خطبه جمعه، 1 شهریورماه 1398

مطالب مهم خطبه اول: روز غدیر / مسیحیان نجران در مسجد / گفتگوی میان دو طرف / فرستاده یا خدا؟! / دعوت به مباهله / از این حادثه چه درس‌های می‌شود گرفت؟

مطالب مهم خطبه دوم: خطر رده‌بندی اعتباری / آیا دستگاه قضایی نیز دچار فساد شده است؟ / مردم را مأیوس نکنید / موضوع پناهندگان فلسطینی / چه کسانی پشت صحنه حملات هوایی هستند؟ / سالروز آتش زدن مسجد الاقصی.

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

22 ذی‌الحجة 1440 هـ برابر با 1 شهریور 1398 هـ و 23/8/٢٠١٩ م

 

مطالب مهم خطبه اول: روز غدیر / مسیحیان نجران در مسجد / گفتگوی میان دو طرف / فرستاده یا خدا؟! / دعوت به مباهله / از این حادثه چه درس‌های می‌شود گرفت؟

مطالب مهم خطبه دوم: خطر رده‌بندی اعتباری / آیا دستگاه قضایی نیز دچار فساد شده است؟ / مردم را مأیوس نکنید / موضوع پناهندگان فلسطینی / چه کسانی پشت صحنه حملات هوایی هستند؟ / سالروز آتش زدن مسجد الاقصی.

 

خطبه اول:

روز غدیر

خداوند متعال در کتاب کریم خود می‌فرماید: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ * فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» صدق الله العظيم.

بیست و چهارم ذی الحجه سال نهم هجری یادآور حادثه مهمی در تاریخ اسلام است. حادثه‌ای که میزان توجه اسلام به ادیان آسمانی دیگر و روش برخورد با کسانی را که با اسلام اختلاف نظر دارند نشان می‌دهد. در این روز پیامبر خدا با مسیحیان نجران مباهله کرد. در آن زمان نجران مرکز مسیحیت در جزیرة العرب بود.

هدف ما از پرداختن به این مناسبت مانند سایر مناسبت‌ها، درس گرفتن، عبرت آموزی، اصلاح نگاه و موضع‌گیری‌مان نسبت به دیگران و به ویژه اهل کتاب است.

 

مسیحیان نجران در مسجد

بر اساس آیه مبارکه «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا الله وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ» پیامبر خدا(ص) از حارثة بن علقمة بزرگ کلیسای نجران خواست که به مدینه بیاید. اسقف نجران نیز دعوت پیامبر را اجابت کرد و هیئتی متشکل از شصت نفر از بزرگان کلیسا را برای دیدار با پیامبر خدا به مدینه فرستاد. پیامبر خدا نیز برای ارج نهادن به آنان، از این هیئت در مسجد مدینه استقبال نمود. این اقدام پیامبر اثبات این نظر فقهی است که مانعی برای ورود اهل کتاب به مساجد نمی بیند.

پیامبر خدا در آن زمان به آنان اجازه دارد که با آزادی کامل به بیان عقاید و نظرات خود بپردازند و در حالی که صلیب‌هایی که بر گردن آویخته و ناقوس‌ها را به صدا درآورده بودند، مانع ورودشان به مسجد نشد. آن هم در شرایطی که پیامبر در جایگاه قدرت و حاکمیت قرار داشت. در حالی که اگر می‌خواست چیزی را تحمیل کند، می‌توانست.

 

گفتگوی میان دو طرف

در حضور جمع زیادی از مسلمانان، میان پیامبر خدا و مسیحیان نجران دیداری آمیخته با گفتگو صورت گرفت. در ابتدای دیدار پیامبر اسلام اشاره داشت آموزه‌های او از خلأ نیامده و در ادامه سلسله ادیان آسمانی قرار دارد. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «آَمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آَمَنَ بِاللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ». مثال پیامبر خدا و پیامبران پیش از او، مثال مردی است که خانه‌ای زیبا بنا کرده است اما جای یک آجر در گوشه آن خانه خالی مانده است. مردمی که خانه را می‌بینند، با تعجب می‌پرسند: چرا بنا این آجر را قرار نداده است؟ فرمود: «من همان آجر هستم. من خاتم پیامبران هستم.»

