خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «انّما أنت مذكّر لست عليهم بمسيطر»(غاشيه/21-22). دو چيز در رابطه با دعوت مط

خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «انّما أنت مذكّر لست عليهم بمسيطر»(غاشيه/21-22). دو چيز در رابطه با دعوت مطرح مى شود: تبليغ و تذكر دادن و عدم سيطره بر مردم. سؤال اين است: اگر پيامبر بر مردم مسلّط نباشد چگونه مى تواند رسالت الهى را به ايشان ابلاغ نمايد؟

دو شيوه در اسلام وجود دارد. يكى شيوه دعوت و تبليغ است. اين روش مى كوشد كه با حكمت و موعظه نيكو، جدال به شيوه بهتر، استفاده از گفتار نيكوتر و سوق دادن با ابزارهاى بهتر، دريچه خردها را به روى اصل توحيد موجود در رسالت و مفاهيم و روشهاى شريعت بگشايد. همه اينها براى اين است كه فطرت نهفته در ژرفاى انسانيت را به انسان يادآور شود. همين فطرت است كه انسان را به سوى درك حقايق متبلور در رسالت سوق دهد. را كه «اسلام دين فطرت است» و «هر مولودى بر فطرت به دنيا مى آيد...» و عوامل خارجى و به ويژه محيط سبب انحراف انسان مى شوند. «.. و اين والدين او هستند كه او را يهودى و مسيحى مى كنند.» اين والدين كودك هستند كه او را به سوى كفر و شرك و ديگر فضاهاى غفلت آلود سوق مى دهند. سيطره فضاى غفلت بر فكر كودك او را از روى آوردن به حق باز مى دارد. لذا نقش پيامبر و دعوتگر همان يادآورى و بيرون بردن انسان از حالت غفلت است. غفلت انسان را از درك و آگاهى دور مى كند.

شيوه ديگر تغيير دادن وضعيت موجود از طريق مقابله با چالشهاى مهمى است كه از سوى ديگران دامن زده مى شوند. اينان نمى گذارند كه پيام دعوت آزادانه به مردم برسد تا مردم فكر كنند، مناقشه نمايند و ايمان بياورند. چرا كه نبوت و رسالت يك حركت فردى نيست بلكه وحى الهى است. اراده پروردگار اين است كه مردم او را بشناسند، او را عبادت كنند و از او اطاعت نمايند. خداوند هيچ نيازى به معرفت و عبادت و اطاعت مردم ندارد بلكه اين خود مردم هستند كه به مصالح و منافع موجود در رسالت الهى نيازمندند. بدين ترتيب با افزوده شدن جنبه اختيارى انسان به جنبه تكوينى وجود او، پويايى كه خداوند مردم را بر آن آفريده است، تكميل مى گردد. سپس نوبت به اجراى شريعت بر مردم در قالب دولت اسلامى مى رسد. دولت اسلامى مسؤول حفظ نظام مردم و دور كردن ايشان از نابسامانى هاست تا به تعادل در زندگى و روابط خويش و امنيت دست پيدا كنند و به هدفهاى بزرگ زندگى دنيوى خويش برسند. بنابراين سيطره در اينجا سيطره بر انديشه نيست; زيرا انديشه تحت تأثير نيروهاى مادى نيست بلكه سيطره بر جامعه است تا آن اصلاح كرده و از فساد و تباهى دور نمايد. بنابر آنچه آمد، فضا و ابزارهاى شيوه دعوت، رويكردى درونى دارد، حال آن كه شرايط و ابزارهاى شيوه سلطه، رويكردى بيرونى دارند و معطوف به خارج هستند. پس سيطره ارتباطى به دعوت ندارد و چه بسا تبليغ روى تعادل و توازن جامعه تأثير داشته باشد.