قرآن كريم بر ضرورت باور فكرى تأكيد دارد. پيامبر(ص) در دعوت خود چگونه اين امر را تحقق بخشيد؟

قرآن كريم بر ضرورت باور فكرى تأكيد دارد. پيامبر(ص) در دعوت خود چگونه اين امر را تحقق بخشيد؟

پيامبر(ص) با جدال به شيوه بهتر و گفتگوى منطقى و عقلانى كه مبتنى بر دادن آزادى مناقشه و سؤال به ديگران است و گزينش نظر مناسب، اين امر را عملى ساخت. خداوند مى فرمايد: «و جادلهم بالتى هى احسن»(نحل/125) «و لا تجادلوا أهل الكتاب إلا بالتى هى احسن»(عنكبوت/46). در آيه اى ديگر خداوند بر حق مناقشه آنان تأكيد مىورزد و آنان را متوجه اين مسأله مى كند كه ضرورت دارد به چيزهايى در مورد آن استدلال مى كنند، آگاهى داشته باشند: «هآ انتم هؤلاء حاججتم فيما لكم به علم فلِم تحاجّون فيما ليس لكم به علم»(آل عمران/66) و مى فرمايد: «قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين»(بقره/111) و مى فرمايد: «لا إكراه فى الدين قد تبيين الرشد من الغى»(بقره/256) و «قل الحق من ربّكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر»(كهف/29) «أفأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين»(يونس/99). وقتى به قرآن نگاه مى كنيم مى بينيم كه قرآن كتاب گفتگوست كه فكر را حاصل طبيعى گفتمان مى داند و از سوى ديگر فكر را راه طبيعى به سوى ايمان بر مى شمرد. قرآن از انسان مى خواهد كه عقل خود را بگشايد: «أنّما يتذكر اولوالالباب»(زمر/9) و به انديشهورزى بپردازد: «و فى الأرض آيات للموقنين * و فى انفسكم افلا تبصرون»(ذاريات/20-21). قرآن از انسان مى خواهد تمام آن چيزهايى را كه باعث گسترش انديشه و تعمق آگاهى وى مى شوند بياموزد تا در فرايند حقيقت جويى، از معرفت و شناخت كافى بهره مند باشد: «قل هل يستوى الذين يعملون والذين لا يعلمون»(زمر/9). بدين تربيت پيامبر(ص) توانست امتى متفكر، پرسش گر و مجادله جو را پديد آورد كه با بهره جستن از از همه عوامل فكرى تأثير گذار كه حقايق هستى، انديشه و زندگى را براى انسان تفسير مى كنند، به ژرفاى ايمان دست يابند، زيرا هدف اسلام ساختن جامعه ايمانى آگاه و متفكر است نه جامعه اى غفلت زده كه تحت تأثير تقليدها قرار دارند. برنامه اسلام دور كردن انسان از ذهنيت تقليد و جمود و حركت كوركورانه است. «إنّا وجدنا آباءنا على أمة و إنّا على آثارهم مقتدون»(زخرف/23). خداوند در پاسخ به اين منطق مى فرمايد: «أو لو كان آباؤهم لا يعقلون شيئاً و لا يهتدون»(بقره/170) «أولو جئتكم بأهدى مما وجدتم عليه آباءكم»(زخرف/24) خواست قرآن اين است كه مردم استقلال فكرى داشته باشند و از طريق شخصيت آزاد خويش كه به انديشه باور دارد و با آزادى مى انديشد و با اراده خود حركت مى كند، انديشه را بپذيرند. اين شخصيت آزاد است كه به انسان اين شايستگى را مى دهد كه پذيراى انسانيت خويش در وجود خود باشد.