پیامبر خدا درباره ویژگی‌های پیامبران به تفصیل سخن گفت و روشن کرد پیامبرانی که خداوند آنان را به سوی مردم فرستاد تا رسالت الهی را به آنان ابلاغ نمایند، همه بشر هستند و ویژگی‌های بشری دارند. ولی تنها امتیازشان این است که به آنان وحی می‌شود. این واقعیت بر حضرت مسیح(ع) نیز صدق می‌کند. چون آن حضرت نیز بنده خدا و فرستاده او بود. می‌فرمود: «قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللهِ آَتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً * وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً * وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّاً»، «مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآَيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ».

در اینجا رئیس هیئت نجران وارد بحث شد و اظهار داشت: ولی او فرزند خدا بود. چون اگر فرزند خدا نباشد، پس فرزند کیست؟ در پاسخ او پیامبر خدا این آیه کریمه را تلاوت کرد: «إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ».

این قدرت خداوند بود که در ولادت او تبلور یافت و او را بدون پدر، تنها از یک مادر به وجود آورد و در این زمینه مانند آدم است: «إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ الله كَمَثَلِ آَدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛ بنابراین اگر ولادت بدون پدر عیسی(ع) باعث شود که بگوییم او فرزند خداست، آدم به این ادعا اولویت دارد؛ زیرا او بدون پدر و مادر آفریده شده است.

 

فرستاده یا خدا؟!

در اینجا رئیس هیئت اظهار داشت: اگر قائل به این هستید که حضرت مسیح، بنده خداست و جز به دستور خداوند، از خود قدرت سود و ضرر رسانی ندارد، ولی آیا این گونه نبود که مردگان را زنده می‌کرد؟ کور مادرزاد و فرد مبتلا به پیسی را شفا می‌داد؟ آیا غیر از کسانی که تجلیگاه صفات خدایی باشند، می‌توانند این کارها را انجام دهند؟ پیامبر خدا فرمود: کارهایی که از حضرت مسیح سر زد، معجزه بود. معجزه یکی از شئون پیامبر است. خداوند به دست پیامبران و فرستادگان خود معجزه می‌کند تا مردم به آنان ایمان بیاورند، از آنان پیروی نمایند و اطمینان حاصل کنند که آنان از جانب خداوند فرستاده شده‌اند. معجزه بیانگر توانایی‌های شخصی نیست. بلکه قدرت الهی است که به دست پیامبران انجام گرفته است. خداوند متعال نیز در سخنان خود پیرامون معجزات حضرت مسیح(ع) توجه خاص داشته است به این که همیشه خاطر نشان کند همه این‌ها به اجازه خداوند بوده است. از جمله می فرماید: «وَرَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآَيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ الله وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ».

 

دعوت به مباهله

مناقشه طول کشید و گفتگو ادامه یافت. فرستادگان نجران هر آن چه را در ذهن داشتند، پرسیدند و پیامبر خدا نیز دلایل روشن و شواهد ثابت برایشان ارائه داد؛ اما روشن شد که در میانشان کسی نیست حقیقتی را که پیامبر خدا بدان دعوت می‌کند، بپذیرد. شاید نه به این خاطر که به گفته‌های پیامبر خدا ایمان نداشتند، بلکه به خاطر این که تغییر دادن باورها و عقایدی که بدان انس یافته و زندگی‌شان را بر اساس آن‌ها بنا کرده بودند، دشوار بود.

بعد از این که پیامبر خدا دید آنان تمایل ندارند که از او اطاعت کنند، آنان را به همان چیزی دعوت کرد که خداوند بدان دعوت کرده بود و آن مباهله بود. مباهله یعنی دو گروهی که با هم اختلاف دارند، یک جا جمع شوند و از خداوند بخواهند که راست‌گو را از دروغ‌گو معلوم کند.

