ملاحظه مى شود كه رويارويى

ملاحظه مى شود كه رويارويى امروزين اسلام با انديشه ها و نهادهاى متضاد، جنبه علمى به خود گرفته است. افق هايى كه قرآن آنها را نقطه شروع خود در تعميق علمورزى مى داند كدامند؟

اولين خطاب الهى به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در مورد علم بود: (اقْرَأْ بِاسمِ رَبّك الَّذِى خَلَقَ; بخوان به نام پروردگارت كه آفريد.)( ) بخوان آغاز حركت شناخت و دعوتى براى پويش وجدان در آفاق علمى است كه نقطه شروع آن مطالعه نگاشته ها يا مطالعه وسيع شنيده ها و يا مطالعه فراگير كتاب خدا ـ كتابى كه به سوى رازهاى نهفته در ژرف ها و پيوسته با آسمان ها و يا به سوى جهان انسانيت گشوده است ـ مى باشد. شناخت مورد نظر خداوند كه انسان برگزيده (پيامبر) يا انسان عادى را به آن دعوت مى كند شناختى است كه با نام خداوند آغاز مى شود (اقْرَأْ بِاسمِ رَبّك الَّذِى خَلَقَ) چرا كه اگر خداوند سبحان تمام آفرينش و هستى را به وجود آورده است، ناگزير بايد خواندن با نام او آغاز شود; زيرا بارى تعالى است كه آن نعمت را به تو ارزانى داشته، بر آن شده است كه خواندن را اساسى براى رسيدن به بهترين شناخت ـ كه زندگى را مى سازد و از آن محافظت مى كند ـ قرار دهد. او مى خواهد تو به ذاتش نزديك شوى و از او دورى نكنى; تا شناختت با وحى او و با هدفى كه خلق را به خاطر آن آفريد همگام و در ژرفاى معانى وجودى او ذوب شود; او كه (خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَق; انسان را از عَلَق آفريد.)( ) علق خون بسته اى است كه به خواست خداوند به انسانى راست قامت و خردمند كه از نظر آفرينش و رازهاى وجودى، موجودى كامل است تبديل مى شود. از اينجا به اين مسأله پى مى بريم كه خواندن بايد پيوسته به نام خداوند باشد تا شناخت حاصل از آن با نظام آفرينش و با انسانى كه خداوند خواهان ايجاد موازنه بين وجود، تحرك و سنت هاى نهفته در درون اوست هماهنگ شود.

پس از آن مى فرمايد: (إِقْرَأْ وَ رَبُّك الأَكْرَمُ; بخوان، و پروردگار تو كريمترين ]كريمان[ است.)( ) كلمه إقرأ تكرار مى شود تا نشان دهد اين دين نوين جهش خود را از خواندن به عنوان ابزارى براى روى كردن به شناخت آغاز كرده است; همانطور كه قدم اوّل رسالت از كتابى آغاز مى شود كه آيات آن در نگرش، تشريع و روش اين رسالت تكامل پيدا مى كند.

اگر از پيامبر خواسته مى شود كه از خلال الهام الهى يا به واسطه شنيدن وحى از جبرئيل «بخواند»، چنين خواسته اى از مؤمنان ـ بلكه از همه مردم ديگر ـ نيز مى شود كه قرآن را پس از كامل شدن نزول آن «بخوانند» و حركت خود را به سوى جايگاه حقيقت الهى در زمينه اعتقاد و تشريع آغاز نمايند.

سپس جمله معترضه (و ربك الاكرم) اشاره مى كند كه «سخن و خطاب به انسان» در چارچوب رحمت الهى ـ كه از كرم سرشار خداوند نسبت به بندگانش ناشى مى شود ـ قرار دارد; خداوند كريمى كه در توان كسى نيست كه به مرزهاى كرم يا هيچ يك از ويژگيهاى او نزديك شود; زيرا كسى همتاى او نيست... از مظاهر كرم او بالا بردن انسان تا بلنداى شناختى مشرف به همه حقايق زندگانى است; آنجا كه (الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ; همان كس كه به وسيله قلم آموخت)( ); قلمى كه مايه حفظ همه علوم الهى و انديشه هاى انسانى ـ چه انديشه هاى برخاسته از تفكر و تأمل چه آموزه هاى منبعث از تجربه ـ به عنوان توشه اى براى همه ى نسل ها بوده، نقطه شروعى براى همه پيشرفتهايى كه براى كامل شدن انديشه و رشد انسانيت لازم است محسوب مى گردد.

(عَلَّمَ الانسانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ; آنچه را كه انسان نمى دانست ]به تدريج [به او آموخت.)( ) انسان بسان صفحه سفيدى كه كوچكترين امكانى براى شناخت هستى و كليات و جزئيات حقايق آن در اختيار ندارد پاى به دنيا گذاشت. سپس خداوند، عقل و حواس ]پنجگانه[ را به او ارزانى نموده، جزئيات علم را براى حركت او در عالَم ملموس به او اعطا كرد و آنگاه او را يارى داد تا امور ذكر شده را ـ با هدف رسيدن به علم يا انديشه اى جديد ـ طبقه بندى نمايد. از خلال اين فرايند، پرسش ها فزونى مى يابد تا انسان به دنبال پاسخ باشد و با انديشه اى جديد و بحثى نوين به كاوش بپردازد.

بدين شكل حركت دانش پيشرفت مى كند و افق هاى جديدى گشوده مى شود تا انسان آنچه را نمى دانست و نمى داند از خلال احساس; عقل و اراده اى كه خداوند در ژرفناى شخصيت و در راز و رمز وجودش نهاده است دريابد. از اين رو ملاحظه مى شود كه اين آيات ـ كه در آغاز دعوت اسلامى نازل شد ـ عنوان اين رسالت را «خواندن» و «نوشتن» اعلام مى كند; زيرا خواندن دليل شناخت و نوشتن راز جاودانى شناخت است; شناختى كه انسان از وحى مى گيرد يا از خود باقى مى گذارد. اينجاست كه ارزش ايمانى انسان و معيّن مى گردد، كه عبارت از اين است كه خداوند او را از علق آفريد و اين قطعه خون جامد را تا رسيدن به يك انسان متناسب، عاقل، انديشمند، مختار، طالب شناخت و بهره مند از عقل و حواس پنجگانه متحول ساخت و به او علم نادانستنى ها را آموخت.

اگر به اين امر پى ببريم كه خداوند از آفرينش انسان به عنوان جلوه اى از عظمت خود ياد كرده، علم او را جلوه اى ديگر از مظاهر عظمت خود دانسته است در مى يابيم كه خداوند بر آن است كه در خودآگاه انسان چنين خطور كند كه «علم» نشان گر ارزشى عظيم و راز قدرت اوست، همانطور كه نشان دهنده راز نعمت هاى او در زندگى انسان مى باشد. پس انسان بايد شكرگزار اين نعمت باشد و علم خود را با هدف خدمت به خدا، و زندگى خود را با هدف تلاش براى رسيدن به شناخت دگرگون سازد. بدين شكل او به شناخت نصّ قرآنى به همان اندازه نزديك مى شود كه به كشفيات علمى نزديك مى گردد. بنابراين هر اندازه كه شناخت او نسبت به هستى و زندگى فزونى يابد آگاهى او نسبت به حقايق قرآنى فزونى خواهد يافت. عكس اين مطلب نيز صحيح است.