بر اساس

بر اساس آن چه گفته شد چگونه مى توان به ارزش ها در شكل اسلامى آن پى برد؟ اسلام چگونه مى تواند به ما در رشد ارزش هاى مثبتى كه از آن ها سخن مى گوييد كمك كند؟

اسلام در بردارنده ى مجموعه اى از ارزش هاست كه شامل تمام خطوط عقايدى، شرعى و اصولى اسلام مى شود. من فكر مى كنم كه اسلام قادر است جانشينى مناسب براى ارزش هاى ابداعى، كه انسان آن ها را براى خويش وضع كرده است، باشد و با كسانى كه از لحاظ ارزشى با او اختلاف نظر دارند به گفتوگو بنشيند. ما در غرب و تمدن غربى شاهد آن مقدار از آزادى فردى هستيم كه انسان را فقط تحت مفهوم «افزايش سعادت» قرار داده است. به عبارت ديگر انسان در غرب تلاش مى كند كه فقط نيازهاى خود را به هر وسيله وبه طور مطلق برآورده سازد.

در حالى كه اسلام مسأله ى ارزش ها را از طريق پاسخ دادن به سؤالات محورى مطرح مى كند; از قبيل: انسان كيست؟ نسبت او با جهان چيست؟ چه نسبتى با خداوند دارد؟ آيا او يك شىء صرف است؟ آيا او تنها ذره اى گم شده در دنيايى تهى است كه در درون خود زندگى مى كند واز طريق درون خويش فعاليت مى كند؟ يا اين كه او موجودى است كه با ساير موجودات تكامل مى يابد و تحت فشار نظامى قدرتمند و نيرويى شكست ناپذير قرار دارد؟

هنگامى كه بخواهيم حدود و مرزهاى آزادى انسان را بررسى كنيم بايستى مرزبندى مان برخاسته از نگرش اسلام به ماهيت انسان و جايگاه وى در جهان هستى باشد.

اسلام انسان را موجودى زنده، عاقل و پويا مى شمارد; كه مسؤوليت حيات را به همراه ساير اجزاى ديگر زندگى به عهده دارد. انسان موجودى زنده وپوياست كه موجودات جامد و متحرك به همراه او تكامل مى يابند; موجودى كه امكان حاكميت بر جهان هستى را داراست. بر اين اساس، ما مى توانيم از طريق اسلام خويش، ارزش هاى اين دين الهى را به گونه اى مطرح كنيم كه به انسان پويايى و بالندگى را در مقابله با ارزش هاى منفى اعطا كند.

به نظر، من و به دور از مقايسه بين ارزش هاى اسلامى و ارزش هايى كه دنياى امروز و ديگر تمدن ها از آن برخوردارند، مهمترين مفهوم ارزشى اسلام «آزادى» است.

انسان در مفهوم اسلامى بنده خداوند يكتاست; و در مقابل، در برابر تمام عالم آزاد است. خداوند براى انسان، پروردگارى در درون اين دنيا و از جنس وى قرار نداده است. بلكه فقط او پروردگار و معبود انسان است. امّا مفهوم عبوديت انسان نسبت به خداوند، مفهومى است كه آزادى انسان را صيانت و پاسدارى مى كند. زيرا كه مسأله ى پيوند انسان با خداوند، پيوند مخلوق و خالق است.

بر همين اساس ارتباط انسان با خداوند ونيازهايش به وى، برخاسته از طبيعت پوياى اوست. در حقيقت انسان موجودى است كه خداوند از وى مى خواهد كه خلأ خويش را پر نمايد، نه اين كه خود را ناديده بگيرد و نابود نمايد. وقتى كه انسان احساس ضعف مى كند به خالقش روى مى آورد، تا نيرو و توان را از ذات آن خالق مهربان كسب نمايد.

حقيقت انسان آن است كه در برابر تمام هستى آزاد مى باشد و فقط بنده ى خداوند يكتاست; و عبوديت انسان در رفتارش ـ از حيث اجراى اوامر و نواهى خداوند ـ متجلى مى شود; و هم چنين در آگاهى انسان به مسؤوليت هايى كه خداوند وى را در قبال جهان مكلف به آن ها كرده است نمود پيدا مى كند.