خطبه جمعه، 3 آبان ماه 1398

مطالب مهم خطبه اول: رابطه پیامبر با مسلمانان / زمینه‌سازی برای دوره پس از رحلت / وصایای پیامبر / پیام برای حاکمان.

مطالب مهم خطبه دوم: لبنان، صدای انتفاضه / حرکت، فرصتی برای تغییر / از انقلاب در برابر دزدان حمایت کنید.

 

بسم ‌الله الرحمن الرحیم

26 صفر 1441 هـ برابر با 3 آبان 1398 هـ و 25/10/٢٠١٩ م

 

مطالب مهم خطبه اول: رابطه پیامبر با مسلمانان / زمینه‌سازی برای دوره پس از رحلت / وصایای پیامبر / پیام برای حاکمان.

مطالب مهم خطبه دوم: لبنان، صدای انتفاضه / حرکت، فرصتی برای تغییر / از انقلاب در برابر دزدان حمایت کنید.

 

خطبه اول:

خداوند سبحانه و تعالی می‌فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ الله لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَى الله إِنَّ الله يُحِبُّ الْمُتَوَکلِينَ» صدق الله العظيم.

بیست و هشتم ماه صفر سالروز وفات پیامبر رحمت محمد بن عبدالله(ص) است. روزی که پیامبر خدا(ص) دنیا را ترک کرد و موجی از غم و اندوه در دل‌های مؤمنان به جای گذاشت.

 

رابطه پیامبر با مسلمانان

با فقدان ایشان مسلمانان کسی را از دست دادند که رابط میان ایشان و وحی و اخبار آسمانی بود. کسی که آنان از تاریکی نادانی، عقب ماندگی و بندگی رهایی بخشید و به سوی نور دانش، آگاهی و هدایت ایمان برد. او برای مسلمانان به مثابه پدری مهربان، معلم و مربی بود. به رغم منزلت والا، جایگاه عظیم و موقعیتی که نزد پروردگار خود داشت و خداوند درباره او فرموده بود: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ الله لِنْتَ لَهُمْ»، «وَإِنَّک لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» هیچ کس او را جز متبسم، متواضع و مهربان که با خُرد و بزرگ هم‌نشین بود ندید. او خود را از دیگران متمایز نمی‌دید. تا جایی اگر کسی به جایی می‌رفت که پیامبر خدا در آنجا حضور داشت، می‌پرسید: کدام یک از شما محمد هستید؟ جویای احوال یاران خود بود. اگر کسی را سه روز نمی‌دید، پیگیر احوال او می‌شد. اگر مریض بود به عیادتش می‌رفت و اگر مشکلی داشت، به او کمک می‌نمود.

نگاهش را با حاضران تقسیم می‌کرد. به کسی که با او حرف می‌زد، خوب گوش می‌داد. از هیچ کسی روی نمی‌گرداند. دوست نداشت که بنشیند و دیگران به او خدمت نمایند. بسیار تواضع داشت. مردی پیش حضرت آمد و در برابر پیامبر به لرزه افتاد. پیامبر خدا به او فرمود: «من پسر زنی از قریش هستم که گوشت خشک شده می‌خورد.»

به این دلیل یاران و اصحابش او را چنان دوست داشتند که جز محبت خداوند، چیزی به پای آن نمی‌رسید. محبتی که از دوستی فرزند، پدر، شوهر، همسر و ثروت فراتر می‌رفت.

اصحاب تاب تحمل دوری او را نداشتند. هرگاه یکی از آن‌ها از پیامبر جدا می‌شد، به سرعت بازمی‌گشت تا چیزی از فضل و علم پیامبر را از دست ندهد. در تاریخ آمده است که یکی از یارانش از بابت جدایی از پیامبر در قیامت می‌گریست. چون پیامبر مقامی والا داشت. آن فرد آرام نگرفت تا جایی که پیامبر به او بشارت داد: «فإنّ المرء إنما يحشر يوم القيامة مع من أحبّ؛ در روز قیامت، انسان با کسی محشور می‌شود که او را دوست دارد.»

 

زمینه‌سازی برای دوره پس از رحلت

آری! به رغم این که فقدان پیامبر خدا شدیداً دل‌های مسلمانان را غمگین کرد و این مصیبت بسیار بزرگ بود، اسلام تداوم یافت و در اقصا نقاط دنیا منتشر گردید.

