خداوند سبحا

خداوند سبحان مى فرمايد:( و او را با بيم و اميد بخوانيد.) آيا مى توان همين روشى را كه خداوند متعال در آيه فوق بيان نموده است براى ]تربيت[ فرزندان به كار بريم؟

در ابتدا بايد توجه داشت كه انسان تحت الطاف، عنايت و اراده الهى زندگى مى نمايد; و مورد فوق از همين امر سر چشمه مى گيرد. پس ممكن است كه انسان از عذاب الهى هراس داشته باشد و در ثواب و پاداش خداوندى طمع ورزد. به همين دليل ممكن است انسان، خداى متعال را از روى ترس و يا طمع بخواند و دعا كند.

ترس و طمع دو مسأله انسانى هستند. به عنوان مثال اشخاص بزرگ سال در زندگى روزمره خويش در زمينه هاى مختلف و فعاليت هاى گوناگون سعى و تلاش مى كنند تا از مواردى كه باعث ترس و نگرانى آن ها مى شود بكاهند و يا اين كه در مورد مسأله ى معينى براى به دست آوردن نتيجه مطلوب و دلخواه آرزومندانه تلاش كنند.

ولى در مورد ترساندن و به واهمه انداختن كودكان و خردسالان لازم است بسيار هوشيارانه و با دقت عمل كنيم. چه پدران ومادرانى كه، كودك را در حالت ترس دائم و در حالتى بحرانى نگه مى دارند; به گمان اين كه آنان بدين وسيله به پرورش كودك خود به روشى صحيح كمك مى نمايند. آنان با ترساندن كودكان خود مثلا به وسيله سخن گفتن از جن يا با به زبان آوردن برخى از لفظ ها و كلمات ترسناك شخصيت كودكان خويش را در هم مى شكنند. به همين دليل است كه در اين زمينه هر كسى بايد دقيق وهوشيار باشد; به طورى كه بايد اقدام به ايجاد يك هم طرازى و توازن بين ترس و خواهش (تقاضا) بنمايد.

در اين مورد حديثى ذكر گرديده است كه مى فرمايد: «هيچ بنده ى مؤمنى وجود ندارد مگر اين كه دو پرتو نورانى در قلبش بدرخشد: پرتوى از ترس و پرتوى از خواهش.) و اين همان نكته اى است كه بايد حتى در تربيت كودكان خويش پياده كنيم و عملى سازيم.

اما اگر در حالتى خاص براى استقامت بخشيدن به شخصيت كودك وتربيت مطلوب وى نيازى به ترساندن او احساس شود، بايد اين ترساندن به گونه اى انجام گيرد تا شخصيت كودك را متعادل و به دور از هر گونه هراس ونگرانى بنا نمايد و آن را پرورش دهد.