* شما به قرآن به عنوان منبع اوليه استنباط و به سنت

* شما به قرآن به عنوان منبع اوليه استنباط و به سنت در حدى كه موافق با كتاب خداست، تكيه مى كنيد. آيا مراجع و مجتهدان ديگرى هم، پيش از شما چنين نگرشى داشته اند؟ و آخر اين كه نقاط مثبت اين روش چيست؟

* همه مجتهدان همان گونه كه به قرآن مراجعه مى كنند به سنت هم رجوع مى كنند و معتقدند كه اگر روايت، مخالف قرآن باشد، بايد آن را ردّ كرد. اما اختلاف من با برخى از آنان در شيوه استدلال به قرآن است. من معتقدم كه آياتى مانند:(فامساك بمعروف او تسريح باحسان) «يا بايد ]زن را[ به خوبى نگاه داشتن، يا به شايستگى آزاد كردن»( سوره بقره، آيه 229.) و: (لهنّ مثل الذى علهينّ و للرجال عليهن درجةً) «مانند همان ]وظايفى[ كه برعهده زنان است، به طور شايسته، به نفع آنان ]برعهده مردان[ است و مردان برآنان درجه برترى دارند.» (سوره بقره، آيه 228.) و همچنين آيه: (يسألونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما) «درباره شراب و قمار از تو مى پرسند، بگو: در آن دو گناهى بزرگ و سودهايى براى مردم است، و]لى[ گناهشان از سودشان بزرگتر است» و بسيارى از آيات ديگر مبناى برخى از فتاواى شرعى است، ولى ديگران چنين چيزى را نمى پذيرند. همچنين ما معتقديم كه در موضوعات احكام، عنوان و حكم قرآنى اصل است و بايد موضوعات موجود در سنت را در صورتى كه مسأله اختلافى باشد، با قرآن تطبيق دهيم.


من ادعا نمى كنم كه تمايز شيوه من از شيوه ديگر فقها استدلال به قرآن است. من در اجتهادات خويش از همان راه معمول فقها مى روم كه استدلال به كتاب و سنت است. ما اين شيوه را از آنان آموخته ايم. اما ممكن است استنتاج يك مجتهد گاه با استنتاج مجتهدى ديگر مخالف و متفاوت باشد. زيرا چه بسيار است امورى كه پشينيان براى پسينيان وانهاده اند.