خطبه جمعه، 13 دی ماه 1398

مطالب مهم خطبه اول: ولادت مبارک / عالمه و عابده / ام المصائب / شریکة الحسین(ع) / تأثیر جاودانه.

مطالب مهم خطبه دوم: آیا منطقه شعله‌ور می‌شود؟ / دولت شایستگی‌ها.

 

بسم ‌الله الرحمن الرحیم

8 جمادی الاول 1441 هـ برابر با 14 دی 1398 هـ و ٣/١/٢٠٢٠ م

 

مطالب مهم خطبه اول: ولادت مبارک / عالمه و عابده / ام المصائب / شریکة الحسین(ع) / تأثیر جاودانه.

مطالب مهم خطبه دوم:آیا منطقه شعله‌ور می‌شود؟ / دولت شایستگی‌ها.

 

خطبه اول:

خداوند سبحانه و تعالی می‌فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَيُطِيعُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِک سَيَرْحَمُهُمُ اللهُ إِنَّ اللهَ عَزِيزٌ حَکيمٌ» صدق الله العظيم.

 

ولادت مبارک

در پانزدهم ماه جمادی الاول سال پنجم هجری، بعد از این که به پیامبر خدا خبر داده شد، دخترش حضرت زهرا(س) صاحب فرزندی شده است، پیامبر خدا به سمت خانه علی(ع) رفت. او نوزاد را در آغوش گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه را خواند و به درگاه الهی دعا کرد که این فرزند نور چشم او و والدینش باشد. بعد از آن به زهرا(س) و علی(ع) رو کرد و فرمود که او را زینب بنامید. زینب در لغت به معنای درختی خوشبو و زیباست.

حضرت زینب(س) ابتدای طفولیت را در سایه جدش پیامبر خدا زیست. همان کسی که محبت، عاطفه و مهربانی خود را به او ارزانی داشت و در خانه‌ای پرورش یافت که پیامبر خدا در هر رفت و آمد، پیش از سفر و بعد از سفر به آن خانه می‌آمد. خانه‌ای که همیشه در آن وحی نازل می‌شد تا اشاره‌ای به فضائل و جایگاه ویژه آن نزد خداوند سبحانه و تعالی باشد: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکمْ تَطْهِيراً»(الأحزاب/33) و خانه‌ای که در آن آیه «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللهِ لَا نُرِيدُ مِنْکمْ جَزَاءً وَلَا شُکوراً» در آن نازل گردید.

در این خانه پاک، زینب رشد کرد و زیست. پس در زندگی کوتاه با مادر که شش سال ادامه یافت، از تربیت و مراقبت او بهره برد. بعد از آن از مراقبت و مواظبت پدرش امام علی(ع) بهره‌مند گردید. همان مواظبتی که برادرانش حسن و حسین نیز از آن بهره‌مند بودند. همان پدری که زینب علاقه داشت هر جایی می‌رود همراه او باشد و هرجایی ساکن می‌شود او نیز در آنجا سکنی گزیند. حتی بعد از ازدواج و حتی بعد از این که امام علی(ع) عهده‌دار امر خلافت شد و به کوفه رفت نیز از او جدا نشد.

 

عالمه و عابده

نام حضرت زینب(س) با لقب‌هایی همراه است که نشان از برجستگی، شخصیت و قوت فکری آن حضرت دارند و ما نیز با پرداختن به برخی از این القاب، به عظمت سیره ایشان اشاره خواهیم داشت. یکی از القاب ایشان عقیله بنی‌هاشم است. عقیله به معنای عزیز بودن در میان قوم و قبیله است. این لقب به نقش برجسته حضرت زینب(ع) در جامعه مدینه و کوفه باز می‌گردد. او مورد احترام همه بود و با تقوا، اخلاق، تواضع، تبسم، مردم دوستی و مراقبت از فقرا و مستمندان به این جایگاه رسید. تکریم و محبت به ایشان به زمان حیاتشان منحصر نمانده است. چون مرقد ایشان در شام یا آن گونه که برخی عقیده دارند مرقد ایشان در مصر است، همیشه محل توجه و ارادت دل‌های مسلمانان است.

