خطبه جمعه، 12 مهر ماه 1398

مطالب مهم خطبه اول: روحیه مشابه / صلح در اسلام / علل انتخاب گزینه صلح؟! / دین در اولویت قرار دارد.

مطالب مهم خطبه دوم: دولتی که به دردهای مردم رسیدگی کند، کجاست؟ / گام مثبت برای سوریه / جنگ علیه یمن باید متوقف شود / تظاهرات علیه فساد.

 

بسم ‌الله الرحمن الرحیم

5 صفر 1441 هـ برابر با 12 مهر 1398 هـ و 4/10/٢٠١٩ م

 

مطالب مهم خطبه اول: روحیه مشابه / صلح در اسلام / علل انتخاب گزینه صلح؟! / دین در اولویت قرار دارد.

مطالب مهم خطبه دوم: دولتی که به دردهای مردم رسیدگی کند، کجاست؟ / گام مثبت برای سوریه / جنگ علیه یمن باید متوقف شود / تظاهرات علیه فساد.

 

خطبه اول:

خداوند سبحانه و تعالی می‌فرماید: «إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» صدق الله العظیم.

یکی از افراد این خانه پاک که از کرامت الهی برخوردار بودند، کسانی که خداوند هرگونه پلیدی و پلشتی را ا‌ز آنان زدوده و آنان را پاک و مطهر گردانیده و هدایت‌گر و الگو قرارشان داده است، امام حسن به علی(ع) است که هفتم ماه صفر سالروز شهادت دردناکشان با سم است.

وقتی به گرامی داشت این مناسبت می‌پردازیم، نباید به ریختن اشک محبت برای آن حضرت بسنده کنیم بلکه باید از محضر این امام بیاموزیم و از عبادت، اخلاق، تواضع، بردباری، احسان و شجاعت او الگو بگیریم.

البته امروز نمی‌خواهیم به صفات و نقش‌های آن حضرت بپردازیم که فرصت آن وجود ندارد؛ بلکه امروز می‌خواهیم به پرسشی بپردازیم که همیشه درباره آن حضرت وجود دارد: علل و ریشه‌های صلح امام حسن(ع) با معاویه چه بود؟ آن هم به رغم این که معاویه شایستگی این مقام را نداشت. امام(ع) در خطابی به معاویه می‌فرماید: «فَالْیوْمَ فَلْیتَعَجَّبِ اَلْمُتَعَجِّبُ مِنْ تَوَثُّبِكَ یا مُعَاوِیةُ عَلَى أَمْرٍ لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ لاَ بِفَضْلٍ فِی اَلدِّینِ مَعْرُوفٍ وَ لاَ أَثَرٍ فِی اَلْإِسْلاَمِ مَحْمُودٍ وَ أَنْتَ اِبْنُ حِزْبٍ مِنَ اَلْأَحْزَابِ وَ اِبْنُ أَعْدَى قُرَیشٍ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ لکتابه؛ امروز، جای آن است که از دست‌اندازی تو بدین مسند، در شگفت فرو روند، چرا که تو، به هیچ روی شایسته این منصب نیستی. نه به داشتن فضیلتی اسلامی و نه به گذاشتن اثری نیک و پسندیده و تو زاییده و پرداخته‌ حزبی از احزاب هستی و فرزند دشمن‌ترین قریشیان به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و کتاب او هستی.» بعد از این نیز امام حسین(ع) با این که می‌دانست موضع مخالف او چه دشواری‌ها و فداکاری‌هایی ممکن است در پی داشته باشد، بیعت با یزید را رد کرد و موضع قاطعی در برابر او گرفت؛ اما در زمان امام حسن(ع) چنین اتفاقی نیفتاد.

 

روحیه مشابه

برخی تفاوت برخورد امام حسن(ع) با معاویه و تعامل امام حسین(ع) با یزید را این گونه تفسیر می‌کنند که شخصیت امام حسن(ع) با شخصیت برادرش امام حسین(ع) فرق می‌نماید. طبق این نظر امام حسن(ع) به صلح تمایل داشت و به جنگ و درگیری میل و رغبتی نداشت و همواره به دنبال راه حل‌های میانه بود. حال آن که امام حسین(ع) از روحیه عصیان، انقلابی‌گری و مقاومت در برابر فساد برخوردار بود؛ بنابراین تفاوت در اصل از دو روحیه مختلف و متضاد ناشی می‌شد.

