ديدگاه شما در مورد رابطه انفكاك ناپذير بين قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) چيست؟

ديدگاه شما در مورد رابطه انفكاك ناپذير بين قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) چيست؟

سخن درباره اهل بيت(عليهم السلام) و قرآن كريم ويژگيهاى متمايزى دارد كه با تمام ويژگيهاى رخدادهاى ديگر اسلامى بعد از وفات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) متفاوت است. اين ويژگيها در اين حديث متواتر نهفته است كه مى فرمايد: «ايها الناس! إني تركت فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا، كتاب الله و عترتى أهل بيتى; اى مردم! من در ميان شما دو چيز گرانبها بر جاى گذاشتم، مادامى كه آنها تمسك جوييد گمراه نخواهيد گشت; كتاب خدا و خاندانم.»

و نيز اين فرموده كه: «إنى تركت فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدى، كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء و الأرض، و عترتي أهل بيتي، ولن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض. فانظروا كيف تخلفوني فيهما; در ميان شما ]دو[ چيز گرانبها بر جاى گذاشتم، بعد از من مادامى كه به آن]ها[ تمسك جوييد گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا كه ريسمانى كشيده شده بين آسمان و زمين است و خاندانم. اين دو از هم جدا نمى شوند، تا زمانى كه در كنار حوض ]كوثر[ به نزد من باز گرداند. پس بنگريد كه پس از من چگونه با اين دو رفتار مى كنيد.»

از اين حديث ـ با توجه به تعابير مختلف آن ـ در مى يابيم كه رابطه قرآن با اهل بيت(عليهم السلام) رابطه اى موازى نيست تا هر كدام به تنهايى و با ويژگيهاى خاص خود ايفاى نقش كند; بلكه رابطه آنها رابطه اى انفكاك ناپذير است كه در آن هر كدام با ديگرى در تعامل مى باشد. اهل بيت مى كوشند به واسطه آگاهى كامل از معانى قرآن به تفسير، توضيح و تطبيق عملى آن و آشناسازى اذهان بشرى با مفاهيم آن در زندگى روزمره اقدام نمايند. آنان با بهره گيرى از دانش نبوى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به امام على(عليه السلام)آموخت دريچه معرفت بر آيات را گشودند; آنچنانكه اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: «علّمني رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) ألف باب من العلم يفتح لي من كل باب ألف باب; رسول خدا هزار در از علم را به من آموخت كه از هر در آن هزار در ديگر به رويم گشوده مى شود».

از اين رهگذر، امام على(عليه السلام) دانش قرآن و سنت را با تمامى عقل، روح و وجود خويش درك نمود. وى در تمامى عرصه ها با استفاده از اين دو دانش در مقابل مبارزه طلبيهاى گوناگون فكرى و علمى قرار گرفت. «سليم بن قيس هلالى» از امير مؤمنان(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «ما نزلت آية على رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) الا أقرأنيها و أملأها عليَّ، فأكتبها بخطي و علّمني تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها، و دعا الله لي أن يعلّمنيّ فهمها و حفظها، فما نيست آية من كتاب الله و لا علماً أملاه عليَّ، فكتبته منذ دعا لي ما دعا، و ما ترك شيئاً علّمه الله من حلال و حرام و لا أمر و لا نهي كان أو يكون من طاعة أو معصية الا علّمنيه و حفظتُه، فلم أنسَ حرفاً واحداً، ثم وضع يده على صدري و دعا الله أن يملأ قلبي علماً و فهماً و حكمة و نوراً، لم أنسَ شيئاً و لم يفتنى شيء لم أكتبه; هيچ آيه اى بر رسول خدا نازل نشد مگر اينكه آن را بر من خواند و املاء نمود و من آنرا با خط خود مى نگاشتم، و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من آموخت، و از خداوند خواست تا فهم و حفظ آنرا به من بياموزد. پس هيچ آيه اى از كتاب خدا را فراموش نكردم و همچنين هيچ علمى را كه حضرت به من املا نمود از ياد نبردم. از زمانى كه آن دعا را در حقم نمود همه آنها را نوشتم. پيامبر تمام آنچه را كه خدا به او آموخته بود ـ اعم از حلال، حرام، امر و نهى ـ چه از امور گذشته و آينده و چه از طاعت و معصيت به من نيز آموخت و من حفظ نمودم و حتى يك حرف آن را فراموش نكردم. سپس پيامبر دست مباركش را بر سينه ام نهاد و از خداوند خواست تا قلب مرا سرشار از دانش، فهم، حكمت و نور نمايد; پس چيزهايى كه ننوشتم را نيز فراموش نكردم.

