران پیامبر به ایشان فشار وارد کنند. زیرا پیش از اسلام ام کلثوم و رقیه در حباله نکاح فرزندان ابولهب عموی پیامبر قرار داشتند و زینب نیز همسر پسر عاص، خواهرزاده خدیجه بود. در این زمان که قریش نزد همسران دختران پیامبر آمدند و به آنها گفتند: «دخترانش را نزد او بفرستید تا با مشکل آنها مشغول باشد.» اما فرزند عاص نپذیرفت که همسرش را طلاق دهد. ولیام کلثوم و رقیه طلاق داده شدند. در برابر این اقدام آنها، برای فداکاری در راه اسلام و یاری دین خدا، پیامبر گرامی اسلام وخدیجه صبر کردند و دخترانشان نیز شکیبایی پیشه نمودند.
رنجها و دردهای خدیجه به این نیز محدود نشد. بلکه با مرگ دو پسر خردسالش قاسم و طیب، در مکه مورد امتحان و آزمایش قرار گرفت. اما او صبر کرد و پیامبر نیز شکیبایی ورزید. پیامبر خدا هنگام مرگ قاسم با این جمله خدیجه را تسلی داد. فرمود: «ای خدیجه! آیا راضی نمیشوی که در روز قیامت در حالی به سوی دروازه بهشت بروی که او ایستاده است و دست تو را میگیرد و وارد بهشت میسازد و در بهترین جایش منزلت میدهد؟ خداوند عزیزتر و کریمتر از آن است که میوه دل مؤمن را از او بگیرد و سپس او را عذاب نماید. هرگز چنین نمیشود.»
صبر و شکیبایی و ثبات خدیجه در سالهای محاصره در یکی از درههای مکه نمایان شد. پیامبر و مسلمانان به دستور قریش به مدت سه سال در این دره به محاصره در آمدند. در این دوران نیز خدیجه همراه مسلمانان رنج دید و اذیت شد. به چند برابر قیمت برایشان غذا میخرید تا این محاصره را بشکند. او صابر و شکیبا بود و عزم و اراده مسلمانان را تقویت میکرد.
در سال حزن، خدیجه بیمار شد و تندرستیاش در معرض خطر قرار گرفت و در سپس در دهم رمضان سال دهم بعثت به سوی پروردگارش رفت. اما هیچ زنی نتوانست جای خالی خدیجه را در زندگی پیامبر پر کند و بیهوده نبود که زهرا(س) عهده دار این مسؤولیت شد و مادر پدرش گردید.
درسهایی از زندگی حضرت خدیجه
عزیزان! در زندگی حضرت خدیجه درسهای بسیاری وجود دارد که ما سه مورد از این درسها را که مورد ابتلای زنان و مردان مسلمان امروز است، برای شما بیان میداریم. این درسها عبارتند از:
۱- حضرت خدیجه تصویر روشنی از زن نمونه در اسلام است. زیرا خدیجه فردی مغلوب نبود که در حاشیه مرد، به دنبال جایگاهی برای خود باشد. وقتی از ارکان ساختار اسلامی سخن میگوییم، داریم از رهبری پیامبر اسلام و ثروت خدیجه و شمشیر علی حرف میزنیم. وقتی از حرکت اسلام سخن میگوییم، زهرا و زینب را میبینیم. نمونههایی را میبینیم که فراموش شدنی نیستند، مشعل دارانی از زنان آگاه و مجاهد.
عزیزان! ما هنوز هم نیازمند استفاده از الگوی حضرت خدیجه و زنان مسلمان مشعلداری هستیم که شریک مردان در امر تبلیغ و جهاد و صبر و عطا و بخشندگی بودهاند. آیا اینها کفایت نمیکند که به زن به عنوان نیمه فعال جامعه نگاه شود؟
از این رو به نام اسلام که خدیجه اولین فرد منتسب به آن است، خواستار آن هستیم که زن خود و توانمندیهای خود را بیدار کند و در حاشیه دیگران قرار ندهد. در همین حال از جامعه و مشخصاً مرد میخواهیم که زن را به حاشیه نراند. زیرا بعضی از مردان خود را نمونه دین مداری روشنفکری مطرح میکنند، ولی وقتی که موضوع زن و مشارکت اجتماعی و سیاسی او به میان میآید، میبینیم که در قرون وسطی زندگی میکنند.