اما به نظر ما این نظر فاقد دقت و منطق کافی است؛ زیرا ما بر این عقیده هستیم که ائمه(ع) دارای روحیه یکسان بودند و اگر مصلحت اسلام ایجاب می‌نمود، آماده فداکاری و جانبازی بودند. درست به همین دلیل می‌بینیم که امام حسن(ع) یاور پدرش امام علی(ع) بود و در مأموریت‌های دشوار و نبردهای سخت، در جمل، صفین و نهروان دست راست آن حضرت به شمار می‌رفت و در همه این جنگ‌ها شجاعت و دلیری بسیاری از خود نشان داد.

در واقعیت تاریخ به ما می‌گوید که امام حسین(ع) نیز از صلح امام حسن(ع) دور نبود بلکه در تصمیم گیری، طرح شرایط و شکل بندهای آن شراکت داشت و همراه برادر خود امام حسن(ع) سد محکمی در برابر کسانی بود که درباره صلح تردید افکنی می‌کردند. در مورد صلح تردید به جایی رسید که یکی از اصحاب امام حسن(ع) او را خوار کننده مؤمنان توصیف کرد.

 

صلح در اسلام

با همه این‌ها چه چیزی باعث شد که امام حسن(ع) صلح کند؟

برای این که به این پرسش پاسخ گوییم، باید دیدگاه خود به صلح را اصلاح کنیم. چرا که خیلی‌ها نگاه منفی به آن دارند و تمام کسانی را که دروازه صلح را می‌کوبند و به آن می‌اندیشند، محکوم می‌کنند. در حالی که این دیدگاه درست نیست.

چون صلح امر بیگانه‌ای در اسلام نیست بلکه اسلام به صلح دعوت می‌کند و آیات قرآنی صلح را به عنوان گزینه اول مورد تأکید قرار داده‌اند: «وَالصُّلْحُ خَیرٌ»، «وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» و در فرمایش الهی آمده است: «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ».

امام علی(ع) والی خود مالک اشتر را به صلح فرامی‌خواند و به او می‌فرماید: «وَ لاَ تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَیهِ عَدُوُّكَ وَ لِلَّهِ فِیهِ رِضًا فَإِنَّ فِی اَلصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِكَ وَ أَمْناً لِبِلاَدِكَ؛ از آشتی با دشمن وقتی او تو را بدان می‌خواند و خشنودی خداوند در آن است، رو مگردان كه آشتی مایه آسایش سپاهیان تو و آرام بخش اندوه تو و موجب امنیت شهرهای توست.»

آری! همان طور که امام علی(ع) اشاره کرده است، باید شرایط صلح فراهم باشد، نه این که باعث سستی و ضعف اسلام شود. می‌فرماید: «وَجَدتُ المُسالَمَةَ ـ ما لَم یكُن وَهنٌ فی الإسلامِ ـ أنجَعَ مِن القِتال؛ من صلح را ـ مادام كه مایه وهن اسلام نباشد ـ کارسازتر از جنگ یافته‌ام.» نقطه اساسی همین است.

از این رو همان طور که جنگ‌های پیامبر خدا در بدر، احد، احزاب و خیبر را دیدیم، صلح حدیبیه را نیز مشاهده کردیم و همان طور که پیامبر خدا حضور و قدرت خود را از راه جنگ تثبیت کرد، با صلح حدیبیه نیز به همین هدف رسید. چون این صلح درهای جهان را به روی دین اسلام گشود و زمینه ورود پیامبر خدا به مکه را فراهم کرد. از این رو قرآن کریم از این صلح به عنوان فتح آشکار یاد کرده است. فرموده است: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِیناً».

