به چه دليل اين تناقض بزرگ ميان

به چه دليل اين تناقض بزرگ ميان جوهره ى دين و جوهره ى جامعه ـ كه بر پايه ى مصلحت متقابل است ـ به وجود آمده است; در حالى كه جامعه بايد بر اساس دوستى و دشمنى براى خدا بنا شده باشد؟

هميشه اعتقاد داشتم و دارم كه دين شيئى معلق و پا در هوا و آن چيزى نيست كه فقط در كتاب ها آن را مى خوانيم.

دين امرى است كه انسان با آن در عقل و جان و زندگى خويش هم زيستى مى كند. دين وسيله اى است كه در رفتار انسان و روابطش با مردم نمود پيدا مى كند.

بر اين اساس نبود تربيت دينى در خانه ها و مدارس، ماهيت و جوهره ى انسان را در بسيارى از موقعيت هاى اجتماعى دگرگون كرده است. امروزه ما در حال از دست دادن خيل كثيرى از الگوها و نمونه هاى تربيت معنوى حتى در نزد جوامع اسلامى هستيم.

امروزه عرصه ى سياسى بر عرصه ى فرهنگى ـ اسلامى ـ معنوى چيره گشته است. در حدود سى و پنج سال پيش مقاله اى تحت عنوان «پروژه هاى دينى بدون دين» در مجله ى «الاضواء» چاپ نجف چنين نگاشتم: «فرهنگ اسلامى به تنهايى نمى تواند سازنده ى نسلى مسلمان باشد، كه اسلام مانند شعله ى فروزانى روحش را افروزد و عقلش را ملتهب گرداند; همان طور كه وجدان او را برمى انگيزد فكر او را نيز فعال نمايد. بلكه فرهنگ اسلامى، بدون فضا و جوّى اسلامى تنها معلوماتى خشك است كه ذهن دانش پژوه را مملو از نظريه هاى فلسفى، اخلاقى و تشريعى مى كند.

فرهنگ اسلامى بدون آن كه زندگى را هدف قرار دهد بى ثمر خواهد بود. چرا كه تطابق زيستى انسان با هر فكر و انديشه اى بدون تربيت علمى و رفتار همراه با درايت تحقق نمى يابد. همان طور كه فرهنگ اسلامى به دنبال رسيدن به اهداف خويش است بايد وسايل و زمينه هاى مناسب تحقيق مقاصد خود را نيز فراهم نمايد.

ما نگران آن هستيم كه جناح ها و گروه هاى اسلامى كه سبك هاى مختلفى از اسلام را ارايه مى كنند متعددتر شوند و بدون التفات به اسلام و مقاصد والاى آن به فعاليت خويش ادامه دهند و اسلام را تنها به عنوان شعار خود مطرح نمايند.

بايد توجه داشت كه اسلام تنها يك شعار نيست، بلكه اسلام مصداق اين حديث معروف امير مؤمنان است كه فرمود: «اسلام معرفتى با قلب و اقرارى با زبان و عملى با اعضاست.»