این همان چیزی بود که آیه کریمه «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ الله عَلَى الْكَاذِبِينَ» بر پیامبر خدا نازل کرد. مسیحیان نجران نیز از این خواسته پیامبر خدا متعجب شدند. چون انتظار چنین امتحانی را نداشتند. ولی گزینه‌ دیگری جز تن دادن به این خواسته نداشتند. از این رو عرض کردند: به انصاف سخن گفتی ای ابوالقاسم! چون مباهله نشانه‌ای نزدیک میان ما و توست.

جمع متفرق شد و هیئت نجران رفتند تا بیندیشند که چه کنند. رئیس هیئت اظهار داشت: این مرد پایان دهنده اختلاف خود و شما را آورده است. ببینید که با چه کسانی با شما مباهله می‌کند. اگر مشاهده کردید که با جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد، این روش پادشاهان است و با او مباهله می‌کنیم. ولی اگر با نفرات بسیار محدودی از یاران و خانواده خود نزد ما آمد که روش پیامبران است، با او مباهله نمی‌کنیم. چون جز فرد راست‌گو، اهل بیت و بزرگان صحابه خود را به همراه نمی‌آورد و این نشانه‌ای برای شماست.

صبح فردا که مردم صف بسته بودند، صدای تکبیر بلند شد. چون پیامبر خدا در حالی به میدان مباهله گام نهاد که حسین(ع) را در آغوش داشت، دست حسن(ع) را گرفته بود و پشت سرش علی بن ابی‌طالب(ع) و فاطمه(س) می‌آمدند. اینان همان کسانی هستند که آیه مباهله بدان‌ها اشاره دارد. چون نواده‌های پیامبر، حسن و حسین(ع) همان کسانی هستند که آیه با عبارت ابنائنا بدان‌ها اشاره دارد، نسائنا اشاره به فاطمه(س) دارد و انفسنا بیانگر علی(ع) است.

پیامبر خدا در حالی به سوی مسیحیان نجران می‌رفت که به همراهان خود می‌فرمود: «چون دعا کردم، آمین بگویید.» سپس دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد و به درگاه خداوند چنین دعا نمود: «خدایا! اینان اهل بیت من هستند.»

وقتی مسیحیان نجران دیدند که پیامبر خدا با چهار نفر از اهل بیت خود با آنان مباهله خواهد کرد، رئیس هیئت با اشاره به اهل بیت پیامبر اظهار داشت: به خدا سوگند! من کسانی را می‌بینم که اگر از خدایشان بخواهند کوهی را از جایش بکند، خداوند خواسته‌شان را برآورده کرده و کوه را از جایش خواهد کند؛ بنابراین با آنان مباهله نکنید. آنان نیز تصمیم گرفتند که وارد مباهله نشوند و با پیامبر خدا به توافق رسیدند که آنان بر دین خود باقی بمانند و رابطه خود را با دولت اسلامی تنظیم کنند. با پیامبر خدا توافق کردند که آزادی عقیده خود را حفظ کنند، بدون این که ظلمی شود به عبادت خود بپردازند، کسی در امورشان دخالت نکند و دین خود را بر آنان تحمیل ننماید و در مقابل، آنان در زیر سایه دولت اسلامی زندگی کنند و در مقابل خمس و زکاتی که مسلمانان می‌پردازند، آنان نیز به عنوان مالیات، جزیه بدهند.

 

از این حادثه چه درس‌های می‌شود گرفت؟

عزیزان! این حادثه برای این رویداد تا دو مسئله را تثبیت نماید. یکی ماهیت رابطه‌ای که باید میان مسلمانان و مسیحیان حاکم باشد. طبق فرمایش الهی «وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى» اسلام این رابطه را بر مودت، احترام متقابل و عدم اجبار بنا نهاده است. چون در اسلام اکراه و اجبار وجود ندارد.

