در پاسخ هاى شما همواره به اين نكته بر مى خوريم كه عشق را امرى ثانوى مى دانيد و آن را در چارچوبى فع

در پاسخ هاى شما همواره به اين نكته بر مى خوريم كه عشق را امرى ثانوى مى دانيد و آن را در چارچوبى فعال مى دانيد كه در نهايت به امور جنسى منتهى مى شود. خواهشمنديم شرح مختصرى در اين باره به ما بدهيد و بفرماييد كه انسان چه گونه بايد عشق زندگى كند؟

عشق يك احساس انسانى است كه نمايان گر كشش روحى يك انسان به سمت انسانى ديگر است. اين عشق و كشش گاهى نيز پدرانه يا مادرانه است. گاه نيز دوستانه و گاه نيز عشق و كشش به معتقدات است. عشق نيز مى تواند در بعضى حالات، عشق يك مرد نسبت به زنى باشد كه قصد ازدواج با وى را دارد.

ما بر اين عقيده ايم كه عشق احساسى پاك و اصيل است. به خصوص اگر از خاستگاه هاى طبيعى و ناب سرچشمه گرفته باشد. اما من مى گويم كه عشق احياناً با امور جنسى نيز ممكن است مخلوط گردد; به گونه اى كه انسان فكر كند احساساتى كه در دل مى پرورد عشق است; اما در واقع عشق نباشد. گاه اين احساس، غريزه اى است كه انسان آن را با عشق خلط مى نمايد. در چنين مواقعى انسان بايستى خود را با حقيقت رويارو كند و در تشخيص احساس هاى خود دقيق باشد. زيرا اين امر آثارى را در دنياى واقعى وى به جاى مى گذارد; كه گاه منفى مى باشد.