* در چه شرايطى اطاعت از پدر و مادر واجب است؟

* در چه شرايطى اطاعت از پدر و مادر واجب است؟

* وقتى كه آيات قرآن را بررسى مى كنيم، عنوان اطاعت از والدين را نمى يابيم. يعنى امر پدر و مادر نسبت به فرزند، همانند امر خدا و پيامر و اولى الامر نيست كه داراى ارزش قانونى الزام آورى باشد. اسلام، دستور پدر و مادر را عنوانى شرعى و الزام آور براى فرزند قرار نداده است. خداوند به احسان نسبت به پدر و مادر دستور داده است. در قرآن كريم، چندين بار كمله «احسان» آمده است. نمونه و الگوى احسان هم در كلام خداوند روشن شده است:


(وقضى ربّك الاّ تعبدوا الاّ ايّاه و بالوالدين احساناً امّا يبلغنّ الكبر احداهما او كلاهما فلاتقل لهما افّ و لاتنهرهما و قل لهما قولا كريماً و اخفص لهما جناح الذّلّ من الرحمة و قل ربّ ارحمهما كما ربّيانى صغيراً) «و پروردگار تو مقرّر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر ]خود[ احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها ]حتى[ اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنان سخنى شايسته بگوى و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آن بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت كن، چنان كه مرا در خُردى پروردند».( سوره اسراء، آيه 23 و 24.)


از اين دو آيه درمى يابيم كه خداوند سبحان مى خواهد بگويد به پدر و مادرت به اين شيوه ها احسان كن. به هيچ سخن زشت و رفتار ناپسندى با آنان اقدام نكن. با آنان گشاده رو، مهربان و فروتن باش. خدمت هايشان را به ياد آر.


بنابراين مى بينيم كه در قرآن هيچ گاه از اطاعت والدين سخنى به ميان نيامده است، البته از بُعد منفى اطاعت از پدر و مادر ]مشرك[ سخن گفته است: (و ان جاهداك على ان تشرك بى ماليس لك به علم فلا تعطهما و صاحبهما فى الدنيا معروفاً و اتّبع سبيل من اناب الىّ) «و اگر تو را وادارند تا درباره چيزى كه تو را بدان دانشى نيست، به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر، و]لى[ در دنيا به خوبى با آنان معاشرت كن و راه كسى را پيروى كن كه توبه كنان به سوى من باز مى گردد».( سوره لقمان، آيه 15.) اين آيه مى گويد: زمانى كه پدر و مادرت خواستند تو را از خط مستقيم منحرف كنند و به شرك وادارند، از آنان اطاعت مكن. من معتقدم كه شرك به خدا كه در آيه ذكر شده به عنوان نمونه اى است از انحرافاتى كه ممكن است پدر و مادر فرزندشان را به آن وادارند. اين انحرافات شامل كفر و ارتكاب محرمات و امورى كه خلاف مصلحت فرزند است و حتى نهى از فعاليت هايى كه موجب تقويت معنوى و روحى و فكرى و دينى - مانند نهى از حضور در مساجد و جلسات دينى و علمى و... - هم مى شود. در مسأله جهاد هم حتى اگر جهاد، واجب كفايى باشد - زمانى كه بر فرزند واجب شد -، پدر و مادر حق نهى و منع او را ندارند. يعنى اين كه حق ندارى با معصيت خداوند، به پدر و مادرت احسان كنى. در عين حال از اين آيه برنمى آيد كه در امور غير معصيت بايد از پدر و مادرت اطاعت كنى، بلكه آيه مى گويد به پدر و مادرت احسان و نيكى كن. بنابراين اگر پدر و مادر فرزندشان را وادار به كارى كنند كه مصلحتش در آن نيست، مثلا با فلان دختر ازدواج كند و يا همسرش را طلاق دهد و يا رشته تحصيلى اى را كه رغبتى به آن ندارد برگزيند و يا كسب و كارى را كه آماده براى آن نيست، انتخاب كند اطاعت از دستورشان واجب نيست، حتى اگر موجب اذيت آنان شود.


اما در مورد ازدواج دختر باكره - به دست آوردن اذن پدر - بر فرض وجوب، كه البته ما آن را واجب نمى دانيم، به معنى وجوب اطاعت از پدر نيست. بلكه به اين معناست كه شرعى بودن ازدواج دختر باكره مشروط به رضايت ولى (پدر يا جد پدرى) اوست. اين شرط شرعى هم چه بسا جهت پيش گيرى از فريب خوردن و انحراف او باشد.