صلح را در حرکت امام علی(ع) نیز می‌بینیم. او کسی است که از جنگ روی‌گردان نبود و در پیشانی نبردها حضور داشت. ولی مرد صلح، مدارا و مسالمت نیز بود. به همین دلیل وقتی خلافت را از او گرفتند، شمشیر نکشید و همین اقدام باعث گردید که اسلام در برابر دشمنان در کمین محفوظ بماند. از این رو فرمود: «لأسالمنَّ ما سلمت أمور المسلمین؛ تا زمانی که امور مسلمانان به سامان است، من نیز در صلح و سازش هستم.»

 

علل انتخاب گزینه صلح؟!

بنابراین در جایی که صلح به مصلحت و سود اسلام بوده، صلح همیشه در تاریخ اسلام وجود داشته است. امام حسن(ع) نیز به همین دلیل صلح را برگزید. وقتی دید که صلح به رغم پیامدهای ناگوار، برای اسلام و مسلمین فواید بیشتری دارد، وارد میدان صلح گردید. پس صلح امام حسن(ع) از روی ضعف یا میل به آسایش و مسالمت نبود.

در آن زمان امام حسن(ع) به رغم آمادگی‌های بسیار برای جنگ، دید که جنگ دستاورد نظامی ندارد. چون دستگاه رسانه‌ای معاویه فعالیت بسیاری در جامعه اسلامی انجام داده بود. از یک سو معاویه را به عنوان خون‌خواه عثمان در میان مردم مطرح کرده و از سوی دیگر او را کاتب وحی جا انداخته بود. علاوه بر این‌ها پول‌های بسیاری در این باره خرج شده بود. کاری که دیگران نمی‌کردند؛ بنابراین بسیاری از مردم با واقعیت معاویه و طرح ویرانگر او برای اسلام و اهداف خطرناک وی آشنایی نداشتند.

شاید برخی سؤال کنند: چرا امام با همین یاران اندک خود مانند امام حسین(ع) نجنگید؟ پاسخ این پرسش به این نکته برمی‌گردد که امام دستاوردهای مثبتی برای این جنگ نمی‌دید. دستگاه رسانه‌ای و تبلیغاتی معاویه در میان مردم چنین جا انداخته بودند که این نبرد در ادامه روند ترور عثمان یا اختلاف بر سر رسیدن به قدرت است. این صحنه خلاف وضعیت امام حسین(ع) بود. چون در جریان قیام امام حسین(ع) سیمای دشمن به خوبی روشن و واضح بود.

پس صلح امام حسن(ع) شرایط آرامی را فراهم کرد تا مردم چهره واقعی معاویه و اهداف او را بشناسند. تمام اقدامات معاویه بعد از صلح نیات و واقعیت خواسته معاویه را برملا کرد. او بعد از صلح با امام حسن(ع) علناً در برابر مردم اعلام داشت که صلح زیر پای او قرار دارد. گفت: «به خدا سوگند من با شما نجنگیدم که شما نماز بخوانید و نه برای آنکه روزه بگیرید و نه برای آنکه حج به جای آورید و نه به خاطر آنکه زکات دهید که شما این کارها را خواهید کرد و تنها انگیزه من برای جنگیدن با شما این بود که بر شما حکومت کنم. آگاه باشید که هر پیمانی را من به حسن داده‌ام، زیر پایم نهادم و به هیچ یک از آن‌ها وفا نخواهم کرد.»

حوادثی بعدی نشان داد که چگونه معاویه صلح را نابود کرد. مشخص کرد که او فردی نیرنگ‌باز است که وفای به عهد ندارد. کار به جایی رسید که خلاف بندهای صلح‌نامه، فرزند خود یزید را به خلافت گمارد تا بعد از او خلیفه مسلمانان شود. در حالی که یزید فردی شراب‌خوار و قاتل انسان‌های بی‌گناه بود. این حوادث شرایط را برای قیام امام حسین(ع) فراهم کرد و به آن حضرت اجازه داد که علل و اهداف قیام خود را به روشنی بیان نماید. این قیام پایه‌های حکومت اموی را لرزاند و طرح آن‌ها برای بازگشت به دوره پیش از اسلام را متزلزل کرد.

