با بسيارى از افراد بر مى خوريم كه بدون داشتن ذره اى علم، معرفت و آگاهى به امور فقهى و سي

با بسيارى از افراد بر مى خوريم كه بدون داشتن ذره اى علم، معرفت و آگاهى به امور فقهى و سياسى ، به خود باور دارند و به ندرت عبارت «به نظر من...» از زبان آن ها شنيده مى شود و متعرض رهبران، علما و مراجع مى گردند. نظر شما در اين رابطه چيست؟

اين جا سخن از كسى ست كه ادعاى ايمان دارد; ولى گرفتار غرور و سستى شخصيت است، اين گونه متعرض شدن به كسانى كه از علم، جهاد و عنايت آن ها بهره مند است، سبب دورشدن وى از تقوى مى گردد.

اين حق انسان است و برخاسته از فرهنگ بيدار اوست كه ديگران را از نظر انديشه، سياست و علم، نقد و ارزيابى كند; ولى اگر در سطحى مناسب از فرهنگ، آگاهى و معرفت قرار ندارد، چگونه مى تواند ديگران را ارزيابى كند؟ و اگر فاقد فرهنگ و آگاهى سياسى ست و شناخت سياسى او از طريق آموزش هاى حزبى يا گروهى، تحليل روزنامه ها و يا گوش دادن به راديوها شكل گرفته است و او منتقد حركت هاى سياسى شده است، چگونه به خود اجازه مى دهد كه بگويد: نظر من در فلان مسئله سياسى چنين است؟ زيرا سياست به پختگى، معلومات، پيگيرى رويدادها، شناخت گستره ها، جوانب، روابط و دنياى گسترده ى سياست، نيازمند است.

درباره ى علم هم چنين است. كسى كه علم، تخصّص و شناخت ندارد با اين حال بدون اينكه هيچ گونه تخصصى در اين زمينه داشته باشد، برخى فتواهاى شرعى را رد مى كند. علما ده ها سال تحقيق مى كنند تا مجتهد شوند و فتواهاى شرعى را استنباط كنند; آن گاه فردى كه هيچ بهره اى از علم ندارد بر آنها اشكال مى كند و بدون اينكه كوچك ترين شناختى به يك مسئله داشته باشد، آن را رد مى كند. خداوند متعال مى فرمايد: ( ها أنتم هؤلاء حاججتم فيما لكم به علمٌ فلِمَ تحاجّون فيما ليس لكم به علم )(آل عمران/66)، «هان، شما ] اهل كتاب [همانان هستيد كه درباره ى آنچه به آن دانشى داشتيد محاجّه كرديد; پس چرا درباره ى چيزى كه بدان دانشى نداريد محاجّه مى كنيد؟»; بنابراين اگر نمى توانى بين يك مجتهد و مجتهد ديگر يا يك فرهيخته و فرهيخته ى ديگر تفاوت بگذارى، بر چه مبنايى درباره ى علم يك عالم يا آگاهى فردى فرهيخته، اظهار نظر مى كنى؟

در سيره آمده است: هنگامى كه امير مؤمنان على(ع) شنيد، معاويه بين مردم تبعيض قايل مى شود به او نامه اى نوشت و در آن فرمود: « ... و ما انت و الفاضل و المفضول و السائس والمسوس و ما للطلقاء وابناء الطلقاء و التمييز بين مهاجرين الاولين و ترتيب درجاتهم و تعريف طبقاتهم! ألا تربعُ ايها الانسان على ظلعك و تعرف قصور ذرعك و تتأخر حيث أخرك القدر، مما عليك غلبة المغلوب و لاظفرُ الظافر » .

«و چه كارست تو را با برتر و كهتر و با زبردست و زيردست و چه كارست آزادشدگان و پسرانشان را به تشخيص بين كسانى كه در آغاز از مكه به مدينه مهاجرت كردند و تعيين مرتبه ها و شناساندن طبقاتشان؟ اى انسان با لنگى خود نمى ايستى و كوتاهى دستت را نمى شناسى و عقب نمى روى در جائى كه تو را قضا و قدر عقب خواسته؟! پس زيان شكست يافتن شكست خورده و سود پيروزى پيروزمند بر تو نيست».

ما اينان را نصيحت مى كنيم و به ايشان مى گوييم: اين كار آن ها جنبه ى دينى ندارد و معنى التزام به ] دين [ اين است كه انسان حدود شريعت را كه خداوند به آن امر كرده است، نگهدارد. ( و لا تقف ماليس لك به علم إن السمع و البصر والفؤاد كلُ اولئك كان عنه مسؤلاً )«اسراء/36)، «و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا از گوش و چشم و قلب، از همه پرسش خواهد شد.» فرداى قيامت خدا از تو خواهد پرسيد: شنيدى، چگونه شنيدى؟ ديدى، چگونه ديدى؟ فكر كردى، بر چه اساسى فكر كردى؟ اگر جوابى ندارى، چگونه مى خواهى خود را براى ايستادن در برابر خداوند، در فرداى قيامت آماده كنى؟