خطبه جمعه، 14 تیرماه 1398

مطالب مهم خطبه اول: حال و هوای پیش از صلح / امروز چقدر به دیروز شباهت دارد / درس‌ها و عبرت‌ها.

مطالب مهم خطبه دوم: آیا جنگ خواهد شد؟ / باید مواظب اصول و مبانی بود / تهدیدات نگران کننده.

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

2 ذی القعده 1440 هـ برابر با 14 تیر 1398 هـ و ٥/٧/٢٠١٩ م

 

مطالب مهم خطبه اول: حال و هوای پیش از صلح / امروز چقدر به دیروز شباهت دارد / درس‌ها و عبرت‌ها.

مطالب مهم خطبه دوم: آیا جنگ خواهد شد؟ / باید مواظب اصول و مبانی بود / تهدیدات نگران کننده.

 

خطبه اول:

خداوند متعال در کتاب عزیز خود می‌فرماید: «لَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ الله آَمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحاً قَرِيباً» صدق الله العظيم.

اول ذی القعده سالروز صلح حدیبیه در سال ششم هجری است که میان پیامبر خدا و مسلمانان از یک سو و مشرکان قریش از سوی دیگر منعقد گردید. به خاطر مکانی که این معاهده در آن منعقد گردید و در مرزهای حرم مکه قرار داشت، حدیبیه نامیده شد.

قرآن کریم از صلح حدیبیه به فتح مبین تعبیر کرده است: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ الله مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً».

 

حال و هوای پیش از صلح

قضیه از آنجا آغاز شد که پیامبر خدا و یاران او تصمیم گرفتند با وجود این که قریش در مکه حضور دارند، برای ادای عمره به مکه بروند. پیامبر خدا توجه داشت که خروج او مسالمت آمیز باشد. از این رو در مسجد شجره به همراه یاران خود احرام بست. آنان غیر از سلاحی که فرد سواره به همراه بر می‌دارد، سلاحی برنداشتند. بعد از این که آیه شریفه «لَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ الله آَمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحاً قَرِيباً» بشارت داد، این خروج بسیار مقتدارانه صورت گرفت.

در راه به پیامبر خدا خبر رسید که قریش می‌خواهند که جلوی ورود او و همراهان او را به مکه بگیرند؛ اما این نیز مانع از آن نشد که پیامبر خدا راه خود را ادامه ندهد؛ اما راه خود را طوری تغییر داد که با افراد قریش برخورد نکند. تا این که به حدیبیه رسید. وقتی به حدیبیه رسید، عثمان بن عفان را نزد قریش فرستاد. به او فرمود: «به آنان خبر بده که ما برای جنگیدن نیامده‌ایم. ما برای ادای عمره آمده‌ایم.»

ولی قریش فرستاده پیامبر خدا را نزد خود زندانی کردند و نگذاشتند که نزد پیامبر بازگردد. در میان مسلمانان نیز چنین شایعه کردند که او کشته شده است. به خاطر بروز این مشکلات، پیامبر خدا از یاران خود خواست که با او بیعت کنند. مسلمانان نیز بر این که اگر قریش راه مقابله برگزیدند، آنان نیز به مقابله با قریش بپردازند با آن حضرت بیعت کردند. در اینجا قریش متوجه میزان احترام پیامبر خدا به اصحاب و یاران خود شدند. چون پیامبر خدا آنان را برای عمره آورده بود نه جنگ و درگیری. ولی با تغییر هدف و مجبور شدن به مقابله، باید با آنان مشورت می‌کرد و آنان نیز باید برای جنگ و درگیری با پیامبر خدا بیعت می‌کردند. این بیعت، بیعت شجره، به خاطر درختی که آنجا وجود داشت و بیعت زیر آن درخت صورت گرفت یا به خاطر آیه «لَقَدْ رَضِيَ الله عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا» بیعت رضوان نامیده شد.

