منظور قرآن از «پرستش هوى» چيست؟

منظور قرآن از «پرستش هوى» چيست؟

قرآن كريم پيروى انسان از هوا و هوس را نوعى پرستش آن مى داند; زيرا او در اين صورت تمامى آمال و آرزوهاى خود را منحصر در رضايت هواى نفس خود مى داند و در نتيجه، خواهش هاى نفسانى خود را به عنوان معبودى ـ غير از خداوند ـ مورد پرستش قرار مى دهد.

(أَفرَأيْت مَنِ اتخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنت تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلا; آيا آن كس كه هواى ]نفس[ خود را معبود خويش گرفته است ديدى؟ آيا ]مى توانى[ ضامن او باشى؟)( ) اين آيه در برگيرنده خطابى به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) است و از او مى خواهد چنين شخصى را ـ در صورتى كه به موعظه و راهنمائى ها گوش نسپارد و به پيروى از هوا و هوس خود ادامه دهد ـ به خود وا گذارد و او را ترك نمايد. زيرا اين شخص نتيجه عملش را هنگام روبرو شدن با خداى خود مشاهده خواهد نمود.

خداوند سبحان در آيه ديگرى مى فرمايد: (أَفَرَأيْت مَنِ اتخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَ أَضلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَ خَتَمَ عَلى سمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصرِهِ غشاوَةً فَمَن يهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللهِ أَفَلا تَذَكَّرُونَ; پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده است و خدا او را دانسته گمراه گردانيد و بر گوش دلش مُهر زد و بر ديده اش پرده نهاد؟ پس از خدا چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمى گيريد؟)( ) خداوند متعال در اين آيه از انسانى سخن مى گويد كه از مسائل به خوبى آگاه است و مى داند كه فلان چيز حرام يا آن ديگرى در بردارنده زيان و ضرر است; ولى اراده ترك آن را ندارد و نمى تواند اين آگاهى خود را در موضع گيرى هاى سخت و طاقت فرسا حفظ كند. از اين رو عنان به خواسته هاى نفسانى خود مى دهد; خواسته هايى كه خردمندى او را نابود مى سازد.

خداوند در مورد چنين انسانى مى فرمايد كه من او را گمراه مى سازم، به اين معنى كه او با اختيار خويش هوا و هوس را خداى خود بر مى گزيند و از خداى واقعى هراسى به دل راه نمى دهد. نتيجه قهرى اين مسأله گمراهى خواهد بود; زيرا هوا و هوس خطّ مستقيمى ندارد، بلكه گاهى انسان را به راست مى برد و گاهى به چپ، امروز به شرق و فردا به غرب و...

بنابراين هر كس كه دنباله رو هوا و هوس باشد گمراه و بازنده مى شود; خواه ناآگاهانه گمراه شود يا اينكه با علم و اراده خويش به چنين امرى مبتلا گردد. مثل كسى كه (ختم على سمعه و قلبه) زيرا هنگامى كه هوا و هوس بر انسان چيره گردد او ـ مانند كسى كه بر چشم و دهانش پوششى نهاده باشد ـ از انديشيدن و مشاهده نمودن حقايق منع مى نمايد. از اين روست كه خداوند مى فرمايد: (فمن يهديه من بعد الله) زيرا خداوند راه هدايت را براى او مهيا ساخت و خود او بود كه از اين مسير منحرف گشت، با آن مخالفت ورزيد و راه هوا و هوس را برگزيد. پس سرنوشت او اين شد كه مسير خود را تا ملاقات خداوند در روز جزا در گمراهى ادامه دهد.

پيروى از هوا و هوس تنها منحصر به نادانان نيست; بلكه ممكن است آگاهانه نيز به چنين امرى مبتلا گردند و با پيروى از هوا و هوس خود ـ حتى در صورتى كه با آيات خداوند و حقايق ايمان آشنا باشند ـ گمراه شوند; زيرا علم به فرايندى كه به ذات آنان وارد شود مبدل نگشته است. دانش آنان محدود به عقل ايشان بود; ولى شهوت هاى آنان بر آنان سيطره يافته بود و بهره اى از علم خود نبردند. پس علم به ايمان و اراده اى نيازمند است كه انسان را به حركت درآورد.

خداوند درباره اينگونه افراد مى فرمايد: (وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتيناه آياتنا فَانسلَخَ مِنْها; و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم پس، از آن عارى گشت براى آنان بخوان)( ) يعنى با اين كه نسبت به آيات خداوند آگاه بود ولى (فَأَتْبَعَهُ الشيْطنُ فَكانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفعناه بِهَا; آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد * و اگر مى خواستم قدر او را به وسيله آن ]آيات[ بالا مى برديم)( )يعنى اگر اراده مى كرديم مى توانستيم با دادن شناخت و الزام به عمل، وى را به درجات عالى برسانيم; ولى ما مردم را به هدايت اجبار نمى كنيم. ما راه را نشان مى دهيم و سپس جايگاه هر آنكس كه در آن پاى نهاد را والا مى گردانيم و كسى كه خلاف آن را پيمود (وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الأَرْضِ; اما او به زمين ]دنيا[ گراييد)( ) و با پيوند به شهوت ها خدا را فراموش نمود (وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تحْملْ عَلَيْهِ يَلْهَث أَوْ تَترُكهُ يَلْهَث; و از هواى نَفْس خود پيروى كرد، پس مَثَل او چون داستان سگ است ]كه[ اگر بر آن حملهور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى ]باز هم[ زبان از كام برآورد.)( ) اگر با اينگونه اشخاص صحبت كنيد توجه نمى كنند و اگر آنها را ترك كنيد باز هم توجه نمى نمايند; مانند سگى كه چه در برابرش بايستيد و چه از او دور شويد پارس مى كند. اين حال كسى است كه رهبرش هوس اوست; زيرا از خود انديشه اى ندارد و هوا و هوس بمانند بيمارى هارى درون او رخنه كرده است و برخورد او با قضايا براساس انفعال و عادت و تعصّبات خواهد بود و شكلى غريزى به خود مى گيرد. سگ پارس مى كند زيرا غريزه به او چنين القاء مى كند. انسان هواپرست نيز چنين است. او هنگامى كه به پيروى از هواى خود مى پردازد، گمراهى در او شكلى غريزى به خود مى گيرد (فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكلْبِ إِن تحملْ عَلَيْهِ يَلْهَث أَوْ تَترُكهُ يَلْهَث ذلك مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا آيَاتِنَا; پس مثل او چون داستان سگ است ]كه [اگر بر آن حملهور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى ]باز هم[ از كام برآورد. اين، مَثَل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند)( ).

منكران خداوند داراى چنين شخصيتى هستند; زيرا زمين را اختيار نموده، پيرو هوا و هوس خود شدند، در حالى كه خداوند به آنان امر كرده بود دنباله رو شهوت هاى زمينى نباشند، بلكه از زمين به اندازه اى استفاده كنند كه زندگى آنان بر اساس خط الهى ادامه داشته باشد. خدا از انسان ها مى خواهد كه دل بر او بگشايند; تا جان هايشان به پرواز درآيد، خرد آنان پربار گردد و رؤياى ايشان دنيا و آخرت ـ هر دو ـ را شامل شود.