دوم این که وقتی گفتگو به نتیجه نمی‌رسد و طرفین بر مواضع خود باقی می‌مانند، مباهله می‌تواند یک راه برای پایان دادن به اختلاف باشد. روشی که در آن امر به خداوند متعال سپرده می‌شود. مباهله روشی برای کاهش تنش به همراه تأکید بر مشترکات و عمل بر اساس آن است. این که حل اختلاف به خداوند واگذار گردد. خداوند نیز در این باره فرموده است: «إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ».

در خاتمه باید گفت که این رویداد نشان داد که اهل بیت از چه جایگاه ممتازی نزد پیامبر خدا برخوردار هستند. نشان داد که حسن و حسین(ع) فرزندان پیامبر خدا هستند. برخلاف کسانی که ادعا دارند فرزندان دختر، فرزندان پیامبر نیستند. نشان داد که حضرت زهرا(س) سرور زنان جهانیان است و علی(ع) جان پیامبر خداست و کسانی که پیامبر خدا از ایشان نام برده است، کسانی هستند که این آیه درباره‌شان نازل شده است: «إِنَّمَا يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». از خداوند متعال می‌خواهیم ما را از کسانی قرار دهند که با روش پیامبر هدایت یافته‌اند و در خط هدایت اهل بیت و پاکان حرکت می‌نمایند.

 

خطبه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای بندگان خدا! شما و خودم را به همان چیزی توصیه می‌نمایم که علی(ع) وقتی مالک اشتر را به ولایت مصر گمارد، به او توصیه نمود: «وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیسَ شَیءٌ بِأَدْعَی إِلَی حُسْنِ ظَنِّ رَاع بِرَعِیتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَیهِمْ، وَتَخْفِیفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَیهِمْ، وَتَرْک اسْتِکْرَاهِهِ إِیاهُمْ عَلَی مَا لَیسَ لَهُ قِبَلَهُمْ. فَلْیکنْ مِنْک فِی ذَلِک أَمْرٌ یجْتَمِعُ لَک بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیتِک فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یقْطَعُ عَنْک نَصَباً طَوِیلاً. وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّک بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاَؤُک عِنْدَهُ، وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّک بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَؤُک عِنْدَهُ. وَلاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْاُمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْاُلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَیهَا الرَّعِیةُ. وَلاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیء مِنْ مَاضِی تِلْک السُّنَنِ، فَیکونَ الْاَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَیک بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا؛ بدان هیچ وسیله‌ای برای جلب اعتماد والی به (وفاداری) رعیت بهتر از احسان به آن‌ها و سبک کردن هزینه‌ها بر آنان و عدم اجبارشان به کاری که وظیفه ندارند نیست، بنابراین در این راه آن قدر بکوش تا به وفاداری رعایا درباره خود خوش‌بین شوی، زیرا این خوش‌بینی، خستگی و رنج فراوانی را از تو دور می‌سازد و سزاوارترین کسی که می‌تواند مورد حسن ظن تو قرار گیرد آن کس است که تو بهتر به او خدمت کرده‌ای و (به عکس) آن کس که مورد بدرفتاری تو واقع شده است سزاوارترین کسی است که باید به او بدبین باشی. هرگز سنّت مفید و پسندیده‌ای را که پیشگامان این امت به آن عمل کرده‌اند و ملت اسلام با آن الفت گرفته و امور رعیت به وسیله آن اصلاح شده نشکن و هرگز سنّت و روشی را که به چیزی از سنّت‌های (حسنه) گذشته زیان وارد می‌سازد، ایجاد مکن که اجر آن سنّت‌ها برای کسی خواهد بود که آن را برقرار کرده و گناهش بر توست که چیزی از آن را نقض کرده‌ای.»

با این نامه امام علی(ع) از والی خود می‌خواهد که رابطه خود را با مردم بهبود ببخشد. نباید بر آنان سخت بگیرد. نباید سنت‌های نیکی را که پیش از او وجود داشته و آثار و نتایج نیکی در روح و روان مردم به جای گذاشته‌اند، از میان بردارد. با همین کار رابطه او با مردم اصلاح می‌شود و مردم بیش از پیش از او اطاعت می‌نمایند. چون حاکمیت با زور، شدت و در نظر نداشتن شرایط مردم تثبیت نمی‌گردد.