پیامبر خدا مسلمانان را برای این روز نیز آماده کرده بود. او از ابتدای دعوت، در اذهان مسلمانان تثبیت کرده بود که او نیز بشر است و بشر می‌میرد. از این رو در برابر مسلمانان بسیار تکرار می‌کرد: «إِنَّک مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ»، «وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِک الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ»، «کلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ».

از این رو از مسلمانان می‌خواست که رابطه‌شان با پیامبر باید به خاطر دین و رسالت باشد. نباید با مرگ یا کشته شدن او دین نیز خاتمه یابد یا به چیز دیگری تبدیل شود. این آیات شریفه نیز مدلول سخن ایشان هستند: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ الله شَيْئاً»

 

وصایای پیامبر

آن حضرت امت خود را بدون فراهم کردن ابزارهای مصون ماندن از فتنه‌ها، گمراهی‌ها و انحرافاتی که ممکن است بعد از او روی دهند، رها نکرد. از این رو می‌بینیم به مجرد این که احساس کرد اجلش نزدیک است، وصیت‌هایی را در اختیار امت خود قرار داد.

وصیت اول: در میان مردم ایستاد و فرمود: «أَيُّهَا اَلنَّاسُ وَ اَللَّهِ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُکمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُکمْ مِنَ اَلنَّارِ إِلاَّ وَ قَدْ أَمَرْتُکمْ بِهِ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ يُقَرِّبُکمْ مِنَ اَلنَّارِ وَ يُبَاعِدُکمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ إِلاَّ وَ قَدْ نَهَيْتُکمْ. أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ دِمَاءَکمْ وَأَمْوَالَکمْ وَأَعْرَاضَکمْ عَلَيْکمْ حَرَامٌ إلا أن تلقوا ربّکم. أيها الناس إنما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فلا ترجعُنَّ بعدي کفّاراً يضربُ بعضُکم رقابَ بعض. أيُّها الناس، إنَّ ربَّکم واحد، وإنَّ أباکم واحد، کلُّکم لآدم وآدم من تراب، إنَّ أکرمُکم عند الله أتقاکم، وليس لعربيّ على أعجميّ فضلٌ إلا بالتّقوى. ألا هل بلّغت؟ اللّهمّ اشهد! قالوا: نعم. قال فليبلّغ الشاهدُ الغائب؛ اى مردم! به خدا چيزى نبود که شما را به دوزخ نزديک و از دوزخ دور کند، جز آن که بدان دستورتان دادم و چيزى نبود که شما را به بهشت نزديک و از بهشت دور کند، جز آن که از آن نهيتان کردم. ای مردم! خون و مال و ناموستان بر همدیگر حرام است تا این که خدایتان را ملاقات کنید. ای مردم! مؤمنان با یکدیگر برادرند. پس بعد از من به کفر باز نگردید که گردن یکدیگر را بزنید. ای مردم! خدای شما یکی و پدرتان یکی است وهمه شما از آدم هستید و آدم از خاک است. به درستی که گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست. عرب بر عجم برتری ندارد مگر به تقوا. آیا ابلاغ کردم؟ خدایا! شاهد باش. مردم گفتند: آری. فرمود: پس حاضران به غائبان برساند.»

