از آن روى كه قرآن كريم منبع اول سيره شريف نبوى است، آيا درباره شناخت پيش از بعثت پيامبر(ص) از آنچه در تورات و انجيل آمده است، چيزى مى گويد؟

از آن روى كه قرآن كريم منبع اول سيره شريف نبوى است، آيا درباره شناخت پيش از بعثت پيامبر(ص) از آنچه در تورات و انجيل آمده است، چيزى مى گويد؟

از ظاهر آيه شريفه «ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان»(شورى/52) چنين بر مى آيد كه پيامبر(ص) پيش از نبوت از محتواى تورات و انجيل آگاهى نداشته است; اگر منظور از واژه «كتاب» در اين آيه، همان كتابى باشد كه خداوند بر پيامبران خود نازل كرده است، به قرينه آيه «و تؤمنون بالكتاب كلّه» و اينكه واژه اهل كتاب بر يهوديان و مسيحيان اطلاق مى شود. همه اين ها نشان مى دهد كه منظور از كتاب همان تورات و انجيل است. علاوه بر اين خداوند مى فرمايد: «و ما كنت تتلو من قبله من كتاب و لا تخطه بيمنيك إذاً لارتاب المبطلون»(عنكبوت/48). اميرالمؤمنين(ع) نيز درباه دوران پيش از نبوت پيامبر(ص) مى فرمايد: «و خداوند بزرگترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبر(ص) كرد تا شب و روز، او را به راههاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نيكو راهنمايى كند.»( )گويى اين فرشته وظيفه تربيت اخلاقى پيامبر(ص) را به عهده داشته است و شايد در آن زمان در رابطه با فرهنگ، وظيفه اى متوجه پيامبر(ص) نبوده است; زيرا آن مرحله، مرحله آماده سازى تربيتى بود نه ابلاغ رسالت. با توجه به آياتى كه از سرگذشت پيامبران گذشته و افراد ديگر سخن مى گويند چنين بر مى آيد كه پيامبر نسبت به بعضى از جزئيات اين داستانها كه در كتابهاى گذشته ذكر شده اند اطلاع و آگاهى نداشته است. خداوند مى فرمايد: «تلك من أنباء الغيب نوحيها إليك ما كنت تعلّمها أنت و لا قومك من قبل هذا»(هود/49) و نيز مى فرمايد: «نحن نقصّ عليك أحسن القصص بما أوحينا إليك هذالقرآن و إن كنت من قبله لمن الغافلين»(يوسف/3) و مى فرمايد: «و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبّت به فؤادك»(هود/120).

غير از اينها آيات ديگرى هم وجود دارند كه دلالت مى كنند فرهنگ نوشتارى پس از نبوت به وجود آمده است. زيرا خداوند، در هر مرحله اى كه پيامبر(ص) نياز داشته است به تبع از ضرورتهاى رسالت، با وحى و الهام و علم خودش پيامبرش را تضمين مى كند. شايد همين مسأله از نزول دفعى قرآن كريم بر آيد. همان طورى كه خداوند متعال مى فرمايد: «و قال الذين كفروا لولا نزّل عليه القرآن جملة واحدة كذلك انثبّت به فؤادك و رتلناه ترتيلا»(فرقان/32).