ایشان به عالمه نیز ملقب شد. او دانش را از پدر و مادرش آموخت. عالم به قرآن و حدیث بود. مرد و زن به او مراجعه می‌کردند. آمده است ابن عباس که به حبر امت معروف است، مسائل لاینحل را از او می‌پرسید و می‌گفت: عقیله ما زینب(س) به ما چنین فرمود.

امام زین العابدین(ع) در اشاره به جایگاه علمی ایشان فرموده است: «کانت عمّتي زينب عالمةً غير معلّمة، وفاهمةً غير مفهّمة؛ عمه من زینب، دانای بدون آموزگار و فهمیده بدون فهماننده بود.» حضرت زینب(س) با بهره بردن از دانش پدرش علی(ع) و مادرش زهرا(س) به این جایگاه رسید. یکی از کسانی که خطبه رسای آن حضرت را در کوفه در هنگام اسارت شنید، درباره بلاغت، منطق قوی و حضور فعال او چنین گفت: «و رَأَیتُ زَینَبَ بِنتَ عَلِیٍّ علیه السلام ولَم أرَ خَفِرَهً قَطُّ أنطَقَ مِنها، کَأَنَّها تُفرِغُ عَن لِسانِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام. قالَ: وقَد أومَأَت إلَی النّاسِ أنِ اسکُتوا، فَارتَدَّتِ الأَنفاسُ، وسَکَتَتِ الأَصواتُ؛ و زینب دختر علی علیه السلام را دیدم و زن باحیایی سخنورتر از او ندیده‌ام و گویی از زبان [پدرش] امیر مؤمنان علیه السلام سخن می‌گفت. او در آغاز به مردم اشاره کرد: «ساکت شوید». نفس‌ها در سینه‌ها حبس شدند و آواها فرو خفتند.»

از دیگر القاب آن حضرت عابده آل محمد است. او مانند مادرش خداوند را عبادت کرد. مادری که آن قدر خداوند را عبادت کرد که پاهایش متورم گردید. شب‌ها به نماز می‌ایستاد و نماز شبش در طول زندگی حتی در سخت‌ترین شرایط ترک نشد. حتی در شب یازدهم محرم آن شب آکنده از مصیبت و در زمان اسارت به رغم آن همه رنج، مرارت و درد، نماز شبش را خواند.

امام زین العابدین(ع) در اشاره به این امر چنین می‌فرماید: «إنَّ عَمَّتي زَينَبَ مَعَ تِلک المَصائبَ و المِحَنِ النّازِلَةِ بِها في طَرِيقِنا إلَى الشّامِ ما تَرَکتْ [تَهَجُّدَها] لِلَيلَةٍ؛ عمّه‌ام زينب، با وجود همه مصیبت‌ها و رنج‌هایی که در مسيرمان به سوى شام به او روى آورد، حتّى يک شب خواندن نماز شب را ترک نکرد.» او در این باره به پدرش علی(ع) اقتدا کرد که در شب هریر(یکی از سخت‌ترین شبهی جنگ صفین) اصحاب او را گم کردند. پس از جستجو دیدند که در میان صفوف جنگاوران مشغول نماز است و نمی‌خواهد که نمازش فوت شود. پدرش همان کسی است که فرمود: «ما ترکت صلاة اللّيل منذ أن سمعت قول الله: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ * فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا کانُوا يَعْمَلُونَ» ومنذ سمعت رسول الله(ص) يقول: صلاة اللّيل نور؛ از زمانی که این فرمایش خداوند را شنیدم: «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ * فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا کانُوا يَعْمَلُونَ» و شنیدم که پیامبر خدا می‌فرماید: نماز شب نور است، نماز شب را ترک نکردم.»