وصیت دوم بعد از آنی صورت گرفت که دانست مردم اعم از زن و مرد، بعد از این که از شدت یافتن بیماری و نزدیک شدن اجل پیامبر خدا مطلع شدند، می‌گریند. در حالی که به علی(ع) و عمویش عباس تکیه داده بود، در برابر مردم ایستاد و فرمود: «أمّا بعد، أيّها الناس! فماذا تستنکرون من موت نبيّکم؟! ألم ينع إليکم نفسه وينع إليکم أنفسکم؟! أم هل خلّد أحد ممّن بعث قبلي فيمن بعثوا إليه فأخلد فيکم؟! ألا إنّي لاحق بربّي، وقد ترکت فيکم ما إن تمسّکتم به لم تضلّوا، کتاب اللّه بين أظهرکم تقرأونه صباحاً ومساءً، فيه ما تأتون وما تدعون، فلا تنافسوا ولا تحاسدوا ولا تباغضوا، وکونوا إخواناً کما أمرکم اللّه. ألا ثمّ أُوصيکم بعترتي أهل بيتي أن لا تفترقوا عنهم أبداً حتى تقوم السّاعة؛ امّا بعد، اى مردم! آيا مرگ پيامبر خود را خوش نمی‌دارید؟! آيا او، خبر مرگ خود و شما را برايتان نقل نکرده است؟! آيا پيامبران پيش از من، جاويدان زندگى کردند تا من نيز در ميان شما جاويدان، زنده بمانم؟! آگاه باشيد که من به پروردگارم ملحق خواهم شد و در ميان شما چيزى را باقى می‌گذارم که اگر بدان تمسک جوييد، گمراه نمی‌شوید؛ من کتاب خدا را که نزد شماست، برايتان باقى می‌گذارم. شما اين کتاب را صبح و شام تلاوت می‌کنید و اعمال و آرزوهاى خود را در آن می‌بینید. از اين رو با هم به رقابت برنخيزيد، به هم ديگر حسادت و دشمنى نورزيد و همان گونه که خداوند به شما فرمان داده است با هم برادر باشيد. آگاه باشيد که پس از کتاب خدا، شما را به عترت و اهل بيت خود وصيت می‌کنم، این که هیچ‌گاه از آن‌ها پراکنده نشوید تا این که قیامت برپا شود.»

وصیت سوم وقتی صورت گرفت که فضل بن عباس هنگام شدت گرفتن بیماری پیامبر بر ایشان وارد شد. به او فرمود: این دستمال را بر سر من ببند. او نیز بست. این همان دستمالی بود که هرگاه درد غالب می‌شد، به سر می‌بست. سپس به او فرمود: دستت را بده. دست راست فضل را گرفت و بلند شد و وارد مسجد شد. پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «أيّها النّاس! إِنَّهُ قَدْ دَنَا مِنِّي حُقُوقٌ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِکمْ، وَإِنَّمَا أَنَا بِشْرٌ، فَأَيُّمَا رَجُلٍ کنْتُ أَصَبْتُ مِنْ عِرْضِهِ شَيْئًا فَهَذَا عِرْضِي فَلْيَقْتَصَّ وَأَيُّمَا رَجُلٍ کنْتُ أَصَبْتُ مِنْ بَشَرِهِ شَيْئًا فَهَذَا بَشَرِي فَلْيَقْتَصَّ وَأَيُّمَا رَجُلٍ کنْتُ أَصَبْتُ مِنْ مَالِهِ شَيْئًا فَهَذَا مَالِي فَلْيَأْخُذْ، وَاعْلَمُوا أَنَّ أَوْلَاکمْ بِي رَجُلٌ کانَ لَهُ مِنْ ذَلِک شَيْءٌ فَأَخَذَهُ أَوْ حَلَّلَنِي فَلَقِيتُ رَبِّي وَأَنَا مُحَلَّلٌ لِي، وَلَا يَقُولَنَّ رَجُلٌ إِنِّي أَخَافُ الْعَدَاوَةَ وَالشَّحْنَاءَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ، فَإِنَّهُمَا لَيْسَتَا مِنْ طَبِيعَتِي، وَلَا مِنْ خُلُقِي وَمَنْ غَلَبَتْهُ نَفْسُهُ عَلَى شَيْءٍ فَلْيَسْتَعِنْ بِي حَتَّى أَدْعُوَ لَهُ؛ اى مردم! شايد که رفتن من از ميان شما نزديک باشد و من بشری مانند شما هستم. پس اگر به پوست کسی لطمه زده‌ام، این پوست من است. بیاید و مرا قصاص کند و اگر به مال کسی لطمه زده‌ام، این مال من است و بدانید که نزدیک‌ترین شما به من کسی است که اگر حقی بر من دارد، آن را از من بازستاند یا حلال کند و من در حالی خداوند را ملاقات کنم که حلال شده باشم و هرگز کسى از شما نگويد: من از دشمنى و کينه محمد می‌ترسم که اين دو خصلت از طبيعت و اخلاق من نیست و هر کس که او را به کاری وادار کرده ام، مرا یاری کند تا برای او دعا کنم.»