 

دین در اولویت قرار دارد

عزیزان! صلح امام حسن(ع) برای این به وجود آمد که ثابت کند صلح حقیقت اسلام است و همواره باید در راستای دین باشد. صلح نباید به ضرر مبانی، ارزش‌ها و منافع و آینده مردم باشد. بلکه باید به نفع همه این‌ها باشد. نباید آن گونه باشد که برخی‌ها در جامعه امروز ما می‌خواهند. می‌خواهند از اصل صلح برای توجیه پذیرش ظلم و ستم و تن دادن به تجاوز اشغالگران استفاده کنند. نشانه التزام صلح امام حسن(ع) به مصلحت اسلامی بندهای چهارگانه این صلح‌نامه است:

اول: به شرطی خلافت به معاویه سپرده می‌شود که او به کتاب خداوند و سنت پیامبر عمل کند و بعد از او، خلافت به هیچ یک از فرزندان او یا هیچ کس دیگری نمی‌رسد، بلکه خلافت به امام حسن(ع) و اگر زنده نبود به امام حسین(ع) بازمی‌گردد.

دوم: اهانت به امیرالمؤمنین(ع) باید ممنوع شود. چون در آن زمان بر منابر مساجد شام، علناً به امام علی(ع) دشنام داده می‌شد.

سوم: امام حسن(ع) معاویه را به عنوان امیرالمؤمنین ننامد.

چهارم: هیچ یک از پیروان و موالیان اهل بیت(ع) تحت تعقیب قرار نگیرد.

عزیزان! در سالروز شهادت امام حسن(ع) با دل‌های خود خطاب به آن حضرت عرض می‌کنیم: سلام بر تو ای ابامحمد حسن بن علی! شهادت می‌دهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات را ادا کردی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و خداوند را مخلصانه عبادت کردی تا مرگ تو را در برگرفت. پس خداوند از طرف و امت اسلامی به تو پاداش خیر بسیار عنایت فرماید.

 

خطبه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای بندگان خدا! شما و خودم را به همان چیزی توصیه می‌نمایم که امام حسن(ع) به برادرش امام حسین(ع) وصیت نمود. به او فرمود: «فَإِنِّی أُوصِیکَ یَا حُسَیْنُ بِمَنْ خَلَّفْتُ مِنْ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ أَهْلِ بَیْتِکَ أَنْ تَصْفَحَ عَنْ مُسِیئِهِمْ وَ تَقْبَلَ مِنْ مُحْسِنِهِمْ وَ تَکُونَ لَهُمْ خَلَفاً وَ وَالِداً وَ إِنْ تَدْفِنِّی مَعَ رَسُولِ اللهِ فَإِنِّی أَحَقُّ بِهِ وَ بِبَیْتِهِ. فَأَنْشُدُکَ الله بِالْقَرَابَةِ الَّتِی قَرُبَ اللهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ مِنْکَ وَ الرَّحِمِ الْمَاسَّةِ مِنْ رَسُولِ اللهِ أَلاَ یُهَرَاقَ فِیَّ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ حتی نلقی رسول الله صلی الله علیه و آله فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا بعده؛ ای حسین! به تو وصیت می‌کنم که جانشین من در اهل و اولادم باشی و نیز بر اهل بیتت به اینکه با روی گشاده با بدانشان و پذیرش از نیکانشان مواجه شوی و جای مرا بگیری و اینکه مرا در کنار جدم رسول الله که من سزاوارتر به او و خانه گرامی‌اش هستم، دفن کنی. تو را سوگند می‌دهم که در امر من خونی ریخته نشود تا آنگاه که پیامبر خدا را دیدار کنیم و شکایت خود را به نزد او بریم و آنچه از این مردم پس از وی بر ما رفته، به او گزارش کنیم».