 

ام المصائب

لقب دیگر آن حضرت ام المصائب است. چون از زمانی که دیده به جهان گشود، مصائب پیوسته بر او فرود آمدند. او شاهد مصیبت از دست دادن پیامبر خدا، رنج‌های مادرش زهرا(س) و شهادت پدرش علی(ع) با شمشیر مسموم ابن ملجم هنگام نماز در مسجد کوفه بود. دید که مردم کوفه در جنگ با معاویه به برادرش حسن(ع) نیرنگ زدند و او مجبور شد که با معاویه صلح کند و چند سال بعد به دست معاویه مسموم شد. او همه رنج‌های برادرش را شاهد بود. بدترین رنج‌های او حادثه کربلا بود. او با چشمان خود شهادت پسرانش عون و محمد را که با او در کربلا حضور داشتند، برادران، برادرزادگان و یاران برادرانش را دید. در دوره اسارت نیز رنج‌های فراوان دید؛ اما در همه آن‌ها صبر پیشه کرد بلکه به خاطر کثرت دردها و رنج‌هایش کوهی از صبر گردید. بارزترین نماد صبر آن حضرت، بعد از شهادت برادرش حسین(ع) و همه یارانش در کربلا تبلور یافت. به رغم همه دردهایی که داشت، به وصیت برادرش حسین(ع) عمل کرد که به او فرموده بود: «أخيّة؛ لا تشقّي عليَّ جيباً، ولم تخمشي عليَّ وجهاً، ولا تدعي بالويل والثبور؛ خواهرم! در مصیبت من گریبان چاک مزن و صورت مخراش و فریاد وامصیبتا سر مده.» آن گونه که برخی‌ها می‌گویند سر خود را به چوب محمل نزد بلکه به این بسنده کرد که در پایان نبرد، بعد از این که اجساد پاک شهیدان را دید، در برابر لشکر عمر بن سعد به درگاه خداوند چنین دعا کرد: «اللّهمّ تقبّل منا هذا القربان». چون اینان به خاطر تو به شهادت رسیدند و برای من همین کافی است که شهادتشان را بپذیری.

از این رو بر این عقیده هستیم اهانتی بالاتر از این نیست که آن حضرت در کربلا، شکست خورده و خوار در برابر دشمنان به تصور کشیده شود. البته این به معنای نفی عاطفه حضرت زینب(س) نیست. او که بالاترین درجات عاطفه‌ورزی را به امام حسین(ع) و همه کربلايیان داشت. ولی به نفع رسالت، عاطفه خود را مهار کرد. دید که زمان، زمان صبر، قدرت و بالندگی است.

 

شریکة الحسین(ع)

یکی دیگر از القاب آن حضرت شریکة الحسین است. شریک حسین بودن، شراکت عاطفی نیست. بلکه شریک بودن در موضع‌گیری است. او می‌دید که برنامه امام حسین(ع) اصلاحگری است و برای این طرح، قیام کرد. همان طرحی که امام حسین(ع) درباره آن فرمود: «إنّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَلا بَطراً، وَلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً، وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإصْلاحِ في أُمَّةِ جَدّي، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْکرِ؛ من برای جاه طلبی و کام‌جویی و آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.» زینب(س) می‌دید که الآن زمان قیام برای اصلاح امت جدش و امر به معروف و نهی از منکر است و امت اسلامی باید بالندگی، آزادی، آگاهی و احساس مسئولیت خود را بازیابد. از این رو در همراه با حسین(ع) تردید به خود راه نداد.

نقش زینب(س) در نبرد کربلا اساسی بود و حوادث کربلا خبر از این حضور فعال می‌دهد. نقش زینب(س) به این منحصر نماند بلکه در همراهی با امام زین العابدین(ع) ایفای این نقش را ادامه داد. او صدای رسای حسین(ع) و اهداف او بود و توانست انقلاب او را به دورترین مکان‌ها برساند. چون [دشمنان] می‌خواستند که این انقلاب در صحرای کربلا دفن شود و صدای آن به مردم نرسد؛ اما زینب(س) مردم را بیدار کرد و توطئه اموی را رسوا نمود. او در طول دوره اسارت و بعد از آن این کار را کرد.