از این رو میخواهیم که زن جدی و رسالتمدار و آگاه نیز در جایگاه تصمیم گیری و فعالیت قرار بگیرد. باید زن از جایگاه عملی و حقیقی برخوردار شود و اینجایگاه را به تلاش و جدیت و تواناییهای خود بدست آورد، نه با واسطه بازی و لابیگری و کارهایی دیگر از این دست. خواست ما این است که زن به صورت واقعی عهده دار امور سیاسی و اقتصادی و مدیریتی و توسعهای شود. چه بسیار زنانی که برای عهده دار شدن مسؤولیت از بسیاری مردان شایستهتر هستند. مردانی که به آسانی به جایگاه خدمت به مردم رسیدهاند و آن را حق خود میدانند و کاری هم صورت نمیدهند.
۲- خدیجه با ازدواج با پیامبر خدا، با این قاعده سنتی مخالفت کرد که ازدواج را فقط برای تأمین نیازها و امیال میدید. در حالی که ازدواج، ساختن خانوادهای برای ایجاد جامعه است. از این رو پیامبر خدا به زنی میاندیشید که اراده او را تقویت کند و در برابر بارهای سنگین زندگی همراهیش کند و در کار دین و دنیا، یار و یاورش باشد.
این همان تصویری است که ما نیاز داریم آن را در باور جوانانمان که در آستانه ازدواج قرار دارند، تثبیت کنیم. در ازدواجهای کنونی زیبایی و ثروت، دو عنصر اساسی برای یافتن همسر مناسب به شمار میآیند. حتی بعضی نیز شرم نمیکنند و لیستی از شرایط و ویژگیهای ظاهری نیز تهیه میکنند. گویا میخواهند کالایی بخرند. البته اسلام با خواهش و رغبت محدود و مشخص مخالفتی ندارد. ولی این نباید به ضرر مسائل مهمتر تمام شود. به ویژه اینکه جامعه اسلامی از بسیاری مردانی در رنج است که به زنان رشید و آگاه و فرهیخته و وزین تمایل ندارند و به زندگیهایی تمایل دارند که ثروت و زیبایی و کم سن و سالی بر آنها حاکم میباشد. اما سرانجام خودشان نیز پی میبرند که رشد و حکمت و آگاهی چیزهایی هستند که باعث بنای خانواده بر پایههایی استوار میشوند. چنین خانوادهای که دچار لرزش نمیشود. اما اگر خانوادهای چنین نباشد، فرو میپاشد و کجدار و مریز حرکت خود را ادامه میدهد و این فرزندان هستند که باید تاوان چنین خانوادهای را بدهند.
در اینجا فرمایش پیامبر اسلام را خاطر نشان میکنیم که فرموده است: «اگر کسی با زنی به خاطر زیباییاش ازدواج کند، آنچه را دوست دارد نمیبیند و اگر کسی با زنی به خاطر ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به همان مالش وا میگذارد. پس بر شما باد دینداران.» در مقابل از دختران نیز انتظار میرود که از همین زاویه به ازدواج نگاه کنند و مال و موقعیت را شرط اساسی ازدواج خویش قرار ندهند. بلکه باید نصیحت پیامبر اسلام به خانواده را ملاک عمل خویش قرار دهند. آن حضرت میفرماید: «کسی که نزد شما آمد و شما از اخلاق و دین او رضایت داشتید، به او دختر بدهید.»
۳ – اما درس سومی که خدیجه آن را مورد تأکید قرار داده است این است که زن در حد و اندازه خود میتواند با ثروت شخصی خود کار و فعالیت اقتصادی نماید و در این زمینه کسی روی او سلطه ندارد. او با همین مبنا، مال و ثروت خود را به مالی مکتبی و دینی تبدیل کرد و از آن در راه اهداف بزرگ بهره جست و کاری را صورت داد و خلأی را پر کرد. به حمد الهی ما امروز شاهد خواهران و مادران آگاهی هستیم که در سختیها و مشکلات در اموال و زر و زیور خود بخل نمیورزند و آنها را به صدقه جاری تبدیل میکنند تا اینکه نیازمندیهای ایتام و فقرا و معلولان را برآورده کنند و از مسائل اساسی امت اسلامی حمایت کنند و این مسجد نیز گواه همین حقیقت است. گواهی خانه خدا گوارای وجود چنین زنانی باد.