در حديثى ديگر به نقل از «سليمان اعمش» به روايت از پدرش آمده است كه على(عليه السلام) فرمود: «ما نزلت آية الاّ و أنا اعلم فيمن نزلت و أين و على من نزلت إن ربي و هب لي قلباً و عقلا و لساناً ناطقاً; هيچ آيه اى نازل نشد مگر اينكه من مى دانم كه درباره چه كسى، در كجا و بر عليه چه كسى نازل شد. همانا خداوند به من قلب، عقل و زبانى گويا بخشيده است.»

اينچنين است كه در مى يابيم چگونه عترت با علومى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دريافت كردند و با الهام از دانش پويايى كه خداوند به آنها عطا فرمود نيازِ مردم در تمامى امور را ـ در مسير اسلام ـ برآورده كرده و قرآن را حفظ نمودند.

پس رهبرى حقيقى از رهگذر شناخت كامل نسبت به كل قرآن و درك عميق از حلال و حرام و رازهاى آن مى گذرد، تا جايى كه «على بن ابراهيم» به نقل از «عمر بن قيس» روايت مى كند كه امام باقر(عليه السلام)فرمود: «ان الله تبارك و تعالى لم يَدعْ شيئاً تحتاج اليه الاُمّة الا أنزله في كتابه و بيّنه لرسوله و جعل لكل شيء حداً و جعل عليه دليلا يدل عليه و جعل على من تعدى ذلك الحد حداً; همانا خداوند تبارك و تعالى چيزى را كه امت به آن احتياج دارد رها نكرد، مگر آنكه آنرا در كتابش نازل و براى رسولش بيان نمود و براى هر چيز مرزى قرار داده، دليلى نهاد كه بر آن دلالت دارد و براى هر كس كه از آن مرز تجاوز كند ]نيز[ حدّ و مرزى قرار داد.»

در پرتو آنچه ذكر شد مى توان چنين گفت كه منزلت اهل بيت(عليهم السلام)اين بود كه حركتى قرآنى داشتند; مصداق تام معانى آن بودند; مفاهيمش را توضيح مى دادند; حلال و حرام آن را استخراج مى كردند و از آياتش الهام مى گرفتند.

آمده است كه امام محمد باقر(عليه السلام) به يارانش فرمود: «إذا حدّثتُكم بشيء فاسألوني من كتاب الله; اگر حديثى را برايتان نقل كردم دليل آن را از كتاب خدا از من بخواهيد.» ايشان در ادامه فرمود: «إنّ الله نهى عن القيل و القال و كثرة السؤال; خداوند از قيل و قال و پرسش بسيار نهى كرده است.» پس به ايشان گفته شد: «اى فرزند رسول خدا! اين در كجاى كتاب خداوند است؟» فرمود: «خداوند مى فرمايد: (لا خَيرَ فى كثير مِنّ نَّجْوَاهُمْ إِلا مَنْ أَمَرَ بِصدَقَة أَوْ مَعْرُوف أَوْ إصلاح بَينَ النَّاسِ; در بسيارى از رازگوييهاى ايشان خيرى نيست، مگر كسى كه ]بدين وسيله[ به صدقه يا كار پسنديده يا سازشى ميان مردم فرمان دهد.)( ) و فرمود: (وَ لاتُؤْتُوا السُفَهَاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي جَعَلَ اللهُ لِكمْ قِياماً; و اموال خود را ـ كه خداوند آن را وسيله قوام ]زندگى[ شما قرار داده است ـ به سفيهان مدهيد)( ) و نيز (لا تَسئَلُوا عَنْ أَشيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسؤْكُمْ; از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندهناك مى كند مپرسيد.)( ) »