خبر بیعت ضربه ای برای قریش بود. چون دیدند وقتی که با عجله جلوی ادای عمره پیامبر و همراهان او را گرفتند، فهمیدند که پیامبر خدا بدون فوت وقت مهیای درگیری شد و مسلمانان نیز پیمان بستند که برای ثابت و پایمردی با همدیگر همکاری و همیاری نمایند، عثمان بن عفان فرستاده پیامبر خدا را رها کردند و هیئتی را برای مذاکره با مسلمانان اعزام نمودند.

مسلمانان نیز بعد از این صبر و پایمردی و انعقاد موافقت‌نامه با قریش، توانستند معادله تازه‌ای را ترسیم کنند. معادله‌ای که بعد از متزلزل کردن هیبت قریش، آغاز پیروزی مسلمانان گردید. معادله‌ای که قریش به خاطر گردن کشی و جبروت، تعیین کننده شرایط و تصمیم‌های آن نبودند.

 

امروز چقدر به دیروز شباهت دارد

مسلمانان بازو با بازوی قریش مذاکرات را به پیش بردند و مذاکرات با امضای توافقنامه‌ای با این بندها به پایان رسید:

اول – قریش متعهد شدند که برای بیست سال جنگ علیه پیامبر و مسلمانان را رها کنند و مسلمانان در داخل و خارج مکه امنیت و آزادی کامل داشته باشند.

دوم – پیامبر خدا و یارانش امسال از ورود به مکه منصرف شوند و سال دیگر به مکه بیایند و بعد از این که قریش مکه را تخلیه کردند، سه روز در این شهر توقف کنند و با آزادی کامل عمره خود را ادا نمایند.

سوم- پیامبر خدا به قریش تعهد داد که اگر کسی بدون اجازه ولی خود مسلمان شد و به نزد او آمد، پیامبر خدا او را به قریش تحویل دهد. ولی اگر یکی از مسلمانان دین خود را ترک کرد و نزد قریش رفت، قریش نباید او را به مدینه بازگردانند.

در وهله اول این تصمیم پیامبر خدا عجیب به نظر می‌رسد. این بند مشخصاً مایه بحث و جدل در میان مسلمانان شد. تا جایی که یکی از مسلمانان به صورت نامناسبی به پیامبر خدا گفت: «چرا در مورد دین خود دچار ذلت و خواری شویم؟!» اما بعدها روشن شد که این بند چقدر هوشمندانه بوده است ولی آن زمان پس زمینه‌های آن به درستی شناخته نشده بود. این طور نبود که پیامبر خدا(ص) کسی را که وارد اسلام شده است، از دست بدهد، بلکه آن حضرت اطمینان داشت کسی که تصمیم گرفته است به اسلام بگرود، از ایمان خود بازنخواهد گشت و اگر قریش او را از پیوستن به پیامبر خدا بازدارند، باز هم اسباب نگرانی و تشویش آنان خواهد بود. از سوی دیگر وقتی پیامبر خدا این حق را می‌دهد کسانی را از دین اسلام مرتد شوند، به او بازنگردانند، به این جهت است که پیامبر خدا می‌دانست کسی که اسلام آورده باشد، هرگز به قریش پناهنده نخواهد شد.

همین طور هم شد. کسانی که تمایل داشتند به اسلام بگروند، در راه میان مکه و مدینه جمع می شدند و راه را بر قافله‌های قریش می‌بستند تا آن‌ها را وادار کنند که به آنان اجازه دهند در مدینه به پیامبر خدا بپیوندند. قریش تاب تحمل فشارهای وارد شده از سوی این مسلمانان را نداشتند. از این رو بعد از این که این بند از توافقنامه برایشان گران آمد؛ پس از مدت اندکی از پیامبر خدا خواستند که این بند از توافقنامه را ملغی اعلام نماید.

این نگاه درست و تیزبین پیامبر خدا بود که از صلح ابزاری برای برنامه دینی و دعوت خود ساخت. چون بعد از صلح حدیبیه مسلمانان توانستند در عرصه‌های دیگر خصوصاً عرصه سیاسی به فعالیت بپردازند. از این رو در فرهنگ سیاسی گفته شده است: «بعد از صلح حدیبیه مانند پیش از آن نبود» حتی ورود پیروزمندانه به مکه بعد از آن صورت گرفت که قریش بندهای همین صلح‌نامه را نقض کردند.