مردی برخاست (ببینید که پیامبر خدا چگونه به یاران خود می‌آموزد که با وجود آگاهی از مقام و موقعیت آن حضرت، در کمال آزادی با او سخن بگویند) و عرض کرد: ای پیامبر خدا! روزی از روزها از یکی از کوچه‌های مدینه می‌گذشتم. شما بر شتری سوار بودید. شتر از شما فرمان نمی‌برد و شما می‌خواستید با تازیانه به شتر بزنید که به بدن من اصابت کرد. می‌خواهم قصاص کنم. پیامبر خدا دستور داد همان تازیانه را برای او آوردند تا در حکم خود عادل باشد و مرد نیز با همان تازیانه او را قصاص نماید. تازیانه به آن مرد داده شد و پیامبر خدا نیز جای قصاص در بدن خود را برای او مهیا کرد و به او فرمود که قصاص کند. آن مرد نیز به جای این که قصاص کند، جای قصاص را بوسید و عرض کرد: از آتش جهنم به جای قصاص بدن پیامبر پناه می‌برم. پیامبر به او فرمود: «می‌خواهی قصاص کنی یا می‌بخشی؟» مرد عرض کرد: می‌بخشم. در این هنگام پیامبر خدا فرمود: «خدایا! همان طور که او مرا بخشید، تو نیز او را ببخش.»

 

پیام برای حاکمان

پیامبر خدا در سه نکته می‌خواهد روش حکمروایی را برای همه حاکمان ترسیم نماید.

اول: نباید مدیون مردم از دنیا بروند. نباید با ظلم اموال مردم را غارت کنند، زندگی‌شان را تباه نمایند و به سرنوشتشان اهانت روا دارند. چون اگر قصاص در این دنیا صورت نگیرد که شایسته نیز همین است، باید در فردای قیامت که همه مردم در برابر خداوند جهانیان می‌ایستند و مظلومان به ظالمان چنگ می‌زنند و مجازات آن روز بسیار سنگین است، قصاص شوند.

در حدیث آمده است: «يَوْمُ اَلْمَظْلُومِ عَلَى اَلظَّالِمِ أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ اَلظَّالِمِ عَلَى اَلْمَظْلُومِ؛ روز انتقام مظلوم از ظالم، شديدتر از روز ستم کردن ظالم بر مظلوم است.»

دوم: حاکم در جایگاه مسئولیت خود باید با مردم شفاف باشد، به مردم حساب بدهد و انتقاداتشان را پذیرا باشد. چون در منطق پیامبر خدا، کسی فراتر از نقد یا قانون نیست. حتی اگر در حد و اندازه پیامبر خدا باشد. در حالی که هیچ یک از مردم چنین جایگاهی را ندارند. علی(ع) که شاگرد پیامبر خدا بود، نیز در تعامل مردم با حاکم به آن دعوت می‌نماید: «فَلاَ تُکلِّمُونِي بَمَا تُکلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلاَ تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَلاَ تُخَالِطُونِي بالْمُصَانَعَةِ وَلاَ تَظُنّوا بِيَ اسْتِثْقَالاً فِي حَقٍّ قِيلَ لِي، وَلاَ الْتمَاسَ إِعْظَام لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوْ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، کانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلاَ تَکفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ؛ آن سان که با جباران سخن می‌گویند، با من سخن مگوييد و از من پنهان مداريد آنچه را از مردم خشمگين به هنگام خشمشان پنهان می‌دارند. نيز به چاپلوسى و تملق با من آميزش مکنيد؛ و مپنداريد که گفتن حق بر من گران می‌آید؛ و نخواهم که مرا بزرگ انگاريد، زيرا هر که شنيدن حق بر او گران آيد، يا نتواند اندرز کسى را در باب عدالت بشنود، عمل کردن به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس با من از گفتن حق يا رأى زدن به عدل باز نايستيد.»

سوم: در حال بیماری شدید نیز می‌خواهد بر این نکته تأکید بورزد که حرف و عمل حاکم باید یکسان باشد. نباید مصداق این آیه کریمه باشند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ * کبُرَ مَقْتاً عِنْدَ الله أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ.»

