جهان امروز در دوره اى انتق

جهان امروز در دوره اى انتقالى به سر مى برد; و در اين وضعيت، جنگى سخت ميان قدرت ها در حال انجام است. در اين گير و دار، انسان و ارزش ها در اسلام سياسى داراى چه جايگاهى هستند؟

بديهى است كه هيچ گونه نظام فرهنگى يا اجتماعى يا سياسى، نمى تواند بى آن كه در درون انسان ريشه بدواند، در حيطه فقهى يا قانونى نهادينه شود. چرا كه هر نظامى بايستى، براى حيات انسان، نخست، انسان مدار شده باشد تا شكلى زنده و پويا به خود بگيرد. پس بر اين اساس طبيعى است كه بايد به دنبال وسايل و امكاناتى گشت كه اين نظام را به حقيقت مبدل كند. به همين دليل ما هميشه تأكيد مى كرديم كه غير ممكن است اسلامى وجود داشته باشد كه بر آزادى انسان و عدالت ـ كه زير بناى تمام رسالت هاى آسمانى بوده است ـ تأكيد كند بدون آن كه حركتى و راهبردى سياسى وجود داشته باشد كه هدف آن تغيير حقايق منفى موجود باشد، تا زمينه را براى تأسيس پيكره كلى نظام يا حكومتى مهيا نمايد كه پاى بند به دو ارزش آزادى و عدالت باشد. البته سخن ما در بخشى كه متعلق به اسلام سياسى است برخاسته از آرمان هايى سياسى نيست كه فقط تلاش مى كنند تا در جوّى باز و آزاد شعار سر دهند; بلكه برخاسته از حقيقتى است كه اعتقاد دارد خط فكرى كه اسلام و فلسفه عقيدتى اسلام نماينده آن است بايد در چارچوب «دين مدنى» و در چارچوب قانونى حيات انسان متجلى شود.

اما ابزارهايى كه انديشه اسلامى به وسيله آن ها وجود خود را تحقق مى بخشد ابزارهايى سياسى هستند. چرا كه به طور مثال تحقق اين مورد بدون سياست ممكن نيست. كما اين كه تحقق عدالت بدون حكم و قانون و شريعت نيز امكان پذير نمى باشد. به همين دليل ما هميشه تأكيد كرده ايم كه پاى بندى به اسلام فقط در چارچوب وضع سياسى و اجتماعى و قانونى محدود نمى شود. بايد پا را از آن فراتر نهاد.