 

درس‌ها و عبرت‌ها

در صلح حدیبیه درس‌های بسیاری وجود دارد که باید به آن‌ها بپردازیم. ولی در این فرصت اندک می‌خواهیم به اساسی‌ترین درس آن بپردازیم که احترام گذاشتن اسلام به میثاق‌ها و معاهدات است حتی اگر با مشرکان باشد که نقض کننده معاهدات بودند و پیوسته به توطئه، دسیسه و فتنه افروزی دست می‌زدند؛ اما مسلمانان به عهدی که با قریش داشتند مخالفت نمی‌کردند. حتی اگر قریش نقض پیمان می‌کردند که در این صورت مسلمانان مسئولیتی در این باره نداشتند.

در تاریخ آمده است که وقتی پیامبر خدا از امضای پیمان با هیئت قریش به ریاست سهیل بن عمرو فراغت یافت، ابوجندل فرزند سهیل که از نزد پدرش فرار کرده بود پیش پیامبر آمد در حالی که هنوز غل و زنجیر به پای داشت. زیرا پدرش برای این که جلوی ملحق شدن او را به مسلمانان بگیرد، وی را محبوس کرده بود. وقتی پدرش او را دید، به پیامبر خدا عرض کرد: ای محمد! اولین چیزی که از تو می‌خواهیم این است که طبق معاهده‌ای که میان و تو بسته شده است و هنوز جوهرش خشک نشده است، او را به من بازگردانی. پیامبر خدا نیز او را به پدرش بازگرداند و به ابوجندل فرمود: «ای ابوجندل! صبر و بردباری کن. خداوند به زودی برای تو و مستضعفان همراه تو گشایشی ایجاد خواهد کرد. ما با این قوم قرارداد صلحی امضا کرده‌ایم و در این باره ما و آن‌ها با خداوند عهد بسته‌ایم. ما به آنان نیرنگ نمی‌زنیم.»

به این ترتیب پیامبر خدا درس عملی وفای به عهد داد؛ زیرا وفای به عهد ارزش است، اخلاق است و شاخصه انسان با ایمان است که از خدای خود اطاعت می‌نماید. در حدیث نیز آمده است: «لا دين لمن لا عهد له؛ کسی که پیمان ندارد، دین ندارد.»، «ما أيْقَنَ بِاللهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهودَهُ؛ کسی که پیمان‌های خود را رعایت ننماید، به خداوند یقین نیاورده است.»، «المسلمون عند شروطهم؛ مسلمانان به شروط خود پایبند هستند.»، «إنَّ العهود قلائد في الأعناق إلى يوم القيامة؛ پیمان‌ها تا روز قیامت، زنجیرهایی بر گردن [انسان] هستند.»

بنابراین مسلمانان نیرنگ نمی‌زنند. این همان چیزی است که پیامبر خدا از مسلمانان می‌خواهد. این که امانت‌دار تعهدات خود باشند. فرق ندارد که این تعهدات فردی باشند یا شغلی یا تجاری یا اجتماعی یا در ارتباط با دولت. این همان تصویر واقعی است که ما مسلمانان باید بر اساس معیارهای امانت‌داری و صداقت، به دنبال آن باشیم. بلکه بالاتر از این امانت‌داری و صداقت لازمه وفای به عهد است و هر گونه فداکاری که لازم است باید انجام شود. چون خداوند در ازای آن به مسلمانان توفیق، راستی و پیروزی عنایت می‌نماید و این چیزی است که اتفاق افتاده است. خداوند ما و شما را از جمله کسانی قرار دهد که درباره‌شان فرموده است: «وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» والحمد لله ربّ العالمين.

