چگونه مى توان از خلال آيه ى (بگو بما نرسد مگر آن چه خدا براى ما نوشته است.) مسأله ى جبر و اختيار را تفسير كرد؟

چگونه مى توان از خلال آيه ى (بگو بما نرسد مگر آن چه خدا براى ما نوشته است.) مسأله ى جبر و اختيار را تفسير كرد؟

جواب اين سؤال اين است كه انسان در آنِ واحد مجبور و مخير است. به عنوان مثال شكل گيرى ساختار جسم هر انسانى به صورت اجبارى بوده است. امورى مانند رنگ پوست، بلندى يا كوتاهى و مانند آن ها كه به حركت وجودى ما در عالم هستى ارتباط دارند در هر شخصى به اختيار و دلخواه او نبوده است. در مقابل نيز ما در آن چه قادر به انجام آن هستيم مخير مى باشيم.

خداوند متعال براى هر انسانى عقل و اراده آفريده و او را آزاد قرار داده است:( ما راه را به او بنموديم، يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس) (و او را دو راه ـ خير و شر ـ رهنمون نموديم) (پس هر كس به اندازه ذره اى ـ يا مورچه اى خرد ـ نيكى كند آن را خواهد ديد و هر كس به اندازه ذره اى بدى كند آن را خواهد يافت.)

اما منظور از آيه ى (بگو بما نرسد مگر آن چه خدا براى ما نوشته است.) اين است كه خداوند متعال آينده ى مخلوق خود را پيشاپيش به رشته تحرير درآورده است. ولى اين بدان معنا نيست كه انسان در انجام امور خود مجبور است. زيرا كه خداوند تبارك وتعالى با نگريستن به آن چه كه در آينده براى بندگان وى رخ مى دهد آينده ى بشر را پيش بينى نموده است و آينده را همراه با اسباب و علل آن به رشته تحرير در آورده است. پرواضح است كه يكى از عوامل و علل آن چه كه در آينده رخ مى دهد اختيار انسان در انجام امور خود است. خداوند تبارك و تعالى از خلال اوضاع و شرايطى كه ما در آن ها زندگى مى كنيم مى داند كه ما به چه كارهايى دست خواهيم زد; خواه اين شرايط فكرى، خواه محيطى و خواه روحى درونى باشد.

به همين دليل است كه آن چه كه خداوند براى بنده خويش مقدر فرموده است قانون سببيت را نفى و لغو نمى كند. در اين قانون آمده است كه انجام هر فعل و عملى تابع و پيرو سبب خويش است; و از جمله اسبابى كه خداوند آن را در پيش بينى امور انسان در نظر گرفته همان اختيار اوست.

براى مثال وقتى كه ما پيش بينى كنيم كه آسمان در زمستان شروع به بارندگى خواهد كرد و در همان حال اين پيش بينى به حقيقت بپيوندد، آيا آن بدان معناست كه به سبب پيش بينى ما آسمان باريدن گرفت؟ و هيچ دليل ديگرى براى بارش باران وجود ندارد؟

به طور قطع اين گونه نيست; هنگامى كه ما از آينده مى نويسيم و آن را پيش بينى مى كنيم، دلايل و اسباب بروز حوادث را نيز در نظر مى گيريم و با توجه به اين موضوع از آينده سخن مى گوييم.

آن هنگام كه بارى تعالى هستى را آفريد و به آن نظم و هماهنگى بخشيد، انسان را تنها مخلوق خود در اين گيتى قرار داد كه از عقل، اراده و وضعيتى فعال و پويا برخوردار است. هم چنان كه خداوند سبحان مسؤوليت انسان را از طريق اين پويايى و اين قابليت هايى كه به وى بخشيده است به خود اين مخلوق واگذار كرد و چه بسا اين موضوع را با استناد به آيه زير نيز ادراك نمود و به آن پى برد:( همانا ما امانت را بر آسمان و زمين وكوه ها عرضه كرديم، ولى از پذيرفتن آن سر باز زدند واز آن بيم ناك شدند و آدمى آن را پذيرفت; به راستى كه او ستمگر و نادان است.)

منظور از «امانت» در اين آيه همان «مسؤوليت» است. خداوند متعال امانت يا مسؤوليت را بر زمين و آسمان و كوه ها عرضه كرد و اظهار فرمود تا اين مخلوقات الهى مسؤوليت اداره وجود خويش را به دست گيرند، بطورى كه آسمان و زمين و كوه ها نتايج حاصله از پذيرش اين مسؤوليت را قبول نمايند. (ولى از پذيرفتن آن سر باز زدند) و ليكن آن ها در پاسخ از قبول اين مسؤوليت سر باز زدند و در جواب خالق خويش گفتند كه ما را بر آن مسؤوليتى كه مى خواهى توان و قوتى نيست; ولى اى پروردگار هستى، قوانين وجود را طورى در درون ما جارى گردان كه ما را به سوى آن چه كه تو خواهان انجامش هستى هدايت كند.

ولى انسان با توجه به عقل و اراده و كيان پويايى كه خداوند متعال در درون او قرار داده است اعلام كرد كه من آماده پذيرش اين مسؤوليت هستم. ليكن حجم و مقدار اين مسؤوليت را ناديده گرفت و به آن پى نبرد و بدين سان او به خويش ستم روا نمود. در قرآن مى خوانيم: (همانا خداوند آن چه را كه گروهى دارند دگرگون نكند تا آن گاه كه آن چه را در درونشان است دگرگون كنند.)

معناى اين آيه اين است كه امكان تغيير آدمى در دست خود اوست:(ما بر آنان ستم نكرديم، بلكه آن ها بر خود ستم مى كردند.)

از اين روست كه ما معتقديم قضا و قدر از نقطه نظر اسلامى باعث نمى شوند كه اراده انسان در زير فشار عاملى كوبنده وقاهر نفى شود. زيرا كه قضا و قدر از طريق پيوند وبه هم پيوستگى مسببات به اسباب، باعث تعيين و تشخيص خط مشى آدمى در زندگى مى گردد.