در پرتو وجود ابزارهاى سلطه بر ديگران پس از

در پرتو وجود ابزارهاى سلطه بر ديگران پس از جنگ سرد و در شرايطى كه مواضع و عوامل قدرت در ابزارهاى زورگويى و سلطه ظهور پيدا مى كنند، آيا وجود تعادل در گفت و گوى ميان تمدن ها امكان پذير است؟

در حقيقت فرق زيادى ميان گفت وگوى يك حكومت با ملتى مغلوب و مقهور يا با انديشمندانى كه هيچ جايگاهى در قدرت ندارند و گفت و گويى كه محور آن را جوامع و فرهنگ ها تشكيل مى دهند وجود دارد.

هنگامى كه ما بر سلطه جويى امريكا اصطلاح «استكبار امريكايى» اطلاق مى كنيم به معناى آن نيست كه ملت امريكا مورد نظر ما باشد و حتى به معناى آن نيست كه متفكرين امريكايى مراكز مصادره و الغاى ديگران را در اختيار دارند. در تمدن هاى ديگر متفكرين بسيارى در عرصه هاى قدرت حضور دارند كه درست به مانند شما فقط در عرصه هاى فرهنگى فعاليت مى كنند. بر اين اساس من تصور مى كنم كه فرصت بزرگى براى ورود به گفت و گوى تمدن ها وجود دارد; حتى اگر در ميان اين تمدن ها تمدنى وجود داشته باشد كه در دايره ى سياسى داراى قدرتى نيرومندتر باشد.

چرا كه آن تمدن نيز نشأت گرفته از ملتى است كه مانند ديگر ملت ها در حال تحرك وپويايى است. من تصور مى كنم آن شكل از گفتوگوى بين ملت ها كه در گفتوگوى ميان دانشمندان و فرهيختگان وسياستمداران بروز و تجلى پيدا مى كند، مى تواند وضعيت موجود در هر دو طرف را تغيير دهد; پس قضيه نااميد كننده نيست.