وقتی در کوفه عبیدالله بن زیاد به او گفت: دیدی که خداوند با خانواده تو چه کرد؟ با قدرت تمام به او پاسخ داد: «مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً هَؤُلاَءِ قَوْمٌ کتِبَ عَلَيْهِمُ اَلْقَتْلُ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اَللَّهُ بَيْنَک وَ بَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ اَلْفَلْجُ يومئذٍ؛ من جز نیکی ندیدم. اینان مردمی بودند که خداوند کشته شدن را برای آن‌ها مقدر فرموده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند. ولی [بدان که] به زودی خدا میان تو و ایشان جمع می‌کند و تو را بازخواست می‌کند. پس نگران باش که در آن روز پیروزی از آن کیست؟» و همین موضع را در برابر یزید سرمست از باده پیروزی، از خود نشان داد. به او فرمود: «فَکِد کَیْدک وَاسْعَ سَعْیک و ناصِبْ جُهْدَک فوالله لا تمحُو ذکرنا و لا تُمیتُ وَحْیَنا؛ هر چه می‌توانی نقشه بکش و تلاش کن و بکوش، به خدا سوگند یاد ما محو شدنی نیست و وحیِ ما را هم نمی‌توانی از میان برداری.»

 

تأثیر جاودانه

یاد زینب در گذشته و حال تثبیت شد و نام او آمیخته با قهرمانی و بالندگی در آینده باقی خواهد ماند. او الگویی خواهد ماند که مرد و زن به او اقتدا خواهند کرد و یاد او در نهایت تأثیرگذاری بر باور مسلمانان و آزادگان جهان و بازآفرینی قدرت و پیروزی سخن بر شمشیر و حق بر باطل باقی خواهد ماند.

حضرت زینب(س) با این کار نمونه‌ای از همکاری مورد نظر قرآن کریم میان زن و مرد را به نمایش گذاشت. قرآن فرموده است: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ». از این رو او را شریک پدر، برادرش حسن و برادرش حسین(ع) می‌بینیم. از این رو گفته‌اند که موفقیت عاشورا جز با شهادت امام حسین(ع) و یارانش و صبر و صلابت زینب(س) تحقق نمی‌یافت.

این همکاری در همه مراحل تاریخ با موفقیت همراه بوده است. وقتی که زن شریک مرد بوده و در میدان‌های حق و عدالت و رویارویی با ظلم، طغیان و فساد در کنار او حضور داشته است. این همان چیزی است که ما در حال و آینده آن را می‌خواهیم تا اهداف مورد نظر ما در زندگی تحقق یابند.

 

خطبه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای بندگان خدا! به خودم و شما توصیه می نمایم که از این آیه شریفه درس بگیریم: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * إِنْ يَمْسَسْکمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْک الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ».

این آیه از همه مؤمنان می‌خواهد که در برابر چالش‌ها ضعیف نشوند، در برابر هراس افکنی ها از پای نیفتند، دائماً به آینده چشم بدوزند و در تجارب تاریخی تأمل نمایند. چرا که در همه درگیری‌ها، پیروزی با مؤمنان بوده است. ولی این پیروزی با اعتماد به خداوند، فداکاری کردن و تاوان دادن به دست می‌آید. خداوند متعال درباره آنان می‌فرماید: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَکيلُ».

سرانجام نیز از آن مؤمنان است: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِکمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».

عزیزان! با روحیه اطمینان به خداوند، می‌توانیم در برابر همه بحران‌ها و چالش‌هایی که احاطه‌مان کرده‌اند، بایستیم.

 

آیا منطقه شعله‌ور می‌شود؟

از عراق آغاز می‌کنیم که دولت آمریکا در آن به تجاوز بزرگی دست زد. خطرناک‌تر این است که این تجاوز فقط تجاوز به حاکمیت ملی این کشور نیست بلکه تجاوز به کل منطقه است که در معرض گزینه‌های خطرناک با پیامدها و تحولات بسیار قرار گرفته است.

هدف قرار گرفتن کاروان فرمانده «سپاه قدس» سرلشکر سلیمانی و نائب رئیس حشد الشعبی ابومهدی المهندس توسط آمریکا و اعلام آن به صورت رسمی، اقدام تنش آفرین بزرگی است که از پیامدهای بزرگ آن برای ثبات، امنیت و اقتصاد منطقه نگران هستیم.

ما بر این عقیده هستیم که این تجاوز با گستره، دلالت‌ها، ابعاد و پیام‌های گسترده آن، هدیه تازه‌ای است که دولت آمریکا به دشمن صهیونیستی تقدیم کرده است. دشمنی که همیشه آمریکا را تشویق کرده‌اند تا جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. دشمن صهیونیستی سلیمانی را خطری برای موجودیت، تحرکات و فعالیت خود در منطقه می‌دانست. چون سلیمانی عملاً از جنبش‌ها و گروه‌های منطقه و خصوصاً فلسطین حمایت می‌کرد.