نمونه پاکی
عزیزان! پیامبر اسلام، بیست و پنج سال در کنار خدیجه زندگی کرد. در این سالها، خدیجه همه عشق و محبت خود را به پیامبر ارزانی داشت. ولی هیچگاه احساس نکرد که او دارد میبخشد. بلکه احساس میکرد که دارد عشق و سعادت را از پیامبر بدست میآورد. مال و ثروت خود را به پیامبر بخشید، اما هیچگاه احساس نکرد که او دارد میبخشد، بلکه احساسش این بود که او دارد هدایتی را از پیامبر میگیرد که بالاتر از همه گنجهای زمین است.
مشیت الهی بر این قرار گرفته بود که همه پاکیها از نسل خدیجه و پیامبر باشد. پاکی تبلور یافته در وجود زهرا(س) و ائمه(ع) که خداوند هر گونه پلشتی را از آنها زدوده و آنها را پاک و مطهر گردانیده است. امام صادق(ع) به همین حقیقت اشاره داشته و میفرماید: «خداوند خدیجه را ظرف نور امامت قرار داد.»
وقتی داریم از خدیجه یاد میکنیم، چقدر به امثال خدیجه احساس نیاز میکنیم. مردان و زنان با ایمانی که در راه خدا انفاق میکنند و در راه خدا صبر میکنند و خانههای خود را سرشار از نور ایمان و شادی میکنند و مبلغ دعوت الهی هستند. اینان همان کسانی هستند که به صورت واقعی به ندای الهی «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ* یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (الصّفّ: ۱۰-۱۲) پاسخ مثبت میدهند.
سلام بر خدیجه، روزی که به دنیا آمد و روزی که به جوار پروردگارش پر کشید و روزی که باز دوباره زنده بر انگیخته میشود.
خطبه دوم:
بسم الله الرحمن الرحیم
ای بندگان خدا! آن گونه که شایسته خداوند است، تقوا پیشه کنید. وقتی داریم اظهار نظر میکنیم، موضع گیری میکنیم، اندیشهها و آرا و راهنماییهای خود را بیان میکنیم، دغدغه همیشگی ما باید این باشد که حرفهای ما باعث همگرایی شود نه واگرایی، حرفهای ما باعث اصلاح شود نه فساد، حرفهای ما بشارت دهنده باشد نه تنفر آمیز. حرفهای ما باید باعث بازشدن خردها شود نه اینکه احساسات را تحریک کند. زیرا ما در جامعه خود، حرفهای تنش آفرین و واکنشی و حرفهای سرشار از بغض و کینه را امتحان کردهایم.
این حرفها فقط باعث عداوت و تنش شدند و حساسیتها را دامن زدند و ما را به سوی کینه ورزی در اندیشه و سیاست و دین سوق دادند. این حساسیتها مورد استفاده کسانی است که میخواهد جامعه ما عرصه تزلزل و نابسامانی باشد و نگرانی همیشگی ما این باشد که نکند اختلاف به فتنهای تبدیل شود.
از این رو بار دیگر به سوی شریعت الهی باز میگردیم: «وقل لعبادی یقولوا الّتی هی أحسن»؛ «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً»؛ «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»؛ «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ».
عزیزان! ما در درون خانههای خود، اجتماع خود، محلههای خود، کشورهای خود، از دنیایی که به سوی ما یورش آورده است، در رنج و ناراحتی هستیم. از این رو چرا با حرفهای خوب به خودمان آرامش ندهیم؟ کلماتی که پلهای بسته را باز میکنند تا راحت شویم. برای ما رویارویی با همین دنیایی که علیه مردم و میهن و دین ما تؤطئه میکند، کفایت میکند. منطقه عربی و اسلامی وارد مرحله سیاسی و امنیتی شده است که ویژگی بارز آن انتظار کشیدن است و بازتابی از انتخابات آمریکا و فرانسه و جاهای دیگر و گفتگوی بین محورهای بین المللی و منطقهای که روی دولتهای منطقه تأثیر دارند، میباشد.