وقتی به دستور خداوند متعال علی را به عنوان خلیفه مسلمانان و امین رسالت خود منصوب کرد، اساس وصیت او را نیز همین مسائل تشکیل می‌داد. چون او به انجام دادن این وصیت نسبت به همه اولویت دارد. فرمود: «من کنت مولاه فهذا عليّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأدر الحقّ معه حيثما دار؛ هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! هر کس را که او را دوست دارد، دوست بدار و هر کس را که با او دشمن است، دشمن بدار و هر کس را که او را یاری کند، یاری نما و هر کس را که او را وابگذار، وابگذار و هر جا می‌رود حق را بر مدار او قرار بده.»

در سالروز وفات پیامبر خدا، رو به مضجع شریف آن حضرت، مانند امام علی(ع) عرض می‌کنیم: «بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى يا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِک ما لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِک مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْأَنْباءِ وَ أَخْبارِ السَّماءِ، خَصَصْتَ حَتّى صِرْتَ مُسَلِّياً عَمَّنْ سِواک، وَ عَمَمْتَ حَتّى صارَ النّاسُ فِيک سَواءً. وَ لَوْلا أَنَّک أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ ‏لَأَنْفَدْنا عَلَيْک ماءَ ‏الشُّؤُونِ‏، وَ ‏لَکانَ‏ ‏الدَّاءُ ‏مُماطِلًا، وَ ‏الکمَدُ ‏مُحالِفاً، وَ ‏قَلّاً لَک؛ پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! با مرگ تو رشته‏اى بريد که در مرگ ديگران نبريد، با مرگ تو رشته پيامبرى و فرود آمدن پيام و اخبار آسمانى گسست، مصيبت تو، ديگر مصيبت ديدگان را به شکيبايى واداشت و همه را در مصيبت تو يکسان عزادار کرد، اگر به شکيبايى امر نمى‏کردى و از بى‏تابى نهى نمى‏فرمودى، آنقدر اشک مى‏ريختم تا اشکها تمام شود و اين درد جانکاه هميشه در من مى‏ماند و اندوهم جاودانه مى‏شد که همه اينها در مصيبت تو ناچيز است.»

باید بار دیگر با پیامبر خدا عهد ببندیم که راه او ادامه می‌دهیم، بی کم و کاست به آموزه‌های او عمل می‌کنیم و همه کاری انجام می‌دهیم تا صدای رسالت او به همه جا برسد.

باید همانند امام زین العابدین(ع) دعا کنیم: «اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا کدَحَ فِيک إِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مِنْ جَنَّتِک حَتَّى لَا يُسَاوَى فِي مَنْزِلَةٍ، وَ لَا يُکافَأَ فِي مَرْتَبَةٍ، وَ لَا يُوَازِيَهُ لَدَيْک مَلَک مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ؛ خدايا، او را به پاس رنجي که در راه تو تاب آورده است تا بالاترين مرتبه‌هاي بهشت بالا ببر، آن گونه که هيچ کس در هيچ مقامي به پاي او نرسد و در هيچ مرتبه‌اي با او برابر نباشد و هيچ يک از فرشتگان مقرّب درگاهت و هيچ يک از پيامبرانِ فرستاده‌ات، نزد تو با او برابري نتواند.»

 

خطبه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای بندگان خدا! شما و خودم را به همان چیزی توصیه می‌نمایم که خداوند به ما توصیه کرده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَکمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ».

با توجه به موج عظیمی از اطلاعات رسانه‌ای، چیزهایی که در شبکه‌های اجتماعی نقل می‌شوند، اظهار نظرها و سخنرانی‌ها، شدیداً به عمل به این توصیه نیاز داریم. باید دقت کنیم و اطمینان حاصل کنیم. پیش از این که درباره کسی قضاوت کنیم، تصمیمی درباره او بگیریم و درباره او موضع گیری نماییم، باید مطمئن شویم آن چه گفته می‌شود درست و دقیق است تا زلالی قلبی و عقلی خود را حفظ نماییم. نباید اجازه دهیم که دیگران با ما بازی کنند. باید عدالت محور باشیم و به کسی ستم نکنیم. تا این که نه در این دنیا مجبور به عذر خواهی شویم و نه در آخرت وقتی در برابر خداوند مقابل کسانی که به آن‌ها اهانت و ستم کرده‌ایم، قرار می‌گیریم. اطمینان و دقت منحصر به کسانی نیست که با ایشان دین، مذهب و سیاست مشترک داریم. چون ما وظیفه داریم حتی نسبت به کسانی که با آنان اختلاف داریم نیز اطمینان حاصل کنیم. چرا که خداوند در این باره می‌فرماید: «وَلَا يَجْرِمَنَّکمْ شَنَآَنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»، «وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا».