ما امروز به این توصیه‌ها نیاز مبرم داریم. توصیه‌هایی که از اجرایی شوند، باعث تقویت اعتماد مردم به حاکمیت خواهد گردید. آن هم در شرایطی که این اعتماد به شدت آسیب دیده است. با عمل به این توصیه‌ها، از قدرت بیشتری برای مقابله با چالش‌ها برخوردار خواهیم گردید.

 

خطر رده‌بندی اعتباری

از لبنان آغاز می‌کنیم که ثبات سیاسی ولو به صورت نسبی به آن بازگشته است. این ثبات باعث از سرگیری جلسات شورای وزیران گردید. جلساتی که لبنانی‌ها برای حل بسیاری از پرونده‌ها و موضوعاتی که در برنامه کاری شورای وزیران وجود داشت، منتظر تشکیل شدن جلسات آن بودند.

در همین زمان با نگرانی بسیار لبنانی‌ها منتظر صدور گزارش رده‌بندی اعتباری هستند. آن هم بعد از این که گزارش‌ها به کاهش رتبه لبنان در این رده‌بندی اشاره داشتند. این کاهش ممکن است لبنان را به سمت فروپاشی اقتصادی سوق دهد. مگر این که در فرصت باقیمانده پیشنهادها و طرح‌هایی ارائه شوند که صدور این گزارش، به رغم آماده بودن، به تعویق افتد و لبنان در رتبه کنونی خود باقی بماند و به این کشور فرصت شش ماهه داده شود تا به وضعیت اقتصادی خود سروسامان دهد و عواملی را که باعث شده است کشور به این فلاکت دچار شود، درمان نماید.

روشن است که این وضعیت ناشی از کمبود درآمدهای لبنان نیست بلکه به دلیل بی‌سامانی نهادهای دولت، فساد و حیف و میل در آن است. در این جا این پرسش مطرح می‌شود: آیا دولت و جریان‌های سیاسی موجود در آن، از این فرصت برای حل سریع خلأگاه‌های موجود در نهادهای دولت استفاده خواهند کرد یا این که این فرصت نیز به مانند فرصت‌های گذشته و حال از دست خواهد رفت؟

رده‌بندی اعتباری امری غیرمترقبه و ناگهانی نیست. چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. بلکه نشان دهنده وضعیت دشوار اقتصادی کشور است که همه جریان‌های سیاسی لبنان از آن اطلاع دارند و رهبران سیاسی نیز به صورت روزانه بدان اعتراف دارند. ولی متأسفانه دولت و نهادهای دولتی برخورد جدی با آن نمی‌کنند. به همین دلیل چیزی درباره برنامه ویژه اقتصادی نمی‌شنویم و سخن گفتن درباره فساد و حیف و میل در جاهای گوناگون متوقف نمی‌شود. گویا تمام چیزهایی که درباره اصلاحات مطرح شده‌اند، به باد رفته‌اند. آری! تنها چیزی که می‌شنویم تأکید بر دریافت کامل درآمدها از مردم یا استفاده ابزاری از وضعیت اقتصادی برای خالی کردن بیشتر جیب مردم است.

 

آیا دستگاه قضایی نیز دچار فساد شده است؟

نه چندان دور از این موضوع، حرف و سخن‌های بسیاری درباره اختلال در دستگاه قضایی و بی اطمینانی به آن است. در حالی که باید دستگاه قضایی در برابر فساد اداری و مالی و هر نوع اختلال دیگری در دستگاه‌های دولتی بایستد. در حالی که همه می‌دانند بدون دستگاه قضایی پاک، دولتی وجود نخواهد داشت. همین امر باعث شده است که برخی‌ها خواستار تغییر دستگاه قضایی و تشکیل کمیته‌های پارلمانی برای تحقیق و تفحص درباره مراکز فساد و حیف و میل شوند.