ما این تجاوز را محکوم می‌کنیم و به رهبری، رئیس جمهور، دولت و مردم ایران و ملت و دولت عراق تسلیت عرض می‌کنیم و به کسانی که عقیده دارند با این اقدام به پیروزی رسیده‌اند، عرض می‌کنیم که این تاریخ ثابت کرده است قتل و ترور بر پایمردی امت اسلامی می‌افزاید تا به تحقق اهداف بزرگ خود و آزادی سرزمین و مقدسات بپردازد.

 

دولت شایستگی‌ها

در لبنان، لبنانی‌ها همچنان امیدوارند که سال جدید برایشان حامل مژده خروج از دالان تاریکی باشد که میهن در زمینه‌های تأمین خدمات، افزایش قیمت‌ها، افزایش بیکاران بر اثر بسته شدن شرکت‌ها و مؤسسات، نوسان ارزش لیره لبنانی، تحقیر شدن پشت در بانک‌ها، نگرانی از بابت پس‌انداز و ثمره عمرشان، ترس از تداوم بن‌بست داخلی در سطوح طایفه‌ای، مذهبی و سیاسی و صلح و ثبات، تهدیدات مداوم دشمن صهیونیستی علیه لبنان و پیامدهای ناشی از حوادث منطقه پیرامونی وارد آن شده‌اند.

اگر جریان‌های سیاسی تصمیم بگیرند که از حساب‌های شخصی، طایفه‌ای، مذهبی و حزبی خود دست بردارند و با همدیگر برای نجات کشور همکاری نمایند، علاج ممکن است. چون جز با همکاری همه و هم افزایی توان‌ها، کشور از این بحران‌ها نجات نخواهد یافت. کشور با رقابت‌ها، درگیری‌ها و حذف ساخته نمی‌شود. چون لبنان کشوری است که جز با همکاری همه طوایف، مذاهب و مراکز سیاسی‌اش ساخته نمی‌شود.

ما همه این سیاست‌ها را تجربه کرده‌ایم. سیاست‌هایی که جز ویرانی، خرابی و تباهی نتیجه‌ای در پی ندارد؛ بنابراین باید برای این کشور موفقیت های گذشته خود را تکرار کنیم. ما نمی‌خواهیم به گذشته بازگردیم. باید به دور یک میز بازگردیم. میز گفتگو برای رهایی کشور.

از این رو بار دیگر از همه جریان‌های سیاسی می‌خواهیم که برای تشکیل دولت همکاری کنند. دولتی که دولت شایستگی‌ها باشد و بتواند گام‌های عملی برای نجات کشور از جهنم فروپاشی بردارد. دولتی که پیش از خارج، نیازهای شهروندانش را تأمین نماید. دولتی که بتواند با تشکیلات، انجام وظیفه و راه حل‌های خود همه لبنانی‌ها را جمع کند.

لبنانی‌ها بی‌صبرانه منتظر تشکیل این دولت هستند. چون روشن شده است که شرایط کشور قابل تحمل نیست و کشور نمی‌تواند تأخیر و امروز و فردا کردن تشکیل دولت را تحمل نماید.

ما دغدغه‌های فلان طایفه، مذهب و مرکز سیاسی را درک می‌کنیم و می‌خواهیم که این دغدغه‌ها در نظر گرفته شود و حتی الامکان رفع شوند. ولی ما در برهه‌ای قرار داریم که به منطق امیرالمؤمنین(ع) بعد از دور شدن از خلافت نیاز داریم. او فرمود: «لأسالمنَّ ما سلمت أمور المسلمين».

دغدغه امام علی(ع) این بود که امور شهروندان به سامان و میهن در سلامت باشد. چون اگر میهن سقوط کند، به همراه آن همه سقوط خواهند کرد و اگر برخیزد همه می‌خیزند. امید ما همچنان به آگاهان و فداکاران است. چون اینان ارکان میهن برای مقابله با اشغالگری و ساختن کشور است.