بنا به پاسخى كه فرموديد، تقليد چه جايگاهى در پذيرش ايمان دارد؟

بنا به پاسخى كه فرموديد، تقليد چه جايگاهى در پذيرش ايمان دارد؟

اسلام تقليد را نمى پذيرد، لذا هنگامى كه مى خواهيد بر اساس باورهاى خود زندگى كنيد، يا آنها را بسازيد و يا آنها را در چارچوب واقعيتها به تحرك درآوريد، ناچاريد كه بر اساس انديشهورزى ذاتى ـ و نه تقليدى ـ عمل كنيد. اين انديشه ذاتى و شخصى مى تواند از عناصر و مقدمات آن و نيز يارى جستن از تفكر و انديشه ديگران ـ اشخاصى كه داراى آن عناصر و مقدمات هستند ـ نشأت گرفته باشد. بر اين اساس، باورها بايد نشأت گرفته از تفكرات ذاتى باشند، نه از پيروى و تقليد ديگران.

قرآن كريم در پاسخ بسيارى از كسانى كه مى گويند: (إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلى أُمَّة وَ إِنَّا عَلى ءَاثَارِهِم مُّقْتَدُونَ; ما پدران خود را بر آيينى ]و راهى[ يافته ايم و ما از پى ايشان راهسپاريم)( ) با لحنى محاكمهوار مى فرمايد: (قال أَوَ لَوْ جِئْتُكم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتمْ عَلَيْهِ ءَابَاءَكمْ; گفت «هر چند هدايت كننده تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته ايد براى شما بياورم؟)( ) و نيز مى فرمايد: (أَوَ لَوْ كانَ ءَاباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شيْئاً وَ لا يَهْتَدونَ; آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى كرده و به راه صواب نمى رفته اند ]باز هم در خور پيروى هستند[؟)( ) قرآن در مورد اعمال ناپسند مردمى سخن مى گويد كه به تأثير از ]اعتقاد[ پيشينيان خويش پرداختند; به گونه اى كه باورهاى خود را از پدران و يا از محيط اثرگذار پيرامون خود الهام گرفتند. لذا تقليد از پدران به عنوان نمونه اى از نمونه هاى پيروى احساسى و انفعالى شمرده مى شود. از همين رو است كه ملاحظه مى شود بسيارى از مردم به تقليد كوركورانه از قهرمانان، برجستگان، ثروتمندان و مانند آنان مى پردازند و آنان را به عواملى براى تحت فشار قرار دادن انديشه خود تبديل مى كنند.

قرآن كريم علاوه بر نفى تقليد از آباء و اجداد، درباره تقليد مستضعفان از مستكبران مى فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائكَةُ ظالِمِي أَنفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُستَضعَفِينَ في الأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْض اللهِ وَاسِعَةً فَتَهاجِرُوا فِيهَا فأُولَئك مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَت مَصِيراً; كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده اند، ]وقتى[ فرشتگان جانشان را مى گيرند، مى گويند: «در چه ]حال [بوديد؟» پاسخ مى دهند: «ما در زمين از مستضعفان بوديم.» مى گويند: «مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟» پس آنان جايگاهشان دوزخ است، و ]دوزخ [بدسرانجامى است)( ) مسأله اى كه اين آيه مطرح مى كند اين است كه مستضعفان در صورت به دست آوردن فرصتى براى از بين بردن ضعف و ناتوانى خويش و محقق ساختن باورهاى خود، بايد از اين فرصت استفاده نمايند و هيچ بهانه اى از آنان پذيرفته نمى شود. ضعيف تر از ديگران بودن نمى تواند عذر موّجهى براى نابودى اراده و تقليد از انديشه ديگران باشد. ديگرى ـ هر قدر هم كه قوى باشد ـ نمى تواند فكر ناخواسته اى را بر عقل و انديشه ما تحميل نمايد.

