بعضى ها بر اين عقيده اند كه فعا

بعضى ها بر اين عقيده اند كه فعاليت و انديشه هاى شما در جهت «مدرن سازى اسلام» است; به گونه اى كه شما وضعيت زيستى زمانه را بر متون دينى ترجيح مى دهيد. تحليل شما از اين قضيه چيست؟

من معتقدم كه انسان بايستى بى آن كه به انديشه هاى خود نام و عنوانى ببخشد، با آن ها هم زيستى كند. به اين معنا كه من اصلاً فكر نمى كنم كه در حالى «نوسازى» اسلام هستم. براى اين كه اسلام را نمى تواند درك كرد مگر آن كه برخى از ابزارهاى درك انسان با آن هم ساز شود. و من از طريق ابزارهاى ادراكى خودم - براى درك متعادل اسلام - در پى آن ام كه اسلام را به گونه اى درك كنم كه من را قادر سازد تا با آن انسان معاصر را مخاطب قرار دهم و اسلام را به عنوان يك دين، انديشه و شيوه اى كه مى تواند نيازهاى وى را پاسخ گويد به او عرضه كنم. شايد قضيه را اين طور بشود تصوير كرد كه ما با فقدان نگرش هايى روبه روييم كه هم زيستى با اين آزاد انديشى را تسهيل كند; يا آن كه به نگرش هايى نيازمنديم كه ديگران را از ايده ها و افكارمان فرارى ندهد. اين در حالى است كه همه ى ما همواره روى اين قضيه تأكيد مى كنيم كه بايستى با زبانى متناسب و قابل درك براى انسان معاصر، با وى گفت و گو كنيم; وگرنه كار ما بدان خواهد ماند كه با انسان به زبانى كه از ادراك آن عاجز است سخن بگوييم.