(واذا اسرّ النبى الى بعض أزواجه حديثا فلما نبّات به و أظهره الله عليه عرّف بعضه و اعرض عن بعض فلما نبّأها به قالت من أنباك هذا قال نبّأنى الع

(واذا اسرّ النبى الى بعض أزواجه حديثا فلما نبّات به و أظهره الله عليه عرّف بعضه و اعرض عن بعض فلما نبّأها به قالت من أنباك هذا قال نبّأنى العليم الخبير; و چون پيامبر با يكى از همسرانش سخنى نهانى گفت و همين كه وى آن را ]به زن ديگر[ گزارش داد و خدا ]پيامبر [را بر آن مطلع گردانيد، بخشى از آن را اظهار كرد و از بخشى ]ديگر [اعراض نمود; پس چون ]مطلب را[ به آن ]زن [خبر داد، وى گفت: چه كسى تو را از اين امر مطلع ساخت؟ گفت: مرا آن داناى آگاه خبر داد)( ) در اين آيه صحبت از رازى است كه به شخص پيامبر ارتباط داشت و نمى خواست فاش شود. آيا اين سرّ، جزو زندگى شخصى وى بود يا به نبوت او مربوط مى شد؟

آيه مورد نظر به بازگويى مشكل مهمى مى پردازد كه پيامبر گرامى اسلام در زندگى زناشويى خويش با يكى از همسرانش با آن مواجه بود. وى رازى را با او در ميان گذاشت كه اين زن نمى بايست فاش مى كرد; زيرا طبيعت راز، نوعى اطمينان است كه شخص بايد همان گونه كه امانتى را نگه مى دارد، از آن محافظت كند; به ويژه اگر صاحب راز پيامبر و رازدار او، همسرش باشد; زيرا رازهاى شوهر و خصوصيات او، در زندگى زناشويى، اهميت زيادى در سلامت زندگى و استمرار ارتباط زناشويى دارد. به همين خاطر است كه انسان در خانه خود به راحتى و آزادانه زندگى مى كند، نه آن گونه كه در جامعه بسر مى برد و رازهايش را در صحبت با همسرش آشكار مى كند، همان گونه كه در خلوت هاى شخصى، بدن خود را آشكار مى نمايد. همسرى كه پيامبر او را رازدار دانسته بود، راز را فاش مى كند. آيه نازل مى شود تا راه حلّى براى اين مسأله بغرنج بيابد; چرا كه خصوصيات پيامبر، امور مختص به وى نيستند، هر چند مردم به غلط تصور مى كنند كه بين مسائل خصوصى و امور اجتماعى پيامبر، امام، ولى يا رهبر تفاوت هايى وجود دارد و مى گويند: پيامبر در امور رسمى بايد به حدود عمومى مقيد شود و در زندگى خصوصى مى تواند آزادانه و بدون دخالت هيچ كس، كارهايش را انجام دهد.

در حالى كه اسلام نظر ديگرى دارد و در ارزيابى هايش، ارزش عملكرد بالاترين مقام جامعه را علاوه بر امور اجتماعى، در برگيرنده ويژگى هاى فردى او نيز مى داند; زيرا ارزش رفتار شخصى پيامبر، هم چون رفتار حكومتى اوست، بنابراين سخن از وقايع خانه پيامبر، سخن درباره پاره اى از زندگى و مسؤوليت هاى اوست; يعنى سخن از دايره شخصى وى مى باشد كه مرتبط به محدوده عمومى اوست; به ويژه اگر مسأله مورد نظر به حالت روحى وى در زندگى ـ كه رسالت از آن تأثيرپذير است ـ مربوط باشد.