در این زمینه ما منکر این نیستیم فسادی که همه بخش‌های دولت را درگیر کرده است، به دستگاه قضایی نیز رسیده باشد. ما نیازمند درمان فساد هستیم. ولی ما هنوز هم مشکل را در دخالت‌های سیاسی در دستگاه قضایی می‌دانیم که باعث شده است در رسیدگی به پرونده‌های موجود ناتوان بماند.

از این رو به سیاسیونی که دستگاه قضایی را مورد انتقاد قرار می‌دهند عرض می‌کنیم: دست از سر دستگاه قضایی بردارید. در این صورت حال دستگاه قضایی خوب خواهد شد و شما نیز به جایگزینی برای آن نیاز نخواهید داشت.

 

مردم را مأیوس نکنید

باز هم در لبنان، برای ترحم به این کشور، بار دیگر از رهبران سیاسی می‌خواهیم که از بحث و جدل درباره مسائل حاشیه‌ای و اختلافی که نتیجه‌ای جز تشدید چنددستگی‌ها نخواهد داشت و همه می‌دانند که حل آن‌ها به دست لبنانی‌ها نیست و کشور را تضعیف می‌کنند، بکاهند. چون ما در شرایط کنونی به عناصر قدرت نیاز داریم تا اولویت به مسائلی داده شود که به سود مردم هستند.

لبنانی‌ها به چیزهایی نیاز دارند که متحدشان کند، بر همبستگی‌شان بیفزاید، آنان را از این وضعیت نجات دهد و اعتماد به کشورشان را تقویت نماید نه کسانی که آنان را مأیوس و ناامید کنند و به آنان چنین القا کنند که هیچ امیدی به این کشور نمی‌رود.

 

موضوع پناهندگان فلسطینی

در موضوع فلسطین، بار دیگر مسئله لاینحل پناهندگان فلسطینی در لبنان مطرح شده است. بار دیگر درخواست می‌کنیم که سریعاً به این موضوع رسیدگی شود. آن هم به گونه‌ای که هم نگرانی همیشگی برخی از لبنانی‌ها از بابت اسکان فلسطینیان و تغییر وضعیت جمعیتی ناشی از آن در نظر گرفته شود و هم کرامت پناهندگان فلسطینی حفظ شود. آنان حق دارند به حقوق انسانی و حقشان برای داشتن یک زندگی شرافتمندانه برسند.

 

چه کسانی پشت صحنه حملات هوایی هستند؟

به عراق می‌رسیم که این روزها هدف حملات هوایی ناشناسی قرار دارند. بعد از اشارات نخست وزیر دشمن صهیونیستی مبنی بر هدف قرار دادن اهدافی در خارج از سوریه و لبنان، برخی رژیم صهیونیستی را متهم می‌کنند. این امر ایجاب می‌نماید که مردم عراق برای مقابله با حملاتی که امنیت و ثبات این کشور را هدف قرار داده‌اند، بر همبستگی خود بیفزایند.

 

سالروز آتش زدن مسجد الاقصی

در خاتمه باید اشاره کنیم که این روزها پنجاهمین سالروز آتش زدن مسجد الاقصی در سال 1969 است. در آن زمان یک صهیونیست در بخش شرقی مسجد الاقصی آتشی برافروخت که نزدیک بود کل مسجد را در معرض تهدید قرار دهد.

ما معتقدیم تمام تلاش‌های دشمن برای یهودی‌سازی قدس، کرانه غربی و اراضی اشغالی 1948، همگی برای کامل کردن توطئه بزرگ علیه مسجد الاقصی است. می‌خواهند هویت عربی و اسلامی را از قدس و فلسطین بگیرند تا در نهایت به قضیه فلسطین خاتمه دهند.

در عین حال که به مدافعان و مقاومان حاضر در قدس و مسجد الاقصی، نمازگزارانی که از بذل جان برای حمایت از مسجد الاقصی دریغ نکردند، تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم، خطاب به دنیای عرب و جهان اسلام عرض می‌کنیم که به مسئولیت خود در قبال قدس، مسجد الاقصی و مردم فلسطین عمل کنید. بار دیگر می‌پرسیم: جامعه عرب و سازمان همکاری اسلامی کجاست؟