بعد از شهادت امام حسن(ع) بنی‌امیه نگذاشتند که بدن آن حضرت نزدیک جدش پیامبر خدا(ص) دفن شود و تهدید کردند که برای جلوگیری از دفن امام حسن(ع) در جوار پیامبر خدا خواهند جنگید. از این رو امام حسین(ع) نیز بر این کار اصرار نورزید. این کار از روی ضعف نبود، بلکه برای عمل کردن به وصیت برادرش امام حسن(ع) بود. در آن روز فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَ أَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَةَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ کَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا؛ به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که در پاى جنازه او به اندازه خون حجامت، خونی ریخته نشود می‌دیدید که چگونه شمشیرهاى الهى از نیام بیرون می‌آمد و دمار از روزگار شما درمی‌آوردند.» و همان طور که الآن دیده می‌شود امام حسن(ع) در قبرستان بقیع در کنار جده‌اش فاطمه بنت اسد دفن گردید.

وصیت امام حسن(ع) نشان می‌دهد که آن حضرت چقدر به حفظ خون مردم و جلوگیری از بروز فتنه اهتمام داشت. حتی اگر مربوط به چیزی باشد که خود او آرزویش را داشت. یعنی در کنار جدش پیامبر خدا دفن گردید.

ما هم امروز به تقویت و تثبیت این ارزش نیاز داریم تا از وضعیت فعلی نجات پیدا کنیم که ریختن خود مردم خیلی آسان شده است. به نظر امام حسن(ع) دادن خون فقط باید برای تثبیت حق یا دفع ظلم یا زدودن اشغالگری یا تلاش برای برپایی عدالت باشد. وقتی دادن خون تنها راه رسیدن به این اهداف باشد. با این التزام، در برابر چالش‌ها از قدرت و قوت بیشتری برخوردار خواهیم گردید.

 

دولتی که به دردهای مردم رسیدگی کند، کجاست؟

از لبنان آغاز می‌کنیم که هفته گذشته شاهد اعتراضات مردم در قالب تظاهرات، بستن راه‌ها و آتش زدن لاستیک‌ها بود. این کارها بیانگر میزان درد و رنج مردم این کشور برای برخورداری از ساده‌ترین حقوق و لوازم زندگی شرافتمندانه مانند آب، برق، غذا، بهداشت، آموزش و کار می‌باشند.

در برابر این حوادث از مسئولان دولت می‌خواهیم که به درد و رنج مردم گوش دهند. نباید به صحت درباره پشت صحنه‌های این حوادث، شعارها و رویدادها بسنده کنند. ما نیز تردیدی نداریم که ممکن است چیزهایی هم پشت صحنه این حوادث باشند و برخی‌ها بخواهند که وضعیت کشور را متزلزل کنند و نقاط ضعف فلان گروه را به اثبات برسانند. ولی این سوء استفاده کنندگان هستند که از این شرایط و شکاف‌های واقعی بهره می‌برند. اگر این شکاف‌ها درمان نشوند، زمینه بهتر و بیشتری برای اینان فراهم خواهد شد تا به خواسته‌های خود برسند.

به نظر ما دولت وظیفه دارد که نسبت به این حوادث بی‌تفاوت نباشد و از زبان زور و تهدید و وعده‌های توخالی استفاده ننماید. بلکه باید تمام توان خود را به کار گیرد تا اعتماد به دولت احیا شود. باید گام‌های جدی برای رسیدگی به بحران‌های اجتماعی و اقتصادی بردارد. با توجه به این که آمدن به خیابان‌ها، پیامدهای منفی بسیاری دارد، نباید کاری کنند که مردم مجبور شوند به خیابان‌ها بریزند.

مردم همچنان بر این عقیده هستند که دولت برای احیای اعتبار خود، کاری نکرده است و در برخورد با بحران‌ها جدیت لازم را ندارد. دلیلشان این است که به جای تلاش پیگیر دولت و پارلمان برای عملی کردن قول‌هایی که در کاخ بعبدا دادند، میان دولت‌مداران اختلاف وجود دارد و آن‌ها مسئولیت‌ها را به همدیگر پاس می‌دهند.

اقداماتی که دولت روی دست گرفته است در حد و اندازه بحران‌های کنونی نیست. بارزترین اقدام دولت، بخشنامه بانک مرکزی برای رسیدگی به بحران دلار است. به رغم اهمیت این بخشنامه که باعث آرام شدن بازار گردید، اما همچنان راه حلی موقت است و برای بازار جنبه آرام بخشی دارد. این راه حل ریشه‌ای نیست و شاید راه حل هم به شمار نیاید.