قرآن درباره اهل بيت(عليهم السلام) چنين بيان مى كند: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الّرِجس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطّهِرَكمْ تَطهِيراً; خداوند فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان ]پيامبر[ بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.)( )

مسلمانان روايات بسيارى را مبنى بر اين كه مصداق اين آيه على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) هستند ذكر نموده اند. نيز بيش از يك روايت بر اين مسأله دلالت مى كند كه برخى از آيات در مورد على(عليه السلام)نازل شده است; از جمله آيه (وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشرِى نَفْسهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاة اللهِ وَ اللهُ رَؤف بِالْعِبَادِ; و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى فروشد و خدا نسبت به ]اين[ بندگان مهربان است.)( ) در تفسير اين آيه آمده است آن كس كه جان خويش را با رضاى خداوند معامله كرد على(عليه السلام) بود; آنگاه كه در شب هجرت پيامبر در بستر ايشان خوابيد. برخى از راويان ابياتى از على(عليه السلام) نقل كردند كه اينچنين آغاز مى شود: من جان خويش را در راه بهترين انسانى كه بر روى زمين گام بر مى داشت و خانه عتيق و حجرالاسود را طواف مى كرد، جانفشانى نمودم.»( )

اين گونه است كه ملاحظه مى نماييم چگونه دريچه هاى قرآن به روى عترت گشوده مى شود و چگونه عترت با تبليغ، تفسير، توضيح و عمل در مسير قرآن حركت مى كند. آنان (عترت) تجلى بارز روحى، فكرى و عملى تمام آيات قرآن و مجسم كننده معانى، شيوه ها و حركت آن در زندگى هستند. بسيارى از آيه هاى قرآن به همين اشاره مى كنند; از جمله: (إِنَّمَا وَليُّكُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلوة وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ; سرپرست شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند; همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند)( ) در كتاب الدر المنثور آمده است كه «طبرانى» در الاوسط و نيز «ابن مردويه» از «عمار ياسر» روايت نموده است كه فقيرى به نزد على(عليه السلام) كه در ركوع نمازى مستحبى بود آمد و حضرت(عليه السلام) انگشتر خود را تقديم او نمود. هنگامى كه رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)آمدند على(عليه السلام) او را از ماجرا آگاه ساخت، پس آيه فوق نازل شد. پيامبر آن را بر يارانش خواند و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه. اللّهم وال مَن والاه و عاد من عاده; هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا! يارانش را يارى كن و با دشمنانش دشمن باش»( ). لازم به ذكر است كه 24 روايت از طريق اهل سنت و 19 روايت از طرق شيعه بر مضمون اين حديث اتفاق نظر دارند.

خداوند متعال براى گراميداشت مقام و منزلت اهل بيت(عليهم السلام)سوره انسان را نازل فرمود كه مى فرمايد (يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شرُّهُ مُستَطِيراً * وَ يُطعِمُونَ الطَعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكِيناً وَ يَتيِماً وَ أَسِيراً * إِنمَا نُطعِمُكمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِيدُ مِنكمْ جَزَاءً وَ لا شكُوراً; ]همان بندگانى كه[ به نذر خود وفا مى كردند و از روزى كه گزند آن فراگيرنده است مى ترسيدند * و ]به پاس [دوستى خدا، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى دادند * ]و مى گفتند:[ ما تنها براى خشنودى خداست كه به شما غذا مى دهيم و پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.)( ).