بنابراين قرآن بر مسؤول بودن انسان نسبت به انديشه خود تأكيد مىورزد، زيرا خداوند انديشهورزى و تفكر انسان را مى خواهد; تا فرايند مسؤوليت پذيرى از انديشه او به تمام عرصه هاى حياتش جارى گردد. از اين روست كه در قرآن كريم ـ و در كنار مسأله مستضعفين و مستكبرين ـ حتى شيطان نيز به تنهايى مظهر گمراهى به حساب نمى آيد; بلكه ما خود مسؤوليت گمراهى خويش را به دوش مى كشيم. قرآن به مسأله چنين مى نگرد: (وَ بَرَزُوا لِلَّهَ جَميِيعاً فَقَالَ الضعَفاءُ لِلَّذينَ استَكْبرُوا إِنَّا كنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللهِ مِن شىْء قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللهُ لَهَدَيْناكمْ سوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صبرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحيص; و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند. پس ناتوانان به گردنكشان مى گويند: «ما پيروان شما بوديم. آيا چيزى از عذاب خدا را از ما دور مى كنيد؟» مى گويند: «اگر خدا ما را هدايت كرده بود، قطعاً شما را هدايت مى كرديم. چه بى تابى كنيم، چه صبر نماييم براى ما يكسان است. ما را راهِ گريزى نيست.)( ) پس (لو هدانا الله لهديناكم; اگر خدا ما را هدايت كرده بود ما شما را هدايت مى كرديم)مسأله اين است كه ما با گمراهى آنان گمراه شديم نه با اختيارشان (لو هدانا الله)، زيرا انسان مستضعف انديشه خود را در اختيار ندارد، او هنگامى كه انسانيت و اختيار خويش را از بين مى برد در حقيقت انديشه خود را نابود ساخته است. خداوند متعال مى فرمايد: (وَ قَالَ الشيْطانُ لَمَّا قُضيَ الأَمْرُ إِنَّ اللهَ وَعَدَكمْ وَعْدَ الحَْقّ وَ وَعدتُّكمْ فَأَخْلَفْتُكمْ وَ مَا كانَ لي عَلَيْكُم مِنّ سلْطان إِلا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاستَجَبْتُمْ لي فلا تَلُومُونى وَ لُومُوا أَنفُسَكم مَّا أَنَا بِمُصرِخِكمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصرِخِىَّ إِنى كفَرْت بِمَا أَشرَكتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ; و چون كار از كار گذشت ]و داورى صورت گرفت[ شيطان مى گويد: «در حقيقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود، جز اينكه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد. پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد. من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد. من به آنچه پيش از اين مرا ]در كار خدا[ شريك مى دانستيد كافرم». آرى! ستمكاران عذابى پردرد خواهند داشت.)( ) اين مسأله را چگونه درك و هضم كنيم؟ شيطان مى گويد: «اى انسان! تو داراى عقل و خردى هستى كه مى توانى به وسيله آن واقعيت ها را كشف كنى. دو چشم دارى كه مى توانى با آنها موجوداتى را ببينى كه تو را به حقايق مى رسانند. دو گوش در اختيار دارى و با همه اين مواهب مى توانى به حقايق و واقعيت ها پى ببرى و بدانى كه وعده الهى حق و وعده شيطان باطل است. اى انسان! چرا بين آنچه كه خدا مى خواست و چيزى كه من مى خواستم ـ بين آنچه حق بود و چيزى كه باطل بود ـ مقايسه و تفكر نكردى؟ اى انسان! تو ادعا مى كنى كه: «شيطان مرا گمراه ساخت»; ولى در حقيقت من گمراهى تو را به تو تحميل نكردم. من تنها وضعيت و محيط تباهى را براى تو آماده ساختم و تو مى توانستى بر عليه آن دست به شورش بزنى. پس چرا در مقابل آن تسليم شدى؟»

اين مسؤوليت از آن رو است كه خداوند مى خواهد انسان، عقل، اراده و موضعى محكم داشته باشد; پژواك و سايه ديگران نباشد; و وجود خود را پوچ و ناچيز و بى معنا جلوه ندهد.