مشاهده مى شود كه قرآن كريم در قالب كلمات تحدى مى كند. راز اين كار در چيست؟

مشاهده مى شود كه قرآن كريم در قالب كلمات تحدى مى كند. راز اين كار در چيست؟

راز اين كار اعجاز بيانى قرآن است; كه طى آن استفاده از كلمات در هنرمندانه ترين، دقيق ترين و با شكوه ترين صورت انجام مى گيرد. به گونه اى كه همه جنبه هاى مرتبط با واژه، جايگاه و نقش انسان در امتداد گسترده ى حيات ـ بى آن كه جنبه اى بر جنبه ديگرى غلبه كند ـ در نظر گرفته مى شود. قرآن در حركت، واژگان، شيوه و روحيه ى سرشار از حيات و آكنده از شكوه و قدرت و جلال سرشار از تناسب و تعادل است. اين همان راز جاودانگى آيات و كلمات قرآن است، كه سرشار از تحرك و پويايى اند. و همين تحرك است كه روح انسان را از احساس نو شدن آكنده مى كند و روح و قلب و درون او را سرشار مى سازد و زندگى او را به گونه اى هدايت مى كند تا ارتقا يابد، ناب شود، زلالى يابد، عمق پيدا كند و در فكر و شهود و حضورش ريشه بدواند.

اين راز واژه هاى جاويدان و ناميراست. چرا كه از حياتى گسترده نشأت گرفته اند تا زمين و انسان را راز زيستن و نوشدن بياموزند و راهى را به او نشان دهند كه مرگ را هم چون پلى قلمداد مى كند كه حيات در روى آن به سمت جهان سرمدى گام برمى دارد; جهانى كه مرگ را ياراى گذر از سايه سارهاى آن نيست; چرا كه پناهگاه مرگ در تاريكناهاى جهان است; آن جا كه اشباح و ارواح سياه به سر مى برند، يا آن جا كه فضا در غربت و سردى مه منجمد مى گردد و از سپيده فاصله مى گيرد; آن جا كه نور هم چون رؤيايى طلايى در آب هاى صفا و زلالى روح شناور مى گردد; آن جا كه اعتقاد با چنان اعتمادى صورت مى گيرد كه هر گونه شك و ترديدى در برابر آن سرافكنده شود.

اين همان رازى است كه چون هاله اى واژه ها را در برگرفته است و باعث مى گردد كلمات، عاشقانه و معنويت سرشت و انديشه مند و آكنده از نشاط حيات استمرار يابند.

ما در اين جا در پى تحليل هنرى اعجاز بيانى قرآن نيستيم; زيرا اين امر، عرصه اى وسيع را در علوم بلاغت و ادبيات به خود اختصاص داده است. اما در اين جا مى خواهيم يك حقيقت قرآنى ملموس را تبيين كنيم; و آن اين است كه هر گونه تحليل و تصوير معانى و اسرار قرآن، يا هر گونه كاوش در اسرار بلاغى نهفته در واژه ها و آيات قرآن نمى تواند حالت معنوى، احساسى و فكرى اى را كه هنگام خواندن يا شنيدن قرآن به انسان دست مى دهد به تصوير بكشد. چرا كه مسأله، مسأله ى معيارهاى هنرى، زيبايى شناسى و ادبى يك متن نيست; بلكه مسأله ى روح شگفت و ناپيداى شكل گرفته در حروف، كلمات، معانى و سبك قرآن است كه انسان حس مى كند احساس و انديشه ى او به سوى جهانى از رفعت الهى كه انسان را ياراى درك آن نيست، اوج مى گيرند.

شايد بالاترين ارزش آن باشد كه قرآن را بدين منظور بخوانيم يا بشنويم كه دل و روح مان را به روى جهانى از معنا، نور، رنگ، احساس و سايه سارهايى بگشاييم كه باعث مى شود انسان احساس كند معنا گسترده و گسترده تر مى شود تا آن كه به جهانى تبديل مى شود كه واژه ها در آن گسترش و امتداد مى يابند; به گونه اى كه از شكل واژه هاى مدفون در كتب لغت بيرون مى آيند و در گستره ى زندگى پويايى مى يابند تا به انسان راز دست يافتن به اوج و رفعت را بياموزند، آن جا كه الطاف الهى با زيبايى نزديك شدن به او و راز و نيازهاى جاودانه، انسان را فرا مى گيرد.

آن چه ما از ماهيت تحدى قرآنى كه قرآن با آيات خود آن را بيان داشته است، درك مى كنيم اين است كه اين مبارزه طلبى از راه سخن است. سخنى كه در محيط پاگيرى و استمرار رسالت در آن، بالاترين ارزش و جايگاه را داشت. از سوى ديگر شايد دريابيم كه در برابر جامعه اى كه انواع موانع و چالش ها را در برابر رسالت به كار مى گيرد و آن را از رسيدن به اهداف و آرمان هاى بزرگ خود باز مى دارد ناگزير بايد تحدى و مبارزه طلبى كرد. ولى اين چالش بايد در زمينه اى مطرح گردد كه توانمندى هاى خلاقانه ى پيرامون آن در جامعه موجود باشد تا اين توانمندى ها در بوته ى رسالت ذوب گردند و سپس با رسالت در كنشى ايمانى هم مسير شوند يا آن كه شكست خورده پا از عرصه ى چالش بيرون بكشند تا رسالت همانند عرصه زندگى در عرصه فكرى نيز اقتدار خود را نشان دهد.