«زمحشرى» در تفسير كشّاف از «ابن عباس» روايت كرده است: «حسن و حسين(عليهما السلام) بيمار شدند. رسول خدا با برخى از مردم به عيادتشان رفتند و گفتند: "اى ابوالحسن! ]خوبست[ براى فرزندانت نذرى كنى." على، فاطمه(عليهما السلام) و خدمتكار آنها «فضة» نذر كردند كه اگر آن دو خوب شدند سه روز روزه بگيرند. هنگامى كه حسنين(عليهما السلام)شفا يافتند غذايى در خانه نبود. على(عليه السلام)سه صاع جو از «شمعون خيبرى يهودى» قرض گرفت. فاطمه(عليها السلام) يك صاع از آن را آرد كرد و پنج عدد نان به تعدادشان پخت و هنگام افطار نان ها را آورد تا افطار كنند. در اين هنگام فقيرى بر در خانه شان ايستاد و گفت: "سلام بر شما خاندان محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)! فقيرى هستم از فقراى مسلمين، مرا سير كنيد باشد تا خداوند از سفره بهشت سيرتان كند." آنها نيز نان را به او بخشيدند و خود چيزى جز آب نخوردند و شب را گذرانيدند. فردا دوباره روزه گرفتند و در هنگام افطار، يتيمى به در خانه آمد و آنان دوباره غذايشان را بخشيدند. شب سوم نيز اسيرى بر در خانه آنها ايستاد و كارى را كه دو شب قبل كرده بودند تكرار كردند. صبح روز بعد على(عليه السلام) دست حسن و حسين را گرفت و به طرف رسول خدا رفتند. هنگامى كه پيامبر آنها را ـ كه از شدت گرسنگى بسان جوجه اى مى لرزيدند ـ مشاهده نمود فرمود: "چه بسيار مرا آزار مى دهد آنچه را كه در شما مى بينم." سپس پيامبر از جا بلند شد و به طرف منزل حركت نمود و فاطمه(عليها السلام) را مشاهده كرد كه شكمش به پشتش چسبيده و چشمانش گود افتاده بود. چنين حالتى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را آزار داد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و فرمود: "اى محمد! ]اين سوره را[ بگير. خداوند تو را ]به خاطر داشتن چنين اهل بيتى[ تبريك گفت." سپس سوره انسان را برايش خواند»( ).

چون على(عليه السلام) امانت دار مكتب اسلام پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بود جبرئيل در روز غدير خم و پس از بازگشت پيامبر و مسلمانان از حجة الوداع از جانب خدا بر پيامبر نازل شد و آيات زير را به او ابلاغ نمود: (يَا أيهَا الرَّسولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِليْك مِن رَبِّك وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْت رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُك مِنَ النَّاسِ; آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده است را ابلاغ كن; و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى. و خدا تو را از ]گزند[ مردم نگاه مى دارد)( ).

«امام احمد» از «زيد بن ارقم» روايت مى كند: «همراه پيامبر در وادى اى به نام خم فرود آمديم. پس به نماز امر فرمود و نماز را در گرماى نيمروز خواند. سپس در بين ما سخنرانى كرد ]در حاليكه [براى در امان ماندن پيامبر خدا از گرماى آفتاب، ردايى را بر درخت سمره اى پهن نمودند. پيامبر فرمودند: "آيا شما نمى دانيد؟ آيا گواه نمى شويد كه من به هر مؤمنى از خودش اولى ترم؟" گفتند: "چرا." او فرمود: "من كنت مولاه فعليٌ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه; هر كس من مولاى او هستم، على مولاى اوست. خداوندا يارانش را يارى كن و با دشمنانش دشمن باش."»( ) بنابراين، على(عليه السلام)از سوى خداوند متعال و رسولش و از سوى حق و حقيقت براى جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) تعيين شد.