سلب شدن حلاوت ذكر گفتن را از بندگان چه گونه تفسير مى كنيد؟

سلب شدن حلاوت ذكر گفتن را از بندگان چه گونه تفسير مى كنيد؟

در واقع خداوند نيست كه حلاوت ذكر گفتن را از بندگان خود سلب مى كند، بلكه اين خود انسان است كه سبب اين كار مى شود. و آن هنگامى است كه انسان سر از فرمان خداوند مى تابد و او را فراموش مى كند. و آن گاه كه خداوند تمامى درهاى معرفت و تقرّب را به روى او گشوده است با او در نمى آميزد. خداوند متعال مى فرمايد: «اى مؤمنان از خداوند پروا كنيد و به او توسّل و تقرّب جوييد.»«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا إليه الوسيلة»(مائده/35) يعنى با ايمان و تقوى و تقرّب به او روى آوريد. اما در واقع اين خود انسان است كه تمرد مى جويد و رو مى گرداند: «و همانند كسانى كه خداوند را فراموش كردند مباشيد، كه خداوند هم تيمار خودشان را از يادشان برد.»«ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفهسم»(حشر/19) من بسيار براى خود و شما مى پسندم كه اين بخش از دعاى سحرگاهان ماه مبارك رمضان را كه به نام دعاى ابو حمزه ثمالى معروف است نه تنها در ماه مبارك رمضان بلكه در هر آن و ساعتى بخوانيم و زمزمه كنيم: «بار خدايا من هر وقت گفتم كه مهيا و آماده شدم و براى انجام نماز در ميان دست هاى تو ايستادم و با تو راز و نياز نمودم، بر من در هنگام اداى نماز چرتى (نعاس) را افكندى، و آن هنگام كه تو را مناجات نمودم از دلم حال مناجات را ربودى، چرا هر وقت گتم كه درونم سالم و خوب، و يا اين كه هم نشينى من با مجالس توبه كاران نزديك شده است، بر من گرفتارى عارض كردى كه قدمم را بلغزانيده و ميان من و خدمت به تو حائل گرديده است. اى سرور من شايد از درگاهت مرا راندى و از خدمت به خود دورم كردى، يا شايد مرا ديدى كه رو گردانم از تو، و بدم داشتى» تا به اين فقره مى رسد كه «... يا شايد مرا هم انس با مجالس بيهودگان يافتى، و مرا به ميان آن ها گذاشتى.»«اللهم انّي كلّما قلتُ قد تهيأتُ و تعبّأتُ وقمتُ للصلاة بين يديك و ناجيُك القيتَ عليّ نعاساً اذا انا صلّيت و سلبّني مناجاتك اذا انا ناجيت، مالي كلّما قلتُ قَد صَلَحَتْ سريرتي وقَرْبَ من مجلس التوابين مجلسي عرضت لي بليّةٌ ازلّت قدمي وحالت بيني و بين خدمتك، سيدى لعلك عن باسك طردتني وعن خدمتك نحيّتني... اولعلك رأيتني آلف مجالس البطّالين فبيني وبينهم خلّيتني.»( ) بسيارى از هم نشينى ها و مجالسى كه در آن مى نشينيم مجالس بيهودگان است. اين مجالس انسان را از ذكر خداوند دور مى نمايند، در آن جا بايست به دقت در نفس خود بنگريم، آن گاه خواهيم يافت كه به چه علّت خداوند شيرين ذكر خود را از ما مى ربايد.