سؤال ما در مورد جايگاه انسان و ارزش ها در آخرين سال ه

سؤال ما در مورد جايگاه انسان و ارزش ها در آخرين سال هاى قرن است. در حالى كه شاهد نظريه هايى هستيم كه در مورد آخرين نسل انسان و پايان تاريخ سخن مى گويند، نظر شما در مورد ارتباط انسان و ارزش ها چيست؟

وقتى كه مى خواهيم انسان را در طى فرآيند رشد و نمو انسانى وى ارزيابى كنيم و او را با توجه به عقلانيتى كه به فكر و انديشه او جهت مى دهد و همين طور عاطفه اى كه رفتار او را هدايت مى نمايد در نظر بگيريم، درك خواهيم كرد كه اين انسان نمى تواند به دور از مفهوم ارزش زندگى كند.

روشن است كه ارزش هاى اخلاقى، در زندگى انسان مسايل پايدارى به شمار مى آيند، كه وجود خارجى دارند. به عبارت ديگر ارزش هاى اخلاقى معلق در هوا نيستند، بلكه «ارزش» مسأله اى است كه در برخورد و رفتار انسان با خود و برخورد و رفتار مردم با زندگى و حتى رفتار هستى با موجودات اطراف خود متجلى مى شود.

پس در حقيقت مى توان دريافت كه ارزش در چگونگى تعامل و برخورد آن با خود شخص، آشكار مى شود و تجلى پيدا مى كند. به طورى كه وقتى با آن برخورد مى كنيد احساس آرامش و طمأنينه پيدا مى كند. يا ممكن است كه در روش برخورد معنوى شما با پروردگار عالم متجلى شود، تا در آن موقع احساس ايمان در وجود و ذات شما پديدار شود. هم چنين ممكن است كه ارزش، در روش رفتار اشخاص مختلف ـ چه مثبت و چه منفى ـ با مردم ظاهر شود. يا ممكن است كه در نگرش يك فرد به زندگى و هم چنين ديدگاه هاى وى در مورد زندگانى آشكار گردد.

اين واژه ها بدان معناست كه چيزى در درون هر شخص وجود دارد كه انسانيت وى را هدايت و رهبرى مى كند. حتى اگر شخص جنايت كار به طرف انجام خلاف و يا ارتكاب جرمى حركت كند، باز هم آن چيز مهم وى را رهبرى مى نمايد. به اين معنا كه جنايت كاران ، خلافى را كه به انجام مى رسانند داراى ارزشى مثبت قلمداد مى كنند، هم چنان كه ديگران كه از خلاف و جنايت دورى مى كنند آن خلاف را در درون خود داراى ارزشى منفى تلقى مى كنند. اين مسأله در همه زمينه ها صدق مى نمايد. اين كه انسانى بدون ارزش زندگى كند، به معناى اين است كه اصلا زندگى نمى كند.