با این کار از آگاهی و دقت بیشتری برخوردار خواهیم شد، خطای کمتری خواهیم داشت، در میان مردم از احترام بیشتری برخوردار خواهیم شد و از توان بیشتری برای مقابله با چالش‌ها برخوردار خواهیم گردید.

 

لبنان، صدای انتفاضه

از لبنان آغاز می‌کنیم که در آن حرکت مردم ادامه دارد و میدان‌ها و بخش‌های وسیعی از کشور را به اشغال خود درآورده است. این حرکت بیان صادقانه‌ای از ناراحتی لبنانی‌ها و ناتوانی آنان در تحمل مالیات تازه است که دولت بر آنان تحمیل کرده و درد و رنج روزانه آنان را برای تأمین ساده‌ترین نیازهایشان اعم از آب، برق، بهداشت، آموزش، دارو و مسکن در نظر نگرفته است. آن هم در شرایطی که کار وجود ندارد و اگر هم باشد، کفاف زندگی شرافتمندانه‌شان را نمی‌دهد.

این حرکت فریاد بلند اعتراض در برابر جریان‌های سیاسی است که به فساد، حیف و میل، معاملات، حق کمیسیون‌ها و بی‌توجهی به سرنوشت دولت و اموال عمومی عادت کرده‌اند. آن‌ها هیچ ترسی از مردم نیز ندارند. چرا که به صورت روزانه در خبرها منتشر می‌شود و در شبکه‌های ارتباطی بیان می‌شود که کشور به سراشیبی فروپاشی رسیده است.

این حرکت مردمی آمده است تا به جریان‌های سیاسی که دستی در فساد داشته‌اند یا در برابر آن سکوت کرده‌اند بگوید: بس است. ما وطنی می‌خواهیم که در آن کرامت، شایستگی و توانمندی‌های مردم حرمت داشته باشد و کسانی که بر آن‌ها حکومت می‌کنند برای خدمت به مردم تلاش نمایند نه برای خودشان و افزودن بر ثروتشان، نه برای گروه‌هایشان که به حمد و ثنایشان مشغول‌اند، نه برای مراکز سیاسی‌شان و اگر اندکی فراتر بیندیشند به نفع طوایفشان.

شاید مهم‌ترین چیزی که باعث امتیاز و راز قوت این حرکت شده است، این باشد که فراتر از صف بندی‌های رایج در لبنان است. صف بندی‌های طایفه‌ای، مذهبی و سیاسی. چرا که شاهد وحدت ملی واقعی در این حرکت هستیم. چیزی که همیشه آن را مورد تأکید قرار داده‌ایم، بدان دعوت کرده‌ایم و برای آن تلاش نموده‌ایم. آن هم بعد از این که جریان‌های سهمیه بندی و فساد، مردم را متفرق کردند و از آن‌ها طوایف و مذاهب در حال نزاع درست کردند، آن‌ها را ضعیف کردند و نیروی‌شان را پراکنده کردند.

 

حرکت، فرصتی برای تغییر

این حرکت با وحدت آفرینی، مطالبات درست و دوری از امید بستن به جریان‌های سیاسی، توانست تکانی به عرصه سیاسی کشور بدهد و دولت را وادار کند که از وضع مالیات جدید بر مردم عقب نشینی نماید و بسیاری از موانع اصلاحات فرو ریزد و یکی از نتایج آن برگه اصلاحیه بود. اگر چه در حد و اندازه آرزوها و خواسته‌های مردم نبود، ولی اگر اجرا شود یا قابلیت اجرایی داشته باشد، باب اصلاحات را خواهد گشود.