 

خطبه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای بندگان خدا! شما و خودم را توصیه می‌نمایم که ماه ذی القعده را غنیمت بشماریم. از شاخصه‌های این ماه این است که از ماه‌های حرام است. ماه‌هایی که جنگ در آن‌ها حرام است. از این رو جایز نیست که مسلمان آغازگر جنگ و درگیری باشد؛ اما اگر جنگی آغاز شد، باید از خودش دفاع کند. در این ماه پاداش اعمال نیک چند برابر است و کسانی که گناه کنند، مجازاتشان نیز چند برابر است. این ماه از آن روی ذی القعده نامیده شده است که در آن از جنگ و ظلم دست کشیده می‌شود.

در این ماه مناسبت‌های چندی است که باید گرامی داشته شوند. در ابتدای این ماه سالروز ولادت حضرت فاطمه دختر امام کاظم(ع) قرار دارد. او لقب‌های متعددی دارد. از جمله طاهره و تقیه. ولی بارزترین لقب آن حضرت معصومه است. در حدیث آمده است که امام رضا(ع) این لقب را به او داده است. او از جایگاه علمی والایی برخوردار بود و مقصد جویندگان علم به شمار می‌آمد.

آمده است که در نبود پدرش امام کاظم(ع) او به پرسش‌های مردم پاسخ می‌داد. آن حضرت در مسیر دیدار برادرش امام رضا(ع) که در خراسان حضور داشت، وفات یافت و در شهر مقدس قم به خاک سپرده شد.

یازدهم این ماه، سالروز ولادت امام رضا(ع) است. در بیست و نهم آن سالروز وفات امام محمد بن علی الجواد(ع) است؛ بنابراین باید این ماه را غنیمت بشماریم تا ماه ذی القعده ماه صلح، امنیت، عبادت و توشه برداری از سرچشمه‌های این پاکان برگزیده شود. باید از پاکی و صفای آن‌ها، خلوص را یاد بگیریم. باید از مسئولیت‌پذیری آن‌ها، مسئولیت‌پذیری را بیاموزیم. به این ترتیب در برابر چالش‌ها از توانایی بیشتری برخوردار خواهیم شد.

 

آیا جنگ خواهد شد؟

از لبنان آغاز می‌کنیم که در پایان هفته گذشته دور تازه‌ای از حوادث خونین در جبل روی داد. حوادثی که برای لبنانی‌ها گوشه‌ای از روزهای سیاه جنگ دردناک داخلی را یادآوری کرد.

این حوادث در شورای وزیران و عرصه سیاسی کشور نیز بازتاب داشت، ثبات داخلی کشور را متزلزل کرد و در آستانه ورود به تابستان، در شرایطی که بحران‌های طاقت‌فرسای اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و زیست محیطی در تعقیب لبنانی‌هاست، بر نگرانی و ترس لبنانی‌ها از حال و آینده‌شان افزود.

این حوادث نشان داد که وضعیت داخلی لبنان چقدر شکننده است و روابط جریان‌های سیاسی با یکدیگر چقدر با تنش همراه است. برخی از این‌ها فکر می‌کنند که آن‌ها کشور را مدیریت می‌کنند و باید لبنان را از بحران‌های رنج‌آور نجات دهند؛ اما برخی دیگر از حذف شدن و توطئه چینی دیگران هراس دارند. برخی دیگر احساس فریب خوردگی می‌کنند و برخی دیگر احساس می‌کنند که از حقوقشان کاسته شده است و آنان به آنچه شایسته‌شان است نرسیده‌اند.

طبیعی است که اگر این وضعیت درک نشود و میان جریان‌های سیاسی اعتمادسازی دوباره صورت نگیرد، در نقاط عطف سیاسی، انتخابات محلی و دیدار فلان مسئول و مقام، ممکن است این حوادث تکرار شوند و موفقیت‌هایی که در زمینه‌های امنیتی و دولت سازی تحقق یافته‌اند، از دست بروند.