شايد در بحث هايى كه در مورد نقاط ضعف برخى همسران پيامبر ]ام المؤمنين ها[ آمده است، بيابيم كه همسرى پيامبر مانع از نگاه نقادانه به جنبه شخصى زندگى آنان نمى شود. انتقاد، بر صفت انسانى و طبيعى آنان و بر ارزش مقيد بودن به رسالت در كارهاى شخصى به گونه اى است كه به اين مسأله پى مى بريم كه اين ويژگى ]همسر پيامبر بودن[ امتيازى نيست كه همسران پيامبر را از مسؤوليت معاف كند،بلكه مسؤوليت بزرگ ترى را كه اهميتش از مسؤوليت ديگر زنان بيشتر است، بر دوش آنان مى گذارد. و اين همان چيزى است كه قرآن به آن اشاره مى كند: (يا نساء النبى لستُنّ كاحد من النساء; اى همسران پيامبر! شما مانند هيچ يك از زنان ]ديگر[ نيستيد)( ).

اما شرح حال اين آيه بدين گونه است: (واذ أسر النبى الى بعض ازواجه حديثا; و چون پيامبر با يكى از همسرانش سخنى نهانى گفت)سخنى كه يك شوهر به همسر خويش مى گويد، سخنان ويژه اى است كه به روابط شخصى در برخوردهاى فردى يا بعضى از اوضاع عمومى شان مربوط مى شود. در روايت آمده كه آن زن حفصه بوده است و شايد پيامبر از او خواسته بود كه با هيچ كس در مورد آن راز صحبت نكند; زيرا سزاوار نبود كه آن مسأله خصوصى از آن دايره مشخص خارج شود، ولى حفصه نتوانست آن راز را نگه دارد و به عايشه خبر داد.

كتاب هاى حديث ارتباط صميمانه اى را بين حفصه و عايشه ذكر كرده اند، تا جايى كه هيچ كدام از اين دو، چيزى را از ديگرى پنهان نمى كرد و شايد آن دو در بعضى از كارهاى مشترك كه به جهت گيرى شخصى در برابر ديگر همسران پيامبر مربوط مى شد، با يكديگر هم كارى و هم يارى مى كردند. اين گونه بود كه حفصه، راز پيامبر را به عايشه رساند. (فلما نبأت; و همين كه وى آن را ]به زن ديگر[ گزارش داد) خداوند پيامبر را از موضوع آگاه كرد (عرّف بعضه; بخشى از آن را براى پيامبر اظهار كرد) يعنى در مورد راز پيامبر و آن زن (و اعرض عن بعض; و از بخشى ديگر اعراض نمود) يعنى تمام ماجرا را ذكر نكرد (فلما نبأها; پس چون مطلب را به آن زن خبر داد، وى گفت: چه كسى تو را از اين امر مطلع ساخت؟)

حفصه تعجب كرد و شايد به ذهنش خطور كرد كه عايشه راز دارى نكرده و به پيامبر گزارش داده است; زيرا اين صحبت از محدوده عايشه و حفصه فراتر نرفته بود، لذا حفصه به هيچ وجه فكر نمى كرد كه وحى دخالت كرده و پيامبر را از امور خصوصى كه در خانه همسرانش اتفاق مى افتد، آگاه كرده باشد. چون اين قضيه از مسائلى بود كه هيچ ارتباطى به رسالت پيامبر نداشت. او از رازدارى دوستش عايشه اطمينان داشت، ولى پيامبر فرمود: (نبأنى العليم الخبير; مرا آن داناى آگاه خبر داده است); آن كسى كه پيامبرش را در عرصه هاى عمومى محافظت مى كند، در خانه اش نيز از آن چه موقعيتش را متزلزل كند، حفظ مى نمايد.

ظاهراً قضيه اى كه پيامبر به همسرش گفته بود، از امورى است كه به زندگى شخصى وى مربوط مى شد; چون مسائل عمومى به خاطر طبيعت ذاتى شان يا به خاطر موقعيت مسؤوليت پيامبر، به اين زن يا زن ديگرى محدود نمى شود; پس ضرورتى نداشت كه پيامبر آن قضيه را به صورت رازى مهم كه هيچ ارتباطى به همسرش نداشت به او بگويد، هر چند بعضى از روايات به اين مطلب اشاره دارند كه آن قضيه از مسائل عمومى بود كه به آن زن نيز مربوط مى شد; ولى اين احاديث، خالى از اشكال و مناقشه سندى و مضمونى نيست; و الله العالم.