این حرکت قدرت مردم را اثبات کرد. این که اگر مردم حرکت کنند، می‌توانند به حقوق و خواسته‌های خود برسند. آن چه باید باعث حرکت مردم شود این است که آن چه به دست آمده است، بخشش نیست بلکه گزینه‌ای برای پیگیری اجرای وعده‌های اصلاحی و رسیدن به خواسته‌هایشان است.

در برابر وضعیت موجود، بر اساس ایمان، ارزش‌ها، اصول و تمام گذشته‌ای که داریم و بر اساس آن تربیت شده‌ایم، خودمان را در برابر این حرکت مسئول می‌دانیم؛ مانند هر صدایی که به حفظ کرامت انسان دعوت می‌کند و در برابر ظلم، فساد و غارت اموال عمومی می‌ایستد، ما نیز با این حرکت هم‌نوا هستیم.

از این رو در کنار این حرکت هستیم و از دولت می‌خواهیم که به صدا، دردها، دغدغه‌ها و رنج‌های مردم گوش دهد و گام‌های جدی سریع بردارند تا مردم احساس کنند که دولت در برآورده کردن نیازها و ملزومات زندگی کریمانه مردم و مبارزه با فساد جدی است، فاسدان را بازخواست خواهد کرد و از امروز به بعد برایشان پوشش حمایتی فراهم نخواهد کرد.

از این رو لیست اصلاحی دولت را مبنی بر گرفتن مالیات از مصرف، احیای حقوق دولت در منابع دریایی و وام های مسکن، کاهش حقوق و مزایای مسئولان، دعوت رئیس جمهور به گفتگو، اعلام سرعت بخشیدن به تلاش برای رفع مصونیت از همه مسئولان گذشته و اکنون اعم از رؤسا، وزرا و نمایندگان، اقدام به بازخواست، بازگرداندن اموال غارت شده و عدم دخالت در احکام قضایی مثبت ارزیابی می‌کنیم.

 

از انقلاب در برابر دزدان حمایت کنید

در عین حال که با این حرکت موافق هستیم، همچنان از حضورهای خیابانی و دزدان آن نگران هستیم. می‌ترسیم که از این حرکت برای تصفیه حساب‌ها و درگیری‌های داخلی و برنامه‌های خارجی استفاده شود. از این رو به همه عرض می‌کنیم که آگاه باشند. نباید اجازه دهند که از حرکت و تظاهراتشان سوء استفاده شود یا این که برخی‌ها آن را به سمت منافع خودشان بکشانند. نباید به شکست خوردگان اجازه دهند که حرکتشان را خراب نمایند. نباید بگذارند که فحاشان و بدزبانان حرکتشان را خدشه‌دار کنند یا از آن برای تصفیه حساب‌های سیاسی یا حزبی استفاده نمایند یا به افرادی که از لبنان حمایت کردند و سوپاپ امنیت این کشور شدند، اتهام‌های غیرمسئولانه بزنند.

از شما می‌خواهیم که شرایط کشور را به ‌خوبی در نظر بگیرید و اهدافی که مطرح می‌کنید باید اهدافی واقعی و به دور از شعارهای کلی باشد. به اعتراضات خود ادامه دهید تا در عرصه اصلاحات به موفقیت‌ها و دستاوردهای بیشتری دست یابید.

از شما می‌خواهیم نسبت به کسانی که می‌خواهند شما را به مسائل حاشیه‌ای مشغول کنند تا این حرکت دچار چند دستگی شود و قدرت خود را از دست بدهد یا این که شما را به ابزاری برای ضربه زدن به مراکز قدرت این کشور تبدیل نمایند. چون کسانی که در برابر فساد ایستاده‌اند باید با کسانی که در برابر دشمن مقاومت همکار و همراه باشند. هر کدام از آن‌ها باید یار و قدرت دیگری باشد.

کشور در این برهه برای مقابله با وضعیت دشواری که از آن رنج می‌برد، به تثبیت و تقویت عناصر قدرت خود نیاز دارد نه این که شکاف میان مؤلفه‌های آن تشدید شود. چون بحران‌های کشور بزرگ و دشوار هستند و جز با همکاری همه فرزندان آن درمان نمی‌شوند. برای رسیدن به راه حل سریع و این که این ساختار روی سر همه خراب نشود، همه مسئول هستند.