در این مرحله از انتظار و سردرگمی، میخواهند که ناامنی و بیثباتی سیاسی کنونی به صورت فعلی باقی بماند و در زمان مناسب از نظر قدرتهای بین المللی، معاملهها و راه حلها پیرامون آن شکل بگیرد. آن هم بعد از اینکه قدرتهای درگیر، تمام توان خود را به کار گرفتند و آماده پذیرش راه حلهایی شدند که به سود منافع دولتهای استکباری در منطقه باشند. خصوصاً در مسائل مربوط به نفت و تثبیت پایههای رژیم صهیونیستی.
فلسطین و یورش صهیونیستی
درست در چنین اوضاعی، دشمن صهیونیستی با بهره گیری از پوشش بین المللی و سکوت عربی و اسلامی، از اوضاع جاری کمال استفاده را میبرد و سیاست تحمیلی خود را ادامه میدهد. از این رو نسبت به تثبیت اشغالگری خود بر فلسطین آغاز کرده و دارد در گذرگاه فاطمه در مرز لبنان و فلسطین اشغالی، دیوار حائل میسازد و واحدهای مسکونی در قدس و اخراج فلسطینیان را افزایش میدهد و سیاست دستگیری و سخت کردن شرایط بر بازداشتیهای فلسطینی را ادامه میدهد. علاوه بر این صدها درخت زیتون را در ریشه کن کرده و در عین حال در ارتباط با پرونده هستهای، برای ایران پیام تهدید میفرستد و نیز برای حاکمان مصر پیام میدهد که باید به نفع امنیت این رژیم، اوضاع شبه جزیره سینا را تحت کنترل خود در آورد.
همه اینها ایجاب میکند که اعراب و مسلمانان نسبت به تؤطئههای دشمن کاملاً هوشیار باشند و به جای اینکه لوله تفنگ خود را به سوی سینههای یکدیگر بگیرند، چه در داخل کشورهای عربی و اسلامی و چه در بین این کشورها، تفنگ خود را به سوی دشمن نگهدارند و گفتگوی داخلی بین کشورهای عربی و اسلامی را سرعت ببخشند تا جایی برای تنش باقی نماند.
جای شگفتی است که اخیراً بحث تمدن عربی در برابر تمدن ایرانی یا تمدن عثمانی در برابر تمدنهای دیگر مطرح میشود. به همه اینها فرمایش پیامبر اسلام را میگوییم: «آیا جاهلیت بعد از اسلام؟» و اینکه «عرب بر عجم و سفید بر سیاه برتری ندارد، جز به تقوا.»
مصر و هدف واقع شدن انقلاب
از همین جا، بعد از حوادث تأسف باری که دهها کشته و مجروح به جای گذاشت، بار دیگر برای مردم مصر تأکید میکنیم که ضرورت دارد برای مقابله با کسانی که میخواهد این انقلاب ناکام بماند و نتواند ثبات سیاسی و امنیتی مورد نظر خود را تحقق ببخشد، تلاش کنند که صفهای خود را متحد کنند. نباید در مصر میان اسلامگرایان یا اسلامگرایان و سکولارها یا بین مردم و ارتش درگیری ایجاد شود. نباید بین مصر و بعضی دیگر از کشورهای عربی درگیریهای حاشیهای وجود داشته باشد. باید برای ساختن دولتی توانمند در حل بحرانهای فزاینده، موضع واحدی اتخاذ شود تا مصر بتواند به جایگاه پیشگام و فعال خود در دنیای عرب باز گردد.
سوریه و خونریزی دوامدار
وقتی به سوریه میرسیم، بار دیگر از همگان دعوت میکنیم که تلاشهای خود را برای بیرون بردن سوریه از دائره فتنه و بحران دوامدار آن بکار بگیرند. انفجارهای اخیر نشان داد که تفاوتی بین شهروند عادی و ارتشی وجود ندارد. بعضیها در این میان دارند تلاش میکنند که این بحران ادامه پیدا کند و به ضرر منافع مردم سوریه این خونریزی دوام داشته باشد. خصوصاً کسانی که از همان ابتدا سعی کردند طرح عنان با شکست مواجه کنند و سناریوهای گوناگون برای مداخله بین المللی در این کشور را ترسیم کنند.
