خداوند

خداوند در قرآن مى فرمايد: «آدمى هيچ سخنى را به زبان نمى آورد، مگر اين كه مراقبى آماده نزد او آن را ضبط مى كند.» چه زمانى زبان نعمت و كى بلا و مصيبت است؟

زبان عضوى است كه در فعاليت، بر همه اعضا پيشى گرفته است. انسان در زندگى روزمره اش شايد بتواند از دست، پا، چشم يا ديگر اعضاى خود استفاده نكند ولى نگهدارى حركت زبان بسيار سخت است; زيرا انسان در تمام لحظات زندگى به آن نياز دارد.

خداوند تبارك و تعالى در راستاى فعاليت هاى انسان براى تنظيم زندگى اش بر پايه ى تعادل و استقامت، خواسته است كه زبان هم چون اعضاى ديگر در وجود انسان و ارتباط او با ديگران و زندگى، براى او نعمت باشد نه بلا و مصيبت; زيرا انسان با زبان خود مى تواند دانشى را بيان كند يا پندى را بازگو كند يا به حاجتى كه به آن نياز دارد برسد يا احساسات درونى خود را براى ديگران ابراز كند تا با حالات درونى آنان مشاركت جويد و نيز مى تواند براى يكى از قضاياى جارى، طرحى بريزد. هم چنين در صورتى كه انسان براى حل مشكلات فرهنگى، سياسى يا اجتماعى اى كه مردم ممكن است براى روشن شدن حقيقت يا حل مسائل موجود در جامعه، به آن ها فكر كنند، با ديگران به گفتوگو بپردازد، در اين حالات زبان نعمت خواهد بود. اگر زبان انسان خاستگاه سخنان فتنه انگيز باشد، مى تواند بلا و مصيبت گردد. مانند اين كه سخن چينى كند يا جملاتى به زبان آورد كه كرامت ديگران را خدشه دار سازد يا اسرارى را كه بر مردم مخفى است، فاش كند يا به ديگران دشنام دهد و كرامت و عزت ديگران را لگد مال كند. اين ها نشان از خوار كردن ديگران و خودبينى گوينده دارند.

زبان مى تواند زندگى را به آتش كشيده، آن را در هم فرو ريزد يا آن را مختل كند يا بين مردم كينه و دشمنى ايجاد كند يا روزنه هاى حسادت را بگشايد و يا مفاهيمى را به وجود بياورد كه نفس را براى كفر و فسق و فجور آماده مى كند و زمينه نابودى ايمان و بى حرمتى اخلاق را فراهم مى نمايد.

هم چنين انسان مى تواند در همه امورى كه به وسيله ى زبان ـ براى فروپاشى زندگى ـ جامعه انسانى را دچار مشكل مى كند و جنگ و منازعه را در بين مردم شعلهور مى سازد، سهيم گردد. بنابراين در اين حالات زبان، براى انسان به مصيبت و بلايى در دنيا و آخرت تبديل مى شود. اگر بخواهيم زبان نعمت باشد بايد در خواهش ها، هوادارى ها، عكس العمل ها و فعاليت ها در همان مسيرى حركت كنيم كه رضايت الهى قرار دارد.

به علت اهميت نقش زبان در زندگى در روايت آمده است: «سخن در بند توست تا بر زبانش نرانى و چون گفتى اش تو در بند آنى» يا «هر كه پر گفت، راه خطا بسيار پوييد»

هم چنين در كلامى از امير مؤمنان على (عليه السلام) آمده است كه حضرت به شخصى كه بسيار و بى پايه سخن مى گفت فرمود: «اى مرد! تو بر دو فرشته اى كه اعمالت را مى نويسند كارنامه اى را به سوى پروردگارت ديكته مى كنى. درباره ى آن چه به تو مربوط مى شود سخن بگو و آن چه را به تو ربطى ندارد رها كن.»

گويا على(عليه السلام) به او مى فرمايد: بدان كه چه مى نويسى; زيرا سخن گفتن تو گزارش روزانه اى است كه به واسطه ى آن دو فرشته به پروردگارت تقديم مى كنى; فرشتگانى كه همه اعمال تو را مى نگارند: «آدمى هيچ سخنى را به زبان نمى آورد مگر اين كه مراقبى آماده نزد او آن را ضبط مى كند.»

در جنبه منفى نيز آمده است: «شخصى نزد پيامبر آمده، عرض كرد يا رسول الله! مرا نصيحت كن. فرمود: زبانت را نگهدار. گفت: يا رسول الله! مرا نصيحت كن. فرمود: زبانت را نگهدار. گفت: يا رسول الله! مرا نصيحت كن. فرمود: زبانت را نگهدار. واى بر تو! آيا مردم را جز درويده هاى زبان، چيزى در دوزخ افكنده است.»

بنابراين وقتى زبان براى شر حركت مى كند انسان را به طرف آتش مى برد و وقتى براى خير حركت مى كند، انسان را به سوى بهشت رهنمون مى شود. پس انسان بايد بداند كه سخنش جداى از اعمالش نيست بلكه جزيى از كردار او محسوب مى شود.