در طول تاريخ هدفى را هم چون قرآن نمى يابيم كه اين چنين توجه و اهتمام دشمنان را به خود معطوف كرده باشد. با گذشت زمان دشمنان عوض ش

در طول تاريخ هدفى را هم چون قرآن نمى يابيم كه اين چنين توجه و اهتمام دشمنان را به خود معطوف كرده باشد. با گذشت زمان دشمنان عوض شدند و شكل نبردها نيز دگرگون شد و سلاح ها تغيير يافتند اما هدف آنان هم چنان قرآن است. چرا چنين است؟ و چگونه مى توان با اين چالش دشوار مقابله كرد؟

قرآن ـ به عنوان وحى الهى ـ نازل شده است تا همه ى كتب آسمانى را در خود خلاصه كند و همه ى رسالت ها را طى يك فرآيند همكارى و پيوستگى هم موضع سازد. ولى اين خود مانع از تمايز حاصل از گونه گونى دوران هاى مختلف تاريخى نمى شود. قرآن هم چنين نازل شده است تا عقل را مبناى آگاهى انسان و گفتمان را وسيله اى براى رفع اختلاف قرار دهد، انسان را به انديشيدن فرا خواند و او را براى كسب علم رهنمون شود و خاستگاه ايمان را علم متناسب با فطرت و باور قرار دهد. قرآن بر انسانيت به عنوان زير بناى حيات انسانى تأكيد مى كند و شايستگى، تخصص، تلاش عملى و انضباط مسؤوليت پذيرانه را مبناى برترى و تمايز قلمداد مى كند. قرآن در چارچوب مسؤوليت ها به حيات انسان آزادى مى دهد و توانمندى هاى كلى انسان ها را در مسير حق فعال مى سازد. قرآن هم چنين براى انسان ضوابط اخلاقى، آرمان هاى معنوى و قوانين شرعى قرار مى دهد كه از طريق توجه به خداوند يگانه كه همه هستى تنها بر پرستش او همنوايند و همه راه ها به او ختم مى شوند، عملى مى گردد. تا انسان به افق هاى وسيعى رو آورد كه نمود آن ايمان به خداوند است و والايى، وسعت، بلندا و ثباتى را بيابد كه خداوند مقدر كرده است تا با مسؤوليت پذيرى خود در زندگى بدان ها دست يابد.

قرآن عدالت را به عنوان يكى از اركان رسالت، عزت را به عنوان تنها گزينه ى انسان، آزادى مسؤولانه را به عنوان خاستگاهى براى انسانيت والا و كار را به عنوان زير بناى استمرار زندگى معرفى مى كند.

در كنار اين ها و در زمانى كه عده اى تمام تلاش خود را به كار گرفته اند تا انسان را به حيوانيت و زندگى را به دوران جاهليت خويش و جامعه را به عقب ماندگى پيشين خويش باز گردانند و عقربه هاى ساعت را به عقب بكشند، قرآن هم چنان به عنوان كتاب تمدن، راه نماى پيشرفت و خاستگاه خلاقيت باقى مانده است.

ما امروزه با اين چالش خطير رو به رو هستيم كه بايد اسلام قرآنى را چنان كه خداوند خواسته است تا نور و رهنما و دريچه اى به روى مردم باشد، پويا سازيم و آن را به چيز ديگرى تبديل نكنيم و از مطرح ساختن آن نهراسيم و در برابر تمامى چالش هايى كه روياروى آن ايستاده اند تن به شكست ندهيم. بلكه در هر زمان و مكانى، آن را به شيوه هايى متمدانه و با استفاده از ابزارهاى علمى، به دور از هر گونه وضعيت ويژه يا سياست پاى در هوا، مطرح سازيم. زيرا آنان كه اسلام را به عنوان يك بنياد فكرى براى دگرگون سازى انسان و جامعه مطرح مى كنند، به محدوديت هايى كه ديگران براى تضعيف اسلام تحميل مى كنند، تن در نمى دهند.

من به همه كسانى كه در هراس اند و دنبال واژه هاى ديگرى چون دموكراسى، سوسياليزم، ملى گرايى، ميهن پرستى و... مى روند تا براى طرح هاى خود از آن ها استفاده كنند، عرض مى كنم: اگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در بين ما بود آيا جز اسلام را مطرح مى كرد؟ آيا پشت واژه هايى كه مضامينى مغاير با جوهره ى اسلام دارند ـ حتى اگر در برخى از جزئيات با اسلام اشتراك داشته باشند ـ پنهان مى شد؟

اسلام رنگ قومى ندارد كه از آن در هراس باشيم. حتى اگر عده اى آن را در بند قوميت ها اسير كرده باشند باز هم اين آيين شكلى از انديشه، روش، شريعت و حركت است. اسلام انديشه ى محصور در سردابه هاى تنگ و متعفن نيست، بلكه انديشه ى رها در افق هاى باز و گسترده اى است كه در روشناى صبحدم كه خورشيد بر زندگى و انسان نورفشنانى مى كند، هواى پاكيزه را تنفس مى كند.