آيا خداوند مردم را بدون اين كه حجت را بر آنها تمام نمايد فرجام مى دهد؟

آيا خداوند مردم را بدون اين كه حجت را بر آنها تمام نمايد فرجام مى دهد؟

در ابتدا بايد به اساس و پايه ايمان كه در مفاهيم قرآنى بدان پرداخته شده است نظر بيفكنيم. قرآن كريم بر اين نكته پافشارى مى كند كه رابطه خداوند متعال با مردم ـ در فرايند مسؤوليتى كه با آن مواجهند ـ در حقيقت در چارچوب «حركت حجت، از طرف خدا به سوى خلق» قرار دارد. (وَمَا كُنَّا مُعَذّبِينَ حَتى نَبْعَث رَسولا; و ما تا پيامبرى برنينگيزيم، به عذاب نمى پردازيم.)( ) خداوند در آيه اى ديگر مى فرمايد: (لايُكِلّف اللهُ نَفْساً إِلا مَا ءَاتَاهَا; خدا هيچ كس را جز ]به قدر[ آنچه به او داده است تكليف نمى كند.)( ) پس ما با همه وجود پاسخگوى مسؤوليت هاى خود در برابر خداوند متعال هستيم و او نيز نتايج مسؤوليت هايمان را جز در صورتى كه بر ما اقامه حجت نكرده باشد تحميل نمى كند. اقامه حجت نيز هنگامى است كه عقل و خرد را در اختيارمان قرار دهد تا بتوانيم با آن انديشه كنيم و فرستادگانى را بر ما نازل كند كه بتوانيم بسيارى از جزئيات و تفاصيلى كه عقل توان ادراك آنها را به صورت مستقيم ندارد دريابيم. لذا در صورتى كه عقل را در چارچوب تفكر دينى بكار بريم و بتواند پرسشهايى كه رو در روى مكتب ها قرار مى دهد و يا مكتبها در مقابل او قرار مى دهند را پاسخ مى دهد، در اين هنگام حجت بر انسان تمام مى شود. از اين روست كه مى توانيم ادعا كنيم كه عقل، مسير را مستحكم مى سازد و رسالت، جزئيات و تفاصيل آن را منظم مى كند. بر اين اساس، انديشه، گفتوگو، جدل، كنكاش، پرسشها و پاسخهايى وجود خواهند داشت و پس از آن حجت بر ما تمام خواهد شد.

از اين رو متكلمين ]انديشمندان علم كلام و عقائد[ بر اين باورند كه خداوند، انسانى كه وسيله رسيدن به شناخت را در اختيار ندارد، مؤاخذه نمى كند. او كسى را كه ابزارهاى رسيدن به شناخت حقايق را ندارد مورد عقاب خود قرار نمى دهد; زيرا حجت را بر او تمام نساخته است. خداوند، چنين انسانى را در آنچه عقل مى تواند بصورت مستقل به آن پى ببرد مورد محاسبه قرار مى دهد; زيرا مسير تفكر عقل در بسيارى از موارد، نياز به رسالت و مكتب ندارد. امّا در مورد مسائلى كه پيامبران آنها را مى آورند يا آنچه كه اصول بر اساس آنها مستحكم شده، فروع از آنها منشعب مى گردد، در اينگونه موارد حجت بر آنها تمام نگشته، نمى توان در مورد آنها محاسبه و فرجام خواهى كرد.

از اين روست كه در ساحت ايمان اگر حجتى نباشد مسؤوليتى نيز پديد نخواهد آمد. حجت، عقل و پيامبر است. عقلى كه از طريق حواس و پيامبرى كه از دريچه مكتب فعال مى شوند. در روايت آمده است كه: «و إنّ العقل رسولٌ مِن داخل و الرسول عقلٌ مِن خارج; خرد، پيامبر درونى و پيامبر، عقلى از بيرون است.» اين حديث پيامبر و رسالت او را عقلانيت مى بخشد; بدين معنى كه او را انسانى نمى داند كه فقط كلمات را بر زبان جارى مى سازد و كسى را حقّ پرسش و مناقشه با او نيست. پيامبر با خردمندى مى آيد تا عقل را تكامل بخشد و از اين رهگذر عقل بتواند با راهنمايى و مساعدت رسالت براى كشف حقيقت گام بردارد و در مقابل، در مسير جارى ساختن رسالت در زندگى به كمك آن بشتابد. بر اين اساس، هيچ تقابل و ضديتى ميان دين و عقل و نيز بين آنچه كه عقل در فرايند رسالت توان پى بردن به آن را دارد وجود ندارد.