سخن ما برای همگان، چه مخالفان دول سوریه و چه کشورهای عربی و همه کسانی که روی گروههای موجود تأثیر دارند این است که مسؤولیت شما این است که از تمام توان خود برای مدیریت گفتگوی واقعی در سوریه استفاده کنید. زیرا تنها جایگزین گفتگو، افزایش بیشتر خونریزی هاست که کسی از آنها سود نمیبرد. بلکه این دشمن صهیونیستی است که روی تپه سلامت نشسته است و قهقهه سر میدهد و همه دولتهای عربی و اسلامی را مسخره میکند.
بحرین و بحران رو به افزایش
همین طور خطاب به حاکمیت بحرین نیز عرض میکنیم که با بحران موجود در این کشور نه از جایگاه پیروز بر ملت خود بلکه از جایگاه علاقمند به مردم برخورد کند. باید بکوشد که مسأله دستگیر شدگان و بازداشتیهای سیاسی خصوصاً عبدالهادی الخواجة را حل کند و به گفتگوی سیاسی داخلی دست بزند. زیرا این کوتاهترین راه ممکن برای رسیدن به راه حل است و تنها راه موجود برای حفظ آبروی همگان است. با گفتگو، بحرین قوّت و همبستگی خود را باز مییابد و بعد از این کار باید مرهم نهادن بر جراحتهای این مدت آغاز شود. آن هم بعد از این همه خونریزی که اگر حاکمیت تصمیم داشت به خواست مردم و افکار عمومی توجه کند و بعضی از حقوق و خواستههای آنان را فراهم آورد، میشد از همان ابتدا جلوی آن را گرفت.
لبنان و دغدغه امنیت
به لبنان میرسیم، میبینیم که لبنانیها به خاطر حوادثی که در سوریه اتفاق افتاده است، دغدغه امنیت پیدا کردهاند. از این رو همه لبنانیها و مسؤولان کشور باید هوشیار باشند و جلوی هر گونه فتنه احتمالی را بگیرند. همین طور از دولت میخواهیم به جای تأخیر، هر چه سریعتر به پروندههای موجود رسیدگی کند. چرا که ما در آستانه تابستان قرار داریم ولی مسأله تعیینات و بحران مالی و مشکل برق حل نشده است.
با توجه به دیدارهای اخیری که هیأتهای گوناگون منطقهای از لبنان داشتهاند، از همه لبنانیها میخواهیم که دوست را از دشمن تشخیص دهند. آنهایی را که میخواهند به این کشور کمک کنند، از کسانی که میخواهند از طریق لبنان دیگران را هدف قرار دهند، بازشناسند. آنهایی را که در بین لبنانیها دست به تحریک میزنند، از کسانی که برای وحدت صفوف لبنانیها تلاش میکنند تشخیص دهند. آنهایی را که در بحرانها در کنار این کشور قرار دارند، خصوصاً در مقابله با دشمن صهیونیستی، از کسانی که با تجاوزات دشمن همراه بودند و بر درد و رنج مردم این کشور افزودند، بشناسند.
به همین جهت، ما با دید مثبت به اظهار نظر هیأت ایرانی مبنی بر حل ریشهای بحران فزاینده برق، نگاه میکنیم. ما از دولت میخواهیم که این پیشنهاد را جدی بگیرد. چرا که به دور از همه مسائل طائفهای و مذهبی، مصلحت همه لبنانیها در این است. نباید این مسأله وارد حسابهای طائفهای و مذهبی یا نزاعهای سیاسی خویش کنند. باید مصلحت لبنان را بالاتر از هر چیز دیگری قرار دهند.
زمان آن فرارسیده است که دولت به فکر منافع و آینده لبنانیها بیفتد. نباید فقط به رأی آنها فکر کند. زمان آن فرارسیده است که لبنان و مردم آن رأی آزاد خود را در انتخابات نشان دهد نه اینکه تنها نقش مردم لبنان این باشد که برگههای از پیش آماده شده را در صندوقهای نظر خواهی بیندازند.