 

باید مواظب اصول و مبانی بود

در برابر این ماجراها بار دیگر تأکید می‌داریم که برای جلوگیری از بروز فتنه، باید اصول و مبانی بر عرصه سیاسی کشور حاکم باشد. از جمله این اصول این است که در این کشور منطق زور و غلبه جایی ندارد. چون این کشور محکوم به توافق است و منطق غلبه دیر یا زود، طرحی برای فتنه خواهد بود. لبنان کشور بازی است که مردم با همدیگر ارتباط دارند. اگر وجود مناطق ممنوعه تثبیت شود، باعث دور شدن بیشتر لبنانی‌ها از همدیگر خواهد گردید و نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی را که نسبت به یکدیگر دارند، تثبیت و تقویت خواهد کرد. در حالی که منافع ملی لبنان ایجاب می‌کند که بر گفتمان عقلانی متوازن تکیه شود و از گفتمان واکنشی و تحریک گرانه و همه آن چیزهایی که باعث اردوکشی های خیابانی و دامن زدن بر تعصبات طایفه‌ای می‌شود، پرهیز گردد. چون گذشته ثابت کرده است که بازی با غرایز و تشدید تعصبات چقدر خطرناک است. اگر این بازی به راه افتد، همیشه در کنترل کسانی که آغازگر آن بوده‌اند، نخواهد بود بلکه در اغلب موارد به ضررشان تمام خواهد شد.

مشکلاتی که میان جریان‌های سیاسی روی می‌دهد و دغدغه‌های متقابلی که شکل می‌گیرند، باید در داخل نهادها حل و فصل شوند. این مشکلات نباید به خیابان‌ها کشیده شوند که ما شدیداً به آرامش و تقویت روابط در آن‌ها نیاز داریم. به جای راه حل‌های آنی که باعث شعله‌ور شدن آتش‌های زیر خاکستر می‌شود، باید برای درمان علل مشکلات تلاش شود و نه عارضه‌های آن‌ها. البته این به معنای بی‌مسئولیتی در قبال نتایج و پیامدها نیست. دستگاه عدالت باید بدون تبعیض به پیگرد مسببان این گونه حوادث بپردازد.

 

تهدیدات نگران کننده

اندوه‌آور این که در شرایطی این اقدامات از سوی جریان‌های سیاسی متکفل مدیریت امور کشور صورت می‌گیرد که می‌شنویم گزارش‌های بین‌المللی می‌گویند رتبه اعتباری لبنان در حال عقب‌گرد است یا این که هیئت صندوق بین‌المللی پول اظهار می‌دارند این کشور به انجام عملیات تعدیل مالی و اصلاحات ساختاری عظیمی نیاز دارد. تهدیدات مداوم دشمن علیه لبنان و منطقه صورت می گیرد، تجاوزات مکرر به لبنان و سوریه ادامه دارد، در حملات هوایی اخیر تعدادی از شهروندان غیرنظامی جان خود را از دست دادند، تمرین‌ها و مانورهای متوالی دشمن حکایتگر تجاوز به لبنان است و نخست‌وزیر دشمن اخیراً اظهار داشته است: «اسرائیل کشور کوچکی است و اگر نیاز شد، باید سرزمین‌های خود را گسترش دهیم.» علاوه بر این تحولات قابل توجهی در تحریم ظالمانه آمریکا علیه ایران و سوریه صورت گرفته است و سعی دارد که به فتنه‌ها در منطقه دامن بزند.

این طمع‌ورزی‌ها و تهدیدات نگرانی‌های شدیدی را دامن زده است. خواست ما این است که این حوادث باعث شود ما برای صیانت این کشور تلاش کنیم. این نیز میسر نمی‌شود مگر با وحدت لبنان. در صورت داشتن وحدت دشمن طمع نخواهد کرد تا با بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی نفوذ کند تا کشور ما را به تباهی بکشد، توانایی‌هایش را ضعیف گرداند و اهدافش در نیل به منابع نفتی و زمینی را تحقق ببخشد. این امر در تلاش‌های دشمن برای تحمیل شرایط به خوبی دیده می‌شود. دشمن می‌خواهد که سازمان ملل متحد از وظیفه اساسی خود در نظارت بر مذاکرات دور شود و اصرار دارد مرزها را مطابق با خواسته‌ها و طمع‌ورزی‌های خود ترسیم نماید.