پس شما آزادى را حقيقت و جوهر اسلام مى دانيد، چون كه به انسان حق آزاد بودن در برابر تمام هستى داده شده است؟ لطفاً بيش تر توضيح دهيد!

پس شما آزادى را حقيقت و جوهر اسلام مى دانيد، چون كه به انسان حق آزاد بودن در برابر تمام هستى داده شده است؟ لطفاً بيش تر توضيح دهيد!

در اسلام از نظر آزادى، مردم همه يكسان و برابر هستند. چرا كه من انسانى هستم مانند هر انسانى ديگر; زيرا كه او (انسان ديگر) هيچ سلطه اى بر من ندارد تا انسانيت مرا مقيد كند و آن را به عبوديت غير خدا بكشاند. امّا از لحاظ آزادى فكرى و پويندگى انديشه، من انسانى مختار هستم كه مجبور به هيچ عملى نيستم.

خداوند انسان را آفريد و به او آزادى بخشيد تا دينش را خود برگزيند. در اين حال خداوند سبحان فرمود:( بگو: سخن حق و راست از پروردگار شماست، پس هر كه بخواهد ايمان بياورد، و هر كه بخواهد كافر شود.) و نيز فرمود:( در دين اكراه ـ به ناخواه واداشتن ـ نيست. رهيابى (به راه راست) از بى راهى، روشن ونموده شده است.)

پس من در برابر جهان آزادم و در انتخاب تفكر خويش مختارم. همان طور كه من آزادم تا هر عمل و هر موضعى را اتخاذ كنم. امّا خود مفهوم آزادى تحت حدود و شرايطى قرار دارد كه بايستى انسانيت مرا در جهان هستى حفظ كند.