راه حل اساسی هنوز دیده نمی‌شود. سؤال ما این است که ما نشانه‌ای از حالت فوق العاده اقتصادی نمی‌بینیم. چیزی که الآن دیده می‌شود چیزی در حد و اندازه کاغذ ادارات، نظافت و ساندویچی‌هاست. حال آن که جایی که لازم است شمشیر اصلاحات به آن برسد هنوز سالم و در امن و امان است. چون هنوز هم سخن از تداوم حیف و میل، فساد و قراردادها، استخدام‌ها و پیمانکاری‌های غیرقانونی و خط قرمزهایی است که نزدیک شدن به آن‌ها ممنوع است. هنوز هم در رابطه با منابع دریایی، برق، زباله‌ها، ارتباطات و ... کاری صورت نگرفته است.

خواست ما از کمیته نوتشکیل اقتصادی اجتماعی این است که تمام تلاش خود را برای ارائه راه‌کار مناسب برای این بحران‌ها بکار گیرد. باید به دور از حساب‌های طایفه‌ای و سیاسی که هر تلاشی برای اصلاحات را متوقف کرده است یا تحمیل مالیات جدید که بر گرده شهروندان لبنانی سنگینی می‌کند و بر وخامت وضعیت اقتصادی می‌افزاید، برنامه واقعی قابل اجرا ارائه نماید.

 

گام مثبت برای سوریه

به سوریه می‌رسیم. ما تشکیل کمیته تدوین قانون اساسی را اقدامی مثبت ارزیابی می‌نماییم. امیدواریم که این گام، آغاز رویکرد درمان علمی و منطقی همه مشکلات و بحران‌های دامن‌گیر این کشور باشد تا سوریه وحدت خود را بازیابد و به جایگاه پیشگام و نقش بایسته خود در جهان عرب و دنیای اسلام و مقابله با قلدری و توطئه‌های رژیم صهیونیستی بازگردد.

امیدواریم که این کمیته با تأیید عربی و بین المللی همراه باشد و از موانع پیش روی خود عبور نماید و جلوی کسانی را که می‌خواهند سر راه آن سنگ اندازی کنند، بگیرد.

در همین حال بازگشایی گذرگاه القائم – البوکمال را نشانه‌ای مثبت از شکستن محاصره اقتصادی سوریه، عراق و لبنان می‌دانیم. این امر باعث تقویت اعتماد به وضعیت اقتصادی و تجاری بهتر منطقه خواهد شد و از این طریق از آینده مردم منطقه حمایت خواهد کرد.

 

جنگ علیه یمن باید متوقف شود

به یمن می‌رسیم. امیدواریم که تحولات اخیر باعث شده باشد کسانی که پیش از این نسبت به خاموش کردن آتش این جنگ نامشروع در این کشور قانع نشده بودند، این بار قانع شوند. این جنگ نتیجه‌ای جز مصیبت، ویرانی انسانی و عمرانی، مرگ، گرسنگی و فقر در پی نداشته است. آن چه ما و دنیا شاهد آن هستیم، این است که این جنگ باری است که بر دوش یمنی‌ها و کشورهای همسایه سنگینی می‌نماید.

 

تظاهرات علیه فساد

به عراق می‌رسیم که این روزها شاهد اعتراضات وسیع مردمی است. اعتراضی که در قالب تظاهرات مردمی در مناطق مختلف در اعتراض به فساد، فقدان خدمات، بیکاری و... خود را نشان داده است.

ما در عین حال که از درد و رنج مردم و برآورده نشدن حقوق و نیازمندی‌هایشان، به رغم وجود امکانات بسیار در این کشور، آگاهی داریم، از دولت عراق می‌خواهیم که به سرعت به خواسته‌های به حق مردم رسیدگی نماید، به مسئولیت خود در قبال مردم عمل کند و راه را بر نفوذی‌هایی ببندد که می‌خواهند امنیت عراق را به هم بریزند و از درد و رنج مردم برای رسیدن به منافع و اهداف خودشان بهره‌برداری نمایند.