در طول حيات بشر علم از جايگاهى متمدنانه و والا برخوردار بوده است. اسلام و قرآن جايگاه علم را چگونه ارزيابى مى كنند؟

در طول حيات بشر علم از جايگاهى متمدنانه و والا برخوردار بوده است. اسلام و قرآن جايگاه علم را چگونه ارزيابى مى كنند؟

علم همان چيزى است كه انسان را به عنصرى پويا و كارا در ساختن بنيان زندگى، تنظيم و هدايت آن در مسير درست و فعال ساختن توانمندى ها و اكتشاف اسرار آن تبديل مى سازد. از اين رو تشويق اسلام به علم آموزى براى آن بوده است تا انسان شناختى كلى نسبت به همه هستى و به نقش اشياى پيرامونى خود به دست آورد; و از اين دست آورد بر توليدات و ابداعات خويش بيفزايد. خداوند متعال مى فرمايد: «و بگو: پروردگارا بر علم من بيفزاى!»

خداوند انسان را فرا مى خواند تا از خداوند بخواهد بر علم او بيفزايد، بدون آن كه جنبه اى از اين علم را بر جنبه ى ديگرى برترى دهد. زيرا آن گاه كه خداوند انسان را خليفه ى خود در روى زمين گردانيد، اراده كرد تا انسان اين كره ى خاكى را نظم دهد، بر آن حكم براند و براى توسعه، ثبات و قوت آن طراحى و برنامه ريزى كند و اين امر ميسر نيست مگر از راه دانش كه از انسان، آفريده اى آگاه و هشيار به آن چه و هر كه پيرامون اوست، مى سازد.

قرآن علم را مبناى تمايز و برترى بخشيدن بين مردم قرار داده است. در نص قرآن آمده است: «بگو آيا آنان كه مى دانند با آنان نمى دانند يكسان اند. همانا خردمندان اند كه متذكر مى شوند.» اين خردمندان همان صاحبان عقل اند. از اين روست كه از انسان خواسته شده است تا با به كار گرفتن عقل و انديشه، به عنوان يك توان انديشه آفرين در راه علم گام بردارد «و در آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند. پروردگارا اين ها را بيهوده نيافريده اى.» خداوند متعال انسان ها را فرا مى خواند كه در آسمان ها و زمين بنگرند تا عظمت آن چه را خداوند در اين دو به وديعت نهاده است، كشف كنند. در اين جاست كه نقش عقل به عنوان عامل مكتشفى كه از راه علم در گستره هستى سير مى كند، آشكار مى شود.

گاهى علم از راه تجارب حسى به دست مى آيد. از اين روست كه خداوند از انسان مى خواهد درخواست افزايش علم كند تا انسان به درجه اى معمولى از علم آموزى بسنده نكند و گمان نكند كه آن چه را كه آموخته و بدان رسيده است، براى او كفايت مى كند. بلكه خداوند از انسان مى خواهد كه هر گاه فرصت يافت دانش بيش ترى كسب كند تا بتواند به بالاترين درجات ممكن در اين راه دست يابد.

پس هر چه بر علم ما افزوده شود بر قوت و قدرت ما نيز افزوده مى گردد و احترام و نياز جهان را به خود احساس خواهيم كرد و هر چه بر جهل ما افزوده شود بر ناتوانى ما افزوده خواهد شد و در چشم جهانيان ضعيف و نيازمند جلوه خواهيم كرد. ما نبرد كنونى خود را با غرب، نبرد علم مى دانيم. ما در سرزمين هاى اسلامى خودمان بسيارى از ثروت هاى طبيعى را داريم، اما شناخت و چگونگى اداره و به كار گيرى و استخراج آن ها را نداريم و اين كار را به غرب واگذار كرده ايم.

ستيز ما با اسرائيل نيز ستيز علم است. زيرا اسرائيل توانمندى هاى علمى خود را پيش برده و نسبت به تربيت دانشمندان خود را اهتمام ورزيده است و توانسته است خود را براى كشورهاى بزرگ به عنوان يك نياز مطرح سازد. اما ما اجازه داديم كه غرب دانشمندان مان جذب كند و از توانايى هاى علمى آنان را در راه منافع خود استفاده كند.

مشكل جوامع عربى و اسلامى مشكل نادانى و واپس گرايى است. حتى در معرفت دينى مان نيز چنين هستيم. بسيارى از آنان كه واپس گرا و جهل پسندند به اتكاى بر اين كه مردم جاهل اند و توانايى تشخيص حق را از باطل ندارند، به زندگى ما راه يافته اند و انواع خرافات و فهم هاى عقب مانده از دين را به دين ما وارد سازند.